Home
translation
رفراندوم در کردستان

رفراندوم در کردستان عراق

translation

Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > ویژه خواندنیها > شیخ عزالدین ، چهره مذهبی دگراندیش در تبعید در گذشت
درگذشت شیخ عزالدین حسینی

شیخ عزالدین ، چهره مذهبی دگراندیش در تبعید در گذشت

۲۲ بهمن ۱۳۸۹

شیخ عزالدین حسینی از  رهبران  سنی مذهب کردهای ایران که روز ۲۱ بهمن  در سن هشتاد  و نه سالگی درگذشت  از احترام ویژه ای بین همه ایرانیها برخوردار بود . وی که به دلیل افکار آزادی خواهانه اش در زمینه های گوناگون از جمله زنان نتوانسته بود با رژیم تهران همساز باشد ، از ایران خارج شد و در شهر اوپسالا در کشور سوئد اقامت داشت  . ماموستا برای نسلی که انقلاب را پشت سر گذاشت چهره آشنائی بود ولی جوانها شاید کمتر او را بشناسند ، عرفان قانعی فرد نگاهی دارد به زندگی این روحانی کرد که با هم در زیر می خوانیم .

عرفان قانعی فرد – شیخ عزالدین حسینی از دوران تحصیل و تدریس فقه، در کردستان به شخصیتی دگر اندیش و مخالف شهره بود ودر آغاز انقلاب ، نامی آشنا و دخیل در سیاست تاریخ معاصر کردستان و از رهبران روحانی‌ اهل سنت، که خواستار به‌ رسمیت‌ شناختن‌ ملیت، هویت قومی‌ بر اساس قانون‌ اساسی‌ ایران‌ بود که‌ حقوق‌ فرهنگی‌،اقتصادی‌ و سیاسی‌ و اجتماعی‌ همه‌ گروههای‌ قومی‌ – نه در شعار بلکه در عمل – رسماً و قانوناً شناخته‌ شود و حتی خواهان ترسیم‌ مجدد مرزهای‌ استانی‌ بود.‌

شادروان شیخ عزالدین حسینی - ماموستا

در قبل از انقلاب، بیشتر چهره ای مذهبی و فعال در عرصه امور دینی اهل سنت بود و شاید در میان ملایان و چهره های مذهبی منطقه کردستان، مدافع حق رای زنان و سناتور و نماینده شدن آنان بود که تکفیر دوستان و هم سلکی های عشیره ای و سنتی او را در پی داشت، او زن را در کنج مطبخ نمی دید و شاید جزو مدافعان حق تحصیل زنان کرد به شمار می رفت و این یادگار مثبت اوست در میان کردها. در ایام قبل از انقلاب ، با چهره های روحانی اهل تشیع که بنا به برخورد ساواک به کردستان تبعید شده بودند، ناصر مکارم شیرازی ، حسینعلی منتظری ، کرمانی و طالقانی و …، آشنایی یافت و در ایام پس از انقلاب ، قبای سیاست به تن کرد و از آشنایی اش با سران مذهبی کشور، عبایی ندوخت.

کسی که خود را جانشین و نماینده امام زمان می داند و امام زمان را نماینده خدا ، من با چنین جاعلانی بر سر میز گفت و گو نخواهم نشست

کردها در آغاز پیروزی انقلاب، خواهان به رسمیت شناختن هویت قومی خود بودند و ناگهان با برافروخته‌ شدن‌ لهیب‌ آتش‌ در ‌ منطقه‌ و درگیری‌ها ، اعمال سیاست جنگ افروزی و تفرقه افکنی، مانع حضور کردها و مشارکت آنان در ساختار سیاسی ایران شد و هم دولت‌ را وادار به‌ اعزام‌ نیرو جهت‌ سرکوب‌ و رفع‌ بحران‌کردستان‌ نمودند.

گروههای‌ خودمختاری‌ طلب‌ در آغاز انقلاب‌ ، به‌فعالیت‌ در جهت‌ برقراری‌ حکومت‌ خودمختار محلی کردستان‌ پرداختند، اما ناآرامی‌ و اغتشاش‌ مانع‌شد تا دولت‌ نظر مساعدی‌ درباره‌ خواسته‌ ساده و قانونی آنان‌ داشته‌ باشد. هیئت‌های‌ اعزامی‌ ومأمور حکومت مرکزی برای‌ ایجاد سروسامان‌ کردها به‌ آن‌ دیار آمدند و خواسته‌ خودمختاری‌کردها ـ که‌ بیشتر توسط‌ عبدالرحمن‌ قاسملو و شیخ‌ عزالدین‌ حسینی‌ اعلام‌می‌شد ـ در آن‌ فضا قابل‌ پذیرش‌ نبود. و در میان آن فضای ناآرام ، تو گویی نه احزاب کرد توانستند خواسته‌ خود را به‌ دولت‌ ایران‌ اعلام‌ دارند، و نه ححومت مرکزی هم می خواست که بشنود و البته بعدها مقام های طراز اول امینتی و سیاست ایران، اظهار داشتند که عدم شناخت از کرد و کردستان، موجب آن شدت اعمال شد که غیر ضروری بودنشان، بعدها آشکار شد، اما با وجود توافقی‌صوری‌ و ظاهری‌ بین‌ دولت‌ و کرد ها ، صدها گروه‌ و دسته‌ نابود و هزاران‌ نفر تلف و یا بی خانمان‌ شدند.

