همزمان با «رزمایش ولایت ۹۰» در آبهای خلیج فارس که برای زهر چشم گرفتن از استکبار جهانی ترتیب یافته بود، سردار سرتیپ پاسدار سید مسعود جزایری معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح جیم. الف، خروج ناو هواپیمابر آمریکایی از حوالی تنگه هرمز را «اقدامی از سر ناچاری» تعبیر کرد و گفت «متأسفانه دکترین دفاعی آمریکا بر پایۀ توسعهطلبی بنا شده و تنها در شرایط اجبار است که آنها غیر از این عمل میکنند. خروج ناو هواپیمابر آمریکا از منطقه نیز با توجه به همین رویکرد و از روی ناچاری بوده است.» اینجا
این بیانات از طریق پرس.تی.وی، تلویزیون انگلیسیزبان جمهوری اسلامی پخش شد تا آمریکاییهای زباننفهم شیرفهم شوند و فردا نگویند چون زبان فارسی نمیدانستیم مقصود شما را درک نکردیم.
سردار پاسدار اضافه کرد: «به آمریکاییها میگوییم حالا که رفتهاید بهتر است دیگر برنگردید و درصورت بازگشت، مشکلات احتمالی آینده برعهده شما خواهد بود».
این اخطار، تأکیدی بر هشدارهای قبلی بود ازجمله بیانات فرمانده کل ارتش ایران ـ عطاءالله صالحی ـ که یک روز قبل از آن به آمریکای جهانخوار پیام داد «ناو هواپیمابر جانسیاستینس به منطقۀ سابق خود در خلیج فارس برنگردد چرا که ما عادت نداریم تذکر را تکرار کنیم و فقط یک بار تذکر میدهیم».
در همین مقوله از زبان حبیبالله سیاری فرمانده نیروی دریایی (باز هم به زبان انگلیسی از شبکۀ پرس.تی.وی) شنیده شد که بستن تنگۀ هرمز برای ما مثل آب خوردن است.
و دریادار محمود موسوی معاون عملیات نیروی دریایی در توضیحاتی راجع به هدف رزمایش ولایت ۹۰ گفت «در این رزمایش، آرایش تاکتیکی جدیدی بهاجرا گذارده خواهد شد که بر اساس آن، تردّد هرگونه شناور از تنگۀ هرمز درصورت ارادۀ نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی غیرممکن خواهد بود».
داشتیم کیف میکردیم از این همه رشادت و جسارت سرداران نامدار که جگر شیر دارند و این طور دلاورانه در برابر افزونطلبی یانکیهای تازهبهدورانرسیده قد برافراشته و ترانۀ «برو که برنگردی» سر دادهاند اما ناگهان ورق برگشت و خبر رسید که ناوشکن آمریکایی جان.سی.استینس از راه رسید و پشت سرش ناوشکن انگلیسی اچ. ام. اس دیرینگ در راه است و نیز یک ناو کانادایی.
آن وقت وزیر محترم دفاع، سردار سرلشکر احمد وحیدی، ضمن تأیید و تحسین از اقدام ناو آمریکایی مستقر در آبهای سومالی که ملوانان ایرانی را از چنگ دزدان دریایی رهانیده بود، خیلی مؤدبانه گفت «ما نگفتیم تنگۀ هرمز را میبندیم، گفتیم اگر کسی بخواهد امنیت خلیج فارس را بههم بزند در آن صورت امنیت آن برای همه بهخطر میافتد»! اینجا
ببر درندهای در جنگل گشت میزد و از همه میپرسید سلطان این جنگل کیست. همه از ترس میگفتند سلطان جنگل کسی جز خود شما نیست. در این پرس و جو، به فیل قویهیکلی رسید. پرسید سلطان این جنگل کیست؟ فیل خرطوم خود را دور کمر ببر پیچید و او را بلند کرد و محکم به زمین کوفت. ببر درنده بهزحمت برخاست و در حالی که شلانشلان دور میشد گفت «مرد حسابی! من یک آدرس پرسیدم. خوب، می گفتی نمیدانم. دیگر این کارها چه معنی داشت؟!»









