Home
translation
رفراندوم در کردستان

رفراندوم در کردستان عراق

translation

Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > لبخند ایرانی > یک شیشکی به موقع!
artcile
شیشکی در پای تعزیه

یک شیشکی به موقع!

۲ اسفند ۱۳۸۹

شمرخوانی از اصطلاحات تعزیه است. شبیه خوانان در تعزیه دو دسته بودند. آن دسته که در نقش امام و یارانش ظاهر می‌شدند رفتار متین و صدای حزین داشتند، دستۀ دیگر یعنی شمر و یزید و اعوان و انصارشان برعکس، نه در رفتارشان اثری از متانت وجود داشت و نه در گفتارشان. چاک دهان را جز به عربده جویی و فحاشی و تهدید و تخویف نمی‌گشودند.

تعزیه در بازار تهران

در ایران عزیز ما که خاستگاه تعزیه خوانی (تئاتر مذهبی) است از وقتی اشقیا در نقش اولیا ظاهر شده‌اند لاجرم صداها نیز تغییر کرده و «امام» و اصحاب و احبابش شمرخوانی می‌کنند. نمونه‌اش سخنان «رهبر انقلاب» در باره انقلاب مصر و متعاقب آن شمرخوانی امام جمعه قم.

خبرش را خواندید: «حجت‌الاسلام والمسلمین سعیدی امام جمعه قم با بیان این که مصر و تونس و دیگر کشورهای اسلامی از عدم داشتن یک رهبری مقتدر چون رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی رنج می‌برند اظهار داشت رهبر مسلمین جهان امام خامنه‌ای است و همه مسلمانان باید از ایشان اطاعت کنند»  اینجا .

این خبر، یک «شیشکی بموقع» کم داشت آن گونه که شادروان عبدالله مستوفی در خاطراتش از تعزیه حسام السلطنه عموی ناصرالدین شاه حکایت می‌کند:

حجت الاسلام سعیدی امام جمعه قم

«حسام السلطنه سلطان مراد میرزا تعزیه خوانی داشت. خانه‌های وسیع او نزدیک سقاخانۀ نوروز خان و در حقیقت در اول محلۀ بازار و یکی از محله‌های داش خیز تهران بود. داشهای محل در این تعزیه از دل و جان خدمت می‌کردند و هر روز عده‌ای از آنها در این تکیه جزو مستعمین یا تماشاچی‌ها بودند. دستۀ تعزیه خوان معین البکاء (کارگردان تعزیه) مخالف خوانی داشت که نقش شمر را بسیار خوب بازی می‌کرد و چون هیکل و ترکیب و قد و صدای او برای ایفای این نقش خیلی مناسب بود به برزو معروف گشته بود.

از روایات تاریخی چنین بر می‌آید که وقتی عمربن سعد بن ابی وقّاص از طرف عبیدالله زیاد مأمور سرلشکری جنگ با امام حسین شد هیچ تصور نمی‌کرد که کار به جنگ منجر شود و وبال قتل پسر پیغمبر گردن او بیفتد. بلکه فکر می‌کرد کار به مصالحه خواهد گذشت و به همین جهت در چند روز اول بین او و حضرت امام حسین علیه السلام مکاتبه و ملاقات‌هایی اتفاق افتاد.

از طرف دیگر ابن زیاد احساس کرد که این سرلشکر تا فشار نبیند حاضر به جنگ نخواهد شد. این بود که روز هشتم محرم ۶۱ هجری شمر را احضار کرده نامه‌ای به ابن سعد نوشت که یا با حسین بن علی باید جنگ کنی یا اگر از این خدمت پشیمانی، فرمان حکومت ری را که در مقابل این خدمت به تو داده‌ام با سرلشکری قشون زیر فرمان خود به شمر رد کن تا او کار را طبق دستوری که دارد انجام دهد، و شمر را با این وعدۀ خود به کربلا فرستاد. شمر که وارد کربلا شد ورق برگشت و ابن سعد مجبور شد با امام حسین جنگ کند و شد آنچه شد.

