Home
translation translation
Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > ویژه خواندنیها > بخش ۲ و پایانی : یبست و هشتم مرداد کودتا بود یا ضد کودتا ؟ نا گفته های دکتر پیروز مجتهد زاده
بخش 2 و پایانی یبست و هشتم مرداد کودتا بود یا ضد کودتا ؟

بخش ۲ و پایانی : یبست و هشتم مرداد کودتا بود یا ضد کودتا ؟ نا گفته های دکتر پیروز مجتهد زاده

۱۷ آذر ۱۳۹۰


بخش اول این مطلب  به آنجا می رسد که :

پیروز مجتهد زاده -«د ر آن جلسه و با شنیدن آن اقرار کم نظیر، نگارنده که از همه جوان تر و کم طاقت تر بود از ایشان پرسید: “شما چرا این حقیقت تلخ تر از زهر را برای چهل سال از ملت ایران پنهان داشته و اجازه دادید تحریف های تاریخی و انتقامجویی های قبیله ای ناشی از آن ما را گرفتار این فرهنگ سیاسی منحط کرده و به این روز نشاند؟” پاسخ ایشان این بود که: “کلت یا کالت =cult مصدق (مکتب قهرمان پرستی مصدقی) هنوز قوی تر از آن است که ما بتوانیم این حقایق را برملا کنیم و از گزند آنان در امان باشیم”. و نگارنده نسبت به آن شخصیت بسیار ارزنده جسارت ورزیده و گفت: “البته در این فرهنگ سیاسی منحط ما هرکس به فکر خویش است و هیچ کس را باکی از به خطا رفتن آینده سیاسی مردمی نیست که “ملت” خوانده می شوند، ولی در اسارت انتقامجویی های شخصی و خانوادگی قهرمانان سر می کنند”.در حالی که طرفداران مصدق، ملی کردن نفت به سبک و سیاقی که او به ثمر رساند را یک “شاهکار ملی” خواندند مخالفان او همان هنگام و بعدها این گونه ملی کردن را یک “خیانت علنی” قلمداد کردند. اما در کار تحقیقی علمی که من در اینجا پی گیر هستم، فقط می توانم به نظر متخصصان و کارشناسان بی طرف مساله تکیه کنم و برداشت نهائیم را در پایان این نوشته تقدیم نمایم.»

اینک بخش دوم  و پایانی  :

علاوه بر پژوهشگران برجسته در مطالعات تاریخی و اجتماعی که ملی کردن نفت به صورتی که مصدق مرتکب شد، را خطا دانسته اند، کارشناسان برجسته امور نفتی تقریبا به اتفاق آرا ملی کردن نفت به سبک و سیاقی که مصدق انجام داد را یک اشتباه یا خطای اساسی قلمداد کرده اند: شادروان دکتر فوأد روحانی در صفحه ۳۸۰ کتاب “زندگی سیاسی مصدق در متن نهضت ملی ایران” رد پیشنهاد مشترک امریکا و انگلیس برای حل بحران نفت توسط مصدق را یک “تاسف” قلمداد کرد و در جلسه یاد شده در بالا “یک اشتباه بزرگ” دانست. دکتر محمد علی موحد از پژوهشگران شناخته شده کشور که در این مورد مطالعات فراوانی دارد، در صفحه ۶۷۲ کتاب “خواب آشفته نفت” می گوید: به نظر می رسد که موضع منفی مصدق در برابر پیشنهاد تجدید نظر شده امریکا – بریتانیا اشتباه بود. دکتر پرویز مینا از مدیران حقوقی بلند پایه نفت ایران در صفحه ۳۴۲ کتاب “نگاهی به کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق” نوشته دکتر جلال متینی گفته است: “به عقیده من بزرگترین خطایی که دولت مصدق کرد همین “رد پیشنهاد مشترک” بود و….

مصدق چه می خواست؟
اما چرا مصدق خواسته است به بهای چنان لطمه ای بزرگ به منافع ملی ایران، در برابر بریتانیا به یک پیروزی سیاسی دست یابد و به قهرمان ملی تبدیل شود؟ پاسخ به این سوال بسیار دشوار است، چون مصدق هرگز کسی را به خلوت سرای آن سوی ظاهر خود راه نداد و هرگز حرف و سخنی را در تشریح خواست های حقیقیش به میان نیاورد که بتواند پژوهندگان دیروز و امروز را مستقیما به سوی درک نیات او هدایت کند. آیا او می خواست سلطنت را به خود یا به خاندان قاجار برگرداند؟ آیا می خواست جمهوری مادام العمر خودش را درست کند؟ آیا هدفش فقط برچیدن سلطنت پهلوی بوده است، حال هرکس بخواهد به سلطنت یا ریاست جمهوری برسد؟ ایشان هیچ سخنی در هیچ یک از این موارد به میان نیاوده است و علیرغم مخالفت شدیدش با انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی اول و تلاش گسترده اش برای کودتا و اخراج پهلوی دوم، سخنی درشت را (جز در محافل خصوصی) علیه آن پدر و پسر بر زبان جاری نساخت و حتی کلامی در پایان دادن قانونی به سلطنت آن پدر و پسر به میان نیاورد.

دکتر ممد مصدق در دادگاه نظامی

این پیشوای ناسیونالیزم ایرانی که مدعی داشتن درجه دکترا در حقوق از سویس بود و در کار ملی کردن نفت نا آشنایی و یا بی اعتنایی به اصول پیش پا افتاده حقوقی مربوط به آن کار را ثابت نمود، حتی یک صفحه مطلب در معرفی علمی ناسیونالیزم خود قلمی نکرد ولی برخی قهرمان پرستان همچنان او را سمبل ملی گرایی و پیشوای ناسیونالیزم ایرانی می شناسند. از نظر شخصیت سیاسی، به باور نگارنده، مصدق شگفت آور ترین پدیده در تاریخ سیاسی اخیر ایران بوده است که اجازه نمی داد هیچ کس، حتی نزدیک ترین کسان و یارانش از نیات و خواست های حقیقی اش سر در آورد. ادعاهای دموکراسی خواهی او در زمینه “شاه باید سلطنت بکند، نه حکومت” در عمل نشان داد که فقط برای موجه ساختن مخالفت او با انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی بود. چنان که ایشان حتی اشاره کوچکی به این مطالب دل انگیز در دوران دیکتاتوری بستگان قاجاریش نکرد، و کوچکترین اعتراضی از ایشان شنیده نشد نسبت به اعمال دهشت انگیز برخی از بستگانش مانند محمد علی شاه تحت الحمایه روس (طبق قرارداد ۱۸۲۸ ترکمنچای) در تعطیل کردن اولین دوره مجلس شورای ملی و به توپ بستن مجلس، بلکه بارها و به کرات دموکراتیک بودن احمد شاه تحت الحمایه انگلیس (بر اساس قرارداد ۱۹۱۹) را به رخ محمد رضا شاه پهلوی می کشید و بارها از پادشاهی که علنا ادعا کرد که “هویج کاشتن در فرانسه را بر پادشاهی در ایران ترجیح می نهد”، به عنوان “شاه وطن پرست و آزاده ” یاد کرد. یا اینکه ایشان در همان مجلس شورای ملی که وارد شور در باره انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی توسط مجلس موسسان شده بود به مخالف داد سخن می داد، آن قدر صداقت و شهامت از خود نشان نداد که بگوید حال که “سلطنت” برای پهلوی می تواند آنقدر بد باشد، همان بهتر که به کلی بساطش برداشته شده و منحل گردد.

