Home
translation translation
Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > خاطرات > بخش ۱۳ خاطرات امیرانی – پایان دوران اشغال و نمونه هائی از ابتذال و سانسور سردبیران دولتی

artcile
بخش 13 خاطرات امیرانی

بخش ۱۳ خاطرات امیرانی – پایان دوران اشغال و نمونه هائی از ابتذال و سانسور سردبیران دولتی

۳۱ تیر ۱۳۹۰

در بخشهای گذشته این خاطرات خواندید که  چگونه پرویز لوشانی و پس از او سردبیر تحمیلی دولت علی شعبانی   با انتشار مطالب مبتذل به تیراژ خواندنیها آسیب رساندند و اسباب نارضائی خوانندگان دائمی و وفادار آن را فراهم کردند . در این بخش ، شادروان علی اصغر امیرانی به دوران پس از اشغال خواندنیها می پردازد و ضمن برشمردن انبوه مشکلاتی که برای او به جا گذارده بودند به نمونه هائی از سانسور بیهوده دولت در خواندنیها می پردازد . دنباله خاطرات را با هم بخوانیم :

بسیاری از خوانندگان و علاقمندان به این خاطرات پیوسته از ما می‌پرسند که سرنوشت لوشانی، و جانشین بعدیش شعبانی به کجا کشید و آنها فعلاً چه می‌کنند؟

اولا که ما هم مانند شما نمی‌دانیم، با این تفاوت که علاقه هم نداریم بدانیم، افرادی از نوع لوشانی و شعبانی، یا بدتر از آنها که آرین‌پور و نیکوخواه باشند و یا بالاتر ترانشان، در هر عصر و زمان آلت فعلی بیش نیستند و نقش دستمال کاغذی را دارند، به محض استعمال و رفع احتیاج دور انداخته می‌شوند، تا چه رسد به اینکه بالذات هم آلوده و کثیف باشند.

آنچه در این خاطرات مهم است و هدف می‌باشد، سرگذشت و سرنوشت افراد، یا بنده نویسنده نیست. مسئله مهم، بیان سرگذشت و سرنوشت مطبوعات، یعنی رکن چهارم مشروطیت و زبان آزاد مردم در یک جامعه به قول دکتر اسلامی (بی‌حقوق) است، که تاریخ کشور و جهان، در فصل آزادی قلم و مطبوعات همچنان صفحات خود را برای درج چگونگی و چند و چون آن در کشور ما باز گذاشته است.

افکار عمومی در کشور ما و دیگر سرزمین‌های هموضع و حتی پیشرفته‌تر، می‌خواهد بداند در دوران سیزده ساله «حکومت دار و دسته‌ای» دار و دسته‌ای که می‌خواستند با خیال راحت و بی‌ترس از فضول، دارائی و درآمد این ملت را، توام با بهترین فرصت و شایسته‌ترین نسل جوان آن، یکجا هرز و هدر داده، دست به دست، به یکدیگر و یا به دیگران پاس بدهند، چرا و به چه مناسبت، جلو قلم‌ها را گرفتند.

من اگر به جای مدیریت خواندنیها و نویسندگی آن، مدیر کل مهمترین بانک یا کارخانه بودم، و یا وزیر یک وزارتخانه، سرگذشت و سرنوشتم حداکثر برای خودم و مشتریان و کارمندان زیر دستم مهم بود، و سایر مردم، مخصوصا نوع ستمدیده و ناراحت و ناراضی در آن سهمی نداشتند و برایشان مهم نبود ، ولی یک روزنامه‌نگار مسؤل که رسالتی را بر عهده گرفته، چه بخواهد و چه نخواهد زبان مردم است آن هم از هر نوع آن. بنابراین هرچه بر سر آن زبان یباید یا بیاورند، مثل این است که بر سر صاحب زبان آورده‌اند. وگرنه خود زبان که یک تکه گوشت بیش نیست.

