Home
translation
رفراندوم در کردستان

رفراندوم در کردستان عراق

translation

Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > خبر اول > نقش شاه پری و سارا طباطبائی در زندگی و مرگ شاهزاده علیرضا پهلوی + تصویرو ویدئو
ماجرای سارا طباطبائی و خودکشی شاهزاده علیرضا پهلوی

نقش شاه پری و سارا طباطبائی در زندگی و مرگ شاهزاده علیرضا پهلوی + تصویرو ویدئو

۳ بهمن ۱۳۸۹

در باره مرگ  تاثر انگیز شاهزاده علیرضا پهلوی گفته ها و ناگفته های زیادی در افواه پراکنده است ولی در  این مطلب که بوسیله خانم منصوره پیرنیا نگاشته شده نگاهی گذرا  به دوستی شاهزاده علیرضا پهلوی با “شاه پری” ، “میترا” و “سارا” افکنده شده است   . چه این که بر اساس اعلام شاهزاده رضا پهلوی و مادر گرامی ایشان ، اطلاعاتی که به غیر از تارنماهای رسمی ، در جای دیگر و بوسیله افراد دیگر منتشر شده باشد معتبر نیست ولی   خواندنیها  با توجه به آشنائی و   رفت و آمد خانم منصوره پیرنیا با شهبانو  فرح پهلوی ، برای مطلب اعتبار قائل بوده و در آن تردیدی نمی بیند .

بر اساس اطلاعات دیگری  که به  ما رسیده است ، دختری که دوست شاهزاده علیرضا بوده در حالی که علیرضا پهلوی همراه او بوده است  به علت ایست قلبی فوت می کند ، اما خانوادهاین دخترپس از مرگ او شاهزاده علیرضا را به بی مبالاتی متهم کرده و از او به داگاهی در امریکا  شکایت می کنند  ولی دادگاه شکایت را رد کرده و علیرضا پهلوی را تبرئه می کند . مرگ  میترا  و اتهامامت بی اساسی که پس از مرگ نابهنگام او به شاهزاده جوان زده شد را می توان یکی از علل تشدید افسردگی روحی این جوان ناکام دانست که نتیجه آن چیزی جز  خودکشی و مرگ این جوان برومند نبود . خواندنیها ضمن کوتاه کردن اصل مطلب و حذف حشو و زوائد بخشهای مربوط به  پیش از انقلاب ،  توجه شما را به بخشی از  مطلب خانم منصوره پیرنیا که ارتباط دیگری با داستان دارد جلب می نماید .

شادروان علیرضا در برابر دوربین رضا پهلوی در حضور پدر و خواهران

شادروان علیرضا در برابر دوربین رضا پهلوی در حضور پدر و خواهران

……..چند ماه بعد، طوفان انقلاب از راه می‌رسد و کاخ شاهی خالی از شاه و شهبانو و شاهزادگان می‌شود. دوران تبعید و دربدری برای همگان یکسان آغاز می‌شود. ژنرال‌های چند ستاره که دیگر ستاره‌ای در هفت آسمان ندارند در کنار سروان‌ها و ستوان‌ها را بیاد می‌آورم که در دفتر وکیل مهاجرت، همدل و همدرد در انتظار گرفتن پناهندگی، از قصه‌های فرار می‌گویند.

شاه و شهبانو و شاهزادگان میهمان مصری‌ها شده‌اند. سرزمینی که روزگاری یک عروس به ایران داد و یک عروس گرفت. ملکه فوزیه نخستین همسر محمدرضا شاه شد و از او صاحب فرزندی به نام شاهدخت شهناز گردید و والاحضرت اشرف خواهر توأمان شاه ایران با احمد شفیق، مصری‌زاده‌ای خوش سیما وصلت کرد.
برای فرزندان شاه کاخ «قبه» و پس از آن کاخ «عابدین» در عین حال که عظمت کاخ‌های افسانه‌ای را دارد و قشنگ است ولی خانه آنها نیست.

همسایه‌ها استشهاد محلی جمع کرده و در آن شاکی شده بودند که وجود شاهزاده در آن محله امنیت محله را برهم می‌زند

دیگر نمی‌توان از پنجره اتاق خواب پدر و مادر، قله پر برف آن دیو سپید پای دربند را تماشا کرد. دیگر نمی‌توان از بالای ایوان وسیع و سنگی کاخ نیاوران شکوه زندگی پایتخت نشینان را نظاره کرد. دیگر نمی‌توان از کنار مجسمه پر شکوه پدر بزرگ گذشت و به‌علامت احترام سرفرود آورد. دیگر نمی‌توان…

