محمد قائد - در ستون «بر در و دیوار شهر»، صفحهٔ گزارش آیندگان ۲۶ اسفند ۵۷ متنى کوتاه چاپ شد با عنوان «اعلامیهٔ کارگران مبارز کارخانه اتمسفر». مضمون پرآبوتاب اعلامیه همان ترجیعبند رایج بود: احقاق حقوق حَقـّه کارگران و مبارزه با امپریالیسم خونخوار تا نابودى کامل سرمایهدارىِ وابسته.
پیش از ظهر روز بعد، افرادى را که گفته شد کارگران همان کارخانهاند با چند اتوبوس به مقابل دفتر آیندگان آوردند تا اعلام کنند ”اعلامیهاى از طرف ما منتشر نشده است.” شنیده شد کارخانه به دوستان مهدى بازرگان و شرکاى نهضت آزادى تعلق دارد و این تظاهرات پاسخى است دندانشکن به توطئههاى چپ براى شوراندن کارگران شریف و زحمتکش.
پس از یکىدو ساعت سروصدا، وانتى از راه رسید و با هجوم تظاهرکنندگان به آن سو، معلوم شد مدیران کارخانه گفتهاند ناهارِ امروز مقابل دفتر آیندگان توزیع مىشود. تظاهرات با پخش ساندویچ و نوشابه پایان یافت و جماعت به خانههایشان رفتند.
دو سال پیش از آن، در زمستان ۵۵، یک صبح کنار اتوبوسى ابتداى جادهٔ کرج از کارگران عازم محل کار دعوت مىکردند هرکس مهارت فنى دارد سوار شود، و وعده دادند به جوشکار و فلزکار و برقکار و افرادى از این قبیل، دستمزدى بالاتر از آنچه اکنون مىگیرند خواهند پرداخت.
تحقیق اهل مطبوعات نشان داد کارخانههایى کارگر ماهر کم دارند و این اقدام براى رقابت در جذب، یا در واقع ربودن، نیروى کار مجرّب است. مدیران کارخانههاى کارگر از دستداده برآشفتند و به مقامهاى بالا شکایت بردند و دعوا همان روز در جلسهٔ فوقالعاده هیئت دولت مطرح شد. پیدا بود رشد سریع، یا در واقع انفجار اقتصادى، سبب شده براى آموزش شمار لازم کارگر ماهر فرصت نباشد.
حتى با توجه به عایدات آبشارمانند نفت در دههٔ گذشته، حساب کردهاند ایران از نظر درآمد سرانهٔ ملى دستکم هفت درصد پایینتر از سطح سال ۵۶ است
مقامها لابد پیش خودشان فکر مىکردند یکى دیگر از دستهگلهایى است که شاهنشاه به آب دادهاند: براى تخلیهٔ حجم عظیم واردات از کشتیها جا نیست، بعد براى حمل آنها از بندرها کامیون نیست، بعد راننده نیست، بعد جاده نیست، و حالا باید کارگر ماهرِ فارسىندان هم از خارج وارد کرد. درهرحال، براى خود کارگران ماهر باید خوشایند بوده باشد که صاحبان صنایع براى استخدام آنها وارد رقابتى تا حد کارگرقاپى شوند. این مسرّت دیرى نپایید. در پایان سال ۵۷، کارگران ماهر احساس مىکردند ماه عسل به پایان رسیده است و دیگر خبرى از مسابقهٔ کارگرربایى نخواهد بود.
با توجه به شرایط بازار کار در انتهاى سال ۵۶ و لىلىگذاشتنِ کارفرمایان به لالاى کارگران ماهر، منطقاً عجیب به نظر مىرسید یک سال بعد تقریباً از تمام کارخانهها غوغاى ضدیّت با مدیران برخیزد. در اینجا هم، مانند بقیهٔ موارد، مىتوان گفت این یعنى انقلاب، و دنبال توضیح بیشتر نگشت. اما ادعاهاى کارگران کارخانهها علیه کارفرمایان به همین آسانى قابل توجیه نبود.