فراتر، مصدق ادعای “شاه باید سلطنت کند نه حکومت” را هنگامی مطرح می کرد که شاه سلطنت کننده ترسو (به قول مصدقی ها) آنچنان از حکومت کردن بری بود که جرأت جلوگیری از انتخاب “دموکراتیک” مصدق به نخست وزیری را نداشت و در برابر اشاراتی اندک به احتمال کودتا، پا به فرار گذاشت. بازهم جالب توجه است که مصدق در ادعای “شاه باید سلطنت بکند نه حکومت” گویا بر این گمان بوده است که “حکومت” کردن از حقوق نخست وزیر یا دولتش است. والّا، اگر او می دانست که حکومت در مشروطیت یا هر نظام پارلمانی دیگر، مال مردمی است که از طریق نمایندگان منتخب خود در پارلمان حکومت می کنند، قطعا این مطالب را بر زبان نمی آورد و دست به اقداماتی ضد مشروطه همانند گرفتن اختیارات ویژه (حق تقنینیه) از مجلس نمی زد. به گفته دیگر، اگر آقای نخست وزیر باور می داشت که حکومت در مشروطیت یا هر دموکراسی پارلمانی دیگر با “مجلس شورا”ی منتخب مردم است، و دولت در راس قوه مجریه، فقط وظایف اجرایی تصمیمات مجلسین را دارد، در آن صورت می دانست که تعطیل کردن پارلمان به دلیل دوست نداشتن پارلمان فقط یک کودتا برای براندازی نظام حکومتی وقت شمرده می شود و هیچ توجیهی را بر نمی تابد.

با همه این احوال، من بر این گمان هستم که پاسخ این سوال که با آن گونه ملی کردن نفت، مصدق چه اهدافی را در سر داشت، می تواند در مطالعه دقیق اسناد مربوط به اقدامات بعدی او، در قیاس مفاهیم علمی سیاست جست و جو کرد. چنین مطالعه ای به ما می گوید مصدق با ادعای شکست دادن سیاسی “انگلیس” می خواست به وجیه المله ای کم نظیر یا “قهرمان ملی” بزرگی تبدیل شود که به او امکان ایجاد رعب برای اختناق همه رقیبان و منتقدانش را داده و در اقدامات بعدی کاملا موفقش دارد. چنان که همین طور هم شد و روشنفکران سنتی این گونه ملی کننده نفت را در مقام یک “قهرمان ملی” بی همتا قرار دادند که به خود حق داد مجموعه قانون اساسی مشروطیت (اصل و متمم ها) را لگد مال کرده و قوای سه گانه مشروطیت را سرنگون سازد. اقداماتی که در قاموس سیاسی هر ملتی “کودتا” شمرده می شود، و ما برای آشنایی با این حقیقت، نیازمند دانستن معنی علمی این اصطلاح فرانسوی هستیم که در همه زبان های دنیا جاری است:

اصطلاح کودتا ترکیبی است از دو واژه فرانسوی “کو – coup” به معنی سرنگون کردن، و “اتا – état به معنی کشور یا نظام حکومتی که تلفظ انگلیسی آن “استیت – state”است. به این ترتیب، “کودتا =coup de etat” اصطلاحی فرانسوی است که در همه زبان های دنیا به همان شکل و مفهوم موجود در زبان فرانسه جاری است، به معنی وارد کردن ضربه (ناگهانی یا سینه خیز) برای سرنگون کردن “نظام حکومتی” کشور، از راه خنثی کردن ارکان حکومت (که “دولت” در راس قوه مجریه یکی از ارکان نظام حکومتی شمرده می شود)، با یا بدون استفاده از مقداری از قوه قهریه (نیروی نظامی) که جنبه ای کاملا غیر قانونی دارد، چون قانون اساسی کشور را که مشروعیت دهنده نظام حکومتی است، سرنگون می سازد.

البته اگر کودتا موفق شود، به حکم “حق از آن فاتحان است”، کودتا و حکومت بر آمده از آن را با نوشتن قانون اساسی خود مشروع می سازد، یا قانون اساسی موجود را بر اساس ایده هایی که منجر به کودتا شده است، اصلاح می کند و به خود در کشور مشروعیت می بخشد، مانند کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹٫ البته در باره رویداد ۳ اسفند ۱۲۹۹ باید توضیح داده شود که اگرچه خود رضا خان (بعدا رضا شاه) بیش از هرکسی با سربلندی از واژه “کودتا” استفاده می کرد، آن اقدام حرکتی ضربتی بود برای بدست گرفتن دولت یا قوه اجرایی کشور، نه سرنگون کردن نظام حکومتی و قانون اساسی کشور و به همین دلیل شامل تعاریف علمی کودتا نمی شود و هستند برخی از ناظران که آن حرکت را کودتا نمی دانند.

ارکان حکومت که بر اساس قانون اساسی ناقص و نارسای مشروطه پادشاهی در زمان نخست وزیری مصدق همچنان واجب الاطاعه بود، عبارت بودند از: قوای مقننه، قضائیه و مجریه و تبصره ای در مورد ارتش به عنوان رکن چهارم به ریاست و فرماندهی کل “رئیس کشور – “head of state. با در نظر داشتن این تعریف علمی، خوب است ببینیم اقداماتی که آقای مصدق در مرداد ۱۳۳۲ مرتکب شد، قانونی بود، یا کودتای ضد قانون اساسی:

– ایشان پس از ملی کردن نفت به آن سبک و سیاق ویژه خود و تبدیل شدن به “قهرمان شکست دهنده انگلیس”، در اندیشه گرفتن اختیارات ویژه (حق تقنینیه) از مجلس شورا، دست به اقدامات گسترده ای زد و این گونه بود که پا در مسیر حکومت کردن بر اساس تصویب نامه rule by decree گذاشت که با هر اندیشه و عمل دموکراسی پارلمانی در تضاد مطلق است.
– بلافاصله پس از طرح تقاضای اختیارات ویژه از مجلس شورای ملی در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۳۱، مصدق به اتکای آن و به بهانه در اختیار داشتن وزارت دفاع (جنگ)، در عمل فرماندهی ارتش را به اختیار خود گرفت که بر اساس نص صریح قانون اساسی از اختیارات ویژه رئیس حکومت بود، و نمی توانست به نخست وزیر کشور به بهانه وزارت دفاع یا هر بهانه دیگری، منتقل شود.

وزارت دفاع یک پست اداری بوده است، نه یک پست فرماندهی. ولی آقای مصدق و یاران استدلال کردند که رضا خان (پهلوی) در دوران نخست وزیری خود در مقام وزارت جنگ فرماندهی کل قوا را به اختیار گرفته بود. این استدلال به هیچ وجه پذیرفتنی نیست چون: اولا رضا خان میر پنج یک فرمانده نظامی بود که در نتیجه کودتای نظامی سرانجام دولت تشکیل داده بود، در حالی که با دریافت کردن عنوان “سردار سپه” شغل اصلی خود که همان فرماندهی نظامی بود را ابقا نمود. به همین دلیل او می توانست در دولت کودتا، بدون داشتن وزارت جنگ هم شغل فرماندهی نظامی خود را ادامه دهد. با این حال، او هرگز قانون اساسی را که فرماندهی تشریفاتی کل قوا را در اختیار احمد شاه قاجار می شناخت، زیر پا نگذاشت. ولی مصدق، نخست وزیر غیر نظامی، نه تنها دست به این کار زد، بلکه توانست بخشی از واحدهای قانون شکن ارتش که به حزب توده متمایل بودند، به ریاست سرتیپ تقی ریاحی را به کنترل مستقیم خود در آورد و از آنان برای مقابله با ابلاغ کنندگان حکم عزل خود و تعقیب و بازداشت جمع بزرگی از مخالفان و منتقدان خود استفاده کند که می تواند به حساب “استفاده از مقداری قوای قهریه” در امر کودتا گذاشته شود. سرتبپ تقی ریاحی در مقام ریاست ستاد فرماندهی ارتش مصدق، با آن قانون شکنی حیرت انگیز خود، سبب بروز شکاف خطرناکی در ارتش کشور شد که در صورت ادامه برای مدتی بعد از مرداد ۳۲، می توانست به جنگ داخلی خانمان براندازی در کشور منجر شود.– در تاریخ ۱ آبان ۱۳۳۱ مصدق مجلس شورای ملی را وادار کرد دوره تقنینیه مجلس سنا را به دو سال تقلیل دهد و مجلس موجود را تعطیل کرده و نمایندگان آن را که نیمی از منتخبین مردم بودند، از سنا اخراح کرده و به اعلام جرم آنان وقعی ننهاد، و این گونه بود که اولین ضربه در راه سرنگون کردن قوه مقننه وارد شد.
– در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۳۱ مصدق به اتکای اختیارات ویژه، عالی ترین مرجع قضایی کشور را تعطیل کرد و قوه قضائیه را سر برید. وی برای این کار از قبل از عبدالعلی لطفی، وزیر دادگستری خود کتبا خواست که دیوان عالی کشور را تعطیل کند، در حالی که وزارت دادگستری “قوه قضائیه” کشور نبوده و وزیر دادگستری که نماینده قوه مجریه در قوه قضائیه بود و وظایف قانونیش محدود بود به رسیدگی به امور اداری و مالی وزارت دادگستری، به موجب اصل تفکیک قوا در قانون اساسی کشور، حق دخل و تصرف در سازمان قضائی کشور را نداشت. وزیر دادگستری مصدق، به موجب نامه کتبی او در مقام دارنده اختیارات ویژه از مجلس، قضات دیوان عالی و جمع دیگری از قضات عالیرتبه کشور را مرخص کرد و دیوان عالی کشور را منحل نمود.
– در تاریخ ۱۹ تیر ۱۳۳۲مصدق اعلام کرد که چون مجلس شورای ملی به دولت توهین کرد، دولت ناچار است در باره انحلال مجلس به رفراندوم متوسل شود.
– در تاریخ ۹ تیرماه ۱۳۳۲ آیت اله کاشانی، رئیس پیشین مجلس شورای ملی طی اطلاعیه ای رسمی تعطیل کردن مجلس نمایندگان ملت را یاغی گری نسبت به مشروطیت دانسته و مصدق را از این فکر بر حذر داشت.– در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۳۲ مصدق اعلام کرد که برای انحلال مجلس شورای ملی به رفراندوم متوسل خواهد شد.