و اما در مورد سرنوشت لوشانی، ما از حال و روز امروزش اطلاعی نداریم ولی روزی که به دستگاه خواندنیها آمد چون مدعی بود، تیراژ آن را تا پنجاه هزار و بیشتر بالا خواهد برد و بعد از چندی تا پنجهزار هم پائین آورد و با آن وضع رسوا احضار و یا اخراج شد، دستگاه برای اینکه مامورش را راضی کند و از طرفی چون در خواندنیها با همه وسائل و امکانات و اختیاری که داشت می‌گفت، در کار خود استقلال ندارم، بلافاصله طی چند روز (که در مورد سایران شاید چند سال هم طول بکشد) امتیاز مجله‌ای به نام «زمان» که به قول خودش «تایمز» و «تایم» ایران باشد برایش صادر کردند و امکان چاپ و انتشارش را در اختیارش گذاشتند. او که آن روزها هم مدیر و هم سردبیر و صاحب مجله مستقل شده بود و همه منتظر بودند دست کم صد هزار نسخه مجله‌اش به فروش برود، خیال می‌کنید، مردم چند نسخه از آن را خریدند؟

در این مورد اکنون ما هرچه بگوئیم ممکن است حمل بر غرض و دست کم اشتباه کنند، به همین مناسبت سندی را که به موجب آن یک موسسه رسمی که توزیع جراید باشد طبق صورتحساب ۸۱۶۸ که تصادفا به دست ما رسیده، فروش شماره ۷ این مجله را فقط ۴۶۲ نسخه از ۱۵۶۰ نسخه دریافتی اعلام داشته است!
آن وقت دولت و دستگاه می‌خواستند با دست یک چنین کسی، تیراژ خواندنیها را بالا ببرند!

علی اصغر امیرانی و اردشیر زاهدی در منزل زاهدی در حصارک

در دوران دوم اشغال که از آذر ۱۳۴۸ تا آذر ۱۳۴۹ به مدت یک سال تمام طول کشید با عبرت گرفتن از طرز کار و رفتار لوشانی نماینده قبلی وزارت اطلاعات که این بار جای خود را به شعبانی داده بود، چون نتوانستم روابط خود و مجله را با او هم مانند سلفش به صورت قراردادی کتبی دربیاورم، ناچار رویه و روشی را که طی سالها آزمایش برای خواندنیها تعیین کرده و عملاً هم تا وقتی که خود مسئول آن بودم به آن عمل می‌کردم به عنوان رویه و روش کار در هیئت تحریریه خواندنیها جلو شعبانی گذاشتم و چون این رویه و روش براساس مصالح انسانی مردم و منافع خاص خوانندگان در هر عصر و زمان تهیه شده و جزئی از حق و حقوق آنهاست در اینجا قسمت‌هائی از آن را می‌آورم تا خوانندگان همواره اجرای کامل آن را از خود ما و جانشنینان ما در صورتی که غاصب و یا اشغالگر باشند یا نباشند، بخواهند و هرگز نگذارند که از یک یا چند تای آن تخلف نماید:

رویه و روش خواندنیها و آئین کار در هیئت تحریریه آن

چون خواندنیها نشریه‌ایست مستقل و ملی و به نسبت انتقادی و ارشادی که باید بدون اتکاء به درآمدهای دیگر به تنهائی از راه فروش فقط که استقبال مردم باشد، دخل و خرج کند و یا دست کم زیان نبیند لذا در راه وصول به این مقصد و مقصود بر گردانندگان آن اعم از مدیر و سردبیر و مسئولان هیئت تحریریه و دیگر کارکنان در حال و آینده لازم است به نکات زیر توجه کرده پیوسته آنها را به صورت رویه و روش کار در نظر داشته باشند.

۱ ـ در تهیه و انتخاب مطالب و موضوعات اعم از اختصاصی و یا منقول و مقتبس از سایر مطبوعات صرف نظر از رعایت مصالح کلی انسانی و اصولی ملی و مملکتی و حصول نتیجه سودمند در هر مورد برای خواننده، اصل را، خواندنی بودن موضوع و آموزندگی آن دانسته بقیه مسائل را فرع آن بدانند و در این مورد به هیچ وجه تحت تاثیر نام و موقعیت نویسنده و نوع ماخذ قرار نگرفته با بی‌غرضی همواره روش اصولی و مرامنامه مانند مجله را که طی ۱۲ ماده سالها پیش مدت شش ماه تمام در سال بیست و چهارم مکرر در سرلوحه مجله چاپ و به نظر و تایید خوانندگان هم رسیده مراعات نمایند.

