Home
translation
رفراندوم در کردستان

رفراندوم در کردستان عراق

translation

Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > ویژه خواندنیها > یبست و هشتم مرداد کودتا بود یا ضد کودتا ؟ نا گفته های دکتر پیروز مجتهد زاده (۱)
مطلب منتشر نشده از پیروز مجتهد زاده

یبست و هشتم مرداد کودتا بود یا ضد کودتا ؟ نا گفته های دکتر پیروز مجتهد زاده (۱)

۱۲ آذر ۱۳۹۰

 

دکتر پیروز مجتهد زاده تحلیلگر سیاسی مقیم ایران

پیشگفتار

در سرآغاز این نوشتار که به بررسی تاثیر رویدادهای میانه قرن بیستم ایران بر شکل گیری روند “ملت سازی” در کشور ما اختصاص دارد، ضروری می دانم توجه ویژه خواننده گرامی را به این حقیقت جلب کنم که نوشته حاضر از نگاهی علمی (انتقادی) تهیه شده است با استفاده از استدلال ها و استناداتی نو بر آنچه که میان سال های ۱۳۲۹ تا مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی (۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ میلادی) گذشت و سبب وارونه نوشتن بخش هایی از تاریخ سیاسی اخیر ایران شده است: وارونه نوشتنی که عصبانیت و انتقامجویی را به جای بی طرفی علمی در نگاه به مسائل به فضای فرهنگ سیاسی ایران تزریق کرد و سبب این همه نگون بختی در جامعه ما شد. این نوشته ها حاصل بیشاز چهل سال پرس و جوی شفاهی و بیش از بیست سال پژوهش نویسنده است در اسناد دولتی داخلی و خارجی – اسناد طبقه بندی شده دولتی ایرانی و غیر ایرانی.

اگر حقایق مربوط به رویدادهای مرداد ۱۳۳۲ را به درستی نشناسیم
از گرداب ماجرا آفرین فرهنگ سیاسی کینه توزی و انتقامجویی رهایی نخواهیم داشت

در همان رابطه، شایان توجه است که در باره همه بازیگران سیاسی مرداد ۱۳۳۲ فراوان نوشته شد ولی در باره بازیگر اصلی، یعنی شادروان محمد مصدق، نوشته ها اگر کم نباشد، نوشته های تحقیقی تاریخی فوق العاده اندک است و همین موضوع علت اصلی سردرگم شدن داستان رویدادهای مرداد ۱۳۳۲ شمرده می شود.
در کوران تحقیقات و جست و جوهایم در این رابطه با بسیاری از کسان دانشگاهی و مستعد گفت و شنود دانشگاهی از اقطاب گوناگون فکری به بحث و بررسی اسنادی رویدادهای سیاسی در تاریخ ایران پرداختم و در هر بحث با هر یک از این یاران از هر قطبفکری فراوان آموختم و به خود اجازه دادم که با بهره گیری از شیوه نگاه های گوناگون توازنی در شیوه نگاه دانشگاهیم به موضوع مورد بحث ایجاد کنم. یکی از این دانشگاهیان برجسته و ارزشمند ایرانی، آقای دکتر محمود کاشانی بوده اند. ایشان با توجه به سابقه طولانی تحقیقاتیشان در این رابطه که نمی تواند به طور کلی از انگیزه های خانوادگی دور باشد: انگیزه هایی که ایشان را در عین حال در مقام جانشین شاهد عینی ماجرا قرار می دهد، به من آموزاندند که نگاه به نقش مصدق در ماجرا های مربوط به ملی کردن نفت به زیان فاحش ایران و لگد مال کردن قانون اساسی کشور از سال ۱۳۲۹ تا مرداد ۱۳۳۲ در محدوده اختلافات سیاسی داخلی، خدمتی به درک دقیق و حقیقی مسائل نخواهد بود. ایشان بر این باورند که این مساله خیلی پیچیده تر از این ظاهر داخلی است و احیانا حوادث بر اساس برنامه های ویژه و از پیش تدارک دیده شده بریتانیا برای صدمه زدن به نهضت ملی کردن نفت و دموکراسی نیم بند ایران به دست مصدق بوده است. من در این کار نیازی ندیدم که این نظر یک دانشمند در حقوق را رد یا تایید کنم و به ایشان نیز عرض کردم که در انتظار هنگامی که این نظریه با اسناد تازه و گویا ثابت شود روزشماری خواهم کرد، در حالی که سپاس فراوانم را برای راهنمایی های ارزنده ای که ارائه کردند، تقدیم ایشان می کنم.

سپهبد فضل اله زاهدی وعده ای از نزدیکان از جمله ، او الوالفتح آتابای، نادر باتمانقلیچ، جهانگیر بزرگمهر، سلیمان بهبودی، محمد خاتم، اردشیر زاهدی، علی اکبر شعری، عباس فرزانگان، هدایت گیلانشاه، مصطفی مقدم، نعمت‌الله نصیری، رحیم هیراد

مهندس اردشیر زاهدی که از شاهدان عینی بحران قانون اساسی ایران (۱۳۲۹ – ۱۳۳۲) هستند، طبیعتا دیدگاه ویژه خود را در این راستا دارند که در مقام خود بی اعتنایی بدان دیدگاه ها فقط می تواند منجر به افزودن بر جهل و تعصب در شناخت آن بحران شود و متاسفانه تلاش شصت ساله ترور شخصیت ایشان، تنها به این دلیل که او در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقش دلیرانه ای در سر و سامان دادن به حرکت برای به زیر آوردن تتمه حکومت یاغی مصدق داشت، سبب شد تا بیشتر مطالعه کنندگان در مورد بحران یاد شده از دقایق بسیار ارزنده دیدگاه های ایشان محروم بمانند. سال های چندی است که من از موهبت دوستی و آشنایی ایشان برخوردار هستم: در بحث های شخصی و مصاحبه ها و نوشته های فراوان ایشان دقت کردم و راهنمایی زیادی دریافت کردم بی آنکه اجازه دهم ارزش یابی های ویژه ایشان، و یا مخالفان ایشان علیه نقش ایشان، تلاش در نگاه بی طرفانه دانشگاهیم را در بررسی رویدادهای یاد شده تحت تاثیر ویژه در آورد. از ایشان برای همه راهنمایی های ارزنده ایشان و محبت های پژوهشی که به من داشته اند از صمیم قلب تشکر می کنم.

غلامرضا فیروزیان

یکی دیگر از یاران که در این رابطه با من به بحث و جدل فراوان پرداخت آقای غلامرضا فیروزیان است که در تاریخ و تحلیل سیاسی رویداد های تاریخی مطالعات ارزنده ای دارد و از دید نگاه به نقش مصدق در رویدادهای یاد شده، درست در مقابل نگاه دکتر کاشانی قرار می گیرد. ایشان موارد زیادی از دقایق تاریخی را به توجه من رساندند، البته با تفاسیر ویژه خود که در برخورد های اولیه به نظر می آید در امتداد استدلال های عمومی نیم قرن گذشته شکل گرفته است: استدلال هایی که از دید برخورد دانشگاهی امروز نمی تواند بی طرفانه قلمداد شود.برای مثال یکی از این استدلال های فراوان تکرار شده جمعی از ناظران رویدادههای یاد شده(نه آقای فیروزیان) این که مصدق دست به همه آن کارها (قانون شکنی ها) زد چون به تغییرات و متممات قانون اساسی معتقد نبود. بحثی که با اصول اولیه دموکراسی به معنی حاکمیت مطلق قانون در تضاد فاحش است و این اصل اساسی را زیر پا می گذارد که “قانون ندانستن یا قانون را قبول نداشتن نمی تواند قانون شکنی را موجه سازد”. به هر حال دقایق تاریخی ارزشمندی که آقای فیروزیان به توجهم رساند در حقیقت به حرکت فکریم به سود توازن در بحث یاد شده یاری فراوان نمود و من بر خود می دانم سپاس صمیمانه ام را به خاطر زحمات فکری و استنادی ایشان تقدیم کنم.