بیماری و مرگ پدر مقوله غم‌انگیز دیگری است که شاهزاده‌های دربار ایران مخصوصاً شاهزاده خانم‌ها را بکلی پریشان حال ساخته است و پس از آن دیگر نه شاهدخت فرحناز و نه شاهدخت لیلا هرگز از زانو بلند نشدند. در مرگ پدر، مادر می‌خواهد دو فرزند کوچکتر، علیرضا و لیلا را چند روزی به اسکندریه بفرستد. شاهپور علیرضا در آن زمان فقط ۱۲ سال داشت. پزشکان توصیه می‌کنند از نظر روانی برای هر فرزند والدین از دست داده‌ای بهتر است که در مراسم خاکسپاری عزیز از دست رفته شرکت کند تا اتفاق افتاده را بپذیرد و بدین سان شاهزاده خانم لیلا را در لباسی سپید و شاهپور علیرضا را به اتفاق اعضای خاندان سلطنتی در مراسم تشییع جنازه محمد رضا شاه می‌بینیم.

فرزندان خانواده سلطنتی پس از گذران چند سال تحصیل در مصر، به آمریکا نقل مکان کرده و درخانه‌ای نسبتاً مناسب که قبلا جهت اقامت ولیعهد در شهر ویلیامز تاوون خریداری شده بود اقامت گزیده و به ادامه تحصیل می‌پردازند. مدارس شهرهای دیگر به‌دلیل امنیتی فرزندان شاه را قبول نمی‌کنند. پدر و مادرها می‌گفتند می‌آیند بچه‌های شاه را بکشند، بچه‌های ما را نیز می‌کشند.

شاه‌پری دختری ظریف و زیبا اندام با موهای سیاه که شرابه وار بروی شانه‌هایش ریخته بود و دست به دست و شانه به شانه و عاشقانه با شاهزاده در پائیز زیبای ماساچوست پا بر روی برگهای رنگین خزان‌زده می‌گذاشتند

شاهپور علیرضا از سال هزار و نهصد و هفتاد و نه تا هشتاد میلادی را در دبیرستان سنت دیوید نیویورک می‌گذراند. پس از ترور والاگهر شهریار شفیق در پاریس، شاهزاده علیرضا مدت زمانی نیز در منزل عمه بزرگ خود والاحضرت اشرف اقامت گزید. انگار که شاهزاده خانم اشرف در وجنات شاهپور علیرضا برادران و فرزند از دست رفته را می‌دید.

شاهزاده علیرضا پهلوی (پشت به دوربین) در مراسم تحویل جنگنده های فانتوم همراه اردشیر زاهدی سفیر وقت ایران در امریک

شاهزاده علیرضا پهلوی (پشت به دوربین) در مراسم تحویل جنگنده بمب افکنهای اف-۱۴ همراه اردشیر زاهدی سفیر وقت ایران در امریکا

شاهپور علیرضا از سال ۱۹۸۰ تا هشتاد و یک را در کالج آمریکائی قاهره در مصر می‌گذراند و از سال ۱۹۸۱ تا هشتاد و چهار را در شهر ویلیامز تاوون و در دبیرستان گری لاک ریجینال همان شهر در ایالت ماساچوست می‌گذراند. والاحضرت زندگی در آمریکا را مجموعاً در شهرهای میامی، نیویورک، پرینستون و بوستون گذرانید.
در پرینستون نخستین بار با چه ذوق و شوقی خانه و کاشانه‌ای برای خود برپا می‌کند. بی سر وصدا، متین و آرام گوشه‌ای دنج و خلوت برای خود یافته است که می‌تواند سر در کتاب و درس داشته باشد و به موسیقی دلخواه خود گوش کند. آخر مگر نه این که او دانشجوی رشته موسیقی است، اما سایه شوم انقلاب حتی با گذشت زمان او و خانواده را رها نمی‌کند و آرام نمی‌گذارد. فشارهای اجتماعی از گوشه و کنار همچنان چون شبحی خوفناک شاهزادگان را تعقیب می‌کند. هنوز چند صباحی نگذشته است و آب خوشی از گلوی شاهپور علیرضا پائین نرفته است که مجبور به ترک خانه خود می‌شود. به دیپلمات قدیمی که در همان منطقه زندگی می‌کند، پناه می‌برد و سر درد دل باز می‌کند و می‌گوید آقای… می‌بینید آدم در خانه خودش هم امنیت ندارد و نمی‌تواند زندگی کند.

همسایه‌ها استشهاد محلی جمع کرده و در آن شاکی شده بودند که وجود شاهزاده در آن محله امنیت محله را برهم می‌زند. رفت وآمد او با گارد محافظ را مخل آسایش خود می‌دانند و می‌گویند ممکن است بخاطر وجود شاهزاده در این منطقه محله را بمبگذاری کنند. دیپلمات ایرانی که در جوانمردی دست کمی از انورسادات ندارد خانه خود را در اختیار والاحضرت قرار می‌دهد و شاهزاده تا دریافت مدرک لیسانس در آن خانه زندگی می‌کند و در همان خانه است که شهبانو، شاهزاده رضا، شاهدخت فرحناز و خانم دیبا جشن فارغ‌التحصیلی شاهپور علیرضا را برپا می‌کنند. پسر شاه که از سال ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸را در دانشگاه پرینستون گذرانیده فارغ‌التحصیل رشته موزیک «موزیکولوژی» آن دانشگاه می‌شود.