۲ ـ چون خوانندگان خواندنیها اکثراً از خواص قوم و مردم فهمیده و روشنفکر و سالمند و خانواده‌دار که انسانی و ایرانی فکر می‌کنند و ساکن شهرستانها و خارج هم هستند لذا گردانندگان مجله باید رعایت عقیده و ایمان و ذوق و سلیقه و سن و سال و نوع کار و گرفتاری آنها را کرده حتی الامکان از چاپ و انتشار مطالب و مسائل جنائی و جنجالی و سکسی و دریده به ویژه فحش و ناسزا و موضوعات عصبانی کننده بپرهیزند. و به منظور کمک به خوانندگان در ارائه یک دسته گل دماغ پرور از خرمنی از گیاه پرهیز کرده در انتخاب مطالب هم از مقدمه و حشو و زوائد و تکرار مکررات و بازی الفاظ و توضیح واضحات که ما در خواندنیها اصلاحا آنها را «کف» می‌نامیم دوری کنند.

۳ ـ ضروری‌ترین کاری که مسئول و یا مسئولان هیئت تحریریه حتی الامکان اول وقت هر روز هر چه زودتر و کاملتر باید انجام دهند مطالعه کلیه روزنامه‌ها و مجلات و اطلاع بر چگونگی انتشارات تازه و جدید است که بی‌وقوف بر آن در هر جا می‌توان کار کرد و هر نشریه‌ای را می‌توان اداره نمود، در خواندنیها نمی‌توان.

۴ ـ در هیئت تحریریه خواندنیها همیشه باید یک نفر با سابقه که تمام مطالب مجله خاصه قسمت‌های خواندنی آن را خوانده و لااقل از ده سال پیش به خاطر داشته باشد چه موضوعاتی چاپ شده و چگونه و در کجا، تا از تکرار مکررات جلوگیری کند.

۵ ـ ملاک خواندنی بودن مطالب و موضوعات با علامتگزاری بر روی آنها تعیین می‌شود مثلا مطالب یک ستاره (*) مطالبی است که خواندن و نخواندن آن برای خواننده بی‌تفاوت باشد نظیر مطالب ستون پرکن، سایر مجلات که در خواندنیها مطلقا از آنها نباید استفاده شود.
مطالب دو ستاره (**) مطالب و موضوعاتی است که خواننده بعد از خواندن از مطالعه آن نه تنها احساس پشیمانی نکند، لذت هم ببرد.مطالب سه ستاره (***) آن‌هائی است که از همان کلمه اول خواننده را به خود جلب کرده پس از خواندن هم از فرط لذت به دیگر دوستان و آشنایان سفارش مطالعه آنها را هم بنماید.

۶ ـ به منظور تسهیل کار خوانندگان و برای اینکه هر کس بتواند مطلب مورد نیاز و دلخواه خود را در بخش مخصوص آن پیدا کند، کلیه مطالب و مندرجات مجله از نظر موضوع به پنج بخش عمده تقسیم می‌شود.

اول بخش شنیدنی‌هاست که شامل خلاصه اخبار رسمی کشور و جهان طی سه روز می‌باشد و سپس خبرهای خاص و خصوصی روزنامه‌ها که شایعات و مسموعات آنهاست و این از دقیقترین قسمت‌های مجله و مطبوعات است که همواره باید در منتهای بی‌طرفی و دور از ابتذال تهیه شود و به نظر مدیر هم برسد که یک سردبیر ناشی و یا رند ممکن است از آن به زیان نشریه و حتی مملکت استفاده و یا سوءاستفاده کند.در این قسمت هم مانند سایر قسمت‌ها ملاک انتخاب جالب بودن موضوع و در عین حال بی‌غرض بودن آن می‌باشد.

دوم بخش گفتنیهاست که با سرلوحه (در صورت وجود سرمقاله) آغاز می‌گردد و سرمقاله مجله یگانه موضوعی است که علاوه بر سردبیر وقت به نظر مدیر مجله هم باید برسد. مگر اینکه مدیر و سردبیر یکی بوده و خود آن را نوشته باشد.بخش گفتنیها چون همه‌اش بحث درباره مسائل و موضوعات روز می‌باشد به استثنای گزارشها و رپرتاژهای خبری هیچ مطلبی نباید از یک ستون کمتر و از دو ستون تا سه صفحه بیشتر باشد و بقیه هم نباید به صفحات بعد منتقل گردد مگر در مورد مسائل و موضوعات مهم.بخش گفتنیها نیز چون از بخش‌های حساس مجله می‌باشد و روی مندرجات آن حساب می‌شود چه در مورد مطالب انتخابی از اظهارنظرهای سایر مطبوعات و چه در سایر اظهارنظرها مسئول هیئت تحریریه موظف است مدیر مجله و یا قائم مقام صاحب موسسه را در جریان چند و چون آن بگذارد…
***
این روش کار با تمام مزایائی که در بهبود مطالب و مندرجات مجله و رضایت خواننده داشت، چون مستلزم تن دادن به کار و کنار گذاشتن اغراض و خط کشیدن دور منافع شخصی و خصوصی بود نه تنها از طرف سردبیران تحمیلی دولت مراعات نمی‌شد، به طوری که دیده و خواهید دید، بعکس آن هم عمل می‌شد.
از نظر لوشانی هر نوع سرمقاله نویسی و اظهار نظر، از طرف هر فرد و به هر منظور که باشد حتی به صلاح مملکت، جز آنچه دستگاه، آن هم به وسیله او دیکته می‌کند، ممنوع بود و او، مانند اربابانش به چیزی که فکر نمی‌کرد، هدفهای مردم بود. بنابراین در دوران کوتاه سردبیری او، قرارداد و اصول و اختیار وجود نداشت تا چه رسد به رویه و روش.