فروهر، طالقانی‌ ،بهشتی‌،رفسنجانی‌ و بنی‌صدرو… وارد سنندج‌ شدند و با سران‌ کُرد به‌ مذاکره‌ پرداختند ونخستین‌ افرادی‌ که‌ در این‌ مذاکره‌ ها حضور داشتند‌ شیخ‌ عزالدین‌، بلوریان‌ و صادق‌وزیری‌ بود. شیخ‌عزالدین به‌ عنوان‌ رهبر مذهبی‌ و چهره‌ شهیر، مورد احترام احزاب سیاسی کرد به ویژه کومله قرار گرفت اما بعدها منتقدان سیاست اعلام داشتند که بیشتر شیخ عزالدین دستخوش احساسات و هیجان بود و استراتژی روشنی نداشت و فرصت ها را سوزانید و این روحانی کرد زبان، خود گفته منتقدانش را نمی پذیرفت و بیان می کرد که حکومت تازه به قدرت رسیده، نمی خواهد که صدای ما را بشنود.

اولین بار در سال ۱۳۸۳ با او صحبت کردم ، به سختی سخن می گفت و در بستر بیماری بود ، اما امیدوار به آینده و دارای ذهنی جویا و فعال . موضوع روز،ساختار حکومت جدید عراق بود. مبنای بحث مان شد و با وجود کهولت سن نمی خواست پرسشی را بدون پاسخ بگذارد و این خلاصه ای است از نخستین گفتگوی مان در آن ایام.

« امروز بسیار دل شادم که در عراق، مردم جامعه از زیر یوغ استبداد و قدرت و سلطه و انحصار رها شدند و کم کم تمرین آزادی و مدارا و رهایی را دارند ، عربها و کردها و شیعیان و قومیت ها عراق در کنار هم نشسته اند تا آینده خود را رقم بزنند و به سوی مردم سالاری و دمکراسی بشری گام بردارند و بدون شک هم در کردستان ما و منطقه ایران هم نفوذی غیر قابل انکار خواهد کرد … من هیچ دغدغه ای از حضور مذهبیون ندارم ، چون می دانم که نه کردها، خواهان نفوذ دین و مذهب در قدرت خواهند بود و نه عربها و سنی ها چنین خواهند کرد ، چون باید دین از حکومت جدا باشد وگرنه هر دو فاسد می شوند ، چون در همه جای جهان دوران دین سالاری به سر آمده و دمکراسی و آزادی و دانش سخن اول را می زند …

در دنیای امروز بشری، دین و مذهب وسیله ای است در دست انسان برای سعادت او ، وگرنه اگر قرار باشد که مایه سلب رشد او شود ، به پشیزی هم نمی ارزد و باید مانند لنگه کفشی به دور انداخت. در دنیای امروز ، باید یاد گرفت که در جامعه دین محور و مذهب سالار ، نه سیاست و علم آزادی حرکت دارند و نه دین وسیله ترویج انسانیت است ، بلکه چماقی می شود در اختیار زورمداران تا به نام دین هر جرم و جنایتی را انجام دهند و سرپوشی مشروع هم به نام دین بیابند ، و در این نوع ازخودکامگی ، دین آفت جامعه می شود.

چون بیان رسمی از دین ، عین قدرت است و باید توجه داشت که بازیچه قرار دادن دین دیر یا زود جامعه را سرخورده و فاسد خواهد کرد و در دینی که من می شناسم ، نه آنچه که روحانیت قدرت مدار می گوید ، آزادی و سعادت و آزادی بشر در اولویت است و کمترین محدودیتی برای آزادی انسان و خواسته های دمکراتیک ان وجود ندارد و هیچ گاه دین در برابر چیزی قرار نمی گیرد که قابل مقایسه باشد ، مانند اقایان که حقوق بشری را در برابر دین قیاس می کنند. و اصولا با هر آنچه که بر ضد موقعیت قدرت فاسد شده آنان باشد ، مخالفند و این سخن روحانیت خشک مغزی است که مخالف ترویج دمکراسی و حقوق بشر در جامعه بشری است .