امیر پرویز خزیمه علم از کسانی هستند که سال های فراوانی را در ارتباط فکری و تحقیقاتی با من بوده و علیرغم ظواهر بستگی های خانوادگی، فردی اندیشمند و برخوردار از دیدگاه های ارزنده دانشگاهی در مسائل هستند، همیشه کوشیدند که توجه مرا به نگاه بی طرفانه دانشگاهی در مسائل جلب کنند. ایشان با تجربه فراوانی که هم از مجرای نقش خانوادگی در سیاست و هم از مجرای تجربیات اجرایی شخصی کسب کرده اند، توجه ویژه مرا به بسیاری از دقایق پر اهمیت تاریخی و اسنادی جلب کردند و هنگامی که متوجه شدند که حداکثر تلاشم را برای ارائه بحثی بی طرفانه در باره مصدق و نقش او در رویداد های مورد نظر به کار می گیرم، نتوانست از بیان تبریک به من در این راستا خود داری ورزد. از ایشان و همه دقت ها و محبت های ایشان در شکل دادن به این بحث صمیمانه تشکر می کنم.

شمار کسانی که در گذر زمان با من در این موارد بحث و گاه جدل دانشگاهی و نیمه دانشگاهی داشته اند فراوان است. دوستانی چون آقای رضا کمالاتی، دکتر حسن کیوده، سرهنگ عیسی پژمان، بانو مفتاح، دکتر رضا شیخ الاسلامی، مهندس نفریه و ده ها تن دیگر که بر خود واجب می دانم از همه آن سروران شاکر باشم و سپاسم را تقدیمشان کنم. کتاب های فراوانی را مطالعه کردم ولی نمی توانم از ابراز رضایت فراوانم در خواندن کتاب آقای دکتر علی میرفطروس زیر عنوان “آسیب شناسی یک شکست” که بر اساس برخی نگاه های ویژه قابل درک ایشان در گذشته و حال تهیه شده است، خود داری کنم. این کتاب در شهریور سال جاری (۱۳۹۰) به دستم رسید و من در پرواز از لندن به تهران در تاریخ اول مهر ماه جاری توفیق خواندن همه اش را یافتم. با این که نوشته های مربوط به نقش بازیگران بحران سه ساله نفت و قانون اساسی (۱۳۲۹ – ۱۳۳۲) را از مدتها پیش از خواندن این کتاب آغاز کرده بودم، از خواندنش بهره فراوان گرفتم و به همین دلیل سپاس را برای انتشار این کتاب تقدیم می کنم.

مقدمه گفتار
انگیزه ای که نگارنده را وادار به نگارش این نوشتار می سازد همانا این پرسش است که ما را چه شده است که هرچه رودخانه زمان در حرکت به جلو در خلال ۵۰-۶۰ سال گذشته پیشتر رفت، سیر قهقرایی روند شکل گیری فرهنگ سیاسی جامعه ما بیشتر بوده است. در سرآغاز این سلسله نوشتار که به بررسی تاثیر رویدادهای نیمه قرن بیستم ایران بر شکل گیری روند “ملت سازی” در کشور ما اختصاص دارد، شرحی در باره این روند از دیدگاه ویژه جغرافیای سیاسی عرضه کردم و در اینجا ضروری می دانم توجه ویژه خواننده گرامی را به این حقیقت جلب کنم که نوشته حاضر از نگاهی علمی (انتقادی) تهیه شده است با استفاده از استدلال ها و استناداتی نو بر آنچه که از آغاز سال ۱۳۲۹ تا مرداد ۱۳۳۲ بر کشور ما گذشت و پی آمدهایش سبب وارونه نوشتن بخش هایی از تاریخ سیاسی اخیر ایران شده است: وارونه نوشتنی که عصبانیت و انتقامجویی را به جای بی طرفی علمی در نگاه به مسائل به فضای فرهنگ سیاسی ایران تزریق کرد و سبب این همه نگون بختی در جامعه ما شد. این نوشته ها حاصل بیش از چهل سال پرس و جوی شفاهی و بیش از بیست سال پژوهش نویسنده است در اسناد دولتی داخلی و خارجی – اسناد طبقه بندی شده دولتی.

آغاز بحث
آنچه در نگاه به تاریخ دوران سه ساله (۱۳۲۹- ۱۳۳۲) بحران نفت و قانون اساسی کشور و نقش شادروان محمد مصدق بیشتر از همه جلب توجه می کند در حقیقت طرح ادعاهای گسترده میهن دوستی و دموکراسی خواهی ایشان بود که اگر چه ممکن است از روی صداقت، ولی همیشه با عمل هماهنگی نداشت. ایشان بی تردید مردی زیرک و در مسائل مالی پاکدامن بود، ولی برخی پندارها و رفتارهایی که از ایشان بر جامعه تاثیر گذاشت، حتی این ویژگی های شخصیتی بسیار خوب ایشان را هم تحت الشعاع قرار می دهد: پنهان کاری های ایشان، برای مثال پنهان کردن حکم عزل خود حتی از سه – چهار وزیری که تا آخرین لحظه به او وفادار بودند، فقط می توانست ناشی از عدم صداقت باشد و نداشتن اعتماد به دوستان وفادار، و یا به گفته دکتر محمود کاشانی، حقوقدان برجسته ایرانی، برای برملا نشدن رازهای مربوط به خواست بیگانگان: شعارپردازی های گسترده ایشان در لزوم دموکراتیک بودن مقام سلطنت که در عمل به صورت سرپوشی در آمد بر دیکتاتوری های حیرت انگیزی که خود اعمال نمود، البته به دست آویز “اختیارات ویژه” که در حقیقت به معنی حق تقنینیه (قانون نوشتن به صورت تصویب نامه در غیاب پارلمان) بود و در تضاد مستقیم با اصل حاکمیت پارلمان در دموکراسی ها: غش کردن های مصلحتی که فقط می توانست به منظور فریب دادن ملت ایران باشد که مسلما با چنین نمایش هایی “عوام” فرض می شدند: یا اینکه با بالا گرفتن تب ماجرا های دوران ۱۳۲۹ تا مرداد ۱۳۳۲، از مجلس شورای ملی خارج شده و در میدان بهارستان، خطاب به عابران حیرت زده در اشاره به پارلمان کشور می گوید:

مجلس آنجا (که نمایندگان منتخب مردم نشسته اند) نیست، مجلس شما (مردم انتخاب نشده) هستید. بازهم نمونه دیگر، پس از ملی کردن نفت به شیوه ای که به اقرار و تایید کارشناسان معتبر از جمله مشاوران فنی درستکار خود ایشان، به زیان منافع ملی ایران تمام شد، تلاش یارانش بر این بوده است که “عوام” را با این گونه شایعات دلشاد کنند که مصدق در دادگاه بین الملل در جای نماینده بریتانیا نشست و در پاسخ به چرایی این کار گفت به تلافی اینکه “انگلیس” ها برای سال ها در جای ما نشستند و ما حالا در این محل (بی ربط) ساعتی را به تلافی (بی معنی و محتوا) می گذرانیم…: انکدت anecdote یا افسانه پردازی های چندش آوری که نمی تواند جز اهانت به درایت مردمی شمرده شود که علی الاصول می بایستی با داشتن آگاهی های لازم و تهی از شایعات، حرمت درایت و نقش خود را در جامعه اعتلا داده و “ملت” محسوب شوند، نه “عوام”.