در دوران سردبیری و یا به قول خودش «ریاست هیئت تحریریه» شعبانی، چون او هیچ روزی زودتر از ساعت ۱۰ نمی‌توانست در اداره باشد، حوصله و فرصت مطالعه روزنامه‌ها و مجلات را از نظر خواندنیها نداشت، مطالب بخش خواندنیها و سرگذشت‌ها را سایران انتخاب می‌کردند و او پس از یک ملاحظه سطحی، معلوم نبود از چه نظری، آنها را رد می‌کرد و یا به چاپخانه می‌داد، ولی نوشته‌های مرا کلمه به کلمه و با دقت می‌خواند و در آنها دست می‌برد و با وصف این اغلب هم یا برای اطمینان خاطر و یا به منظور کم کردن از بار مسئولیت خود، به وزارت اطلاعات هم می‌فرستاد، به طوری یک نوشته واحد، گاهی با چند رنگ قلم دستکاری و سانسور می‌شد.

مقالات انتخابی برای قسمت گفتنیها، مخصوصاً، خبرهای خاص و خصوصی مربوط به بخش شایعات و شنیدنی‌ها را تمام از روی حساب، و به منظور برقراری ارتباط با این و آن و خود را به عنوان همه کاره خواندنیها به مقامات و موسسات معرفی کردن انتخاب می‌کرد و در این کار به قدری حریص بود و در آن حساسیت داشت تا آنجا، که تمام وقت او به تلفن کردن به این و آن، برای آگاه کردن قبلی آنان به آنچه درباره آنها در مجله نوشته شده و یا خواهد شد می‌گذشت و با این کار به سود خود و به زیان مجله در نزد سایران حساب باز می‌کرد.

از چپ علی اصغر امیرانی،مصباح زاده مدیر کیهان،ریاضی رئیس مجلس شورا،مسعودی مدیر اطلاعات - عکس اختصاصی خواندنیها

خوب به مینوت این خبر که با خط خودش تحت عنوان: «بهترین نطق نخست وزیر در سال ۴۸» نوشته و تصادفا برای چنین روزی دست روزگار آن را برای ما به یادگار گذاشته توجه فرمائید، تا بدانید چگونه به نام خبرنگار خواندنیها که وجود خارجی نداشت، محض خوش خدمتی و به قصد نزدیکی بیشتر خودش به نخست وزیر، به قیمت بدنام کردن مجله و حزب مردم و چند سناتور وابسته به آن به جعل و تفسیر خبر پرداخته. قبل از چاپ آن را برای ملاحظه نخست وزیر فرستاده که در زیر آن قید کرده است: «توقیرا به عرض مبارک می‌رساند، سناتوری که این مطلب را اظهار داشت یارافشار بود».

بهترین نطق نخست وزیر در سال ۴۸
«نخست وزیر هویدا به اقضای شغلی که دارد در سال ۴ نیز خبرسازترین چهره‌های سیاسی کشور محسوب می‌شد بیش از همه در مجامع و مجالس مختلف صحبت کرد و کنفرانس داد ـ اما ناظران امور عقیده دارند نطق کوتاهی که نخست وزیر در پاسخ اعتراضات سناتور جفرودی معاون دبیرکل حزب مردم در مورد بودجه ایراد کرد از لحاظ ظرافت و نکته پردازی بهترین نطق او در یک سال گذشته بود.

