ایرج آرینپور مدیر کل ادارۀ امتیازات وزارت اطلاعات و جهانگردی رژیم سلطنتی در مطلبی که در نشریه ره آورد چاپ امریکا با عنوان «یادداشتی بر یادداشتهای علم جلد سوم فراموشخانه و فراماسونری در ایران، چرا و چگونه به چاپ رسید » منتشر شده است ، چگونگی تدوین و انتشار کتاب “فراموشخانه و فراماسونری در ایران را شرح می دهد . آرین پور که به دلیل وظیفه شغلی خود در وزارت اطلاعات به مسائل پشت پرده آن زمان اشراف داشته بر این باور است که اسدالله علم در کتاب خاطرات خود ، روایت انتشار این کتاب را وارونه جلوه داده و برای خراب گردن رقبای سیاسی خود بدون توجه به مصالح مملکت پادشاه را به انتشار این کتاب تشویق کرده است . یادداشت ایرج آریان پور که در زمان انتشار جلد سوم این کتاب به دلیل شاغل بودن در وزارت اطلاعات با مسائل پشت پرده این کتاب آشنا بوده است را با هم بخوانیم :
مدتی است جلد ششم کتاب پر سر و صدا و خواندنی یادداشتهای علم با همت و ویراستاری آقای دکتر علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد و رئیس دانشگاه تهران در دوران نظام شاهنشاهی، به زبان فارسی در آمریکا منتشر شده است. تحلیلی جامع و خواندنی از ویراستار نیز در مقدمه کتاب آمده است که مطالعه آن به علاقمندان توصیه میشود.
در جلد اول کتاب و در یادداشتهای مربوط به اسفند ماه ۱۳۴۷، اشارهای به انتشار جلد سوم «فراموشخانه و فراماسونری در ایران» شده است. آقای علم در یادداشت چهارم اسفند ماه ۱۳۴۷ به انتشار کتاب «فراماسونری» به قلم اسمعیل رائین و افشای نام ۷۰۰ نفر از رجال فراماسون در ایران اشاره میکند و از این که درباره او
اسدالله علم بر خلاف مطلب کوتاه و غیر واقعی که درباره انتشار جلد سوم «فراموشخانه و….» تألیف اسمعیل رائین نوشته، حتی سعی داشته که رئیس وقت دانشگاه تهران (دکتر فضلالله رضا) را نیز وادار کند که این کتاب را در بخش تاریخ دانشکده ادبیات تدریس کنند
«حقیقت» را نوشته است، اظهار خوشوقتی دارد و میگوید که وی روزی برای پدر زن اسمعیل رائین (مرحوم خان ملک ساسانی) تعریف کرده است که زمانی از او هم خواسته بودند که به محفل فراماسونها بپیوندد ولی او نپذیرفته و جواب داده است که وی فقط «دست شاه ایران را میبوسد و حاضر نیست دست هیچ کس دیگر را حتی اگر امپراتور بریتانیا نیز باشد ببوسد». مرحوم علم در ضمن یادآور میشود که چاپ کتاب «فراماسونری» که سه جلد از آن منتشر شده غوغائی به پا کرده است.
در زمانی که جلد سوم کتاب فراماسونری تألیف مرحوم اسمعیل رائین انتشار یافت من در اداره کل مطبوعات وزارت اطلاعات خدمت میکردم که بعدها با ادغام سازمان جلب سیاحان در آن به وزارت اطلاعات و جهانگردی تغییر نام داد که البته هیچگونه تناسب و شباهتی با وزارت اطلاعات کنونی جمهوری اسلامی که در واقع همان سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) منتهی با… بودجه و شعاع عمل و اختیارات خطرناک و بسیار بسیار وسیعتر و گستردهتر است، نداشت.
در آن زمان یکی از ادارات تابعه اداره کل مطبوعات و وزارت اطلاعات، ادارهای بود به نام «اداره امتیازات» که امور مربوط به صدور پروانه تأسیس چاپخانهها، مؤسسات تبلیغاتی و نظارت بر آئیننامههای مربوط به آنها و همچنین صدور امتیاز روزنامهها و مجلات را پس از تصویب کمیسیون مطبوعات انجام میداد. اعضاء کمیسیون مطبوعات نیز با دقت و شیوه خاص از افراد آگاه و صاحب صلاحیت از جمله بعضی از استادان دانشگاه تهران به موجب معرفی دانشگاه تعیین میشدند.