دکتر حسین فاطمی مدیر فحاش روزنامه باختر امروز و وزیر خارجه در کنار دکتر مصدق

شادروان مصدق که با عصبیت فراوان، در واکنش به تردید همگنان، عنوان “دکتر” را حتی در امضای خود به کار می گرفت، از نظر پندار و گفتار و کردار، آدمی بسیار پیچیده بود آنچنان که به گمان، هیچ کس نتوانسته باشد از مکنونات واقعی در ژرفای اندیشه و اهدافش سر در آورد. دوست دارانش بر این باور هستند که او پس از عبور از کشمکش های توان فرسای مربوط به ملی کردن نفت و تعطیل کردن مجلس به شخصیتی عصبانی و لج باز تبدیل شده بود، ولی نشانه های قاطعی در دست است ثابت کننده این حقیقت که ایشان از همان آغاز این کشمکش ها درگیر برنامه هایی بود که ظاهر عصبی و لجبازش می توانست برای عوام قانع کننده باشد. نگاهی به متن مذاکرات مورخ ۸ تیرماه ۱۳۲۹ مجلس شورای ملی به ریاست سردار فاخر حکمت، آن قسمت که مربوط می شود به مشاجره آقای مصدق علیه رزم آرا و پاسخ جمال امامی، لیدر اکثریت به مصدق، می تواند ما را با این روحیه ایشان آشنا سازد:

– دکتر مصدق – پارچه پارچه بکنند، زیربار حکومت این جور اشخاص نمی‌رویم (به) وحدانیت حق خون می‌کنیم، خون می‌کنیم، می‌ریزیم، و کشته می‌شویم (باعصبانیت) اگر شما نظامی هستید من از شما نظامی‌ترم، می‌کشم، همین جا شما را می‌کشم.
– جمال امامی – من از آقای مصدق تعجب می کنم! مجلس جای استدلال و بحث است نه جای منازعه و مشاجره و فحش. اگر جای فحش بود چند نفر چاله میدانی میآمدند اینجا.
(مذاکرات مجلس شورای ملی، جلسه ۴۲، روز پنجشنبه ۸ تیرماه ۱۳۲۹، به نقل از روزنامه رسمی کشور شاهنشاهی ایران، سال ششم، شماره ۱۵۶۹، پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۳۲۹، صفحه اول).

این رفتار خشونت بار به خوبی می رساند که مصدق از همان آغاز کشمکش های داخلی مربوط به مساله ملی کردن نفت دچار چه ظاهری تعصب آلوده و پر ابهام بوده است…. او و یارانش وانمود کردند که رزم آرا در زندگی سیاسی و مدیریت کشوریش هیچ حرفی برای گفتن نداشته است جز این که “ملتی که نمی تواند یک لولهنگ بسازد، نمی تواند صنعت عظیم نفتی را اداره کند”. همانها همین حرف پیش پا افتاده و تمثیل نه چندان بی ربط در زمان خود را نزد عوام “گناه” کبیره و اهانت ملی جلوه دادند تا بتوانند قتل او را به هیچ گیرند… مورد دیگر این که روز ۴ مهر ماه ۱۳۳۰ ایشان از یک جلسه پر سر و صدای مجلس بیرون آمده و از آقای رضا کمالاتی (دوست ارجمند امروز من) که آن هنگام کارمند مجلس بود و از آن همه ماجراجویی ها شگفت زده در نزدیکی در خروجی مجلس قدم می زد، چهارپایه ای خواست و در پیاده رو بیرونی در خروجی مجلس روی آن چهار پایه قرار گرفت و خطاب به مردمی شگفت زده در میدان بهارستان که البته جمعی از دستیارانش در همان مجلس از قبل در آن میدان بودند، با اشاره به ساختمان مجلس فریاد زد “ای مردم ، شما مردم خیرخواه و وطن پرست که در اینجا جمع شده اید، این مجلس است و آنجا (اشاره به کاخ بهارستان) یک عده ای مخالف مصالح ملت هستند، مجلس نیست …”
(“قلم و سیاست: از هویدا تا شریف امامی”، نوشته محمد علی سفری، نشر نامک، تهران ۱۳۸۱، صص ۵۱۴ – ۵۱۵)

این اقدام که بازگوینده روحیه عصبانی واقعی یا مصلحتی و صحنه سازی های خارق العاده مصدق بود، آیینه تمام نمایی بود از ظاهر عصبی و باطنی پیچیده و اراده ای استوار برای ایجاد بحران نفتی و سرنگون کردن قانون اساسی کشور. در غیر این صورت، ایشان می بایستی می دانست که بر سر دست بلند کردنشان در آن روز و درمیدان بهارستان به راهنمایی دستیارانش مانند حسین فاطمی که از قبل در میدان موضع گرفته بودند، به معنی تایید همه ملت بر اقدامات ضد پارلمانی ایشان نیست، چون تایید و نظر مردم در نظام پارلمانی فقط و فقط از طریق رای در انتخابات رسمی اعلام می شود، نه از راه صحنه سازی های این گونه یا رفراندومی خود ساخته. در آن صورت ایشان می بایستی می دانست که اگر مجلس را دوست نداشت می بایستی تا انتخابات بعدی حوصله می کرد و می کوشید نمایندگانی انتخاب شوند که به سلیقه او باشند: و می بایستی به یاد می آورد که نه او که سر انجام همان مجلس را تعطیل کرد، حق چنین بحث و بیان و رفتاری را نسبت به مجلس نمایندگان منتخب مردم کشور داشت، نه شاه و نه هیچ مرجع و مقام رسمی دیگر در نظام مشروطه می توانست به خود اجازه چنین رفتاری نسبت به پارلمان کشور دهد که نماد “حکومت مردم” و والاترین مرجع حاکمیت قانون اساسی مشروطیت بود.