حتما می‌دانید که حزب مردم چند سناتور در مجلس دارد ولی علیرغم تصمیمی که قبلا در کمیته مرکزی حزب ایجاد شده بود فقط دبیرکل حزب مردم (سناتور عدل) و معاون او (سناتور جفرودی) به لایحه دولت رای کبود دادند. یکی از سناتورهای عضو حزب مردم در این مورد به خبرنگار خواندنیها گفت: راستش این است که گرچه انضباط حزبی حکم می‌کرد که به لایحه دولت اکثریت رای مخالف بدهیم ولی وقتی پاسخ ظریف و عالمانه نخست وزیر را در جواب سناتور جفرودی شنیدم انصاف اجازه نمی‌داد که رای مخالف به گلدان بیندازم.*»
* توقیرا به عرض مبارک می‌رساند: سناتوری که این مطلب را اظهار داشت یارافشار بود.

سرمقاله اول سال نوشته خود ما را در صفحه ۷ و ۸ شماره ۵۱ و ۵۲ مجله در ۸ فروردین ۱۳۴۹ تحت عنوان: «بیلان معنوی کار خواندنیها» با آنکه ما خود آن را در چهارچوب نظرات دولت نوشته بودیم که کمتر سانسور شود و شعبانی سردبیر دولتی هم خود آن را به وزارت اطلاعات فرستاده و آنها سانسور خود را کرده بودند، بار دیگر یا به منظور نشان دادن اختیار و اقتدار خودش به ما که مافوق وزارت اطلاعات بدانیم و یا به منظور اینکه به آنها نشان بدهد که فهم و شم سانسوری او بر آنان ترجیح دارد، آن را سانسور کرد مثلا از سطر ۲۱ ستون اول صفحه ۷ (بعد از دستگاه آیندگان روزانه) جمله: «و ولخرجی‌های مجله تلاش ماهانه هم هویداست.» چون به مجله‌ای که نخست وزیر ناشر آن بود ممکن بود بربخورد برداشت.

یا آنجا که به تلویح و کنایه از وضع مالی مجله شکایت کرده در سطر هفتم از ستون دوم نوشته بودیم: «بنابراین در سالی که گذشت، گو اینکه از لحاظ ما و مجله ما، سال ایده آل، و حتی عادی هم نبود» کلمات (ما) و (حتی عادی هم نبود) را از آن برداشت که خوانندگان پی به ناراحتی و گرفتاری مادی ما نبرند، تا مبادا بپرسند چرا؟!
مضحک‌ترین آنها برداشتن عبارت: (چرا آبگینه دربار داریم) یعنی چرا شیشه و آئینه و یا شکستنی در داخل بار داریم می‌باشد که او از فرط بیسوادی و یا احتیاط زیاده از حد، به تصور اینکه مبادا در داخل بار با «دربار» سوءتفاهم شود به سبک سانسور دوران مختاری، جمله: «رضا بداده بده» را به «حسن بداده بده!» تبدیل می‌کردند، آن را از داخل نوشته در سطر ۱۹ ستون وسط برداشت. همینطور دهها دستکاری و دستبرد ناحق و ناروای دیگر، تا آنجا که از آن نوشته سه صفحه‌ای که هم اکنون عین سانسور شده آن با دو خط و دو مداد رنگی مختلف سانسور شده موجود است و اگر روزی کسی موزه و یا مخزنی برای چند و چون سانسور مطبوعات و اختناق فکر درست کرد، به آن تقدیم می‌گردد.

سرانجام در شماره ۵۴ از سال سی‌ام، او هم لوشانی‌وار، به مقصد و مقصودی که آرزوی دیرینش بود رسید و نام خود را بر بالای نوشته‌ای، به عنوان سرمقاله گذاشت و به خیال خود، مارچوبه‌وار، تن به مثل ما رکرد! و در شماره ۵۹ از همین سال، تمثال رفیقش فرهاد نیکوخواه را به مناسبت سفرش به فلان خراب شده به عنوان یکی از رویدادهای مهم هفته (سطر آخر از ستون وسط صفحه ۴) به ما و به خوانندگان و کسانی که در جستجوی مطالب خواندنی این مجله را می‌خرند قالب کرد.

گوئی هدف آشکار از ماموریت این دو سردبیر دولتی در دوران اشغال، از جلوه انداختن خواندنیها تا مرز ابتذال بود و هیچیک از آنان، خودشان که نمی‌خواستند و نمی‌توانستند، ما هم که زحمت انتخاب و تصحیح تلخیص و تیترگذاری یک نوشته خواندنی و تحقیقی را می‌کشیدیم، تا یک اثر ارزنده از سایر مطبوعات و نشریات ارائه بدهیم، به عنوان مصلحت نیست جلو آن را می‌گرفتند.