این رفراندوم بدون تصویب قانونی مجلس یا کمیسیون هایی از مجلس و یا بی بهره از هرگونه تایید قانونی ملت و کاملا خودسرانه صورت گرفت، در حالی که یاران برجسته و بلند مقامش مانند دکتر غلامحسین صدیقی، نایب نخست وزیر، مکرر از او خواستند که دست به آن کار نزند. ایشان در نوشته ای که در مجله فصل کتاب (صفحه ۳۰۹)، سال ۱۳۷۰ منعکس شد” چنین می نویسد:

من با رفراندمی که دولت برای انحلال مجلس انجام دهد، انحلالی که با نقایص قانون اساسی و به حکم سوابق در تاریخ مشروطیت خواه ناخواه همگام نبودن مجلس عملا، به حق یا ناحق، به شاه در عزل و نصب نخست وزیر، بنا بر میل شخصی یا ضرورت واقعی، ناچار، امکان عمل می داد، مخالف بودم.
– در تاریخ ۸ مرداد ۱۳۳۲جمعی از نمایندگا مجلس “رفراندوم” مصدق را غیر قانونی خوانده و علیه این اقدام او اعلام جرم نمودند.
– باید در نتیجه آشنایی با “غیر قانونی” بودن این اقدام بوده باشد که مصدق در تاریخ ۲۳ و ۲۴ مرداد کتبا از رئیس کشور خواست تا به اتکای آن رفراندوم، فرمان انحلال مجلس را صادر کند، باشد که این گونه انحلال مجلس صورتی قانونی پیدا کند. ولی شاه به اتکای غیر قانونی بودن آن رفراندوم، زیر بار نرفت و طرف کینه او قرار گرفت و از آن تاریخ همه کشمکش های سیاسی مصدق با دیگران، علیه شاه ترسو (به قول مصدقی ها) تغییر جهت داد و علیه پهلوی دوم متمرکز شد.
– باید در نتیجه آشنایی مصدق با “کودتا” بودن اقداماتش بوده باشد که از بیم عواقب نظامی آن، دستور داده بود تا نگهبانی امنیتی کاخ های پادشاهی به حد اقل رسیده و در عوض، نگهبانی نظامی نخست وزیری و محل اقامت ایشان تا چند برابر بیشتر شود. وی دستور داد تا رئیس ستاد ارتش او شمار بزرگی از مخالفانش در مطبوعات و مجلس و دولت و خارج از دولت، را بازداشت کرده و شمار بزرگی از آنان، مانند سرلشکر فضل اله زاهدی را متواری نماید. ارتش سرتیپ ریاحی مبلغ صد هزارتومان را به عنوان جایزه برای یافتن و تحویل دادن سرلشکر زاهدی اعلام نمود.
– در تاریخ ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ رئیس کشور (شاه) که به دلیل تبعید شدن برخی از بستگان نزدیکش، و تقلیل به حد اقل نگهبانی نظامی کاخ ها در قیاس رفتار تهدید آمیز عوامل حزب توده در ائتلاف با یاران مصدق، به ویژه حسین فاطمی، خصومت ها را خارج از حدود متعارف می دید، و درست یا غلط، در راستای “کودتا”یی قریب الوقوع از طرف ارتش مصدق علیه نظام حکومتی تشخیص داد، کشور را ترک کرد.
– با مایوس شدن از صدور فرمان انحلال مجلس از سوی شاه، مصدق در تاریخ ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ رأسا وارد کار شد و به استناد رفراندوم خود، مجلس شورای ملی کشور را که نماد دموکراسی و عالی ترین مرجع حکومت مردم در نظام مشروطه است، تعطیل کرد.
– با تعطیل کردن مجلس شورای ملی که تنها مرجع مشروعیت دهنده دولت است، مصدق مشروعیت پارلمانی دولت خود را هم نابود کرد و قوه مجریه را نیز از کار انداخت و این گونه، کودتای خزنده خود را تکمیل نمود.
– در ساعت یک بعد از نیمه شب همان تاریخ حکم عزل مصدق از نخست وزیری که پیش از ترک کشور از سوی شاه صادر شده بود، به وی ابلاغ گردید و به شرح زیر به امضای وی رسیده و پذیرفته شد :
ساعت یک بعد از نصف شب ۲۵ مرداد ماه ۱۳۳۲
دستخط مبارک به این جانب رسید – دکتر محمد مصدق

این صویر به خط دکتر مصدق پس از گذشتن ۴۰ سال از این رویداد تاریخی در سال ۱۳۷۳ از سوی مرحوم ابراهیم صفائی در کتاب زندگینامه سپهبد زاهدی در صفحه ۱۲۹ به چاپ رسید

برای فرزندان ایران واجب است که بدانند از دید قانون پشت پا زدن به حکم عزل پس از پذیرفتن آن، به تمسخر کشیدن قانون اساسی است و قانون شکنی بزرگتری شمرده می شود نسبت به همه قانون شکنی های دیگر. همچنین، برای فرزندان ایران ضروری است که بدانند غیر از اقدام محمد علی شاه قاجار که به کمک افسران روسی مجلس شورای ملی ایران را به توپ بسته و منحل کرد، هیچ کس در هیچ جای دنیا و در هیچ زمانی از تاریخ دست به چنین اقدامی نیازیده و، در عین حال، خود را قهرمان “دموکراسی” و “ناسیونالیزم” همان کشور معرفی نکرد. حتی رضا خان به قول بی بی سی “چکمه پوش و قلدر” و به قول مصدقی ها “دیکتاتور شلاق بدست” در ایران، در جریان کودتای نظامی و یا بعد از آن، به خود اجازه چنین برخوردی را نسبت به رای مردم و منتخبین آنان در خانه ملت نداد و، دست کم صورت ظاهری را در حرمت به مجلس شورای ملی حفظ می کرد. همچنین شایان توجه است که غیر قانونی بودن این اقدام از نظر یاران نزدیک مصدق دور نبود چنان که دکتر صدیقی در این باره اشارات نه چندان صریحی دارد، در پاسخ به پرسش های دکتر همایون کاتوزیان که در مجله فصل کتاب (صفحه ۳۱۲)، سال ۱۳۷۰ منتشر شد:

پیشوای فقید فرمود… من مجلس را منحل می کنم. گفتم چطور؟ گفتند با رفراندوم. من گفتم جناب آقای ….اگر پس از انحلال مجلس، شاه نخست وزیر دیگری انتخاب کند چه می کنید؟ فرمود شاه جرات این کار را ندارد…

شایان توجه است که وقتی صدیقی در بحث با مصدق اشاره به امکان انتخاب نخست وزیر دیگر از جانب شاه در غیاب مجلس شورای ملی می کند، طبیعتا قانونی بودن این احتمال را در نظر دارد و مصدق هم این احتمال قانونی را رد نمی کند، بلکه می گوید “شاه جرات این کار را ندارد”. نه اینکه قانون به شاه اجازه این کار را نمی دهد.
– حکم عزل مصدق در نیمه شب ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ پذیرفته شد، ولی از دید یاران نزدیک نخست وزیر پنهان ماند، باشد که حکومت یاغی که درست شده بود، چند صباحی ادامه یابد. فراتر، نخست وزیر معزول، علیرغم امضای رسید دریافت حکم که به معنی پذیرفتن آن است، عزل قانونی خود را “کودتا” خواند و آورندگان حکم را، به عنوان عوامل کودتا، روانه زندان کرد، بی اعتنا به این حقیقت که همان اقدام بخشی از “کودتا”ی خود او شمرده می شد. ایشان حتی توجه نکرد که “کودتا” مانند هر اصطلاح علمی دیگر بازگوینده معنی و مفهوم ویژه ای است و هر براندازی را کودتا نمی توان خواند، مگر در برخوردی کنایه آمیز و شاعرانه با مسائل جدی، چنان که افراد معمولی در گفت و گو های معمولی، برای مثال “زیر آب زدن یکدیگر در کاری یا اداره ای را به کنایه “کودتا” می خوانند.

در رابطه با کار مصدق در پنهان کردن حکم عزل خود، خوب است بدانیم که در صفحه ۶۲۹ و ۶۳۰ کتاب “مصدق در محکمه نظامی”، جلد دوم آمده است که دکتر غلامحسین صدیقی نایب نخست وزیر و وزیر کشور اظهار داشت:

از دست خط اعلیحضرت همایون شاهنشاهی به هیچ وجه اطلاع نداشتم و در هیأت دولت هم دست خط اعلیحضرت همایونی مطرح نشد.نکته مهم دیگر اینکه مصدق گویا پیش بینی نمی کرد که کودتایی نابخردانه که به ثمر نرسد، سبب می شود تا سلطنت در دموکراسی نیم بند آن روز، به هنگام بازگشت شاه به قدرت، تبدیل به حکومت اقتدار =authoritarianism دربیست و پنج سال بعدی شده و روند نوین “ملت سازی” را دچار دست اندازهای تازه ای سازد.

نقش بریتانیا و امریکا در آن معرکه
نکته بسیار مهمی که نمی تواند در این ماجراها نادیده انگاشته شود همانا دشمنی های دولت بریتانیای ظاهرا شکست خورده از مصدق بود که سخت در پی تلافی می کوشید دولت او را سرنگون سازد، ولی در دنیای پس از جنگ جهان گیر دوم، دیگر توان و امکان دخالت مستقیم در امور داخلی ایران به سبک و سیاق دوران استعمار را نداشت. به این دلیل، وینستن چرچیل ChurchillWinston، نخست وزیر و رهبر جنگی بریتانیاکه از آغاز روی کار آمدن پهلوی در ایران و آغاز سرکشی های ایرانیان در برابر امیال یا منافع استعماری بریتانیا که آخرین مراحل آن نجات خوزستان و ملی کردن نفت بود، بی پرده نسبت به ایران و ایرانی دشمنی می ورزید، دست به دامان ایالات متحده شد تا در انتقامجویی وی علیه ایران و ایرانی شرکت کرده و در زیر و رو کردن نظام حکومتی ایران یاری رسان باشد. ولی دولت حزب دموکرات که همیشه حامی و پشتیبان مصدق و مصدقی ها در ایران بوده و هنوز هم هست، واکنشی مثبت به خواست های چرچیل نشان نمی داد. هنگامی که دولت جمهوری خواه در سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲) به ریاست جمهوری ژنرال آیزنهاور Eisenhower قدرت را در آن کشور به دست آورد، دستگاه های امنیتی ایالات متحده که از قبل نگران تلاش های حزب توده در اتحادی نانوشته با مصدق و یاران بود، سرگرم تهیه طرحی بود برای مقابله با آن وضع که طرح آژاکس Operation Ajax نامیده می شد. عنوان رسمی این طرح “سرنگون کردن نخست وزیر ایران، مصدق (نوامبر ۱۹۵۲- اوت ۱۹۵۳) – Overthrow of Premier Mossadeq of Iran (November 1952 – August 1953)” بود، ولی عوامل سیا (سی آی ای) به شیوه عامیانه از آن به عنوان “طرح کودتا” یاد می کردند.

استفاده از عنوان “کودتا” در این برخورد، استفاده ای دیمی (غیر علمی) بود که متاسفانه از آن تاریخ به بعد در بحث های عامیانه به همان صورت استفاده شده است و استنباط “کودتا” بودن حرکت های روز ۲۸ مرداد را نزد همگان، از ماموران اطلاعاتی امریکایی – انگلیسی گرفته تا استادان دانشگاهی ایرانی متداول شد. استفاده دیمی یا غیر علمی از اصطلاحات علمی در همه جوامع جاری است، ولی نه به اندازه آنچه در کشور ما که هیچ یک از اصطلاحات و مفاهیم علمی حتی در دانشگاه های ما تبیین و تشریح نمی شود. برای مثال، در ایران دهه ۱۳۴۰ و اوایل دهه ۱۳۵۰که دوران پدیده “ولیعهد” برای سلطنت بود، پدران میانسال به کنایه از عنوان “ولیعهد” خود در اشاره به فرزندان ذکور اولشان استفاده می کردند، قطعا با آگاهی از این که این استفاده یک استفاده دیمی کنایه آمیز از آن اصطلاح یا عنوان بوده است نه بیان واقعیت. در ایالات متحده امریکا و اروپا هم هرگاه همکاران رقیب در تشکیلاتی توانستند یکدیگر را از شغل و مقامی سرنگون کنند، می گویند علیه آن فرد کودتا کرده اند. ولی آنان این استفاده دیمی کنایه آمیز از اصطلاح “کودتا” را بیان واقعیت نمی پندارند و خود و دیگران را به اشتباه نمی اندازند. اما در ایرانی که این دقت های علمی در استفاده از مفاهیم و اصطلاحات علمی وجود ندارد، رویداد ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به گونه ای جدی و رسمی “کودتا” با تعاریف علمی آن فرض شده است، بی آنکه توجه شود آقای مصدق رئیس نظام حکومتی، یا “اتا” نبود که علیهش “کو” صورت گیرد.

او نخست وزیر معزولی بود که چند روزی را به گونه ای غیر قانونی به حیات باقیمانده دولتش ادامه داد. کودتای واقعی را نخست وزیر وقت، آقای مصدق مرتکب شد که با تعطیل کردن همه ارکان نظام حکومتی وقت، و در راس همه آنها، با انحلال مجلس شورای ملی، عالی ترین مرجع حکومت مردمی را، در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ واژگون نمود.

از سوی دیگر، شایان دقت است که منطق حکم می کند ریاست عالیه یک نظام حکومتی “اتا” نمی تواند علیه خود مرتکب کودتا شود. به همین دلیل، شایان توجه است که سند شماره ۳۴۵ (از مکاتبات دیپلماتیک دولت امریکا مورخ ۲۵ مرداد ۱۳۳۲) از قول سفیر امریکا در بغداد اشاره دارد که شاه ایده “کودتا” علیه نطام حکومتی را مسخره دانسته و گفته است آنچه (در تهران) اتفاق افتاد در حقیقت ضد کودتا بود.