هدفم از این بحث چیست؟
آنچه برای من در این بحث مهم است اصل رویداد های ۶۰ سال پیش، یا خوب و بد بازیگران آن دوران نیست: آنچه برای من اهمیت فراوان دارد اینکه تاثیر این عصبیت های توام با صحنه سازی ها اثر مستقیمی بر عصبانیت فضای اندیشه سیاسی زمان خود مصدق داشته و در شکل گیری فرهنگ سیاسی نسل های بعد سخت موثر افتاده است، چنان که خیره سری های انتقامجویانه برخی از طرفدارانش را باید مسئول اصلی به قهقرا کشاندن فرهنگ سیاسی جامعه ایرانی دانست. انتقام و انتقامجویی در فرهنگ سیاسی هیچ کشوری در دنیای جدید جای ندارد، ولی در کشور ما به صورت فضای فکری و روحیه اجتماعی عادی در آمده است و انتقامجویی های قبیله ای خانمان براندازی که بیش از نیم قرن به درازا کشید، سیاست را که اساسا باید “تدبیر برای مدیریت بهینه کشور” باشد، در کشور ما به دعوا های شخصی و قبیله ای برای رسیدن به قدرت بر اساس کینه توزی تبدیل کرده است و ما امروز شاهد نتایج دلخراش این وضع هستیم. این گونه بود که جامعه سیاسی کشور دچار بلای “سیاه” و “سفید” دیدن همه چیز و همه کس شد و تزویر و شایعه پراکنی و شعار پردازی های عوامفریبانه در چارچوب قهرمان پروری و قهرمان پرستی جای تاریخ نویسی بی طرفانه را گرفت و فضای فکری جامعه سیاسی کشور را مسموم کرده و جامعه سیاست زده عصبانی را از سال ۱۳۵۶ به سوی یک سلسله تظاهرات انتقامجویانه مطالعه نشده به حرکت در آورد که ایران را به سوی سرنوشتی برنامه ریزی نشده راهی نمود تا آنجا که سرشناسانی از بیگانگان بری از هر گونه شایستگی اخلاق سیاسی مانند ویلیام رمزی کلارک William Ramsey Clark، دادستان کل امریکا در دولت های حزب دموکرات، فرد هلیدی Fred Haliday های انگلیسی، و اریک رولو Eric Rolloهای فرانسوی، دست در دست بازرگان ها و سنجابی ها و فروهرهای ایرانی و ده ها تن دیگر از پیروان مکتب قهرمان پرستی مصدقی در خیابان های تهران برای استقلال و آزادی ایران فریاد زدند.

مهاجرت آیت اله خمینی از نجف به پاریس و به حضور ایشان شتافتن مدعیان ملی گرایی مصدقی، سبب برملا شدن بی اعتقادی آنان به شعارهاشان شد و راه را برای تبدیل آن حرکات حساب نشده به “انقلاب اسلامی” هموار نمود، و حقیقتا باید تبدیل آن بلوای قدرت طلبی و انتقامجویی قبیله ای به انقلاب اسلامی را دگردیسی میمنت اثری دانست که از متلاشی شدن حتمی کشور در جنگ تحمیلی و کشمکش های چریکی اجنتاب ناپذیر پسا انقلابی، جلوگیری کرد. این گونه مطالعه انتقادی تاریخ سیاسی اخیر کمتر در ایران سابقه دارد. ولی پیشینه تربیت دانشگاهی نگارنده در نگاه انتقادی داشتن به مسائل،توام با زمینه های تربیت خانوادگی نیمه دینی – نیمه خان منشیم و چهل سال تجربه زندگی در دموکراسی ها، در عمل به من آموزاند که تزویر و شایعه سازی و عوامفریبی بلای اصلی بوده است بر جان فرهنگ سیاسی کشور، حال آنکه آنچه می تواند به نجات جامعه ما کمک کند، رهایی از این فضای مسموم است در راه رسیدن به دموکراسی: و آنچه می تواند به استقرار دموکراسی کمک کند، همانا صداقت در اندیشه و کردار و صراحت در پندار و گفتار آحاد جامعه است، به ویژه میان سرآمدان سیاسی جامعه و عوام نشمردن مردمی که علیرغم “اصل” شمرده شدن در مفاهیم دموکراتیک، بیش از شصت سال است که در مقام “عوام” قربانی تحریف های تاریخی بوده اند به منظور قهرمان پروری و قهرمان پرستی.

امروز… بدیهی است که چنین مطالعاتی به این نتیجه منجر می شود که راه رسیدن به دموکراسی از مسیر اصلاح این تحریف های فرهنگی – تاریخی و بالا بردن آگاهی های تاریخی و جغرافیایی مردم می گذرد. در این رهگذر است که خود را وادار می بینم به اندازه تواناییم با فرهنگ سیاسی منحطی که نسل امروز از نسل های پیشین میراث برده است، مقابله کرده و برای روشن شدن برخی دقایق از تاریخ تحریف شده در غوقای شعارپردازی های نیم قرن گذشته، گامی بردارم. بدیهی است که در این وادی، وقت خود را در تلاش برای “خوب” یا “بد” جلوه دادن این و آن در گذشته ها بیهوده نخواهم کرد، چون این کار سودی به حال کسی نخواهد داشت. ولی بر این گمان قاطع هستم که مطالعه دوباره و دقیق ماجرا های مربوط به نهضت ملی کردن نفت و رویدادهای پس از آن می تواند پرده ابهام از چهره بازیگران اصلی بازگشوده و می تواند به روشن شدن بسیاری از ابهام های ناشی از شعار پردازی های نیم قرن گذشته کمک کند و این روشنگری می تواند رستگاری دموکراتیک جامعه ایرانی را یاری دهد.

در این رهگذر، درگیر شدن در کشمکش های لفظی و شعارپردازی های شناخته شده شش دهه گذشته را که رسانه های “اطلاعات” و “عصر ایران” در راستای “تاکتیک خفه کردن منتقدین” علیه من ساز کرده اند، سودمند نمی دانم. بلکه می خواهم بدانم اسناد و مدارک حقایق را چگونه مطرح می کنند. اسنادی که در این نوشته مورد استناد من هستند، اسناد طبقه بندی شده دولت های ایران و ایالات متحده و بریتانیا هستند و شهادت متقن و کتبی شاهدان عینی ماجرا و دست اندرکاران رویدادها و کارشناسان معتبر داخلی، نه کتاب های غرض آلوده این و آن که متاسفانه در کشور ما به عنوان “اسناد” به خورد “عوام” داده می شوند. اسناد طبقه بندی شده ای که یافته ام به من می گویند که ریشه اختلافات میان سرآمدان سیاسی کشور در میانه قرن بیستم را باید در شیوه متفاوت برخورد آنان با نهضت و قانون ملی کردن نفت و مساله احقاق حقوق ایران در سهام و سود حاصله از درآمد شرکت های تابعه شرکت نفت ایران و انگلیس جست و جو کرد.

نفت عامل اصلی تفرقه میان ملت سازان ایرانی
مساله ملی کردن صنعت نفت، علاوه بر سرشاخ کردن مستقیم منافع ملی ایران با منافع استعماری بریتانیا، سبب بروز اختلافات داخلی گسترده ای شد که به شکاف خانمان براندازی میان نیروهای ملی و میهنی کشور انجامید. بارزه هایی از مخالفت با امتیاز های انگلیسی در نفت ایران از اواخر قاجاریه میان سرامدان سیاسی ایران دیده شد و مبارزات رضا شاه در برابر استعمار بریتانیا در خوزستان که کاملا موفق بود و برای احقاق حقوق ایران در نفت که اگرچه به موفقیت درخشانی نرسید، توانست اندیشه مبارزه با انگلیس برای ملی کردن نفت را در ایران رونق دهد. همه سرآمدان سیاسی ایران آن روز در این اندیشه کمابیش همگام و هم آوا بودند جز مصدق که علیرغم همهمه ها در پیشوایی ملی کردن نفت، تا آذر ۱۳۲۹ حاضر نبود به امضا کنندگان قانون ملی کردن نفت بپیوندد، و سپهبد رزم آرا، نخست وزیر وقت که با در دست داشتن توافق ۵۰ – ۵۰ همه ارزش ها و درآمدهای نفتی از سوی بریتانیا معتقد بود برای احقاق حقوق ایران در نفت باید با انگلیس به توافق رسید: حرفی که بی اعتنایی نسبت بدان در سال ۱۳۳۱ می بایستی سبب تاسف مخالفانش شده باشد، ولی خیره سری ها منافع ملی را قربانی جهل فردی و گروهی و قبیله ای کرد.