شاهد مقال، نوشته تحقیقی و تاریخی سودمندی از استاد عبدالحسین زرکوب استاد دانشکده الهیات بود که در مجله معارف اسلامی نشریه اداره اوقاف چاپ شده بود و ما با صرف ساعتها وق و با دقت آن را خلاصه کرده تحت عنوان: «اسلام در ایران» با سوتیترگذاری و مقدمه نویسی از خودمان، به جناب رئیس هیئت تحریریه ارائه دادیم که بعد از چندی مورد پسندشان قرار نگرفت و آن را پس هم ندادند، فقط کپیه‌ای از مقدمه و عناوین آن نزد ما باقیمانده که در اینجا عیناً به نظر خوانندگان می‌رسانیم و قضاوت و نوع کار و کردار اینان و لعن و نفرین فرستادن بر، انتخاب کنندگانشان را به آنها واگذار می‌کنم. تنها توقع ما از کسانی که در مجله معارف اسلامی این سلسله مقالات را خونده و دارند، این است که برای استفاده سایران و روشن شدن ادعای ما هم شده آن را برای چاپ و انتشار در دسترس ما بگذارند. اینک نمونه مقدمه نویسی آن نوشته:

نمونه مقاله‌ای که بیهوده سانسور شد-عبدالحسین زرکوب استاد دانشکده الهیات-خلاصه از: مجله معارف اسلامی

اسلام در ایران
هنگامی که اسلام با سرعت و به نیروی ایمان در دنیا پیش می‌رفت، در ایران تخت لرزان ساسانیان تنها طی چهار سال هشت بار شاه عوض کرد!

داستان جنگی که دین خدا را به ایران آورد ولی زبان و فرهنگ و ملیت ما را نتوانست از میان ببرد.

«نوشته حاضر که در چند شماره به پایان می‌رسد خلاصه بسیار اندک از سلسله مقالاتی است که به قلم شیوا و پرمایه آقای عبدالحسین زرکوب استاد دانشکده الهیات در مجله معارف اسلامی نشریه باارزش سازمان اوقاف چاپ و منتشر شده است.طی مطالعه این نوشته به طوری که ملاحظه خواهید فرمود به خواننده، خاصه که ایرانی، مسلمان و پای‌بند اصول انسانی هم باشد سه نوع احساس و تعصب مشروع و مجاز و در عین حال متفاوت دست می‌دهد. گاهی چ نان احساسات ملی و میهنی در او گل می‌کند که اسلام و مسلمانی خود را به کلی از یاد می‌برد و زمانی طوری مفتون و مسحور برابری خدائی مسلمانان و تعلیمات عالیه اسلامی می‌گردد که قومیت خود را فراموش می‌کند و سرانجام اگر فردی آزاداندیش باشد در برابر انسانیت و وجدان و انصاف سر تسلیم فرود آورده خوب را خوب و بد را بد داوری می‌کند مربوط به هرکس و در هر مورد که باشد ما که خود چنین بودیم تا شما چگونه باشید.

شنیده‌ام چندی پیش یکی از مخالفان ایران ضمن قصیده‌ای از جنگ قادسیه یاد کرده، پیشرفت‌های اسلام را در جهان آن روز به حساب شکست ایران و پیروزی خودشان گذاشته است.

یکی نیست از اینان که اسلام آوردن را هم برای ما ننگ می‌دانند بپرسد شما خود چگونه اسلام آوردید؟ ما قصد نداریم شعر را با شعر جواب بدهیم اهل هو و جنجال هم نیستیم تا چه رسد به هجو و استهزاء که اصولاً در شأن ما نیست و به همین مناسبت به جای هر نوع لفاظی و رجزخوانی متقابل، به اسلحه منطق متوسل شده با مدرک و سند از زبان تاریخ به آنها جواب می‌دهیم، آنهم جوابی محققانه و بی‌طرفانه به قلم یک استاد صلاحیت‌دار دانشکده الهیات که مدتها قبل از اظهارات و قصیده سرائی‌ ایشان و نه به خاطر جواب به آن نوشته شده، تا آنها که تاریخ را از زبان داستانسرایان و بلندگوی حکومت‌ها شنیده‌اند با حقایق تاریخی بهتر و بیشتر آشنا شوند آن هم از قول مورخان، مخصوصا هم میهان، خاصه نسل جوان بدانند که چه آنروزها و چه امروز:

خود گرفتاری ما جمله، ز جای دگر است
خصم دیوانه، گمان کرده که، خود شیر نر است!