دونالد ویلبر Donald Wilber عضو برجسته سازمان سیا در تدوین طرح آژاکس، در گزارشی که از “طرح سرنگون ساختن دولت مصدق” دارد و مهمترین، گویاترین و صریح ترین سند رسمی (دولتی) در باره آن عملیات شمرده می شود، نه از کودتا، بلکه از “سرنگون کردن” نخست وزیر مصدق در ایران سخن به میان می آورد. حتی مامور عملیاتی آن طرح در تهران، یعنی کرمیت روزولت Kermit Roosevelt که به شهادت همسرش در خاطره نویسی های خود در کهنسالی سخت دچار مشکل خود بزرگ بینی شده و از نقش “بزرگ” خود در “کودتا”ی مرداد ۱۳۳۲ داد سخن داده است، کتاب خاطرات خود در باره آن رویدادها را به درستی “ضد کودتا – Countercoup” عنوان داده است. نوشته های رسمی و مستند ویلبر ابتدا به صورت کتابی زیر عنوان “سرنگون کردن مصدق، نخست وزیر ایران” در ماه مارس ۱۹۵۴ توسط سی آی ای CIA منتشر شد. بعدها، در تاریخ ۱۶ آوریل ۲۰۰۰ یک گزارش ۸۰ صفحه ای از خلاصه آن کتاب در نیویورک تایمز انتشار یافت که در آن به تفصیل در باره نارسایی و ناکارامدی اجرای آن طرح سخن رفته و رسما و کتبا اقرار می شود که شاه تا آخرین لحظه با هرگونه کودتا برای سرنگون کردن مصدق مخالف بود.

در همین رابطه، دکتر محمد علی موحد که تحقیقات خوبی را در باره مسأله ملی کردن نفت و حوادث مرداد ۱۳۳۲ در ایران انتشار داده است، به اتکای اسناد دولتی امریکا، بی پرده تایید می کند که ” شاه، حتی در آن ایام که تیرگی روابط او و مصدق به بالاترین درجه رسیده بود، با روی کار آوردن زاهدی از راه کودتای نظامی مخالفت می نمود…”. شایان توجه است که سپهبد زاهدی هم به اعتبار اسناد و شهادت های یاد شده، تا آخرین لحظات از سرهنگ نصیری می خواست که ابلاغ فرمان عزل مصدق به هیچ وجه نباید به صورتی باشد که جنبه کودتا را به خود گیرد. به همین دلیل است که همه اسناد مکتوب و شهادت های دست اندرکاران، تایید دارند که سرهنگ نصیری و همراهانش از گارد شاهنشاهی، در اقدامی مسالمت آمیز، فرمان عزل مصدق را با همکاری نظامیان از ارتش انشعابی مصدق به ریاست ستادی سرتیپ ریاحی که حافظ محل اقامت وی بودند، به مصدق ابلاغ کردند، ولی به دستور ایشان، در ادامه کودتای خزنده اش، بازداشت شده و به زندان افتادند.
اسناد دولتی ایالات متحده مکرر سخن از آن دارند که شاه از هرگونه اقدام کودتا مانند علیه مصدق و دولتش پرهیز داشت. سند شماره ۳۲۹ از آن سری اسناد، مورخ ۳۰ می ۱۹۵۳ برابر با ۹ خرداد ۱۳۵۲ تصریح دارد که شاه برای نخست وزیری سپهبد زاهدی سه شرط تعیین کرده بود. شرط اول اینکه او باید از طریق های قانونی و پارلمانی به قدرت رسیده و دولت را تشکیل دهد.

اما شایعه پردازان حرفه ای با این حقایق مستند و متقن چه کردند؟
شرح این رویدادها از آن تاریخ وارونه تحویل جامعه سیاسی و دانشگاهی ایرانی شد، در شرایطی که هیچ کس را حتی یارای تکذیب دروغ پردازی ها نبود، مبادا دچار انگ آماده و زیاد استفاده شده “طرفداری از رژیم” یا “نوکری انگلیس” شود. تاکتیک ترور شخصیت منتقدین به اتهام “مزدوری رژیم” یا طرفداری از “سیاست های انگلیسی” جلوی هرگونه انتقاد نسبت به اقدامات پرسش برانگیز مصدق بین سال های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲ را گرفت و از انتقادی موثر نسبت به اقدامات ایران برانداز یارانش در هیجان آفرینی ناشی از وارونه نویسی تاریخ در دوران پس از رویدادهای مرداد ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ جلوگیری کرد. در چنان محیطی خفقان آور که درست شده بود، این گونه وانمود گردید که ماجراهای مرداد ۱۳۳۲ حاصل اختلافات واقعی و مشروع سران سیاسی کشور نبود، بلکه ناشی از دشمنی های ایدئولوژیک امریکا و انگلیس با “ناسیونالیزم” و دموکراسی خواهی مصدقی بوده و سران سیاسی کشور که با خودسری های مصدق مخالفت داشتند، همه نوکر و مزد بگیر “انگلیس” و پادو های “کودتای سیاه امریکایی” بودند.

هنگامی دورنمای شتر گاو پلنگ شده این حقایق بهتر شناخته می شود که توجه کنیم کار این وارونه نویسی تاریخ تا آن اندازه بالا می گیرد که بی بی سی BBC(رادیو و تلویزیون های اصلی بنگاه سخن پراکنی بریتانیا) بیش از هر رسانه دیگری در جهان این جنبه خاص از وارونه سازی حقایق تاریخی ایران مرداد ۱۳۳۲ را تبلیغ کرده و می کند. گل سر سبد ده ها و صدها برنامه به اصطلاح مستند تهیه و انتشاریافته در راستای این وارونه سازی تاریخی توسط بنگاه سخن پارکنی بریتانیا، برنامه مفصلی بوده است که از سوی تلویزیون بی بی سی۲ زیر عنوان “کالبد شناسی یک کودتا” در سریال تلویزیونی و فیلم و تاتر معروف به “پایان امپراتوری End of Empire”تهیه شده و تاکنون صدها بار از همان شبکه و شبکه های دیگر بی بی سی و دیگران پخش شده است.

همراه این وارونه نویسی، دروغ پردازی، و تزویر و عوامفیبی حمایت شده از سوی وابستگان حزب دموکرات ایالات متحده امریکا و تصمیم گیران سیاسی بنگاه سخن پراکنی بریتانیا که توام با خشونت و انتقامجویی های خانمان برانداز به خورد نسل های ایرانی داده شد و این فرهنگ سیاسی منحط “سیاه” و “سفید” دیدن مسائل و قانون گریزی و مسئولیت ستیزی ابدی نصیب ما فرزندان ایران گردید که در آن: سیاست به معنی “دروغ” گفتن برای فریفتن “عوام” است. در این وارونه نویسی تاریخ، در بزرگ جلوه دادن نقش “کودتای سیاه امریکایی” تا آن اندازه اغراق شد که گاه حتی به صورت سناریویی در آمد متکی بر باور دینی یهودی “آرماگدون – Armageddon= نبرد سپاه شیطان برای رساندن بشریت به آخر زمان” – چیزی شبیه ظهور خر دجال در اسلام – در آمد و این آرماگدون امریکایی زندگی سیاسی جهان بشری را دگرگون کرده و صهیونیزم را نه تنها بر ایران، که بر نسل بشر مسلط ساخته است.