رژیم شاه از سالها پیش به وزارت کار دستور داده بود همیشه حق با کارگر است و به صاحبان صنایع گفته بود نه تنها بیمهٔ کامل بلکه تسویهٔ هر ادعایى از سوى کارگران را به حساب هزینهها بگذارند. در واقعیتِ عددى، دعاوى مالى یک کارگر در برابر سود صنایع، افزایش بهاى داراییها و اعتبارات سهل بانکها رقمى قابل ذکر نبود، تا چه رسد به قیاس با مخارج زندگى پرتجمل صاحبان صنایع و دارندگان سهام کارخانهها. هر آنچه را کارگران فکر مىکنند بعدها مىتوان با زور گرفت بهتر است هماکنون با روى خوش به آنها داد تا فکر انقلاب در طبقه کارگر رشد نکند.
حاکمان جدید بازاریهاى اهل حجرهاند و با فعله و باربر راحتترند تا با کارگر صنعتى
شرایطى که رژیم شاه، بخصوص با جهش قیمت نفت، براى کارگران صنایع در نظر داشت ترکیبى بود از بهترینهاى اروپاى شرقى و غربى (البته بدون اجازهٔ رشد اتحادیههاى نیرومند کارگرى به سبک دومى): پیمان کار دستهجمعى، بیمهٔ درمان و ازکارافتادگى، مستمِرى بازنشستگى، و افزودن مزایایى چشمگیر به حقوق پایهٔ کارگران.
اقتصاددانان حساب مىکردند سالى دو بار پاداشدادن توجیه اقتصادى ندارد، و صاحبان صنایع مىدیدند سهیمکردن کارگران در سود کارخانه توجیه اجتماعى ندارد. اما شاه (که عاشق فکرهاى خودش بود) و نیز احتمالا کسانى در دستگاه فرض را بر این مىگذاشتند که حکومت از این پس همواره توان مالى خواهد داشت تا چنین هزینههایى را از راههاى گوناگون به کارفرما برگرداند.
شگفتا که وقتى رژیم به سرعت برقوباد سرنگون شد، کارگرانى مدیران را گروگان مىگرفتند، دست به تحصن مىزدند، عملا مانع تولید و گاه حتى خروج محصول مىشدند، و اقدامهاى دیگر. در انتهاى سال ۵۶ خبر چندانى از نارضایى نسبت به شرایط دستمزد و مزایا و بیمه و غیره در میان کارگران ماهر شنیده نمىشد و آدم کاربلد در هیچ جاى مملکت بیکار نمىماند. اما یک سال بعد که حکومتى مردمى با انقلاب سر کار آمد و اوضاع باید نورعلیٰ نور باشد، جماعتى فریاد مىکشیدند: نابود باید گردد. دقیقاً چه چیزى نابود باید مىگشت؟
شاید محققان آینده با بررسى اسناد و شواهد آن روزگار به این سؤالها پاسخ دهند. شاید هم هیچ گاه پاسخى قانعکننده فراهم نشود. جهتگیرىها و خواستها متناقض، طرز فکرها و روحیات چندلایه، و نخهایى که از هر سو کشیده مىشد چنان در هم گره خورده بود و از جاهایى ناپیدا مىآمد که پىگرفتن هر یک از آن خطوط و لایهها به نتیجهاى کاملا متفاوت از دیگرى مىرسد. در اینجا فقط اشاره به چند نکته.