اداره امتیازات هر هفته نمایندهای را از بین کارکنان آن اداره برای بازدید از چند چاپخانه به محل اعزام میداشت که وضع چاپخانهها را از نزدیک مورد بازدید قرار دهد تا چنانچه مواردی را بر خلاف مقررات آئیننامه مربوط به نحوه اداره چاپخانهها از جمله رعایت امور بهداشتی ایمنی کارگران مشاهده میکرد، گزارش دهد که رسماً به مسئول چاپخانه برای رفع نواقص اخطار شود.
یکی از روزهای آخر اسفند ماه ۱۳۴۷ رئیس این اداره به دفتر من آمد و شفاهاً گزارش داد که امروز نماینده اداره به چاپخانهای به نام داور پناه رفته و مشاهده کرده است کتابی چاپ کردهاند که سعی داشتهاند آن را از دید بازرس ما پنهان کنند و هنگامی که کارمند ما کنجکاوی بیشتری نشان داده و سئوالاتی درباره آن به عمل آورده
کار اولیه رائین تهیه گزارشها و اطلاعاتی پیرامون امور شخصی و پنهانی روزنامهنگاران بود، به طوری که برای هر یک از روزنامهنگاران سرشناس و به خصوص مدیران و سردبیران و خبرنگاران معروف مطبوعات شرح حال جامعی تهیه کرده بود
جوابهای سر بالا و قدری هم غیر مؤدبانه دادهاند و حتی وقتی سئوال کرده است که آیا کتاب چاپ شده با اجازه و اطلاع وزارت فرهنگ و هنر بوده است یا خیر، در آن مورد هم جوابها همراه با گستاخی و بیاحترامی بوده است.
در اینجا لازم به یادآوری است که چاپخانهها یا ناشران کتابها قبل و یا پس از چاپ کتابهای خود بایستی دو نسخه از آن را به وزارت فرهنگ و هنر میبردند که توسط اداره کل نگارش آن وزارتخانه در فهرست کتابخانه ملی ثبت شود و به آن شمارهای بدهند. این کار را هم کمیسیون مخصوصی در اداره کل نگارش انجام میداد و گاهی نیز از ناشر یا چاپخانه میخواستند که تغییراتی در پارهای مطالب کتاب بدهند و یا آن که بخشی از آن را اصلاح و یا حذف کنند که این البته همان «سانسوری» بود که عدهای از آن گله و شکایت داشتند و در مورد آن سر و صدای زیادی براه میانداختند و خبر نداشتند که روزی بلای عظیمی به نام جمهوری اسلامی بر آنها نازل خواهد شد که در هیچ موردی به هیچ چیز و هیچکس رحم نمیکند و اگر از نویسندگان و ناشرانی خوشش نیاید، چیزی نخواهد گذشت که یا ناپدید میشوند و یا جسد آنان در اطراف و اکناف کشف خواهد شد.
من از رئیس اداره امتیازات خواستم که هر طور شده یک نسخه از آن کتاب را به دست آورد تا ببینیم چه کتابی است و سبب وضع مشکوک چاپخانه و رفتار غیر عادی مسئولان آن چیست؟ آنها سرانجام توانستند به صورت غیر مستقیم و به وسیله یکی از کارکنان چاپخانه نسخهای از آن کتاب را به دست آورند و به من بدهند. دیدم جلد سوم کتاب «فراموشخانه و فراماسونری در ایران» نوشته اسمعیل رائین و از انتشارات مؤسسه تحقیق رائین است و شماره ثبت کتابخانه ملی را به شماره ۱۲۴۸ داراست ولی محل چاپ را ایتالیا و سال آن را ۱۹۶۸ نوشتهاند.
جلدهای اول و دوم کتاب، جنبه کلی و تاریخی دارد و بر خلاف اظهار مرحوم اسدالله علم سالها قبل از جلد سوم انتشار یافته بود و سر و صدائی هم به راه نینداخته بود. اما جلد سوم یک کتاب استثنائی بود که در آن ضمن بیان تاریخچهای از فراماسونری در ایران نام بسیاری از لژهای فراماسونری در ایران، اسامی و مشاغل و مقام و عنوان اعضای آنها در تشکیلات فراماسونری ایران ذکر شده بود. میتوان گفت که به تقریب، اسامی بسیاری از رجال سرشناس ایران و مقامات کشوری و حتی لشگری در کتاب به چاپ رسیده بود. جالب آن که نام پدرم مرحوم قاسم آرینپور و تعدادی از دوستان و رؤسای قبلی و بعدی من نیز در کتاب آمده بود.