جبهه ملی و همه شعبات و منشعباتش که در شایعه پردازی برای ترور شخصیت رقیبان و مخالفان مصدق، مهارت لازم را از یاران خود در حزب توده و همه شعبات و منشعباتش کسب کرده بودند، نقش اختلافات کاملا بر حق داخی را در مورد چگونه ملی کردن نفت و خنثی نکردن ارکان حکومت، بطور کلی تحت الشعاع سناریوی “توطئه کودتای امریکایی” خود قرار دادند و همه رقیبان و مخالفان مصدق را مزد بگیر شرکت نفت و یا نوکر امریکا و انگلیس قلمداد کردند. شاه در این توطئه های ترور شخصیت تبدیل به یک آدمک مصنوعی خائن بالفطره شد که خداوند او را فقط برای نوکری امریکا و انگلیس خلق کرده بود: کار انگ زدن به آیت اله سید ابوالقاسم کاشانی، رئیس وقت مجلس شورای ملی در مرداد ۱۳۳۲، تا آنجا بالا گرفت که نه تنها آن روحانی میهن دوست و دانا “مزدور انگلیس” قلمداد شد که شایع کردند زیر ریش هر روحانی را بازرسی کنید نوشته است “ساخت انگلیس” و این جسارت ناجوانمردانه را تا شب انقلاب اسلامی ادامه دادند. در فردای انقلاب یاد شده این شعارهای چندش آور فقط به این دلیل متوقف شد که آقایان بر این گمان شدند که ادامه آن زشت کاری ها می توانست فرصت رخنه کردن در نظام جدید را از آنان بگیرد:

سرلشکر وطن پرست فضل اله زاهدی به نوکر خارجی مبدل شد: سیاستمدار وطن پرست، قوام السلطنه و برخی از یاران مصدق که به طور موقت یا برای همیشه از او روی برتافتند مانند خلیل ملکی، حسین مکی، دکتر مظفر بقایی و ده ها تن دیگر، بی مهابا خائن قلمداد شدند. آنان حتی از تهمت های ناجوانمردانه علیه سیاستمدار برجسته دیگر، دکتر علی امینی، از بستگان مصدق که در آن ماجرا ها فقط از او انتقاد می کرد، خود داری نورزیدند. آنان دروغ گویی و تحریف تاریخ را حتی در ویکیپدیای آیت اله کاشانی (دانشنامه اینترنتی بی طرف در گوگل امریکایی) منعکس کرده و نوشتند که ایشان پس از مرداد ۱۳۳۲ نسبت به اعمال خود علیه مصدق “توبه” کردند. در همان دانشنامه بی طرف این شایعه پردازان دکتر غلامحسین صدیقی، آن فرزند صدیق وطن را که وفاداریش به مصدق تا آخرین لحظات، علیرغم انتقادات اساسی نسبت به او، ناشی از پایمردی در “تعهد” همکاری با دولتی بود که ظاهرا متعهد به مدیریت دموکراتیک امور و خدمت به منافع ملی وطن بود، نوکر بی اختیار و پادوی سیاسی مصدق قلمداد کرده و به دروغ نوشتند که او دعوت شاه در سال ۱۳۵۷ برای تشکیل دولت را رد کرد و از شاه خواست که از ایران خارج شود: یعنی دروغی شاخدار که حقیقت را به توان ۱۸۰ درجه وارونه می کند.

نتیجه
امروز توجه بی طرفانه دانشگاهی به تاریخ حوادث یاد شده است که می تواند، در راستای نجات از فرهنگ سیاسی منحط کنونی، ما را با این حقیقت آشنا سازد که همه بازیگران حوادت یاد شده آدم های معمولی بودند با محاسن و معایب آدم های معمولی در کار: هیچ کدام از آنان قهرمان نبود و هیچ یک به ایران خیانت نکرد. در مورد مصدق در رابطه با دو مسئله اساسی: ملی کردن نفت اجرا شده به شیوه خاص او” و “سرنگون کردن قانون اساسی کشور”، نتوانسته ام خود را به “خطا” یا “اشتباه” فرض کردن آن اقدامات راضی کنم. چون در هر دو مورد، زمان زیادی به تعمد و لج بازی گذرانده شد که نمی تواند یک اشتباه ناگهانی در یک وضعیت اضطراری پیش بینی نشده فرض شود:

در هر دو مورد تعمد در بی اعتنایی به مخالفت مخالفان و نصیحت و راهنمایی های موافقان، اعم از دوستان دلسوز و مشاوران کارشناس، نمی تواند به حساب “خطا” یا “اشتباه” گذاشته شود. آیا او با این اقدامات حیرت انگیز و توجیه ناشدنی بر اساس منطق طبیعی، می خواست خود به حکومت برسد؟ می خواست قاجار را به حکومت برگرداند؟ و یا به باور دکتر محمودکاشانی دست در دست انگلستان برای اجرای برنامه ای طرح ریزی شده علیه ملت ایران فقط می خواست نهضت ملی ایران را واژگون نماید؟ من ترجیج می دهم تا کشف و انتشار اسنادی بازهم تازه تر و گویاتر از داوری نهایی در این مورد ویژه خود داری ورزم. در مورد حسین فاطمی باید اشاره شود که ابهام ها و تردید ها، حتی نزد مصدقی ها، خیلی بیشتر از آن است که بتوان وضعیت او را به اتهام ارتکاب به “اشتباه” خلاصه کرد.

اما در باره دیگر بازیگران سه سال بحران (۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲) قاطعا می دانم که هیچ یک از موافقان و مخالفان مصدق خیانت نکرد و برخی از آنان واقعا دچار خطا در تشخیص شدند و فاصله “خطا” و “خیانت” از زمین تا آسمان است. برخی از یاران اولیه مصدق مانند خلیل ملکی و حسین مکی و دکتر مظفر بقایی همان هنگام متوجه خطاها شدند و از مسیر خطا بازگشتند. برخی دیگر مانند دکتر صدیقی متوجه خطاها بودند ولی به دلیل پایبند بودن به اصول اخلاق در تعهد، تا آخر به تعهد اخلاقی به دولتی که فکر می کرد ملی و مردمی بود و برای گسترش دموکراسی به قدرت رسید، به انتقاد و نصیحت های دوستانه بسنده کردند. ولی برخی دیگر، مانند دکتر شایگان ها و مهندس بازرگان ها و دکتر سنجابی ها و شمار دیگری از همگنان، از همان تاریخ تا انقلاب اسلامی در ادامه خطاهای خانمان برانداز خود در تلاش انتقامجویی های قبیله ای به بهای نابود کردن آینده ملت ایران، تعصب خرج دادند.

و امروز توجه بی طرفانه دانشگاهی ما را با این حقیقت آشنا می سازد که بروز شکاف ملی یاد شده در نیمه دوم قرن بیستم میان ملت سازان جامعه ایرانی سبب بروز لطمات شدیدی به روند “ملت سازی” در ایران عصر مدرنیته شد: همین آشنایی می تواند برای ما آشکار سازد که چرا ملت سازی متکی بر ایرانی بودن، به جای حرکت به سوی یک هویت دموکراتیک، قانون گرایی، پایبندی به اصول شهروندی و… در مسیر کشمکش های کشور برانداز، به ورطه سقوط کشیده شد. لج بازی های خشونت آمیز، عصبانیت های دودمان برافکن، صحنه سازی های عوام فریبانه و استفاده ناجوانمردانه از توطئه ترور شخصیت همه آنهایی که با “من” مصدقی موافق نیستند، ملت ایران را بین دو اردوگاه متخاصم و هزاران شعبه و انشعاب در هر دو اردوگاه تقسیم کرده و به روزی نشانده است که امروز دو ایرانی حتی در خارج از کشور نمی توانند با هم وارد بحثی عادی در باره مسائل کشور و محیط خود شوند، بی آن که عدم توافق فکری منجر به دشمنی های خانمان برانداز میان آنان نشود. این خصومت ورزی های ضد فرهنگی و ضد تمدنی و انتقامجویی های قبیله ای ناشی از آن در ۵۰ – ۶۰ سال گذشته و اصرار خارج از منطق برخی گروه ها در ادامه بی دلیل خشم ها و خشونت های کهنه و اعتبار از دست داده، فضای فرهنگ سیاسی جامعه ما را این چنین مسموم کرده و جوانان کشور را نسبت به آینده نا امید ساخته است. …. پایان

بخش اول این مطلب در اینجا

 
کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , , , , ,

  1. mohsen says:

    arzeshe kare mosadeg ra az khode Englisha bayad shanid,va dar javabe in magale bayad beguém”hargez nagardad abe darya be puze sag najes”

  2. روزبه says:

    بهترین راه برای فهمیدن کار علمی جناب مجتمهدزاده اینه که خاطرات مظفربقایی رو خوند و به شباهتهای خارق العاده افراد اپورتونیست که برای شهرت خود به نفی بی پروا و بی اساس کسی دیگر میپردازند پی برد. من از آقای دکتر مجتهدزاده خواهش میکنم موسسه تحقیقاتی در لندن رو رها کرده و در وزارت خارجه کنونی به تدریس مکشوفات خود مشغول شوند.