به هر حال، یک هفته پس از قتل رزم آرا اندیشه ملی کردن نفت (در ۲۴ و ۲۹ اسفند ماه ۱۳۲۹) به صورت “قانون ملی کردن نفت” به تصویب مجلسین و به امضای شاه رسید. در این قانون بدست آوردن اختیارات کامل مدیریت تولید و فروش نفت پیش بینی شده بود. یکی از موارد کمتر شناخته شده در بحران نفت آن دوران این بود که سهم ۱۶ درصدی مورد ادعای ایران در ۵۹ شرکت تابع – شرکت هایی که شرکت نفت مادر (شرکت نفت ایران و انگلیس Anglo-Persian Oil Company) در کشورهای دیگر تاسیس نمود، چه سرنوشتی می توانست داشته باشد. نگاهی به قراردادهای موجود ما را با این حقایق آشنا می سازد که حقوق ۱۶ درصدی ایران از درآمدهای خارجی در ماده ۱۰ قرارداد ۱۹۰۱ دارسی (ویلیام ناکس دارسی William Knox D’Arcy) تصریح شده بود. شرکت نفت یاد شده از آن تاریخ گسترش فراوانی پیدا کرد و شعبات پر اهمیتی در کشورهای دیگر تاسیس کرد که چشمگیرترین آن ها تاسیسات نفتی در بریتانیا و مستعمراتش مانند هندوستان و شعباتی که در کشورهای عمده نفتی عربی مانند عراق، لیبی، کویت و قطر تاسیس شده بود. حتی امتیازنامه های مربوط به شرکت های نفتی تاسیس شده در این چهار کشور عمده نفتی عربی سهم ۱۶ درصدی ایران از درآمد نفتی آن شرکت ها را تاکید داشت.

در سال ۱۹۲۰، موافقت نامه ای میان مارتین آرمتیاژ اسمیت Martin Armitage Smith مستشار مالیه ایران و کمپانی امضا شد که بر اساس آن مقرر گردید:

“دولت ایران حق‌الامتیازی به میزان ۱۶درصد از کلیه¬ منافع خالص حاصل از استخراج، تصفیه و فروش نفت ایران، خواه تمام مراحل این عملیات مستقیما توسط شرکت یا شرکت‌های تابعه و خواه در ایران و یا در خارج صورت می‌گرفت، دریافت می‌کرد”.
(محمدعلی موحد، “نفت ما و مسائل حقوقی آن”، تهران ، خوارزمی، ۱۳۵۳، ص ۶۰).

به گفته منوچهر فرمانفرما، کارشناس نفتی برجسته ایران آن دوران، ارزش دارایی های شرکت در سراسر دنیا در سال ۱۳۲۸ (۱۹۴۹) بالغ بر ۲۵۴ میلیون پوند بود که از آن رقم بزرگ فقط حدود سی میلیون پوند مربوط به در آمد داخل ایران می شد. (منوچهر فرمانفرما، خون و نفت، ترجمه فارسی، انتشارات ققنوس، تهران ۱۳۸۳، صفحه ۸-۳۲۷). به گفته دیگر، ارزش دارایی های شرکت نفت ایران و انگلیس در خارج از مرزهای ایران نزدیک ده برابر ارزش دارایی های آن در داخل ایران بود که علی الاصول ۱۶ درصد در آمدهای مربوط بدان می بایستی به ایران برسد. همین موضوع در قرارداد الحاقی ۱۹۲۸ در چارچوب “درآمد ایران از روند دریافتی ها” مورد اشاره قرار دارد. نصرت الدوله (فیروز میرزا) وزیر مالیه رضاشاه در اواخر دهه ۱۳۲۰ به دستور ایشان تلاش های خوبی را در احقاق این حقوق ایران انجام داد و نتیجه همه تلاش ها سرانجام آن گونه شد که موضوع ۱۶ درصد حقوق ایران به گونه ای غیر مستقیم و زیر همان عنوان “درآمد ایران از روند دریافتی ها” در بند دهم قرارداد ۱۹۳۳ رضا شاه با طرف انگلیسی مورد توجه قرار گیرد. اگرچه بریتانیا با ترفند های حقوقی فراوان توانست از اشاره صریح به این حق و حقوق ایران در اسناد این دوران خودداری ورزد، قطعا نتوانست از تبدیل شدن مطالبه این حق به یکی از خواست های عمومی در اهداف نهضت ملی کردن نفت، جلوگیری کند.

از سوی دیگر، اگر بریتانیا نگذاشته است که در قرارداد ۱۹۳۳ یا دیگر قرادادهای پس از آن اشاره مستقیمی به حقوق ایران در سهام و سود شرکت های تابعه در خارج رود، ملی کنندگان نفت نمی بایستی در برابر این ترفند های “انگلیسی” سر فرود آورده و آن حق مسلم ایران را خاتمه یافته فرض نمایند: یا اینکه اگر تهمت بی توجهی به این حقوق در قرارداد های پیشین را به عنوان واقعیت بپذیریم، مسلما آن قراردادها نمی توانست و نمی بایست پایان خواست های ملی ایران در آن رابطه قلمداد شود، چنانکه دوستان و بستگان و مشاوران آگاه مصدق هم در این زمینه به او هشدار می دادند. برای نمونه نگاه کنید به خاطرات منوچهر فرمانفرما، از بستگان نزدیک مصدق و از کارشناسان برجسته نفتی در آن دوران که در کتاب “خون و نفت” (ترجمه فارسی، انتشارات ققنوس، تهران ۱۳۸۳) تاکید دارد که نسبت به سهم ۱۶ درصدی ایران در شرکت های تابعه از مصدق خواست سهل انگاری نشود. وی در صفحه های ۸-۳۲۷ همان کتاب می نویسد: “مدیریت شرکت نفت انگلیس و ایران … به ایران فشار آورد تا ادعاهای خود را نسبت به شرکت های تابعه کنار بگذارد. و این مصدق بود که سرانجام این ادعا را دور انداخت. او گفت که این کار به صلاح ملت ایران است. در واقع او بیش از هر کس دیگری در تاریخ به زیان ایران عمل کرد”.