مردم عراق ، الگوهای حکومت دینی را در پیش رو دارند که برخی آز آنها، خیلی خواهان نفوذ در حکومت آینده عراق است ، اما هر گز جامعه ای به سوی پس رفت و عقب ماندگی نخواهد رفت ، بلکه به کمک روشنفکران و مبارزان آزادیخواهش ، از جوامع پیشرفته و آزاد الگو می گیرد .خوشحالم که کردها امروز در منطقه به عنوان قدرتی قابل تامل نگریسته می شوند و بدون حضور آنها حکومتها نمی توانند قدرت آرایی کنند ، اما باید گفت که در تاریخ ما چنین فرصتی منطقی و علنی برای کردها به وجود نیامده تادر کنار هم در صحنه جهانی شعور و خرد و دانش اموختگی خود را از صلح و حقوق بشری را به نمایش بگدارند و معتقدم کردها با رعایت روحیه دمکرات و دمکراسی خواهی خود می توانند هم خواسته های مدنی و اجتماعی خود را به دست اورند و هم مایه پیشرفت منطقه باشند .

امروز جامعه بسیار تغییر کرده است و باید توجه کرد که دیگر نباید هیچگاه نه فریب دین سالاری را خورد و نه مذهب محوری حکومت ، چون استبداد در این لباس ظاهر خواهد شد و آنگاه قدرت رشد افکار و ترقی اندیشه را از جامعه می ستاند . من در کردستان در آغاز انقلاب خواهان این روش دمکراتیک بودم ؛ اما آقای خمینی مخالف این آزادی بود و اصولا نمی خواست نظری خلاف خود را ببیند و بشنود و خاصه آنکه ما خواهان دمکراسی و رهایی جامعه بودیم و فدراتیو شدن ؛ خواسته ای که امروز مردم عراق آن را با صدا ی بلند فریاد می زنند. بارها تجربه کردیم که در قالب دین افرادی ظاهر شدند و آنگاه به نام دین ، انسان خلیفه الله را به زنجیر و دام کشانیدند ، اما این در کدام دین و مذهب به زیر یوغ گرفتن انسان مجاز است ، من روحانی از آن بی خبرم ».

« من یک روحانی کرد زبان هستم که سالهاست در غربتم و تبعید ، اما حاظر به گفتگو با حکومت ایران نشدم و هیچگاه هم زیر بار چنین خفتی نخواهم رفت ، یک عمر برای آزادی کوشیده ام و حال به چنین گفتاری تن نخواهم داد و هنوز بر آن عقیده روز اول مانده ام ، اما من در این سالها تغییر کرده ام و در ابعاد گسترده جامعه ام را می نگرم ، علم و آگاهی و آزادی راه نجالت میهن را هموار می کند ، نه دین ولایت مداری ، کسی که خود را جانشین و نماینده امام زمان می داند و امام زمان را نماینده خدا ، من با چنین جاعلانی بر سر میز گفت و گو نخواهم نشست و باور ندارم دینی که آنان، تظاهرش را دارند !

در همان اوایل انقلاب در کنار من چند شخصیت مذهبی دیگرهم بودند ، احمد مفتی زاده و شیخ عثمان ، اما شیخ در دربار شاه محبوب بود و کاری به حکومت نداشت و در دوران حکومت ایران هم بی ضرر بود ؛ مرحوم مفتی زاده را هم من دوست داشتم ، اما دو خطا داشت ، به جمهوری اسلامی باور داشت و حاضر به رنجاندن ما به نفع حکومت بود ، چون از ساده دلی باور می کرد سخنان پرفریب حکومت را ».
اما به هر حال تجربه ها ی من در باره رابطه دین و حکومت زیا د است و اما نسل جوان ما باید هشیارانه بیاموزد و هیچگاه در مسیر غلط نیفتد ، این شناخت دیرکرد و تا خیر دارد ، اما سرانجامش بر کرسی خواهد نشست. ومن بسیار به رشد و ترقی و آنیند خوشبینم چون ذهنیت ها باز تر شده است، کم کم عوامل‌ تحریک‌ کننده‌ ‌ فقر و‌ عقب‌ ماندگی اقتصادی و عدم‌ بهره‌وری و عدم‌ سازگاری ‌فرهنگی و ایدئولوژیکی کم رنگ خواهند شد ‌و زیر بنای باز سازی تمدن آزاد و اصیل را فراهم خواهند کرد و پیروز میدان خواهند شد ، بساط مذهبیون خشک اندیش در منطقه بر چیده خواهد شد و این سخن بر اندیشه مردم حک می شود که انسان و سعادت و آزادی و رهایی او در اولویت است.

 
کلیدواژه ها: , , , , , , , ,

  1. محمد says:

    خاطرم میاید در اوایل انقلاب ایران شیخ عزالدین حسینی بعنوان نماینده از کردستان انتخاب شد ولی در همان اوایل از امدن به تهران و ملاقات با امامی که برای امت بود نه برای ملت . این مرد بزرگ ( شیخ عزالدین حسینی) از ملاقات اولیه سر باز زد . هر چند امام راحل امت در همان جلسه دنبال ایشان میگشت تا شاید بخیال خام خود انرا تحویل اطرافیان خود بدهد . اما این مرد بزرگ با هوش تر از ان بود که امام راحل میاندیشید . روح و روان این مرد بزرگ شاد