صاحبان صنایع در مواردى عضو هیئت حاکمهٔ مغلوب و کلا جزو طبقه سابقآ مسلط بودند. برخى وامهاى عظیم از بانکهاى تحت نظارت یا آشناى خودشان گرفته بودند و وقتى کشتى را به گرداب بلا دیدند پولها را از کشور خارج کردند و به ساحل امن رساندند. اینکه وامهاى پرداختنشده چه تعداد، کلا چه مبلغى و به عهدهٔ چند درصد کارخانهها و شرکتهاى بزرگ بود باید بعدها بررسى شود. این قدر هست که افراد بسیار ثروتمند و مشهور، یا بدنام، از مدتها پیش احساس کرده بودند جاى ماندن نیست. اکنون بانکها باید وثیقه را تملک مىکردند اما هیچ بانکى براى ادارهٔ کارخانه، و ناگهان به دستگرفتن این تعداد کارخانه، آمادگى نداشت. خود بانکها از نظر مالکیت و مدیریت در وضعیت بهترى نبودند ـــ آنچه را یکلا کفاف نمىداد مىخواستند دولا کنند. دراختیارگرفتن و مدیریت این مؤسسات کارى بود بغرنج.
در کارخانهها و شرکتهاى بزرگ ناگهان انجمن اسلامى رویید. صاحبان آنها حالا هم وابسته و هم بیدین به حساب مىآمدند و اموال مصادرهشده شرعآ غنیمت محسوب مىشد. همه شروع به نالیدن کردند که حقّشان را خوردهاند ـــ و هرکس نمىنالید لابد ریگى به کفش داشت. کارکنان و کارگرانى
که با گروه فشار همراه مىشدند زیاد پایبند انصاف نبودند و خیلى راحت دست به افشاگرى در حیطه زندگى خصوصى کارفرمایى مىزدند که تا دیروز قلباً سپاسگزار او بودند. همچنان که از ایرانىجماعت هم انتظار مىرود، کسانى جهت باد، یعنى مصادره و تصرف و چپو، را تشخیص مىدادند و براى سینهزدن پاى عَلَمِ جدید مسابقه مىگذاشتند. شاید اکثریت قاطع کارگران خصومتى نسبت به کارفرما نداشت و با چنین رفتارهایى موافق نبود اما شغل خود را در خطر مىدید و ناچار سکوت مىکرد.
عَلـَم ِ مخالفت با سرمایهدارىِ کمپرادور حالا به دست انجمنهاى اسلامىِ نوظهور مىافتاد. این ترجیعبند همه جا طوطىوار تکرار مىشد که صنایع ایران فقط مونتاژ مىکنند و وابستهاند و براى رهایی ِ از وابستگى باید وابستگى را قطع کرد و تا وقتى وابستهایم یعنى وابستگى به امپریالیسم خونخوار قطع نشده. تردید در این اصل مسلـّم که ترکیب ثروت و شهرت و مدیریت و کراوات لزوماً به معنى خیانت و خباثت است ضدیّت با انقلاب تلقى مىشد و عقوبت داشت. مجال بحث نبود که آیا ثروت کارفرما به معنى ندادن حق کارگران بوده یا نه، و تا چه حد. زمانهٔ غلبهٔ حق بر باطل بود و روزگار ناتوانى در تشخیص حق از امتیاز: اگر صنعتِ متهم به وابستگى به امپریالیسمْ اشتغال کامل ایجاد کرد، چرا انقلاب شکوهمند باید کسى را بیکار کند یا گرسنه بگذارد؟
در سالهاى ۵۴ و ۵۵، آشفتگى ناشى از ریختن پول نفت در بازارْ به هرجومرج اقتصادى و در سال ۵۶ به رکود تورمى انجامید و شکاف طبقاتى را عمیقتر کرد. اما کارگران ماهر که همچنان خواستار داشتند و مىتوانستند با عوضکردن محل کار خود حقوق بالاترى دریافت کنند جزو قربانیان نبودند. مىتوان گفت در سال ۵۷ کارگران ماهر بیشتر موافق ادامهٔ وضع موجود ـــ یعنى پیشین ـــ بودند تا تندادن به استیلاى انجمن اسلامى و اجراى دستوراتى که از جاهایى ناپیدا مىرسید.