مصدق که با امضای قانون ملی کردن نفت در آذرماه ۱۳۲۹ خود را در مقام رهبر ملی کردن نفت ایران قرار داد، نه تنها حاضر نشد که پیشنهادهای اصلاحی امریکایی – انگلیسی در قبول قانون ملی کردن نفت ما و در نظر گرفتن همه حق و حقوق ایران را مورد توجه قرار دهد، بلکه در حقیقت با هیچ کس در باره چگونگی ملی کردن آن صنعت عظیم مذاکره ای نکرد تا بتواند حقوق کشور را از راه های قانونی موجود تامین کند. او تصمیم گرفت پشت پا به همه ملاحظات و امکانات کارساز و پیش بینی شده در قانون ملی کردن که مورد قبول بریتانیا نیز قرار گرفته بود، زده و ایران را درگیر مقررات بین المللی مربوط به “ملی کردن” به سبک و سیاق خود سازد. در برخورد با این واقعیت ها است که تردیدی برجای نمی ماند که ملی کردن نفت به شیوه ای که مصدق اجرا کرد، طبیعتا ایران را اسیر قوانین و مقررات بین المللی می ساخت که آشکار بود در آن برخورد ویژه صد در صد به زیان ایران عمل می کرد. این گونه بود که ایران تحت الزام مقررات بین المللی ناشی از ملی کردن بدون هماهنگی با طرف مقابل، در عمل، به دنیا اعلام نمود که بر اساس مقررات بین المللی فقط آنچه را که در درون مرزهای خود دارد به اختیار گرفته، و قبول دارد که نسبت به همه حق و حقوق و مطالبات مربوط به دارایی های بین المللی شرکت ملی شده صرف نظر کرده و برای همیشه خود را از طرح قانونی ادعا نسبت به حقوقش در سهام و سود ۱۶ درصدی در ۵۹ شرکت نفت تابع شرکت اصلی در جهان، به ویژه در سهام و سود ۱۶ درصدی تاکید شده در قراردادهای مربوط به تاسیس شرکت های نفتی کشورهای عمده نفتی عربی مانند عراق و لیبی و کویت و قطر محروم ساخته است که در مجموع می توانست از ارزش نفت داخلی ایران بیشتر باشد.

برای آشنایی بیشتر با این مهم ضروری است بازهم توضیح داده شود: در حالی که ملی کردن یک شرکت مشترک میان دو ملت به شیوه ای که مصدق اجرا کرد، کشور ملی کننده را برای همیشه از همه حق و حقوق مورد ادعا در شعبات خارجی آن شرکت محروم می سازد، هیچ قرارداد و پروتکلی دو جانبه (سازش دو جانبه به پیشنهاد رزم آرا و پیش بینی شده در قانون ملی کردن نفت) میان آن دو کشور نمی تواند نقطه پایان بر مطالبات ملی در رابطه با موضوع قرارداد بگذارد. برای مثال، مرز های ایران و عثمانی و بعدها عراق در شط العرب، از قرارداد های ارض روم در قرن نوزدهم و قراردادها و پروتکل های بعدی، همیشه بر کرانه های ایرانی در نظر گرفته می شد، جز در دو مورد مربوط به پیش کرانه های خرمشهر و آبادان که خط مرزی روی خط تالوگ رودخانه قرار داده شد. دولت های ایران همه این قراردادها و پروتکل ها را امضا کردند ولی هرگز از خواست ملی خود در زمینه قرار دادن خط مرزی دو طرف در امتداد خط تالوگ سراسر شط العرب دست برنداشتند. همین که ایران احساس کرد می تواند این حقوق دیرین خود را بدست آورد، قانونا پشت پا به همه آن قراردادها و پروتکل ها زد و بر اساس قرارداد ۱۹۷۵ الجزیره توانست حقوق حقه خود را تثبیت کند.

اما هنگامی که یک کشور حقوق خود در شرکتی یا موضوع جغرافیایی مشترک با کشوری دیگر را بدون هماهنگی با طرف مقابل ملی کند، دیگر هیچ حق اعتراض و ادعایی را نسبت به آنچه در خارج از مرزهای خود داشته باشد، برای خود باقی نمی گذارد. مصدق با خیره سری حیرت انگیزش همه قرارداد ها و اقرار های انگلیسی در تایید حقوق ۱۶ درصدی ایران در ۵۹ شرکت تابعه شرکت نفت ایران و انگلیس را نادیده گرفت و همه نصیحت ها و توصیه ها و راهنمایی های کارشناسان و مشاوران خود را در حفظ و حراست این حقوق مسلم مردم ایران زیر پا گذاشت. فراتر، خیره سران از مکتب قهرمان پرستی مصدقی و قاجاری حتی در دنیای بسیار روشنتر امروز ملت ما را “عوام” فرض کرده و با نمایش عکس هایی از تابلوهای شرکت های نفت آن دوران را که نوشته است: The….Oil Company Ltd. به معنی “شرکت نفت… بامسؤلیت محدود”، به عنوان دلیل محدود به خاک ایران بودن حقوق مسلم ایران در آن شرکت عظیم بین المللی، معرفی کرده و برای “عوام” عکس مار را می کشند.

شادروان مصدق که خود را “دکتر” در حقوق می دانست، می بایستی دقت های حقوقی ضروری را در عینی و غیر قابل انکار بودن حقوق ۱۶ درصدی ایران در شرکت های تابعه مورد تایید در چندین قرارداد فی مابین، به ویژه در قراردادهای تاسیس شعبات شرکت نفت ایران و انگلیس در عراق و لیبی و کویت و قطر که صورتی علنی و آشکار و غیر قابل انکار داشته است در نظر می گرفت و بر اساس لج بازی های ویژه خود به عمد به سوی ملی کردن نفت بدون توافق با شریک حرکت نمی کرد و به یاد می آورد که با آن گونه ملی کردن سرمایه ملی، حقوق ملی ما را گرفتار مقررات بین المللی می ساخت که به زیان منافع ملی بود. از آن بدتر، مصدق می بایستی این درایت را به خرج می داد که ملی کردن صنعت نفت، به شیوه ای که او اجرا کرد، علاوه بر سرشاخ کردن مستقیم منافع ملی ایران با منافع استعماری بریتانیا که رزم آرا پرهیز از آن را توصیه می کرد، مورد اعتراض گسترده دیگر راهیان نهضت ملی کردن و امضاء کنندگان قانون ملی کردن نفت قرار گرفته و سبب بروز اختلافات داخلی گسترده و ریشه داری میان ملت سازان آن دوره خواهد شد که سر انجام به شکاف خانمان براندازی میان نیروهای ملی و میهنی کشور خواهد انجامید.

به هر حال، قانون ملی کردن با همه انتقادی که در شیوه اجرایش وجود دارد، توانست بریتانیا را از نظر سیاسی شکست دهد: شکستی که در نتیجه شعارپردازی های مصدقی سبب بالا گرفتن احساسات ناسیونالیستی ایرانی به سبک و سیاق فرهنگی شد که در سناریوی هنرمندانه “دایی جان ناپلئون” به خوبی تشریح گردید، به اضافه جلوه های چندش آور “شوونیستی” ناشی از آن که هنوز هم در بازتاب هایی مانند تلاش برای تغییر نام های جغرافیایی بین المللی مانند دریای خزر و شط العرب مشاهده می شود. ولی این گونه ملی کردن نفت نمی توانست برای منافع ملی ایران جز شکستی دلخراش به حسابی دیگر آید. در مقابل، حقایق تاریخی نشان می دهد که شعارپردازی های مصدق به آن بهای گزاف اقتصادی برای ایران، برای شخص مصدق این ارزش را داشت که در ایران و جهان به عنوان “قهرمان شکست دهنده شیر پیر استعمار انگلیس” معرفی شود.