ع. امیرانی
***

اگر ندانم کاری‌های این مأمور فقط در حد ماموریت خودش بود و از آن به نفع شخصی خود و حساب بدهکار باز کردن برای خواندنیها و مسئولیت ایجاد کردن برای ما نبود، مهم نبود ولی عیب کار اینجا بود که این متخصص دربند و بست، با وجود حق و حقوق و مقرری‌هائی که از چند جا می‌گرفت، با چاپ و انتشار مطالب و موضوعات پول ساز، دست از دله کاری که ذاتیش بود بر نمی‌داشت.

روزی از بازپرسی شعبه ۳۴ دادسرای تهران نامه‌ای رسید و طی آن از رئیس هیچکاره و بیگناه خواندنیها هویت نویسنده مقاله‌ای را می‌خواستند که در مجله چاپ شده بود ولی روح ما از چند و چون پشت پرده آن اطلاع نداشت. در نامه نوشته شده بود:

ریاست محترم اداره مجله خواندنیها
خواهشمند است دستور فرمایند هویت نویسنده مقاله (چیزی به نام تهران پارس) مربوط به مجله شماره ۲ سال جاری سریعاً به این بازپرسی معرفی فرمایند.
بازپرس شعبه ۳۴ دادسرای تهران

به طوری که ملاحظه می‌فرمائید من در زیر این نامه دستور دادم تحقیق کنند، وقتی تحقیق کردند معلوم شد مقاله روی کاغذ مارکدار وزارت اطلاعات نوشته شده و آقای شعبانی آن را به چاپخانه داده و نویسنده آن که (ع.ز) امضا کرده، علی زرین قلم همکار خودش می‌باشد.
***
در اینجا ما اگر بخواهیم تک تک کارهای این سردبیر تحمیلی را در دوران دوم اشغال مورد مثال قرار دهیم صدها صفحه را باید به آن اختصاص دهیم، ولی برای آنکه اربابان انتخاب کننده‌اش کیفیت کار او را دریابند و شما خوانندگان هم امروز بعد از گذشت هشت سال به درد آن روز ما پی ببرید، در اینجا متن نامه‌ای را که در همان اوقات (۱۵ خرداد ۱۳۴۹) خطاب به او و رونوشت به معاون وزارت اطلاعات نوشته‌ام می‌آورم، تا بدانید چه می‌گویم و از که می‌گویم.

تاریخ پانزدهم خرداد ۱۳۴۹
جناب آقای رئیس هیئت تحریریه خواندنیها

خیلی متاسفم که با وجود تذکرات مکرر و مفصل، مثل اینکه نمی‌توانید و یا نمی‌خواهید مجله را از شر دو آفت بزرگ و چشمگیر که از ابتذال و غرض شخصی باشد و من بجا، در خوندنیها روی هر دو آنها حساسیت و تعصب دارم حفظ کنید.

اگر زیان این ابتذال و غرض ورزی فقط مادی و تنها منحصر به پائین آمدن تیراژ و از دست رفتن خوانندگان و متوجه بازده و سرمایه‌گذاری بود، باز به انتظار جبران قابل تحمل بود. ولی عیب کار اینجاست اکنون خواندنیها در وضعی است که هر نوع تغییر در مندرجات مجله و روش آن را مردم از چشم دستگاه و سردبیر مختار آن که شما باشید می‌دانند و شما خود هم با روش خاصی که دارید در هر شماره به نحوی به این تصور صحه می‌گذارید و این موضوعی است که نه تنها تمام روزنامه‌نگاران دست اندرکار از آن آگاهند بسیاری از خوانندگان به آن اعتراض هم کرده‌اند در صورتی که من خود بارها با رئیس دولت و دیگر مقامات موثر در وضع مطبوعات صحبت کرده‌ام نه تنها روح آنها از هر نوع غرض ورزی خصوصی و شخصی و ابتذال بیزار است، بلکه اصولا فوق العاده هم خواهان انتشار مطالب و موضوعات خواندنی و آموزنده هم می‌باشند و انتقاد سازنده و مثبت را بر ستایش نابجا و تعریف بیهوده نیز ترجیح می‌دهند.

روزی که با سماجت و اصرار نام خود را به عنوان رئیس هیئت تحریریه بر بالای سرلوحه مجله‌ای که خواب آن را هم نمی‌دیدید گذاشتید، من اعتراض جدی نکردم و انتظارم این بود که لااقل به خاطر نام خودتان هم شده مجله را به ننگ نکشید، اکنون بعد از گذشت شش ماه مرور زمان نشان داد که این انتظاری عبث بود و چه خوب شد این کار را کردم تا آنهائی که نمی‌دانند بدانند که: نه شمشیر زن است، آنکو شمشیر گر است!