دولت موقت استدلال مىکرد ابتدا باید اجازه داد اوضاع به حال عادى برگردد سپس براى تمشیت اوضاعى عادى تصمیمهاى عاقلانه گرفت. اما عقل سلیم بازرگان فقط روى کاغذ و پشت میکرفن معقول مىنمود. سیستمى در هم شکسته است و آن صاحبان صنایع که بخشى از طبقه حاکم بودهاند و برخى از آنان مبالغى عظیم به بانکها بدهکارند در رفتهاند. در حالى که سیل راه افتاده است و مىکوبد و مىروبد، و عطش مصادره مظهر روح زمان است، چگونه مىتوان به جامعهاى ملتهب قبولاند عادىکردن اوضاع غیر از بازگشت به شرایط سابق است؟ بازرگان، جز نالیدن و حکایت ملانصرالدین و نصیحت، جوابى براى این پرسشها نداشت. نه تنها با اصل انقلاب موافق نبود بلکه به چنین اوضاعى فکر هم نکرده بود و آن را شرّى شیطانى از جانب چپ مىدانست.
اکثر کارگران ماهرى که، دور از دوربین و ضبطصوت و جنجال و میتینگ، نگارنده در خانهٔ کارگر و جاهاى دیگر فرصت گفتگو با آنها یافت گفتند شرایط پیچیدهتر از عقل آدمیزاد است، امیدى به بهبود ندارند، اوضاع جدید براى هرکس خوب باشد براى آنها تعریفى نخواهد داشت، و حاکمان جدید بازاریهاى اهل حجرهاند و با فعله و باربر راحتترند تا با کارگر صنعتى.
در مطبوعات بزرگ پایتخت، گروه فشار در روزنامهٔ اطلاعات هم انجمن اسلامى درست کرد. انجمن اسلامى مؤسسهٔ کیهان قدرتى مخوف یافت و ابزار اجراى کودتاى اردیبهشت ۵۸ علیه تحریریه شد. کارگران چاپخانهٔ آیندگان تا پایان کار روزنامه دست از حمایت تحریریه برنداشتند. تشخیص مىدادند که با یورش فاتحان، به آنها امتیازى داده نخواهد شد و فقط آلت دست مىشوند تا فرصت آزادانهنوشتن را از نویسندگان مستقل بگیرند. از تهوتوى زندگى نویسندهها خبر داشتند و مىدانستند به آن بدى که تلویزیون قطبزاده ادعا مىکند نیستند.
این شاید قوىترین دلیل بود در ردّ انواع اتهامها که مهاجمان به تحریریهٔ آیندگان وارد مىکردند. کارگرها دقیقترین ناظرانند بر منش و عمل و سبک زندگى کارفرمایان و کارمندان، و خوب مىبینند و مىدانند ادعاهاى هرکس تا چه اندازه با عملش همخوانى دارد. برخوردارى از حمایت بىتزلزل کارگران آیندگان تا آخر کار و حتى پس از توقیف روزنامه، به اندازهٔ پشتیبانى گسترده خوانندگانش در کارنامهٔ تحریریهٔ آن ثبت است (نگارنده به پاس آن دلاورى و هوشمندى، کتاب حاضر را به ”کارگران چاپخانه یادگاران و خوانندگان و دانشجوهایى که هر یک از ۱۶۳ شمارهٔ روزنامه حاصل همّت و خواست آنها بود” و نیز ”نسلى جدید که کنجکاو است بداند چه گذشت” تقدیم کرده).
محمد قائد
editor@lawhmag.com
از کتاب دردستانتشار داستان آیندگان
آبان ۹۰
وب سایت محمد قائد ، نویسنده و روزنامه نگار مقیم تهران اینجا
پىنوشتها:
—————————————————————————-
آیتالله خمینى (تیر ۵۸) گفت: ”اگر در بین کارگران انفجار بشود هیچکس نمىتواند آن را خاموش کند.” یعنى حتى ائتلاف کوچک ستیهندگان بازارـحوزه که وانمود مىکند جامعه را در مشت دارد نمىتواند؟
درهرحال، مىتوان در حاشیه جملهٔ حکیمانه نوشت: پس از تجربهٔ ۵۷، همراهى کارگر صنعتى بار دیگر به آن سادگى حاصل نخواهد شد.
