Home
translation translation
Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   

khaandaniha|خواندنیها > ویژه خواندنیها > پاسخی به پرسش مصطفی تاج زاده در نامه به رهبری
artcile
احمد احرار - نامه تاج زاده

پاسخی به پرسش مصطفی تاج زاده در نامه به رهبری

۶ آبان ۱۳۹۰

سید مصطفی تاج‌زاده، معاون پیشین وزارت کشور که از دو سال و نیم قبل در زندان انفرادی به‌سر می‌برد، نامه‌ای به «مقام محترم ولایت فقیه و رهبری جمهوری اسلامی ایران» نوشته و با طرح این سؤال آن را پایان داده است:«… من به این می‌اندیشم نظامی که به این سرعت در سراشیبی سقوط اخلاقی و معنوی حرکت می‌کند چه سرنوشتی خواهد یافت و این ملت چه تاوان سنگینی از این بابت خواهد پرداخت؟»

سید مصطفی تاجزاده معاون پیشین وزارت کشور در دادگاه

پاسخ به این سؤال نیاز به رمل و اسطرلاب و خیره شدن در گوی بلورین ندارد. نیم‌نگاهی به تاریخ، و آنچه که نزدیک به دو قرن پیش در ایران و بر ایران گذشت، راه آسانتری است برای رسیدن به جواب.

در آن زمان، همانند امروز، طایفۀ علما بر آن شدند که ملت ایران را به جنگ جهادی برانگیزند. هدف جنگ، ادب کردن «روس منحوس» و کوتاه کردن دست کفار متجاوز بود از سر مسلمانان در سرزمین‌های ماوراء ارس.

عَلَم رهبری جنگهای جهادی را نیز جناب سید محمدبن سیدعلی طباطبایی معروف به سید مجاهد بر دوش می‌کشید که در کربلا می‌زیست و از آنجا نامه‌ای به شاه ایران (فتحعلی‌شاه قاجار) نوشت و جهاد را تکلیف شرعی دولت و ملت دانست و چون سایر مجتهدین هم با وی همعقیده بودند به ایران آمد و به‌شرحی که رضاقلی خان هدایت در روضه‌الصفای ناصری نوشته است:

«علمای ایران که برحسب مذهب اثناعشری، خود را نایب امام و مجتهد اَنام می‌دانستند، از دیار عرب و عجم، به همهمه و دمدمه درآمدند که اگر پادشاه ایران در این باب مسامحه و معاطله کند تکلیف ما که مروّجان دین مبین و حامیان شرع حضرت سیدالمرسلینیم، آن است که بالاتفاق با همۀ عوام و خواص اهل آفاق موافقت ورزیم و مرافقت جوییم و با سرداران دولت روسیه راه محاربت و مضاربت پوییم، اگر مغلوب شویم و مقتول آییم عواقب ما به‌خیر و منزل و مرجع ما بهشت عنبرسرشت، و اگر غلبه کنیم مآل کار ما بر تحصیل مثوبات خواهد بود».

خلاصه این که تکلیف شرعی ما و ملت مسلمان، جهاد با کفار است و نتیجۀ آن، چه فاتح شویم یا شکست بخوریم، اهمیتی ندارد. البته در خطبه‌ها و فتاوای علمای جهادگر، به‌تکرار و تأکید اظهار می‌شد که که خداوند وعدۀ پیروزی داده است و وعدۀ خدا نکول بردار نیست.

نتیجۀ جنگ‌های جهادی را می‌دانیم که چه بود و ایران چه از دست داد. اما دو روایت شنیدنی، یکی در استقبال و دو دیگر از بدرقۀ علمدار جهاد، قابل ذکراست.

میرزا محمد تنکابنی در «قصص‌العلما» می‌نویسد: «آقا سید محمدبن آقا سیدعلی، سیّد سند و مقتدی و مستند، و عالم ممجد و فقیه امجد اعلم و اَورع آن اوان، و ریاست فرقۀ ناجیه امامیه، چنان قبولِ عامۀ آن بزرگوار بود که در حوض مسجدشاه قزوین وضو ساخت. اهالی آن شهر جمیع آب حوض را به طُرفه‌العین برای تبرّک و تیمّن و استشفاء بردند، به‌نحوی که یکسر آن حوض بی آب ماند…»

این مال زمانی است که سیّد مجاهد به‌اتفاق سایر علما عازم جهاد است. در مسجد شاه قزوین وضو می‌گیرد. اهالی آب حوض مسجد را که بر اثر وضوی جناب ایشان متبرک شده است تا قطرۀ آخر در شیشه می‌کنند و به خانه می‌برند تا بیماران را با نوشاندن آن شفا بخشند.

در بازگشت از این سفر، اما وضع به‌گونه‌ای دیگر است. لشکر اسلام شکست خورده و از برابر دشمن گریخته و روس منحوس تا پشت دروازۀ تبریز پیش آمده است.

جناب مجتهد العصر والزمان در پیشاپیش لشکر شکست خورده و ازهم‌پاشیده به شهر وارد و با تف و لعنت اهالی استقبال می‌شود. نوشته‌اند آنقدر آب دهان به روی او انداختند که عبا بر سر گرفت و از میان معرکه گریخت تا خود را به قزوین رساند.

پایان کار سیّد را هدایت در روضه‌الصفا چنین می‌نگارد:

«هم از واقعات این سال، وفات عالی‌جناب فخرالمجتهدین آقا سید محمد اصفهانی بود که در تبریز مریض و در عرض راه به مرض اسهال ارتحال جست و با مقام اجتهاد و ثواب جهاد روی به سوی عالم جزا نهاد»!

محمدعلی تبریزی مدرس نیز در کتاب «ریحانه‌الادب» نوشته است: «… عاقبت به‌اقتضای تقدیر ازلی، آن رسوخ و خلوص عقیده که نسبت به سید داشتند فتور یافته و سید با دلی پر ملال که از اقوال ناشایست و نابایست آن جماعت بی‌خبر از اسرار غیبیه الهیه داشته در قزوین اقامت کرده در همانجا وفات یافت».

 
کلیدواژه ها: , , , , , ,
  1. parviz says:

    کو عقلی که عبرت گیرد. چه از حکما،چه از علما ،چه از خواص وچه از عوام کالانعام(عوام مثل حیوانات)