در آن ایام مقام وزارت اطلاعات را فردی بسیار متشخص و مبادی آداب و به قول دیگر آریستوکرات واقعی به نام جواد منصور بر عهده داشت. وی فرزند مرحوم علی منصور ملقب به منصور الملک بود که بین سالهای ۱۲۹۸ تا سال ۱۳۵۱ که درگذشت، بارها در مقامهای استانداری، وزارت و سفارت خدمت کرد و دوبار نیز یکی در
بر خلاف ادعای علم روزی پادشاه به او که وزیر دربارش بوده میگوید:«از پنهان کاری این فراماسونها خسته شدهام. ترتیبی دهید که کار آنها هم مانند برخی کشورهای دیگر علنی باشد»
سال ۱۳۱۹ و بار دیگر در سال ۱۳۲۹ به مقام نخست وزیری کشور رسید. برادر بزرگ جواد، حسنعلی منصور بود که او هم از طریق کانون مترقی و در سال ۱۳۴۲ حزب ایران نوین را تشکیل داده بود و با پیروزی قابل ملاحظهای در انتخابات دوره بیست و یکم، سرانجام به نخست وزیری رسید و در صدد انجام اصلاحاتی بنیادی در کشور بود که در روز اول بهمن ماه ۱۳۴۳ در مقابل در ورودی مجلس شورای ملی توسط شخصی به نام محمد بخارائی که عضو گروهی از طرفداران حاج روحالله خمینی بود ترور شد. بعدها معلوم شد تپانچهای که باعث قتل حسنعلی منصور شد توسط علیاکبر هاشمی رفسنجانی در اختیار گروه قرار گرفته بود.
دستور جمعآوری کتاب اجرا نشد
با به دست آوردن نسخهای از جلد سوم کتاب «فراموشخانه و فراماسونری در ایران» به دیدن آقای جواد منصور وزیر وقت اطلاعات رفتم و او را در جریان امر قرار دادم. به دستور وزیر، از شهربانی کل کشور خواسته شد که دستور جمعآوری کتاب را صادر کنند. این کار به طور معمول تحت نظر شخصی به نام محرمعلی خان از اعضاء قدیمی شهربانی انجام میشد که از انجام این کار طفره میروند.
کار به مرحوم امیرعباس هویدا نخست وزیر دانشمند و مردم دوست و سیاستمدار برجسته کشور رسید (که مردی شریف، درستکار و وطنپرست بود که طی سیزده سال نخست وزیری خدمات بسیاری به کشور و ملت ایران ارائه داد و در بعد از ظهر شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ پس از برگزاری یک دادگاه عجولانه نمایشی به دستور خمینی و توسط جلاد معروف صادق خلخالی به صورتی وحشیانه به قتل رسید). مرحوم امیرعباس هویدا نیز با جمعآوری کتاب فراماسونری رائین موافقت کرد اما مسئولان و مقامات شهربانی کل کشور همچنان از انجام کار طفره میرفتند و مرتباً بر شک و تردید ما میافزودند.
سرانجام با تیمسار سرتیپ قاسم پرنیانفر یکی از مقامات سازمان اطلاعات و امنیت کشور تماس گرفتیم و موضوع را با او در میان گذاشتیم. آقای پرنیانفر شخصی بود که به عنوان نماینده سازمان امنیت در جلسات روزانه که هر روز صبح در ساعت ۸ صبح در دفتر وزیر اطلاعات تشکیل میشد و مسائل مختلف مربوط به تبلیغات را
سازمان امنیت اطلاعات مورد نیاز را در اختیار رائین گذاشت. او هم با استفاده از آن اطلاعات جلد سوم کتاب «فراموشخانه و فراماسونری در ایران» را تدوین کرد
مورد بررسی قرار میداد، شرکت میکرد. مردی صریح و طرفدار مردم بود و اغلب از اقداماتی که در وزارتخانهها انجام میگرفت و باعث نارضایتی عمومی میشد پرده بر میداشت و خواستار رفع معایب و مشکلات به نفع مردم میشد. (اطلاع یافتم که وی چندی پیش در تنگدستی در یکی از کشورهای اروپایی دار فانی را وداع گفته است).
جواب تیمسار پرنیانفر جالب بود. او گفت اگر جناب آقای نخست وزیر کتباً دستوری در مورد جمعآوری کتاب رائین بدهند ما مسأله را با شهربانی حل خواهیم کرد. وزیر اطلاعات مراتب را به شادروان امیرعباس هویدا اطلاع داد. دو روز بعد دستور کتبی نخست وزیر به وزارت اطلاعات رسید که نسخهای از آن را، هم به سازان اطلاعات و امنیت کشور و هم به شهربانی کل کشور ارسال داشتیم. بالاخره پس از مدتی که مقداری از کتابها به فروش رفته بود، شهربانی باقیمانده آن را جمعآوری کرد و از فروش نسخههای باقی مانده جلوگیری به عمل آمد.