من اگر بخواهم به ذکر نمونه و مثال بپردازم باید تمام شماره‌های چند ماهه دوران تصدی شما را ارائه بدهم به همین مناسبت مورد مثال را تنها از همین یکی دو شماره اخیر می‌‌آورم.

در شماره ۶۹ سرمقاله مجله‌ای چون خواندنی‌ها را که پیوسته باید به مسائل کلی و اصولی و اساسی مربوط به مملکت و مردم اختصاص داده شود تا خواننده و خریدار بخواهد بالای آن ۱۵ ریال پول بدهد، به یک موضوع خاص و خصوصی مربوط به خود اختصاص داده و به خاطر ۴۰۰ متر زمین متعلق به خودتان در اراضی غلغلی علیا که ممکن است به فضای سبز اختصاص داده شود مهندسان طرح ساز را مورد حمله قرار داده‌اید و در منتهای گستاخی بی آنکه به قبح موضوع پی ببرید قبلا و رسماً هم بر بالای نوشته قید کرده‌اید که: «من از انتشار این نوشته غرض شخصی دارم!» و در شماره بعد به یک نفر دیگر که قطعاً از رفقایتان می‌باشد اجازه می‌دهید که در مورد تهران پارس همین کار را تکرار کند.

مگر تذکر رسمی و قبلی و اخطار و اقرار به اینکه من فلان مال را دارم می‌دزدم، رفع قباحت از سرقت می‌کند که شما با آن می‌خواهید خود را تطهیر و خواندنیها را آلوده کنید؟!خواندنیها متعلق به بنده و شما یا فلان آقا نیست که هر چه دلمان خواست و منافعمان را تأمین کرد در آن جا بدهیم. اگر فلان روزی نامه نویس با بعضی از گردانندگان موسسات روابط عمومی اختلاف منافع و رقابت حرفه‌ای دارد به خوانندگان خواندنیها چه که شما در هر شماره با نقل چند سطری از آن با ایشان همداستانی می‌کنید؟ تا آنجا در شماره ۷۲ به خاطر نقل خبری مغرضانه از روزنامه فرمان ناچار شدیم صفحات مجله را در زیر چاپ عوض کنیم.

راستی چرا نخواستی بفهمی که حمله به نویسندگان و خبرنگاران و سردبیرانی که چند کار دولتی را هم در چند جا با تمام حقوق و مزایا یدک می‌کشند و خود را نویسنده و ناشر و همه کاره مطبوعات هم معرفی می‌کنند حمله به خود شماست که به بهترین مصداق آن می‌باشید؟!

اگر شما هم مانند خود من با صهبا و پاینده دوست هستید و یا نسبت به نشریه خاصی سمپاتی دارید خوانندگان مجله چه گناهی کرده‌اند که در هر شماره باید کفاره گناه خود را به صورت شعری از صهبا و به شرحی از دکتر ریش تحویل بگیرند؟

اگر من و شما از روابط عمومی اصلاحات ارضی یا دستگاه دیگری جیره و مقرری خاص داریم و یا نسبت به حزب معینی تمایل خصوصی، نباید رپرتاژ اصلاحات ارضی و تبلیغات حزبی را به جای سرمقاله و به صورت آن به خورد مردم بدهیم نظیر آنچه در شماره ۷۲ داده‌اید زیان این کار در درجه اول متوجه همان دستگاهی است که یک چنین نوشته‌هائی به سود آنها نوشته می‌شود درست نظیر محبت خاله خرسه به جای اینکه مگس مزاحم را از روی صورت دوستش براند مغزش را داغان می‌کند. ادامه دارد …..

برای مطالعه بخش دوازدهم  خاطرات امیرانی به اینجا مراجعه کنید و برای خاطرات پیش از آن پیوند پائین همان صفحه را دنبال کنید.

مطالب امیرانی در سایت قدیم خواندنیها را  در اینجا بخوانید .

همه مطالب علی اصغر امیرانی در خواندنیهای جدید را در اینجا بخوانید .

برای اطلاع از پیشینه پرویز لوشانی و و علی شعبانی سردبیران منصوب دولت در خواندنیها  اینجا را بخوانید

 
کلیدواژه ها: , , , ,

Comments are closed.