Home
translation translation

Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > ویژه خواندنیها > جناب گونتر گراس، چیزی بگویید آخر !
artcile
گونتر گراس- الهه بقراط

جناب گونتر گراس، چیزی بگویید آخر !

۲۸ خرداد ۱۳۹۱

الهه بقراط گونتر گراس، شاعر، نویسنده و روشنفکر چپگرای آلمان (چپ به معنای سوسیال دموکرات) چندی پیش «شعر»ی منتشر کرد درباره لزوم پیشگیری از حمله نظامی اسراییل به ایران و هم چنین انتقاد از فروش زیردریایی جنگی آلمان به اسراییل زیر عنوان «آنچه باید گفته شود».

ویدئو خبری جمهوری اسلامی در این باره را ببینید

گراس در آن نظم منثور یا نثر منظوم هیولای سی ساله رژیم ایران را که دلیل اصلی یک جنگ احتمالی ممکن است باشد، به محمود احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی تقلیل داد. او از احمدی نژاد  به عنوان «پهلوان پنبه» یا کسی که لاف و گزاف می‌گوید نام برد؛ یعنی فردی که ظاهرا خطرش را نباید جدی گرفت زیرا بلوف‌ می‌زند. حال آنکه دلیل اصلی حمله احتمالی اسراییل به ایران، نه احمدی نژاد که از سال ۲۰۰۵ آمده و به طور قانونی در سال ۲۰۱۳ هم  باید برود، بلکه رژیم ایران است. پس تکلیف این شعر و این موضع سیاسی بعد از احمدی‌نژاد چه می‌شود؟!

حسین موسویان که حالا در دانشگاه پرینستون آمریکا مشغول «پژوهش» است  سفیر جمهوری اسلامی در آلمان بود. او خود به خوبی می‌داند که هر دو عملیات تروریستی با هماهنگی سفارت جمهوری اسلامی و امکانات پیدا و پنهانش در آلمان انجام شد.

 وقتی ادبیات بازیچه سیاست می‌شود

سود کلان سیاسی و اقتصادی کارخانجات اسلحه‌سازی از جمله فروش زیردریایی‌های المان به اسراییل و تحویل مداوم تسلیحات میلیاردی کشورهای عضو «شورای امنیت» به عربستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس، و هم چنین حضور نظامی بی‌سابقه کشورهای قدرتمند در منطقه، قطعا برای مقابله با این «پهلوان پنبه» نیست. به نظر نمی‌رسد شعور سیاسی دولت‌های غربی در تشخیص منافع و دوست و دشمن خویش کمتر از نویسنده سرشناس آلمانی باشد. به ویژه آنکه این «پهلوان پنبه» اولا مانند دیگر رؤسای جمهوری اسلامی، دست کم تا کنون، نقشی در سیاست‌های کلان رژیم ایران از جمله سرنوشت برنامه اتمی بازی نمی‌کند، و ثانیا قاعدتا یک سال بعد، دیگر در رأس قوه مجریه نظام نخواهد بود!

شاید بهتر بود گراس در شعر خود استعاره‌ای به کار می‌برد که «رهبر» یا «نظام» را تداعی کند. ولی آن وقت موضوع  بی خطر نشان دادن جمهوری اسلامی زیر عنوان «پهلوان پنبه» منتفی می‌شد! گراس اما ظاهرا بدون آنکه در درستی منابع اطلاعاتی خود تردید کند، نادانسته پایان دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد را تاریخ مصرف شعر خود قرار داد!

وقتی شاعر جایی که باید بسراید، خاموش می‌ماند

چندی بعد، گونتر گراس شعری هم خطاب به «اروپا» و در انتقاد به «بازار» و دفاع از مردم یونان سرود و آن را بر اساس سیاستی که اتحادیه اروپا در برابر بحران مالی یونان در پیش گرفته است، «ننگِ اروپا» نامید. با این همه این شعر که اروپا را به «ننگ» آلوده می‌بیند، توجهی مانند «آنچه باید گفته شود» برنیانگیخت. هر دو «شعر» اما گاه با ترجمه‌های عجییب وغریب و نامفهوم و گاه با تحریف، مورد استقبال جمهوری اسلامی قرار گرفت.