کارگران صنعت نفت ایران که اعتصاب آنها پایان رژیم سابق را قطعى کرد در شرایطى با مخالفان شاه همراه شدند که بخشى بزرگ از اهل دانشگاه و درسخواندههاى شهرى براى نبرد با او صف کشیده بودند. مخالفت بخشى کوچک از بازارـحوزه، که بهغلط نمایندهٔ تمام متدیّنین انگاشته شد، عامل مهم بعدى بود. مخالفشدن با وضع موجود مُد روز بود. توجه جهان و زیر نورافکن رفتن ایران براى مردم حقارتکشیده و خودبزرگبین آن بسیار خوشایند است. خبرنگاران خارجى مدام از مردم کوچه و خیابان، و اگر میسر مىشد در آبادان از کارگران صنعت نفت مىپرسیدند: چرا (نه آیا) با رژیم شاه مخالفید؟
همهٔ اینها کارگران را تشویق کرد به جنبش اعتراض بپیوندند. پرولتاریا با الهام از ترقیخواهان به میدان آمد اما خیلى زود دریافت با اقلیتى طرف است که خود را وارث وعدهٔ الهى مىداند. دو سال پس از آتشسوزى در سینما رکس آبادان، کارگران صنعت نفت همان شهر که زمانى شیر نفت را بسته بودند به وضوح دریافتند واقعیت چه بود.
سالهاست صنایع ایران توان همپایى با صنایع جهانىشدهاى را که در بنگلادش براى آمریکا پارچه مىبافند و در چین براى ایتالیا یخچال مىسازند از دست دادهاند، تا چه رسد که قادر به رقابت باشند. براى محصولات ایران حتى رقابت در بازارهاى افغانستان و عراق و ترکمنستان و تاجیکستان دشوارتر مىشود.
بازده و کیفیت محصول کارگرانى که سال ۵۵ در جاده کرج براى قاپیدن آنها رقابت جریان داشت به حدى غیراقتصادى پایین و بهاى تولیداتشان بسیار بالاست. باید افزود کارگر ایرانى هم البته قادر است در برخى زمینهها رقابت کند. مثلا کفش دستدوز و اکنون تقریباً نایاب ایران در برابر واردات چینى همان حالتى را دارد که زمانى کفش مرغوب اروپایى در بازار ایران داشت. و در نیمهٔ دههٔ ۵۰ کسانى مبل و صندلى دستساز ایران به انگلستان صادر مىکردند. پرده و رومیزى تورىِ بافت تبریز همچنان با مارک آلمانى مجددآ صادر مىشود.
اما کارگر ایرانى در تولید مدرن و در بازار کار خارج قادر به رقابت نیست. در عهد رژیم سابق هم در کشورهاى جنوب خلیج فارس کارگر ایرانى قادر به رقابت با همتاى هندى و افغان و بنگلادشى و پاکستانى نبود و حتى پیش از انزواى شدید جمهورى اسلامى ایران در صحنهٔ جهانى، کارگر ایرانى خواستار نداشت. بدترین تصویر شاید در ذهن مردم ژاپن به جا مانده باشد. اوایل دههٔ ۱۹۹۰ ایرانیانى بهعنوان توریست وارد آن کشور مىشدند و انتظار داشتند طى چند ماه پولى حسابى کاسبى کنند و بروند. بیتوتهٔ این بهاصطلاح کارگرها در پارک، و اتاقهایى پر از مردانى که موّاد مخدر با خود مىآوردند (آن هم به روش ”انبارى”) و کارت جعلى تلفن توزیع مىکردند، سبب شد ژاپن هم در را محکم به روى ایرانیهاى جویاى کار ببندد.