  3. نفتعلیشاه قاجار says:

    با همه بزرگنمایی های طرفدارانش از او، مصدق سیاستمدار چندان خوبی نبوده و از فرهنگ سیاسی غرب در آن زمان برداشت درستی نداشته و در انتها با کله شقی و مطلق خواهی و توهم (که کم و بیش از قدرت سرچشمه میگیرد) راه و چاره های سیاسی و حقوقی را رفته رفته برکشور تنگ نموده و به بن بست رسانده ست. ایشان در آن دوران طوفانی شاید نخواسته که بیاد آورد که مردم هر کشوری از دولتشان سه مهم خواسته و میخواهند: امنیت، آزادی و رفاه. البته گفته شده که آزادی بدون استقلال معنی ندارد و من بدون اینکه بخواهم وارد این مقوله دراز و مرموز استقلال (که بیشتر دغدغه روشنفکران سیاسیست تا مردم کوچه و بازار) شوم، میگویم که مردم امروز نیز هنوز اول همان سه مهم را میخواهند، و استقلال (و نه انزوا) نیز پس از آن سه مهم خواهد آمد (به کشور های آسیای شرقی توجه کنید). سیاستمداری که حقوقدان نیز بود میتوانست با سیاست سازش بهمراه ادامه قانونی در خواست منافع ملی کشور و استفاده از چاره های سیاسی و حقوقی آن زمان دست انگلیس را پس از چندی از منافع ملی ایران کوتاه کند. پیشروی همیشه با مستقیم جلو رفتن و شاخ و شانه کشیدن بدست نمیاید و شرایط سیاسی روز در مواقعی حکم میکند که باید با زدن زیگزاگ و مکث های حساب شده به پیش رفت. گویند که سیاست، هنر انجام دادن کار های غیرممکن است نه غیر ممکن ساختن کار هایی که اگرچه بسیار دشوار امکان انجام شدن دارند.

  4. سیمرغ says:

    افاضات فسیل های سلطنت طلب فقط یک جواب داره : ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست !

  5. شنگول says:

    او نخست وزیر معزولی بود که چند روزی را به گونه ای غیر قانونی به حیات باقیمانده دولتش ادامه داد. -> جناب مجتهد زاده واقعا با خودتون چه فکری می کنید؟ اسناد کودتای ننگین توسط سی آی ا منتشر شده و همه می دونن که اون خدانیامرز رو چه کسی سر کار آورد..حالا شما بعد از سالها می خوای تاریخ رو عوض کنی و به خیال خودت برای محمد رضا شاه آبروی نداشته دست و پا کنی ولی این نکته رو فراموش کردی که در عصر حاضر امکان جعل و تحریف تاریخ وجود نداره .. حیف اینترنت که برای پخش چنین دروغهایی استفاده بشه

  6. گودرز سپهدار says:

    درود بر دکتر مجتهدزاده و امید که استاد گرامی از ابراز نظرهای برخی از همزبانان دلگیر نشوند
    اگر ما آگاهی درست داشتیم که یک نفر به نام حقوقدان، مملکت را به هیجان نمی آورد که هنوز تا بعد از قریب شصت سال اسیر در تاروپودهایی باشیم که به دور ما تنید. مصدق حتا حقوقدان هم نبود. او در یک جا سخن و نوشته ای در علم حقوق ندارد.
    هم میهنان لطفا از دیدن نظر های تازه ناراحت نشوید. لطفا به دانسته های خود شک کنید. می گویند شک خطرناک نیست. خطرناک ، همانا یقین داشتن است
    با درود و فروتنی

  7. امضاءمحفوظ says:

    با سلام از ایران هستم و خواهشمندم نام و آدرسم را محفوظ بدارید. خیلی شانسی و به سختی توانستم صفحه شما را باز بکنم. اینجا اینترنت به اراده ملا و مکلا وابسته است یک روز خوب و ده ها روز غیرقابل استفاده. به هر حال بعنوان یک ایرانی و با داشتن مدرک کارشناسی ارشد و ۴۷ سن که متاسفانه سالهای درخشان نوجوانی و جوانی آن در جنگ و کشتار و بمباران و بی امنیتی کشور و زورگوئی حاکمان فعلی گذشت میخواهم هموطنان عزیز آگاه باشند که هیچ کسی نمیتواند برای دیگری آبرو یا نام بخرد بلکه این اعمال و رفتار و اندیشه های هر شخص است که او را ماندگار مطلوب یا ماندگار منفور میکند. من بعنوان یک نوجوان سالهای انقلاب که بنظر امروزینم بهتر است آن را فاجعه فریب ملی توسط بیگانگان و مزدوران ملا و مکلای آنان دانست هم در انقلاب شرکت داشتم و هم در سپاه بودم. اما امروز از صمیم قلب پشیمانم و به روح کثیف خمینی مجری اصلی این فریب ملی لعنت میفرستم. امروز بعد از بررسی ها و مطالعات زیاد درباره خاندان پهلوی و نقش آنها در پیش رفت یا پس رفت کشور به این نتیجه رسیده ام که هر دوو شاهان بزرگ پهلوی استوره ای از میهن پرستی بودند و در حقیقت همه زندگانی خود را فدای ساختن ایران آزاد و ایران آباد کردند. بدیهی است در شرایط نادانی و ناآگاهی ملی که حاصل هزار و چهارصد سال تحمیل و تزریق اراجیف ملاها و مکلاها به اذهان عمومی است نمیتوان انتظار داشت تا در فضای دموکراسی غربی بتوان آن ملت را قبولاند تا مثلا فرزندانشان را به جای مکتبخانه به مدرسه بفرستند یا برای قبول یک دین بنام اسلام با همه خرافات ملا ساخته آن همینجوری ندانسته و ارثی مسلمان شوند. ای لعنت به ندانستن و ننگ به تقلی از حیوانات جنایتکار درنده بنام آخوند و لعنت به مزدوران آنها که هنوز هم بنام مجاهد خلق همان راه کثیف ضدایرانی را ادامه میدهند وم مرگ بر آن اضلاح طلبان نامرد ایران فروش که مزدور بیگانه بودند و علیه ملت و هموطن بپا خاسته اند و نه برای سرنگونی این رژیم نامردان غارتگر آدمکش. ملت ایران امروز از صمیم قلب و با همه وجود فریاد میزند مرگ بر ما که فریب خوردیم و گفتیم مرگ بر شاه. اما این را هم بدانید که تاریخ ایران قرن ها و قرن ها را در دل دارد و از این حوادث بسیار دیده. قول میدهم به زودی با خیزش های مردمی که هم جانشان به لب رسیده و هم به واقعیات فریب ملی بهمن ۵۷ واقف شده اند نظام ننگین و ضذایرانی و عرب تبار و عرب پرست و تروریست پرور جمهوری اسلامی با همت خود سرنگون خواهند ساخت و برای ابد به مستراح تاریخ خواهند افکند و پیکر شاهنشاه خود را با عشق و اشک دیده به میهن مقدس بازخواهند گردانید و در خاک پاک ایران زمین که برای بقای آن جان فدا کرد او را جای خواهند داد.

