Home
translation
رفراندوم در کردستان

رفراندوم در کردستان عراق

translation

Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > ویژه خواندنیها > استقبال جمهوری اسلامی و برگردان الهه بقراط از مطلب گونتر گراس + ویدئو
artcile
گونتر گراس و الاهه بقراط

استقبال جمهوری اسلامی و برگردان الهه بقراط از مطلب گونتر گراس + ویدئو

۱۷ فروردین ۱۳۹۱

این‌که آیا درخواست و یا تأثیر افراد و محافل شناخته‌شده ایرانی در آلمان بر گونتر گراس جهت نوشتن این متن تا چه اندازه بوده و یا اساسأ وجود داشته یا نه، بعدأ معلوم خواهد شد ولی نظر گونتر گراس برای ایرانیان ناآشنا نیست و علاوه بر جمهوری اسلامی، برخی از ایرانیان گونتر گراس نویسنده ۸۴ ساله آلمانی و برنده جایزه ادبیات نوبل در متنی که امروز (چهارشنبه ۴ آوریل ۲۰۱۲) در روزنامه معتبر «زود دویچه تسایتونگ» منتشر شد، سیاست دولت اسراییل و فروش لوازم جنگی از سوی آلمان به آن کشور را مورد انتقاد شدید قرار داد. این متن همزمان در روزنامه آمریکایی «نیویورک تایمز»، روزنامه ایتالیایی «لا ریپوبلیکا» و روزنامه اسپانیایی «اِل پائیس» منتشر شد.برای جلوگیری از هرگونه تحریف به ویژه از سوی رسانه‌های جمهوری اسلامی، من ترجمه متن کامل آن را در اینجا در اختیار علاقمندان قرار می‌دهم.

اینکه آیا درخواست و یا تأثیر افراد و محافل شناخته شده ایرانی در آلمان بر گونتر گراس جهت نوشتن این متن تا چه اندازه بوده و یا اساسا وجود داشته یا نه، بعدا معلوم خواهد شد ولی بخشی از نظر گونتر گراس برای ایرانیان ناآشنا نیست و علاوه بر جمهوری اسلامی، برخی از ایرانیان نیز در صلح‌جویی خود، نقش ویرانگر حکومت اسلامی را یا کمرنگ می‌کنند و یا نادیده می‌گیرند.

گونتر گراس بلافاصله پس از انتشار این متن، چه در آلمان و چه در دیگر کشورهای اروپایی مورد انتقاد شدید قرار گرفت. هنریک ام. برودر، طنزپرداز آلمانی که چند سال پیش روزنامه کیهان تهران نوشته طنز وی را درباره یهودیان به عنوان یک مقاله جدی منتشر کرد، در آنچه در روزنامه «دی ولت» منتشر شد، نوشت، گونتر گراس همیشه یک ضدیهودی بوده ولی هرگز به این صراحت آن را اعلام نکرده بود. برخی نیز پیشینه گونتر گراس را دستاویز قرار داده‌اند تا گرایش یهودستیزی وی را نشان دهند. گراس در رمان «هنگام پوست کردن پیاز» که از زندگی خودش الهام گرفته و در سال ۲۰۰۶ منتشر شد اعلام کرد که در هفده سالگی هنگامی که جنگ جهانی دوم به پایان نزدیک می‌شد، داوطلبانه به سازمان مخوف «اس اس» پیوسته است.

به هر حال، گذشته از جنجالی که بر سر این متن به راه افتاده، به نظر من اگر هر فرد یا گروهی بر نقش هر دو دولت کنونی ایران و اسراییل در بروز یک جنگ احتمالی که تنها آن دو می‌توانند در وقوع یا جلوگیری از آن نقش بازی کنند، تأکید کند و در عین حال سیاست «دورویی» غرب را نیز چه در رابطه با جنبش صلح اسراییلی‌ها و چه در مورد جنبش آزادی‌خواهی ایرانیان به نقد بکشد، شاید آنگاه بتوان فرهنگ «انگ» و «برچسب»زنی را محدود کرد. با این همه متن گونتر گراس یک بیان روشنفکرانه در دفاع از صلح است که نتیجه‌گیری پایانی‌اش در عالم سیاست و در برخورد با واقعیت افراطیونی که در اسراییل و ایران نقش بازی می‌کنند، و هم چنین در سنجش منافع اقتصادی غرب، بیشتر ساده‌اندیشی به شمار می‌رود.