اصل قضیه چنین بود
نامه نخست وزیر پس از آن نوشته شده بود که مرحوم هویدا دوبار تلفنی با شاه فقید صحبت کرده و موافقت او را هم جلب کرده بود. تحقیقات بعدی و شخصی اینجانب نشان داد که مرحوم علم در یادداشتهای خویش واقعیت امر را عنوان کرده و زیرکانه بر آن سرپوش نهاده است.اصل قضیه چنین بوده است که بر خلاف ادعای علم روزی پادشاه به او که وزیر دربارش بوده میگوید:
«از پنهان کاری این فراماسونها خسته شدهام. ترتیبی دهید که کار آنها هم مانند برخی کشورهای دیگر علنی باشد».
علم به عرض شاه میرساند که چرا اعلیحضرت اوامر خود را مستقیماً به شریف امامی ابلاغ نمیفرمائید؟ جواب میشنود که تا به حال چندین بار گفتهام و پشت گوش انداخته است. (مهندس جعفر شریف امامی که سالها مشاغل مهم داشت و دوبار هم نخست وزیر شد استاد اعظم لژ فراماسونری ایران بود. این مقام را قبل از شریف امامی مرحوم دکتر سعید مالک ملقب به لقمان الملک استاد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران برعهده داشت که مردی شریف، پاک و دلسوز بود و مدتها نیز پست نیابت ریاست سنای ایران را عهدهدار بود).
مرحوم علم که فرصت را برای تخریب شخصیت رقبای مهم خویش به خصوص هویدا، اقبال، شریف امامی و سایر مقامات برجسته مملکتی مناسب میبیند بدون توجه به پیآمدهای نامناسب چنین اقدامی از لحاظ مصالح مملکتی، پادشاه را کاملاً ترغیب میکند و قرار بر این میشود که امیر اسدلله علم وزیر دربار و ارتشبد نعمتالله نصیری رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور مشترکاً در این باره چارهای بیندیشند و نظر پادشاه را برآورده کنند. در آن هنگام مرحوم اسمعیل رائین مؤسسهای تأسیس کرده بود به نام «مؤسسه تحقیق رائین» که محل آن در کوچه شمالی دانشکده قدیم ادبیات و در نزدیکی مجلس شورای ملی و میدان بهارستان بود. رائین با سازمان امنیت رابطهای نزدیک داشت و از فرد آگاهی شنیده بودم که ماهانه حقوقی نیز به او پرداخت میشد.
کار اولیه رائین تهیه گزارشها و اطلاعاتی پیرامون امور شخصی و پنهانی و گاه سودجوئیهای شخصی روزنامهنگاران بود. به طوری که برای هر یک از روزنامهنگاران سرشناس و به خصوص مدیران و سردبیران و خبرنگاران معروف مطبوعات شرح حال جامعی تهیه کرده بود که بسیاری از امور شخصی و سوابق ناشناخته و دارائیها و زد و بندهای پنهانی برخی از آنان را بر ملا میساخت. وی این بیوگرافیهای اختصاصی و خواندنی را به وزارت اطلاعات وقت که امور مطبوعات و روزنامهنگاران را زیر نظر داشت فروخت و بهای آن از طریق بودجه محرمانه وزارتخانه که منحصراً در اختیار وزیر بود پرداخت شد. (آخرین رقم این بودجه محرمانه ۵ میلیون تومان در سال بود).
با تمهیدات ارتشبد نصیری و با آگاهی مرحوم علم، سازمان امنیت که در طول سالها خود اطلاعات ویژهای درباره فراماسونری در ایران و فراماسونهای مشهور و نحوه عمل و ارتباطات و اقدامها و جلسات آنها گردآوری کرده بود، اطلاعات مورد نیاز را در اختیار رائین گذاشت. او هم با استفاده از آن اطلاعات جلد سوم کتاب «فراموشخانه و فراماسونری در ایران» را تدوین کرد که با پشتیبانی سازمان اطلاعات و امنیت کشور در چاپخانه داور پناه در تهران چاپ و منتشر شد و عنوان این که کتاب در ایتالیا چاپ شده ادعائی نادرست بود که صرفاً برای به اصطلاح رد گم کردن مطرح شده بود. البته عدهای ـ بر طبق شایعاتی که برخیها رواج میدادند ـ تصورشان این بود که تشکیلات فراماسونری ایران تشکیلاتی مخفی و جاسوسی بود که به نفع بریتانیا کار میکرد، در حالی که چنین نبود.