در یکی از ایام تعزیه خوانی حسام السلطنه این موضوع جزو تعزیه بود. البته خوانندۀ عزیز متوجه هست که محل نمایش تخت چوبی پایه بلند بزرگی است که در وسط تکیه زده شده و تمام نمایشها در روی همین تخت انجام می‌شود… میرزا محمد تقی تعزیه گردان در تنظیم نمایشنامۀ خود خواسته بود این موضوع را به نمایش بگذارد. برای این منظور اشعاری از قول شمر ساخته بود که مثلاً وقت آن رسیده است که به مقام حکومت ری برسم و چنین و چنان بکنم. و موقع ظهور این افکار را هم در وقتی قرار داده بود که همین که شمر از راه می‌رسد و از اسب پیاده می‌شود و بر روی تخت می‌آید، قبل از مواجهه با ابن سعد بایستد و شمّه‌ای از افکار درونی خود را بیان و بعد به جانب مجلس رو کرده مأموریت و نامۀ خود را ابلاغ نماید.

شمر با طمطراق تمام با عده‌ای شبیه عرب چپیه اگال (چفیه و عقال) کرده که به دوش هر یک، نیزه‌ای و شمشیری روی عبا به کمر خود بسته و از نیروی همراه شمر حکایت می‌کرد، وارد تکیه و دوری به گرد تخت زده پیاده شد و به بالای تخت رسید. عصای معین البکاء برای خاموش کردن صدای موزیک که از وقت ورود شمر به تکیه مشغول ترنّم بود بلند و موزیک خاموش شد و شمر وسط تخت نقش خود را شروع کرد.

شمر در این تعزیه باید آنچه زبردستی و کلفتی و ناهنجاری صدا داشت به ظهور می‌رساند. برزو هم کوتاهی نکرده حماسۀ خود را مانند سرلشکری که در آتیۀ نزدیک حاکم ری و گرگان خواهد بود شروع کرد. شاهکار این حماسه در مصراعی بود که شمر باید در خواندن آن منتهای تشدّد و غلظت را ظاهر و در حینی که این مصراع را با صدای جَهوری (بلند کردن آواز) خود ادا می‌کند پایی هم به زمین بکوبد.

برزو به این مصراع رسیده گفت «امروز عرش را به تزلزل درآورم» و پاشنۀ چکمۀ خود را چنان بر تخت کوبید که صدای طرق تخت زیر پای او به اعماق اطاقهای تکیه رسید. یکی از داشها که اینقدر حماسه خوانی و تشدد را از دهن شمر اصلی هم زیاد می‌دانست تا چه رسد به برزوی پنطی، در جواب این صدای پا یک شیشکی به ناف او بست که صدای آن هم تا اعماق و زوایای تکیه رسیده شلیک خنده از مردم بلند و برزو کُله خورده، سبیلش آویزان شد.

مردم که دیدند این شمر با این هیاهو از یک شیشکی این طور جا خورد صدا را به هو… هو… هو… بلند کردند. معین البکاء چشم غُرّه می‌رفت و بیهوده موزیک و نقاره و کرنا را به صدا در می‌آورد. شیرینکاری داش بقدری به موقع بود که اگر توپ هم شلیک می‌کردند نمی‌توانستند جلو خنده و هو و متلک پرانی‌های جمعیت را به شبیه شمر بگیرند. تا شمر روی تخت ایستاده بود این وضع ادامه داشت. عاقبت برزو مجبور شد جاخالی کند و فرار شمر از میدان، آن هم از یک شیشکی، کار را به جایی رساند که همه، حتی رجال سنگین و شاهزادگان موقر هم نتوانستند جلو خود را بگیرند. مردم با خنده و هو تکیه را ترک گفتند و تعزیه بر هم خورد!»

 
کلیدواژه ها: , , , , ,
  1. ahmad says:

    با سپاس مطلب جالبی بود. برای رفع خستگی بی نهایت بموقع نوشته شده. همواره از این مطالب بنویسید که هزاران بار بهتر از شنیدن گفتارهای باصطلاح سیاسی از سوی روشنفکران امروزی که تعدادشان از حساب بیرون است و همه هم یکسره خود را زندانی و شکنجه دیده دوران پهلویها میدانند و حتی کسانی که در دوران رضا شاه بدنیا نیا مده بودند شکنجه شده !!!!!! است. پیروز باشید.
    بامید رهائی میهن و بگفته شهبانو فرح ( پیروزی نور بر تاریکی)

  2. محمد says:

    قلم شیرین و گویای استاد بزرگوار جناب احمد احرار مرا بیاد مقالات شیرین وسنگین روانشادا ستاد فرامرزی میاندازد . طول عمر برای جناب احمد احرار و شادی روح برای استاد فرامرزی دارم