بریتانیا هم، اگرچه سرمست پیروزی اقتصادی، ظاهرا از این نمایش شکست سیاسی سخت عصبانی بود، به کمک ایالات متحده امریکا، کوشید جهان را وادار به تحریم نفت ایران نماید، ولی در همه مراحل اقداماتش با شکست مواجه شد. دادگاه های پراکنده در کشورهای مختلف به سود ایران رای دادند. دادگاه بین الملل در همان آغاز کار به عدم صلاحیت خود رای داد و شورای امنیت سازمان ملل متحد بر اساس همان رای از داوری به سود بریتانیا خود داری ورزید. با این حال مصدق همه تقاضای خرید نفت ملی شده ما از سوی کشورهای مختلف را مسکوت می گذاشت تا شیوع استنباط “تحریم” شدن نفت ایران به مظلوم نمایی های “شکست دهنده بریتانیا” وجاهت ملی دهد. این وضعیت در آن دوران ضعف و شکنندگی کشور، شرایطی را پیش آورد که برای ایران راهی باقی نگذارد جز امضای قرارداد کنسرسیوم که نفت ملی شده داخلی ما را هم در اختیار امریکا و انگلیس گذاشت و به این ترتیب، با ملی کردن نفت به شیوه ای که مصدق اجر کرد، ایران همه چیزش را از دست داد، ولی ایشان به “قهرمان” مورد نظر تبدیل شد.

خوب به خاطر دارم در جلسه ای دانشگاهی، ولی غیر علنی که آقای دکتر حبیب لاجوردی از طرف تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، در حاشیه کنفرانسی ترتیب داد که انجمن مطالعات ایران معاصر به مدیریت دکتر عالیخانی، پروفسور مک لاکلن Professor Keith McLachlan و من، در فروردین ۱۹۹۰ در باره نفت ایران در دانشگاه لندن برگزار کرد، شادروان دکتر فوأد روحانی، مشاور فنی- حقوقی مصدق که بعدها به دبیرکلی اوپک رسید، به عنوان شاهد عینی ماجراهای نفتی آن دوران صحبت می کرد. در آن جلسه، به تصدیق شادروانان دکتر محمد یگانه و مهندس فتح اله نفیسی، دو تن دیگر از مشاوران و برجستگان امور نفتی ایران که در جلسه حضور داشتند، تایید نمود که در آخرین پیشنهاد راه حل بریتانیا که به “پیشنهاد مشترک” انگلیس و امریکا معروف است، به موضوع حقوق مورد ادعای ایران در سهام ۱۶ درصدی ما در شرکت های تابع به عنوان یک احتمال قابل بحث، اشارات غیرمستقیمی رفته است و ادامه داد “مع الوصف آقای نخست وزیر ما (مشاوران فنی و حقوقی) را خواست و گفت آقایان بروید و راه رد کردن این پیشنهاد را پیدا کنید و من این را “یک اشتباه بزرگ” می دانم.

در آن جلسه و با شنیدن آن اقرار کم نظیر، نگارنده که از همه جوان تر و کم طاقت تر بود از ایشان پرسید: “شما چرا این حقیقت تلخ تر از زهر را برای چهل سال از ملت ایران پنهان داشته و اجازه دادید تحریف های تاریخی و انتقامجویی های قبیله ای ناشی از آن ما را گرفتار این فرهنگ سیاسی منحط کرده و به این روز نشاند؟” پاسخ ایشان این بود که: “کلت یا کالت =cult مصدق (مکتب قهرمان پرستی مصدقی) هنوز قوی تر از آن است که ما بتوانیم این حقایق را برملا کنیم و از گزند آنان در امان باشیم”. و نگارنده نسبت به آن شخصیت بسیار ارزنده جسارت ورزیده و گفتم: “البته در این فرهنگ سیاسی منحط ما هرکس به فکر خویش است و هیچ کس را باکی از به خطا رفتن آینده سیاسی مردمی نیست که “ملت” خوانده می شوند، ولی در اسارت انتقامجویی های شخصی و خانوادگی قهرمانان سر می کنند. در حالی که طرفداران مصدق، ملی کردن نفت به سبک و سیاقی که او به ثمر رساند را یک “شاهکار ملی” خواندند،مخالفان او همان هنگام و بعدها این گونه ملی کردن را یک “خیانت علنی” قلمداد کردند. اما در کار تحقیقی علمی که من در اینجا پی گیر هستم، فقط می توانم به نظر متخصصان و کارشناسان بی طرف مساله تکیه کنم و برداشت نهائیم را در پایان این نوشته تقدیم نمایم.

 


 
کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , ,

  1. پیمان رضازاده says:

    سلام. من نه اسمم دکتر پیروز مجتهدزاده هست و نه ادعای چیزی رو دارم. من یه شهروند درجه چندم هستم توی شیراز۳۵سال هم بیشترندارم و ایشون یک نام بزرگ وشناخته شده که هرنشریه ای مقاله ایشون رو چاپ میکنه اما ممکنه نظرمن نخونده del بشه درضمن ایشون دکتراشون رو گرفتندومن دکترای ردی! دارم(مقایسه کنیدبادیپلم ردی)
    من فقط چندتا سوال ازجناب دکتر دارم اول معنی تلاش شصت ساله ترور شخصیت مرحوم اردشیر زاهدی رو درک نکردم اخه یه دوره ۲۵ ساله رو که ایشون از دامادی محمدرضاشاه گرفته تا سفارت ایران در لندن وواشنگتن ووزارت خارجه ایران رو به قدومشون تبرک دادند۳۵ سال مابقی رو هم توی ویلای پدرشون توی ژنوباپولایی که با کد یمین و عرق جبین پس اندازکردند زندگی کردندبامدیاهای فارسی زبان مصاحبه کردند و به رحمت خدا رفتند
    دوم من نمونه این مقاله رو دوبار دیگه خوندم اول باردرهفته نامه شهروندامروز(قدس الله نفسه زکیه!!!)شماره ۳۹ شماره پیاپی ۷۰ /۵٫۱۲٫۸۶ = ۲۴٫۲٫۲۰۰۸ /صفحات ۴۰ تا ۴۲ مصاحبه رضا خجسته رحیمی با دکتر محمود کاشانی که اقای دکتر ایشون رو یک حقوقدان بزرگ خوندند .دکترکاشانی به صراحت مصدق رو عامل انگلیس میدونه.وکلی استدلالهایی که یکیش توطئه ۹اسفند۱۳۳۱ هست.توطئه ای که مصدق ترتیب میده تا خودش رو بکشه!!!!!!!!ایت اله کاشانی هم به جناب تاجبخش نمیگن برید جلوی شاه رو بگیرید که اگه شاه بره عمامه ماهم میره.
    دفعه دوم درویژه نامه نوروز نود ماهنامه نسیم بیداری/شماره ۱۴/اسفند۸۹/ صفحات ۵۰ و۵۱ که اقای دکترکاشانی این بار امربکا رو هم چاشنی انگلیس میکنه .چون قافیه تنگ اید شاعرمیزنه به صحرای کربلا.تیترمقاله امریکا و انگلیس پشت مصدق بودند هست. کشف جدید ایشون اینه که در مرداد سال ۳۲ واحدهای نظامی کوچکترین حرکتی علیه مصدق نکردند!!!! پس مردم خر ایران اگر احیانا عکسی رو مربوط به ۲۸ مرداد میبینید که یه عده با چماق وچوب!روی یه تانک وایسادن اون تانک نیست فولکسه عکسهایی هم که دستشونه هم عکس شاه نیستن و عکس ژنرال حجت اسلام والمسلمین سرلرد دوک مارکی مصدق السلطنه هستند…
    عزیزان منو ببخشید که ازکوپنم تجاوز کردم اما هرکسی میتونه تاریخ رو مقطعی و تیکه تیکه تفسیر کنه اما افترا بستن به هیچ شخصیت تاریخی ما درست نیست نه مصدق نه کاشانی نه بقایی و مکی وقوام و سرلشگر زاهدی وحتی شعبان و طیب و رزم ارا …هرکسی کارهای مثبت و منفی داشته پس بجای فکر کردن بجای مردم بداریم هرکس خودش اون درکی رو که داره برداره………
    ممنونم وارزوی شادی و سلامتی شما وهمه ایرونیها رو دارم……….درضمن نسبتی هم با حسین رضازاده ندارم من شیرازیم و ایشون اردبیلی … دانه فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه……. یاعلی