نثر گونتر گراس در رمان‌هایش نیز اساسا خشک و بدون انعطاف است. این متن نیز اگرچه برخی رسانه‌های آلمانی از آن به عنوان «شعر» یاد کرده‌اند، ولی موضوعی‌تر و جدی‌تر از آن است که به جز چند فراز کوتاه، شباهتی به شعر از نظر ما ایرانیان داشته باشد. به ویژه آنکه امروز، پس از دو جنگ جهانی و چه بسا قرار داشتن در آستانه سومی، انتقاد از دولت‌ها و توصیه به آنها، موضوعی نیست که بتوان درباره‌شان غزلسرایی کرد و «شاعرانه» سخن گفت!

*****

 

«چرا سکوت می کنم، چرا اینقدر طولانی کتمان می‌کنم، آنچه را که آشکار است، آنچه را که حتا در رزمایش‌ها، تمرین شده و در پایانش ما به مثابه بازماندگان، در بهترین حالت، زیرنویسی بیش نیستیم.
و آن، ادعای حقِ وارد آوردن ضربه نخست است که می‌تواند به نابودی مردمِ زیرِ یوغ و رهبری شده در هوراکشی‌های سازمان‌یافته یک پهلوان‌پنبه در ایران بیانجامد چرا که حدس زده می‌شود در قلمروِ قدرتش بمب اتمی تولید می‌گردد.

ولی چرا خود را از بر زبان آوردن نام آن کشوری منع می‌کنم که سالهاست، حتا اگر به طور مخفی، دارای توان هسته‌ای فزاینده اما کنترل ناپذیر است زیرا که امکان بازرسی از آن وجود ندارد؟

کتمان همگانی درباره این واقعیت که سکوت من نیز از آن تبعیت می‌کرده است، به نظر من یک دروغ مجرمانه و محدودیتی است که اگر به آن توجه نشود، قابل مجازات است. انگ «یهودستیزی» برچسب آشنایی است.

اینک اما، من می‌گویم، آنچه را باید گفته شود. آن هم در حالی که به نوبه خود از کشور من، که هر بار جنایت انکارنکردنی و مقایسه‌ناپذیرش مورد اشاره و بحث قرار می‌گیرد، قرار است یک زیردریایی جنگی دیگر به اسراییل فرستاده شود. و البته این کاملا در جهت منافع اقتصادی است و با زیرکی تمام به حساب پرداخت غرامت نوشته می‌شود. یک زیردریایی که ویژگی آن در این است که می‌تواند کلاهک‌های انفجاری را که قادرند همه چیز را نابود کنند، به نقطه‌ای هدایت کند که وجود یک بمب اتمی در آن هنوز ثابت نشده است، ولی نگرانی از وجود آن ظاهرا به اندازه مدرک، ارزش استناد دارد.

لیکن چرا تا کنون سکوت می‌کردم؟ زیرا بر این باور بودم، تبارِ من، که به خطایی جبران‌ناپذیر آلوده است، روا داشتن این واقعیت را به مثابه یک حقیقت اعلام شده درباره اسراییل، کشوری که من با آن احساس همبستگی می‌کنم و می‌خواهم این همبستگی را حفظ کنم، مجاز نمی‌شمارد.

ولی چرا تازه حالا در سالخوردگی و با آخرین قطره جوهر می‌گویم که کشور اسراییل به مثابه یک قدرت اتمی، صلحِ در هر حال شکنندهِ جهان را تهدید می‌کند؟ زیرا آنچه می‌تواند فردا دیگر دیر شده باشد، امروز باید گفته شود. ولی به این دلیل نیز که ما آلمانی‌ها که به اندازه کافی بار بر شانه داریم، ممکن است به تأمین کننده منابعِ جنایتی تبدیل شویم که پیش‌بینی پذیر است و از همین رو نمی‌تواند همدستی ما را در آن با بهانه‌های رایج توجیه کند.