«وزن» این دو شعر اما نه در آنچه مطرح می‌کنند، بلکه در جایگاه ادبی و اجتماعی سراینده‌اش است. تمام اهمیت قضیه در همین «وزن» است. شگفتی اما در این است که روشنفکر سرشناس آلمان که به درستی علیه جنگ و خونریزی، و لجام گسیختگی بازارهای مالی خود را موظف به «شعر» گفتن می‌بیند و رنج‌ انسان‌های آن سوی مرزهای آلمان، از اسراییل و ایران تا یونان از چشم وی دور نمی‌ماند، در همین کشور خودش، به انسانی که حکم قتل‌اش به جرم یک ترانه صادر شده، اعتنایی ندارد! آیا گراس که اعتراض‌هایش نیز نشان می‌دهد مسائل سیاسی را دنبال می‌کند، از شاهین نجفی و حکم ارتداد و قتل از پیش اعلام شده وی در آلمان چیزی نشنیده است؟!

وقتی سیاست، ترور می‌کند

به زودی بیست سال از دو جنایت فجیع علیه دگراندیشان ایرانی در آلمان می‌گذرد. فریدون فرخزاد، شاعر، خواننده، هنرپیشه و شومن مخالف جمهوری اسلامی در ۶ اوت ۱۹۹۲ در خانه‌اش در شهر بُن توسط جنایتکاران جمهوری اسلامی به طرز فجیعی به قتل رسید. قاتلان فرخزاد فرار کردند و دولت آلمان پرونده قتل را هرگز پیگیری نکرد.

مزار فریدون فرخزاد یکی دیگر از قربانیان ترور رژیم

هنوز دو ماه نگذشته، در ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ در جنایت رستوران میکونوس در برلین، چهار تن از مخالفان جمهوری اسلامی، صادق شرفکندی دبیر کل حزب دمکرات کردستان، فتاح عبدلی و همایون اردلان از اعضای این حزب و نوری دهکردی فعال سیاسی و اجتماعی به مسلسل بسته شدند.

رستوران یونانی میکونوس در برلین

هنگامی که دولت آلمان نتوانست «قضات برلین» را از پیگیری این جنایت منحرف کند، در حکم دادگاه میکونوس از سران جمهوری اسلامی به عنوان آمران این جنایت نام برده شد: سیدعلی خامنه‌ای- رهبر، علی اکبر  هاشمی رفسنجانی- رییس جمهوری، علی اکبر ولایتی- وزیر امور خارجه و علی فلاحیان- وزیر اطلاعات.

پیکر چهار تن از مخالفین جمهوری اسلامی هدف ترور آدمکشان رژیم

در هر دو ترور همین حسین موسویان که حالا در دانشگاه پرینستون آمریکا مشغول «پژوهش» است و تلاش دارد غرب را متقاعد کند که «الماس» (غنی‌سازی ۲۰ درصدی) رژیم را بپذیرد و«بادام زمینی» (کمک‌های اتمی و  اقتصادی) را برای خود نگاه دارد، سفیر جمهوری اسلامی در آلمان بود. او خود به خوبی می‌داند که هر دو عملیات تروریستی با هماهنگی سفارت جمهوری اسلامی و امکانات پیدا و پنهانش در آلمان انجام شد.

اما روشنفکران سرشناس آلمان، از جمله گونتر گراس، در برابر جنایاتی که در خاک خودشان روی داده بود، لب تر نکردند. نه درباره هنرمندی که با چاقو مُثله شد و نه در مورد دگراندیشانی که به گلوله بسته شدند. درباره شاهین نجفی نیز تا کنون فقط «گونتر والراف» هفتاد ساله، نویسنده‌ جنجالی که سال‌ها با هویت مستعار  و کار در شرکت‌های بزرگ به افشاگری می‌پرداخت، آستین‌ها را بالا زده و گویا قرار است پشتیبانی هنرمندان را از خواننده ایرانی جلب کند.

گونتر گراس اما تا کنون از «وزن» ادبی و اجتماعی خود برای مقابله با فرهنگی که ادبیات و اندیشه خود وی نیز در آن جایی ندارد، استفاده نکرده است. این توقع جدا از آن انتظاری است که از هنرمندان و ادیبان سرشناس داخل و خارج کشور در دفاع از هنرمندی می‌رود که قتل‌اش با صدای بلند اعلام شده است! برای ردّ پدیده «ارتداد» و احکام آن نه باید به دین و عقاید فتوادهندگان کُرنش کرد و نه باید «مرتد» بود یا «مرتد» شد! که این هر دو، چیزی جز تن دادن به تفتیش عقاید و قواعد بازی فتوادهندگان نیست! فقط باید بر این حقیقت آگاه بود که فتوای قتل تنها علیه یک فرد نیست بلکه علیه همه کسانی است که غیر از فتوادهندگان می‌اندیشند و می‌گویند و عمل می‌کنند، از جمله گونتر گراس و آثارش.