تا پیش از سال ۵۷ یکى از شعارهاى رایج حاوى این گلایه بود که امپریالیسم خودش ماشین مىسازد اما به ما مىگوید فقط مونتاژ کنیم تا ما را وابسته نگه دارد. اکنون، دههها پس از دستیابى ایران به استقلال مطلق، اتومبیل مونتاژشده در اینجا گرچه به مرغوبیت نمونهٔ خارجى نیست تفاوتى فورآ چشمگیر با آن ندارد، اما مسخرهترین و مزخرفترین خودروها را مىسازند و، در دنیایى که تولید اتومبیل بیش از تقاضا براى آن است، به ضرب انحصارگرى و تحمیل عوارض بر مدلهاى وارداتى، به مصرفکننده داخلى مىخورانند. قیمتهاى نامعقولْ ناشى از بهرهورى ِ بسیار پایین کارگر ایرانى و البته براى روبهراه نگهداشتن مدیریت زائد و انباشتهٔ صنایع مصادرهشده است. پیکان ۴۵ حتماً بهتر از آخرین تولید همان کارخانه پس از چهل سال بود.
کارگران صنعتى البته مدیریت ”پولو بردار فرار کن” و ولع مصادرهچىها براى دوشیدن درآمدهاى بادآورده را مقصر اصلى مىدانند. اما حتى دکترمهندسهاى نهضت آزادى و جبههٔ ملى چنانچه دولت را در دست مىگرفتند دستکم بخشى از امتیازهاى اعطایى رژیم سابق به کارگران صنعتى را (که در مواردى غیرعملى و فرمایشى بود) در کوتاهمدت تعدیل مىکردند. در میانمدت، نیازى به تعدیل نبود. هر امتیازى را تورم جهنده خیلى زود بىاثر مىکند.
نالیدن از هجوم واردات چینى ترجیعبند روز است اما این نکته به عمد (و خودفریبانه) نادیده گرفته مىشود که سیاهبازىِ ِ توزیع مرغ یخزده و شیر یارانهدار در برخى کارخانهها نهایتاً مانع ورشکستگى کل مملکت و پرداختنشدن حقوق ماهانه کارگران نخواهد شد. اوضاع کلا به برکت اغتشاش در اقتصاد ملى و عایدات نفت ادامه یافته ــــ عایداتى که نسبت به جمعیت و نیازها مدام کمتر مىشود و، در عین افزایش قدر مطلق، گلوهاى گشاد و جیبهاى عمیق طبقه جدید آمادهٔ بلعیدن آن است.
حتى با توجه به عایدات آبشارمانند نفت در دههٔ گذشته، حساب کردهاند ایران از نظر درآمد سرانهٔ ملى دستکم هفت درصد پایینتر از سطح سال ۵۶ است. شاخصهاى توسعهٔ انسانى و استاندارد زندگى از نظر قدر مطلق خوردن و پوشیدن و مدرسهرفتن و برخوردارى از بهداشت و درمان بالاتر رفته اما امید نسل جوان به ارتقاى اجتماعى نسبت به والدین خویش به همان اندازه افزایش نیافته است. در چنین اوضاع و احوالى، تقسیم انواع اعانه براى تأمین معاش بد نیست اما به ارتقاى طبقه کارگر به سطحى فراتر از عملهٔ آچاربهدست کمک چندانى نمىکند. اینکه امروز خانوادههاى کارگرانى با دستمزد ثابت کار روزانه چگونه قادر به امرارمعاشاند به اقتصاد نیمهآشکارـنیمهپنهانِ نیرنگستان آریاییـاسلامى برمىگردد که همواره چندلایه و غیرشفاف بوده است.
کسانى که آرزو دارند کارگران صنعتى به جنبشهاى اجتماعى بپیوندند توجه داشته باشند تجربهٔ کارگران ماهر و آنچه از دست دادند شاید از جمله عواملى باشد که وادارشان مىکند پیش از جانبدارى در مبارزات اجتماعى بیشتر تأمل و بهتر انتخاب کنند.
