دلم از غم فشرده میشود وقتی میبینم روز و شب، اینجا و آنجا اظهار نگرانی میشود که مبادا آفت «اسلام ایرانی» به باغهای عربی بزند و «بهار عرب» را خزان کند. ایران در انظار جهانیان به پایگاه تحجّر مذهبی و صدور آن به کشورهای مسلمان تبدیل شده است. یکی نیست که بر بام جهان برود و بانگ بردارد که ایّهاالنّاس، ایران خاستگاه اعتدال مذهبی بوده است و ایرانیان نخستین طایفه از مسلمانان بودند که زنگ تحجّر از اسلام زدودند و رنگ تساهل بر آن افزودند.
احمد شاملو شعر حافظ می خواند
Hafez-withmusic by Lenziran
اسلام ایرانی آن نیست که امثال امیر مبارزالدین محمد و آیتالله خمینی، یکی از نوع سنّی و دیگری از نوع شیعی آن، تحفه آوردند و ایاّمی چند بر این ملت بختبرگشته تحمیل کردند. اسلام ایرانی آن است که پیش از دوران سیاه حکمرانی امیر مبارزالدین، در عهد شاه شیخ ابواسحاق و بعد از آن در زمان سلطنت شاه شجاع رواج داشت.
سحر ز هاتف غیبم رسید مژده بهگوش
که دورِ شاهشجاع است، می دلیر بنوش
شد آن که اهل نظر بر کناره میرفتند
هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
بهصوتِ چنگ بگوییم آن حکایتها
که از نهفتن آن دیگِ سینه میزد جوش
شرابِ خانگیِ ترسِ محتسب*خورده
بهروی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش
ز کوی میکده دوشش بهدوش میبردند
امام شهر که سجّاده میکشید بهدوش
ایکاش همین فشردۀ کتاب محققانه دکتر هما ناطق (حافظ، خنیاگری، می و شادی) که درکیهان درج میشود برای آگاهی همکیشان حافظ در سرزمینهای عربی ترجمه و تکثیر میشد تا اسلام ایرانی را بشناسند و از آن نهراسند.
آری، خواجه شمسالدین حافظ شیرازی مسلمان بود و قرآن را نیز از حفظ داشت، چنان که خود گوید:
عشقت رسد به فریاد، ار خود بهسان حافظ
قرآن ز بَر بخوانی با چارده روایت
اما چنان نبود که تخلّص خود را به این دلیل «حافظ» نهاده باشد. یا چون مسلمان بود لب به می نیالوده باشد. اینها تهمتهایی است که آخوندهای قشری بر شاعر نامدار ایرانی بستهاند. در اشعار حافظ، واژۀ «عشق» و «می» بیش از هر واژۀ دیگری بهکار رفته است. حافظ، مسلمان بود. قرآن را از حفظ داشت. در عین حال با می و معشوق و نای و چنگ نیز الفت داشت و از زاهدان ریایی نفرت.
زاهدان ریایی چون نتوانستند شعر حافظ را از لوح ضمیر ایرانیان حذف کنند، با تحریف و تصریف حوزوی به مصادرۀ آن پرداختند و مدعی شدند که فیالمثل «می» در شعر حافظ بهمعنی عرفانی کلمه است و نه شیرۀ انگور.
در احوال یکی فقهای اهل نظر آمده است: «شخصی از تلامذه (شاگردان) آخوند ملا علی نوری سؤالی نوشت که چه معنی دارد این شعر حافظ که گفته است:
می دوساله و محبوب چاردهساله
همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر
و آن را به خدمت ملا علی نوری فرستاد. چون عرفا میگویند مراد حافظ از محبوب چاردهساله پیغمبر است که در چهلسالگی مبعوث شد و چهار× ده چهل میشود.
آخوند ملاعلی در جواب نوشت که: نور هر دو چشم من، معنی می دوساله آن شرابی است که دو سال مانده باشد و اهل نشأه گویند که تأثیر چنین شراب برای مستی، بیشتر از شرابهای دیگر است. و مراد از محبوب چاردهساله جوانی است که به سنّ چهارده باشد و بر پشت لبش سبزهزار شده باشد و اهل ذوق گویند که با آن اَمَرد صحبت داشتن اَلََذّ است؛ و حافظ غیر از این معنی اراده نکرده است. آنچه عرفاً توجیه و تأویل میکنند خلاف است و مراد حافظ نبوده!»
————————————————————————–
* محتسب (داروغه) لقبی است که مردم به امیر مبارزالدین داده بودند، چون او را بهچشم پلیس شرعی مینگریستند.











in baba ke r….. be heykale hafez…hamin ra kam dashtim yek hafeze bachche baz..irani adam nemishavad.. hameh ja adam ra mayus az khod minomayad.
Akhond mokhalef Erfan wa Orafa ast wa in Mani dar sarasare Ghazlhaye Hafez ke Zahedane Riayei ro enteghad mikoneh moshahedeh mishe.
pas Tajobi nadareh ke Akhond Mola Ali ba in Tafsir khasteh Chehereh Hafez ro khrab wa Mokadar kone wa az in Ensane Wala Zede Ria kari din frooshan chehrei sharab khar wa BAcheh baz neshoon bedeh.
Haghighat be gheyr az in ast.
Hafez na shrab khar boodeh wa na BAche baz.
agar in goneh farz konim Tazad wa Tanaghoz shakhsiyat pish miad wa az nazre Elmai ghabele ghabool niemibashad.
Shad wa Sar boland bashid