لازم به یادآوری است، هر اندازه که مؤمنان متعصب را نمی‌توان از اجرای فتوای قتل (حتا اگر به فرض پس گرفته شود) باز داشت، به همان اندازه می‌توان فتواهای مصلحتی صادر کرد بدون آنکه پیروان متعصب در اجرای آن نقشی داشته باشند! این نکته را خوب است لابی‌گران جمهوری اسلامی با ذکر  فتوا درباره شطرنج و ماهی فلس‌دار و کوسه، به سیاستمداران غرب که دل به فتوای خامنه‌ای درباره بمب اتمی خوش کرده‌اند، توضیح دهند چرا که هیچ مؤمن متعصبی پیدا نخواهد شد که مانند فتواهای قتل، در اجرا و اعتبارِ فتوای «حرام بودن بمب اتمی» بکوشد، حتا خود فتوادهنده!

باری، سکوت گونتر گراس درباره فتوای قتل هنرمندی که در کشور وی بسر می‌برد، پرده بر ‌صداقت شاعرانه و وجدان روشنفکرانه «آنچه باید گفته شود» می‌اندازد آن هم در حالی که صدای روشنفکر بیش از آنکه تعیین کننده سیاست باشد، نشان دهنده مسئولیتی است که سیاست تلاش می‌کند از آن بگریزد.

 
کلیدواژه ها: , , , , , ,
  1. Peerooz says:

    میگویند استالین یک قواره پارچه به خیاط روسی داد و خیاط آنرا به جلیقه ای
    برای استالین تبدیل کرد.ازهمان قواره پارچه در امریکا ، کت و شلوار و جلیقه ای
    تهیه و مازاد آنرا به استالین پس دادند. جناب ایشان که از نارسایی خیاط روسی به
    خشم آمده بود علت را پرسید و خیاط صادقانه جواب داد قربان شما هرچه از
    مسکو دورتر میشوید کوچکتر میشوید.

    فتوای این دستاربندان برای دنیای مجازی “ما ” ” روشنفکران ” اینهمه گرد وخاک
    به پا کرده است وگرنه در دنیای حقیقی خارج ” خبری نیست که نیست “.

  2. منوچهر فاضل says:

    باید به اطلاع خانم بقراط برسانم :

    ۱- گونترگراس به همراه حدود ۵۰ هنرمند آلمانی در دفاع از شاهین نجفی بیانیه ای امضا کرده و فتوای صادره برای او را غیر انسانی تلقی کرده است . اگر از آن خبری ندارید بگوئید تا برایتان بفرستم .
    ۲ متاسفانه ما ایرانیها خودمان را از همه طلبکار میدانیم . اگر آقای گراس در شعر معروف خود اسرائیل را محکوم کرده ، باید بعد از آن همه کار و زندگیش را کنار بگذارد و با توجه به تداوم اجحافات و قانون شکنی های مسئولان جمهوری اسلامی ، مرتب در این زمینه شعر بگوید و موضع گیری نماید ؟
    آیا بهتر نیست سطح توقعاتمان را تا آنجا پیش ببریم که ” صاحب کرم را پشیمان نکنیم؟”

  3. سکوت جنگل says:

    سطح توقعمان را پایین بیاوریم و به جمهوری با ورچسبِ اسلامی قناعت کنیم، سطح توقعمان را پایین بیاوریم به حجاب اجباری قناعت کنیم، سطح توقعمان را پایین بیاوریم به اصلاح طلبی قناعت کنیم، سطح توقعمان را پایین بیاوریم به نخست وزیر دورانِ طلایی امام قناعت کنیم، سطح توقعمان را بیاوریم پایین به سبز کردنِ رستاخیزِ مردم و تظاهرات سکوت! قناعت کنیم، سطح توقعمان را بیاوریم پایین به انحلال طلبی قناعت کنیم، سطح توقعمان را بیاوریم پایین و به مماشاتِ با رسانه هایِ حافظ منافعِ بریتانیا و آمریکا همچنان قناعت کنیم، به سازگارا به اکبر گنجی به کدیور به حسین موسویان و فاطمه حقیقت جو و سهیمی و حمید دباشی و… به این اتاقهایِ فکر و به این روشنفکرانِ پیزوری قناعت کنیم، سطح توقعمان را بیاوریم پایین تا صاحبِ کرم را پشیمان نکنیم!!! مشکل اینجاست که کرم این صاحبانِ کرم همیشه شاملِ حالِ شماها و شاهین نجفیِ سبزِ رفیقِ حمیدِ دباشی شود! همانطور که کرمِ بی بی سی و صدای آمریکا بلافاصله شامل حالِ شاهین نجفی شد در حالیکه فتوایِ مذبور مدتها قبل از ترانۀ «نقی» صادر شده بود. این کرم بی بی سی بود که ابتداً این سر و صداها را بار آورد در حالیکه یکبار کرمِ این دسته آدمها و رسانه هاشون شاملِ حالِ زندانیانِ دربند و اعدامیانِ عادل آباد و وکیل آباد و هزار سوراخ سنبۀ دیگر نشود یکبار شاملِ حالِ مردمانِ گرفتار در زندانِ بزرگِ وطن که دچار کشتارِ تدریجی از آبِ آلوده، تصادفاتِ جاده ای( بعلت عدم ایمنیِ خودروهایِ تولیدِ داخل و وضعیتِ بحرانیِ جاده ها)، یا هوایِ آلوده ای که ۶۷ درصدِ مردمِ تهران را دچارِ مرگ ومیرِ ناشی از نارسایی قلبی کرده و راهیِ قبرهایِ چهار طبقه کرده(حال آنکه آلوده ترین شهرهایِ دنیا سنندج و اهواز شناخته شده) و … نشده شاملِ حال ماها نشده! برو به اون ترانۀ شاهین نجفی هم خوب گوش کن! تا ببینی چرا کرمِ ایشان شامل شاهین جان شده! تا ببینی این شاهین نجفی در ترانه اش به همه اهانت کرده بغیر از نقی! برایِ دومین بار و با نعلِ وارونه سولاخ دعایی مهدوی و اسلامی را بارگاهِ خود یافته! این نجفیِ رفیقِ “حمید دباشی” به منِ ایرانیِ«آبرو نداشته!!!»ـ اینگونه مینگرد:«نقی تو رو به این جماعت حالی به حالی_صبح زنده باد میگن و شب مرده باد» و «تو را به این جماعتِ سه درصد کتاب خون!!!» و…
    بابا شماها همتون واقعاً ماها بچه هایِ ایران زمین رو مشنگ فرض کردید نه؟! به اون نجفیِ معاودِ عراقی هم بگو این جماعت هیچ موقع به مصدق و میرحسین صبح زنده باد نگفتن که شب مرده باد گفته باشند! این شماها بودید که تعمیمِ جز به کل کردید جهتِ مصادره به مطلوبِ دلتان و متعاقباً خودتون هم دروغِ بلندگوهاتون رو باور کردید. ضمناً باز به اون شاهین جونت بگو با این کتابهایِ اثناعشری که در تمامِ کتابفروشی و نمایشگاه هایِ کتاب سهمِ ۸۸درصدی گرفته، زهی افتخار که این هفتاد درصد جماعتِ جوانِ ایرانی سرشون را با این کتابها و خُزعبلات گرم نمیکنند که نهایتاً بشوند جزو شما سه درصد کتابخونهایِ روشنفکرِ پرفسور و دکتر و…عبدالکریم دباغ.
    الهۀ بقراطِ باصفا عذر میخوام که طولانی شد ولی تو هم اگه از ایران بعد از هزار خوان و فیلتر، دهن وا میکردی، کمتر از این نمی نوشتی. از این نوشتارت خیلی لذت بردم. اون صاحب کــَـرَمان! و این قلم به دستان که قلم به کفشان بود جز ننگ به پیشانی میهن ننوشتند، پُر بود ستون خبر از شایعه اما، از واقعه یک مطلب روشن ننوشتند، یک پلک از تشنگی ما یاد نکردند، یک بغض از این ابر سترون ننوشتند، از رجعت پاییز به گلشن نسرودند، از آتش افتاده به خرمن ننوشتند، یک عمر از این شاخه به آن شاخه پریدند، یک برگ از خاموشی “سوسن” ننوشتند هفتاد من از کاغذ ملت به هدر رفت، افسوس که………….ننوشتند!ـ
    بازم دَمِ تو گرم
    تو اگه از شاهین حمایت بکنی خیالی نیست، جنسش با حمایت اونا فرق داره! من هم اون پتیشن را امضا کردم ولی در مقابله با فتوی و نه حمایت از کسانیکه ما شیرانِ بیشه هایِ صلابت ولی در بند را دست میندازند.ـ

  4. سکوت جنگل says:

    یادم رفت بگم کامنت بالا(قبلی) بیشترش در پاسخ به شما بود آقای منوچهر فاضل