فراماسونری یک تشکیلات دوستی و اخلاقی است که تاریخ دقیق تشکیل آن روشن نیست ولی فراماسونری سازمان یافته با تشکیل لژ بزرگ انگلستان در ۲۴ جون ۱۷۱۷ که نخستین لژ فراماسونری جهان محسوب میشود، آغاز شد. فراماسونها این روزها در سراسر جهان پراکندهاند و یکی از اصول اخلاقی آنها پیروی از قوانین و مقررات کشوری است که در آن فعالیت دارند.
فراماسونری که قدیمیترین جامعه غیر مذهبی اخوت و برادری است بر سه اصل مهم پایهگذاری شده است که عبارتند از: محبت و عشق برادرانه، کمک به دیگران و پایبندی به حقیقت و هدف آن هم گرد آوردن مردان با حسن نیت، فارغ از سوابق و اختلاف نظر آنهاست. یکی دیگر از مشخصات کسانی که میتوانند طی تشریفاتی خاص به این گروه ملحق شوند اعتقاد آنان به خداوند بزرگ است. امروزه فراماسونها به صور مختلف در سراسر جهان پراکندهاند و تعداد کل آنها شش میلیون نفر تخمین زده میشود.
مرحوم اسدالله علم بر خلاف مطلب کوتاه و غیر واقعی که درباره انتشار جلد سوم «فراموشخانه و فراماسونری در ایران» تألیف اسمعیل رائین نوشته، حتی سعی داشته که رئیس وقت دانشگاه تهران (دکتر فضلالله رضا) را نیز وادار کند که این کتاب را در بخش تاریخ دانشکده ادبیات تدریس کنند که در این کار توفیقی حاصل نکرد.
از حقیقت این ماجرا غیر از شخص پادشاه، مرحوم علم و ارتشبد نصیری فقط سه نفر دیگر مطلع بودند که یکی از آنها نویسنده این سطور است. یکی نیز سرتیپ قاسم پرنیانفر بود که شنیدم چندی پیش در یکی از کشورهای اروپائی درگذشته است.
شخص دیگری که از این ماجرا خبر داشت، یکی دیگر از مقامات مهم سازمان امنیت کشور بود که مدتها به عنوان مقام امنیتی در جامعه ایران معروف بود. وی پرویز ثابتی مدیر کل اداره سوم سازمان اطلاعات و امنیت کشور بود که یکی از چهرههای شاخص آن سازمان محسوب میشد.
وی علاوه بر صراحت لهجه مخصوص خود، یکی از زبدهترین و باهوشترین چهرههای امنیتی ایران محسوب میشد و اشخاصی که وی را از نزدیک میشناختند معتقد بودند اگر شاه فقید در سالهای آخر سلطنت او را به جای سپهبد مقدم به ریاست سازمان امنیت منصوب میکرد شاید از پیروزی انقلاب اسلامی جلوگیری به عمل میآمد. پرویز ثابتی علاوه بر خنثی کردن مبارزات فعالانه تیمور بختیار علیه شاه فقید در اوائل دهه پنجاه توانسته بود تعداد زیادی از سازمانهای مخفی چریکی را ـ که در اردوگاههای سازمان آزادیبخش فلسطین و در لیبی و برخی کشورهای مارکسیستی تعلیمات براندازی گرفته بودند و با خمینی در ارتباط بودند ـ در هم بشکند.
مطلب مرتبط – فراموشخانه و فراماسونری در ایران و یادی از اسماعیل رائین – بخش ۱















بنظرمن هرمطلبی که راجه به دوران حکومت پهلوی هانوشته ویاخوانده شودبیفایده است چرا سخن از دردامروزنرانیم؟ چاره درد فعلی نکنیم؟
sepas baray darj chenin mataleb jaleb va agahi dehandeh. ba ehtaram va arezooy piroozi va tavan bishtar dar edareh site.
مطالب بسیار جالبی بود و یادم میاید مرجوم اسماعیل رائین را در همان اوائل انقلاب در یک در گیری ساختگی احتمالا در خیابان نادری تهران بهلاکت رساندند و پر واضع است که دست های پنهانی در این ماحرا نهفته بود . موفق باشید