و بیافزایم که، من دیگر سکوت نمی‌کنم زیرا از دوروییِ غرب بیزارم. بعلاوه، این امید هست که شاید بسیاری خود را از این سکوت برهانند و از عاملان این خطرِ آشکار بخواهند که از خشونت چشم بپوشند و همزمان اصرار بورزند که دولت‌های هر دو کشور اجازه دهند تواناییِ اتمیِ تأسیسات اسراییل و ایران توسط یک مرجع بین‌المللی مورد بازرسی مداوم و بدون مانع قرار گیرد.

تنها از این راه می‌توان به اسراییلی‌ها و فلسطینی‌ها و بیش از آن، به همه انسان‌هایی که در منطقه‌ای که توسط جنون اشغال شده، تنگاتنگ یکدیگر در دشمنی زندگی می‌کنند، و نیز سرانجام به ما، یاری رساند.»

نیز در صلح‌جویی خود، نقش ویرانگر حکومت اسلامی را یا کم‌رنگ می‌کنند و یا نادیده می‌گیرند

 
کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , ,
  1. محمد جهانگیر says:

    شاید از حدود ۴۰ سال قبل ایران بارها و بارها خواستار خلع سلاح اتمی خاورمیانه بوده است و هنوز هم بر همین نظر است. مخالفت یا دشمنی با رژیم نباید ایرانیان را به طرفداری از سیاستهای امپریالیستی امریکا و یا همکاری با اسرائیل سوق دهد. یکی از علل پا نگرفتن اپوزیسیون خارج از کشور خوشرقصی به ساز و دهل بیگانه است ملت ایران با همه تنگناها و دشواریها ی ساختاری و فکریش بسیار میهن پرست و تاحدی هم بیگانه ستیز است با این همه تجربه های تلخ خیلی است بپذیریم که منافع ملی ایران ولو بطور مقطعی از راه واشنگتن و لندن میگذرد تا چه رسد باسرائیل ما با دشمنانمان تضاد ماهوی داریم اختلاف اسرائیل با ایران حاصل جمهوری اسلامی نیست در زمان پادشاهی محمدرضا پهلوی نیز اسرائیل و عربستان البته هر کدام به دلیل خاص خود بارها و به عناوین مختلف با ایران مخالفت میکردند و اکنون نیز میکنند. من به حکم مشاغلی که در گذشته داشتم دلایل قابل توجهی دارم که سر نخ اصلی سرنگونی نظام پادشاهی ایران در دست اسرائیل بود که از استین امریکا بیرون امد. امروز خدارا شکر گزارم همه آشوبگران ۵۷ از چپ و راست و ملی مذهبی داخلی گرفته تا اسرائیل و امریکا همه کفاره گناه نابخشودنی خودرا در سرنگونی شاه و ویران کردن ایران میدهند.نوش حانشان باد از این لحاظ دست این رژیم درد نکند . روابط ما با اسرائیل هزگز و تحت هیچ شرایطی از حالت خصمانه به حالت عادی متحول نخواهد شد. اسرائیل بالفطره یک متجاوز و بیمار رواننیست که سرانجامش مثل هر دیوانه دیگری بسیار ناخجسته است. امروزه با فضولات ایزوتوپ ها ی هر بیمارستانی در هر نقطه ای از جهان و نیز با سهولت ساخت و ساز و انتقال ساده سلاحهای بیولوژیکی و شیمیائی بعلاوه جنگهای سایبری موج پسا مدرنی از تروریسم در راه است که همه قدرتمندان قداره بند دیروز را به رویکرد تازه ای مجبور خواهد و اسرائیل که ضعیفترین حلقه این زنجیره است نمیتواند برتری نظامی خودرا برای همیشه حفظ کند و محکوم به فناست. فقیران و تهی دستان جهان جز جانهای خسته چیز دیگری برای از دست دادن ندارند . چه خوش فرمود بزرگ خواجه ما:
    ساقی به جام عدل بده باده تا گدا / غیرت نیاورد که جهان پربلا کند