مثلاً ایران ناسیونال هر سال یک پیکان به بهای تمامشده به هر کارگرش میداد. این امتیاز در رژیم جدید منسوخ شد و اعزام اجباری به جبهه جای آن را گرفت.
در یک مورد، سرکارگری موفق شورولت ایران ششسیلندرش را که تا آن زمان نشانهٔ افتخارآمیز سختکوشی بود فروخت چون حالا قرار بود مستضعف و پابرهنه باشد.
————————————————————-
ابتدای سال ۵۶ دستمزد کارگر ساختمانی روزی١٠٠٠ ریال و بهای یک پُرس چلوکباب حدود ١٣٠ ریال بود.
در میان کارگران و کارکنان آیندگان کسانی پیشتر هم اهل طاعت و عبادت بودند. از جمله، خانلو، الطافی، حدادی، تبریزی، ذبیحیان، صفشکن، فرجاد، دهقانپور، خوشخلق، نورالله همایون (پدر داریوش همایون)، اشکوری (سرپرست نمایندگی آیندگان در گیلان) و امامی (سرپرست نمایندگی آیندگان در خراسان). در فضای احترام متقابل و شناخت تقریباً دقیق افراد از همدیگر، برای انجمن اسلامی موسمی و نماز جماعت متظاهرانه که ناگهان در همهٔ سازمانها شایع شد جایی نبود. یک کارمند بخش پیک روزنامه که به حزب جمهوری اسلامی پیوسته بود (و بعداً در جبهه کشته شد) پس از توقیف آیندگان، در روزنامهٔ جمهوری اسلامی دربارهٔ فرشهای گرانبهای خانهٔ فیروز گوران (عضو شورای سردبیری) “افشاگری” کرد و همه را به خنده انداخت (با استفاده از حافظهٔ عمید نائینی و علی ذرقانی).
دستگاههای هر سه کارخانهٔ پارچهبافی جادهٔ آرامگاه ــــ چیتسازیهای ممتاز و ری و تهران ـــــ را که اوایل دههٔ ۴۰ بورژوازی وابسته ساخته بود در سالهای اخیر خریداران بنگلادشی خریدند و به کشورشان بردند. ادامهٔ کار کارخانهها با دستمزد بالا و بازده پایین کارگر ایرانی ممکن نبود. زمین کارخانهها را بنیاد مستضعفان، متعلق به بورژوازی خداجو، تبدیل به فروشگاه زنجیرهای میکند تا محصولات همان نوع کارخانهها را، فارغ از سر و کلّه زدن با کارگر کمکار و پرتوقع، وارد کند، بفروشد و سود ببرد.
دستاورد فکری کسانی را که در صنایع نفت باکو کار کرده بودند مقایسه کنیم با رهاورد صرفاً مالی کارگرهای قاچاقی از ژاپن. گروه اول بر فضای فکری عصر مشروطیت تأثیر گذاشت. تأثیر گروه دوم عمدتاً به رفتاریهای نمایشی مردانی جوان محدود ماند (از جمله، صدا گیر پیکان خود را گمان میرفت با دستمزد کارهای پست در ژاپن، خریده باشند برمیداشتند و فنرهای آن را کم میکردند تا به خیال خودشان شبیه ماشین کورسی شود). کسانی که معتقدند چپگرایان فکر کارگران را خراب میکنند بد نیست توضیحی بیابند چرا گروه بزن و دررو دوم بدون هدایت آرمانگرایان سوسیالیست شباهتی به کارگران واقعی گروه اول نمییابد. درهرحال، با این وجدان کار و این فرهنگ غالب بر جامعه، “ژاپن دوم” و “ژاپن اسلامی”شدن ایران شوخی بیمزهای است.