  8. hojat says:

    نظرات هم وطنان را خوندم ، نظر آقای امضا محفوظ از ایران را هم خوندم که انگاری درد دلی بود از وطن عزیزم ایران .. خود را بیشتر با نظر ایشان موافق میدانم اگر بر حق ما در حال حاضر در آمد نفتی ایران را در سال های اولیه سلطنت پهلوی دوم
    تا سال ۱۹۷۰ حساب کنیم میبینیم با در آمدی ناچیز (نه آنکه نفت بشکه ی ۱۴۰$) ایران به پیشرفت های بسیار و پایه ریزهای بسیاری رسید . ما سال های ۱۹۷۳-۱۹۷۷ را کنار بگذاریم که در آمد بسیار به دلیل قیمت بالای نفت برای ایران همراه بود و بیاندیشیم که تا سال ۱۹۷۰ چه در آمدی داشتیم .؟؟؟؟.. محمد مصدق فردی وطن پرست بله قبول و محمد رضا پهلوی هم فردی وطن پرست و رضا شاه هم همینطور .. بیایم فرد پرست و قهرمان پرور و یا شهید پرور نباشیم بلکه این روحیه بت پرستی را کنار بگذاریم و حقیقت ها را قبول کنیم

  9. امیر says:

    آقای مجتهدزاده:
    شما در بخشی از نوشتۀ خود که در بالا میتوانید آن را ببینید، اشاره کرده اید که ” من ترجیج می دهم تا کشف و انتشار اسنادی بازهم تازه تر و گویاتر از داوری نهایی در این مورد ویژه خود داری ورزم ” . ولی شما در تمام نوشتۀ خود، داوری هایتان را انجام داده اید. در داوری های شما همۀ مخالفان مصدق، انسان هایی وطن پرست نام برده شدند، ولی مصدق را به طور ضمنی، مردی غیر از آن چه آن دیگران بودند، معرفی کرده اید. یکی از مستندات شما، حرفهای فرزند آیت الله کاشانی بود. لطفاً سخن رانیها و مصاحبه های ایشان را در اوائل انقلاب، مجدداً مطالعه کنید، تا بیشتر به استحکام و مستند بودن حرفهای ایشان پی ببرید.
    نه مصدق و نه هیچ سیاست مدار ایرانی، بت من نیست. همان گونه که خدمات ارزندۀ رضا شاه و محمد رضا شاه را ارج میگزارم، به همان گونه از اشتباهات بزرگ و نابخشودنی آنها انتقاد میکنم. در مورد مصدق هم به همچنین.
    آنتونی ایدن وزیر امور خارجۀ چرچیل، در کتاب خاطراتش می نویسد (نقل به مضمون): وقتی خبر سقوط مصدق را شنیدم، توانستم خواب راحتی بکنم. ملی کردن صنعت نفت ( به روش مصدق، تعبیر ی که شما به کار برده اید)، آن چنان شایسته بود که حتی پس از سقوط مصدق، و در دوران نخست وزیری زاهدی، نتوانستند قرار جدید نفت را، جز بر اساس همان قانون ( حتی به صورت ظاهر )، تنظیم کنند. یعنی چون این قانون دادن امتیاز را منع میکرد، کنسرسیوم شرکت های نفتی، از طریق دو شرکت عامل ( ظاهراً پیمانکار)، یکی برای استخراج و دیگری برای فروش، کنترل مجدد صنایع نفت را عهده دار شدند.
    قرارداد یاد شده به نام امینی – پیچ ( علی امینی وزیر دارایی سپهبد زاهدی و هوارد پیچ انگلیسی نماینده شرکتهای نفتی ) تنظیم گردید، و دفاع از این قرارداد هم در مجلسهای شورای ملی و سنا به عهدۀ همین وزیر دارایی وطن پرست (به نوشتۀ شما) بود. برای کوتاه کردن این نوشته، من به مذاکرات مجلس شورا که با فقط پنج رآی مخالف، این قرارداد را تصویب کرد، اشاره نمیکنم. در مجلس سنا دیوان بیگی، لسانی، شریف امامی ( که حتماً معرف حضورتان هست ) و یک نفر دیگر، که متأسفانه نامش را به خاطر ندارم، در رد این قرارداد سخن گفتند. دیوان بیگی با ارایۀ مستنداتی، قرارداد را استعماری و خفت بار خوانده، و بدتر از قراردادهای قبلی، و غیر قابل مقایسه با قراردادهای منعقده با کشورهای همسایه ذکر نمودند، و تا آنجا پیش رفتند که گفتند که کشورهای مستعمره نیز چنین قراردادهایی را امضاء نمیکنند. البته شاید ندانید که سناتور دیوان بیگی، پس از تماس تلفنی مشکوکی با منزلش، و در اثر سکته قلبی دار فانی را وداع میگوید.
    از نگاه شما، بیانات مادلین آلبرایت وزیر خارجه آمریکا و اوباما رئیس جمهور آمریکا، در ارتباط با دخالت آن کشور در سرنگونی مصدق، تنها و تنها فقط برای حفظ منافعشان بوده و طبعاً قابل استناد نباید باشد.
    در عجبم که چگونه این مداخلۀ آمریکا و انگلیس در سرنگونی مصدق، امری عادی تلقی شده، ولی مشابۀ همین عمل در مثلاً شیلی و بسیاری کشورهای دیگر، قویاً محکوم شده و میشود.
    با توجه به موارد بالا، ارزیابی شما را از ماجرای ۲۸ مرداد ۳۲، یک جانبه دانسته و آن را تأیید نمیکنم.

  10. امیر says:

    اضافه کنم که شما نوشته خود را با عنوان اصلی ” ۲۸ مرداد کودتا بود یا ضد کودتا ” درج کرده اید، ولی آن طور که باید و شاید به این چرایی نپرداختید. نقل قولهای شما عمدتاً از کسانیست که با مصدق میانه خوبی نداشته اند. به نظر میرسد که این مقاله، تنها به بهانۀ کوبیدن و تخریب مصدق به رشتۀ تحریر درآمده است، وگر نه ذکر خاطره ای از احمد شاه مبنی بر اینکه ” هویج کاشتن در فرانسه را بر پادشاهی در ایران ترجیح می نهد”، ربطی به ماجرای ۲۸ مرداد نداشته، و مستند تأیید احمدشاه قاجار هم نمیباشد.
    من کاری به نحوۀ انتخابات مجلس موسسان تصویب سلطنت رضاشاه، و برگزیدن ( انتصخاب – هم انتخاب هم انتصاب ) نمایندگان آن ندارم، اما باید بگویم که ماجرای مخالفت مصدق با سلطنت رضاشاه آن گونه که شما شرح داده اید نیست.
    مصدق در نطق خود ضمن تقدیر از خدمات رضاشاه در دورۀ کوتاه تصدی مشاغل مختلف، از جمله ریاست وزرا ( نخست وزیری ) گفت که بر اساس قانون اساسی مشروطه، مقام سلطنت در برابر عملکرد وزرا از مسئولیت مبرا است، یعنی صرفاً مقامی تشریفاتیست. لذا با پادشاهی رضاشاه، ادامۀ خدمات قبلی توسط ایشان مقدور نبوده، و کشور از ادامۀ خدمات چنین شخص کارآمد و شایسته ای محروم خواهد شد. و اگر قرار باشد که ایشان در عین سلطنت، کارهای قبلی خود را ادامه دهند، یعنی هم شاه باشند و هم نخست وزیر، خلاف قانون اساسی بوده و به استبداد منتهی خواهد شد، که چنین هم شد.
    مصدق علاوه بر اینکه در سخن رانیهای مختلف خود، از سلاطین قاجار انتقاد میکرد، در همین مجلس نیز بی کفایتی آنها را برشمرد. بهتر است به مذاکرات مجلس موسسان مراجعه کنید، با این امید که در نوشتۀ بعدی خود گوشه چشمی هم به این واقعیات داشته باشید.
    بد نیست به این هم اشاره کنم که در زمان نخست وزیری مصدق، یکی از همین وطن پرستانی !!! که ذکر کرده اید، در توطئۀ قتل افشارطوس، رئیس شهربانی کل کشور، درگیر بوده است.
    سرلشگر زاهدی ( سپهبد بعدی ) هم که دستور دستگیریش مدتها قبل از ۲۵ مرداد ( و البته نه به دستور مصدق ) صادر شده بود، مدتی در مجلس شورای ملی به ریاست آیت الله کاشانی متحصن بود. که بعداً توسط میهن پرستان !!! دیگری که نام بردید، به یکی از خانه های امن آمریکایی ها منتقل شد.

  11. رضا رستمزاده says:

    آقای مجتهد زاده عزیز ! در تحقیقات شما چیز تازه ای ندیدم . دانشمند بزرگ دیگری
    به نام “شعبان بی مخ ” یا ” تاجبخش ” قبلا این فرمایشات را ، البته عملا، و با زبان خوش
    با ما در میان گذاشته بودند . ایام کماکان به کام.