  2. hamid mohajer says:

    توصیه من به جناب دکتر اینه که لطفا به خانم مادلین آلبرایت و خانم کلینتون و جرومیت روزولت و کلیه آمریکاییها و انگلیسیهای عزیزی که در این مدت شصت ساله اخیر یا ترور شخصیتشون کردند و یا خودشون به اشتباه فکر میکردند که کودتا کرده اند و یک حکومت دیکتاتوری و ضد مردمی را روی کار آورده اند ، سریعا اطلاع دهید و بفرمایید که اینقدر احساس سرافکندگی و عذاب وجدان ننمایند و مانند آقای دکتر و دوستان کودتاچی سابق و آزادیخواه واقعی ایشان مانند ژنرال و یا سرهنگ زاهدی و شاه و دیکتاتور سابق و رییس جمهور کنونی از هر طرف استفاده ببرند.

  3. یوسف رضوی says:

    اگرمصدق در رای و نظر خودش ثابت قدم نبود و اگر دراظهارنظرها قاطع نبود و صریح وسریع موضع نمیگرفت که نمیتوانست رهبری نهضت رابدست بگیرد و آنرا به پیش ببرد. اصولا رهبرهرنهضتی تاقاطع و بررنده نباشدکه رهبرنیست و چنین رهبری اصولن نمیتواند رهبری کند ودرهمان اوائل تهضت وامینهد ونهضت نیزهنوزجان نگرفته میمیرد.به نظرمن مصدق همه ی خصوصیات یک رهبر را داشت.و اینها که جناب مجتهدزاده نقاط ضعف وبدترازآن دوزوکلک و ازآنهم بدتر عوام فریبی مینامد خصیصه ی رهبری است یک رهبر باید با نطقهای آتشین توده مردم را بیدار وامبدوار کرده و به میدان آورد و بعد که پیروز شد البته اشتباهات را شناسایی و جبران کنداگرتندرویهایی شده باشد لازمه ی پیروزی نهضت بوده و تمام انقلابها برای اینکه زودتر به پیروزی برسند تندرویهایی فراقانونی داشته اند ولی متاسفانه دشمنان مصدق ودشمنان مشروطه پیروزی مصدق را برنتافتند تا ثمره ی آنرا بچشند وهتوزهم دست ازسراوبرنمیدارند.برای تحلیل آنزمان دوراه بیشتر نیست یا باید هواخواه دولت مشروطه بود که نمادآن مصدق است با طرفدار حاکمیت فردی.

  4. رضا رستم زاده says:

    آقای مجتهدزاده! شما چقدر شبیهِ برادر،دکتر،مهندس،ریاست جمهوری ،احمدی نژاد استدلال میفرمایید ! اگر قرار باشد تاریخ این مملکت را از قول اردشیر زاهدی ومحمود کاشانی بنویسیم،وای به حال تاریخ. شناسنامه اردشیر زاهدی روشن است ،پس چیزی در باره او نمیگویم ، اما در خصوص ِ محمود کاشانی بگویم که او تمام مدارج تحصیلش را با بورسیه بنیاد پهلوی گذراند و بعد از ماجرای ۵۷ ارثیه پدرش را از ملت مطالبه کرد ودر تمام عمرش هیچ کار مفیدی انجام نداد وبیچاره مصدق که ارزیابی دوران او بر اساس لجن پراکنی این گونه افراد مورد ارزیابی قرار میگیرد . آقای مجتهدزاده ! شما چیزی نیستید جز کاریکاتوری از “مظفر بقایی کرمانی ” ،اگر تاریخ از او و “مکی” و”کاشانی” به نیکی یاد کرده است ،از پیروان آنها نیز به نیکی یاد خواهد کرد.

  5. مظفر بقائی سوم says:

    چرا نظر دهندگان محترم همه نوشته را نمی خوانند و به مطالعه سرسری پیش گفتار بسنده کرده اند؟ این مقاله کاملا علمی و مستند به نظر می رسد

  6. قیر جاده آزادی says:

    گویا بعضی از طرفداران مصدق فقط مطالبی را که از او تمجید کرده و به او نوعی قداست ملی داده میخوانند و تاب کوچکترین نقدی از وی را ندارند. شکی نیست که مصدق مرد میهندوست و پاکدامنی بوده. ولی با همه بزرگنمایی های طرفدارانش از او، مصدق سیاستمدار چندان خوبی نبوده و از فرهنگ سیاسی غرب در آن زمان برداشت درستی نداشته و در انتها با کله شقی و مطلق خواهی و توهم (که کم و بیش از قدرت سرچشمه میگیرد) راه و چاره های سیاسی و حقوقی را رفته رفته برکشور تنگ نموده و به بن بست رسانده ست. ایشان در آن دوران طوفانی شاید نخواسته که بیاد آورد که مردم هر کشوری از دولتشان سه مهم خواسته و میخواهند: امنیت، آزادی و رفاه. البته گفته شده که آزادی بدون استقلال معنی ندارد و من بدون اینکه بخواهم وارد این مقوله دراز و مرموز استقلال (که بیشتر دغدغه روشنفکران سیاسیست تا مردم کوچه و بازار) شوم، میگویم که مردم امروز نیز هنوز اول همان سه مهم را میخواهند، و استقلال (و نه انزوا) نیز پس از آن سه مهم خواهد آمد (به کشور های آسیای شرقی توجه کنید). سیاستمداری که حقوقدان نیز بود میتوانست با سیاست سازش بهمراه ادامه قانونی در خواست منافع ملی کشور و استفاده از چاره های سیاسی و حقوقی آن زمان دست انگلیس را پس از چندی از منافع ملی ایران کوتاه کند. پیشروی همیشه با مستقیم جلو رفتن و شاخ و شانه کشیدن بدست نمیاید و شرایط سیاسی روز در مواقعی حکم میکند که باید با زدن زیگزاگ و مکث های حساب شده به پیش رفت. گویند که سیاست، هنر انجام دادن کار های غیرممکن است نه غیر ممکن ساختن کار هایی که اگرچه بسیار دشوار امکان انجام شدن دارند.