شطرنج‌باز خوبی است و روزگاری آرزو داشت در رشته علوم فضائی تحصیل کند. سپس به موسیقی علاقمند شد و اما عشق به میهن و امید بازگشت به ایران او را به ‌سوی تحصیل در رشته تاریخ، مخصوصاً زبان‌های ایرانی قبل از اسلام ‌سوق داد. شاهپور علیرضا جهت ادامه تحصیل از پرینستون به نیویورک می‌رود. در کلمبیا کالج موفق به دریافت فوق لیسانس در رشته ایران شناسی، ایران قدیم می‌شود.

ضربه سنگین‌تر زمانی بر روح و جسم او وارد آمد که پدر دختر دوستی که در رختخواب خود به خواب مرگ فرورفته بود شاهپور را به بی‌مبالاتی در نجات فرزندش متهم کرد

مدتی بود که خانواده به منزلی در کاناتیکت نقل مکان کرده بودند. در همان خانه که درختان ماگنولیای کهن و بوته‌های بزرگ گل یخ داشت و در همین خانه بود که فرزند ارشد خانواده با وصلت یاسمین داماد می‌شود. دختر دیگر خانواده سلطنتی شاهزاده خانم فرحناز در نیویورک سکنی می‌گزیند.

سارا طباطبائی و شاهزاده علیرضا پهلوی

خوشتر از دوران عشق ایام نیست
رقابت برسر تصاحب قلب شاهزاده علیرضا که به کمال و جمال و خصائص یک جوان وارسته پیراسته است از همان سالهای اولیه نوجوانی در میان دختران آغاز شده بود. نخستین تصویری که در حافظه اطرافیان از عشق و دلدادگی شاهپور باقی مانده تصویر شاه‌پری است. دختری ظریف و زیبا اندام با موهای سیاه که شرابه وار بروی شانه‌هایش ریخته بود و وقتی دست به دست و شانه به شانه و عاشقانه با شاهزاده در پائیز زیبای ماساچوست پا بر روی برگهای رنگین خزان‌زده می‌گذاشتند قصه‌ها از بهار عشق شاهزاده را در ذهن تداعی می‌کرد.

هنوز جوان بود و سرگرم تحصیل و گرچه برای دختر بیست سالگی سن ازدواج و مادر شدن است برای پسری که هنوز راه به دانشگاه نیافته است تشکیل خانواده زودرس است. شاه پری با ازدواج با مردی که از او ۳۰ سال بزرگتر بود دل شاهزاده را شکست، رفت و مادر سه پسر شد.

دوستی‌ها و دلبستگی‌هایش عمیق و طولانی و براستی عاشقانه بود. وقتی عاشق می‌شد با تمام وجود عاشق و وفادار بود. با شخصیتی چون شوالیه‌ها و معصومیتی به‌پاکی عشق. اما هربار که دوستی طولانی و ارتباط عشق و عاشقی او به خواسته دختر که می‌خواست شاهزاده رؤیاهایش را برای همیشه برای خود نگهدارد و به ازدواج و صاحب فرزندی شدن بیانجامد، می‌کشید شاهپور از آن طفره می‌رفت. در پایان چهار سال دوستی و عشق و عاشقی با کتایون نیز جدائی به سراغ دو دلداده آمد و کتی ازدواج کرده و دو ماه بعد از همسر خود جدا می‌شود، مگر می‌توان عشق یک شاهزاده ایرانی را جایگزین وصلت با یک بانکدار فرانسوی کرد؟

نقل مکان به بوستون و تحصیلات در رشته فوق لیسانس عین خوشبختی و شادمانی زندگی شاهزاده است. در آن شهر بود که با دختری زیبا روی، اصیل و با جاذبه و گرمی یک دختر شرقی به‌نام سارا آشنا می‌شود و هر دو دلباختۀ یکدیگر می‌شوند. ارتباط شاهزاده با سارا تا جائی پیش رفت که شهبانو او را در محافل به همراه خود می‌بردند و به‌عنوان عروس آیندۀ خود معرفی می‌کردند.

پس از مرگ پدر و مرگ شهریار شفیق پسر عمه، مرگ مادر بزرگ ضربه‌ای جبران ناپذیر به پیکر خانواده وارد آورد. وجود مادر بزرگ در کنار مادرکه هیچ سودائی جز عشق فرزندان درسر نداشت مدتی خانواده سلطنتی ایران را حفظ کرد.

در پاریس خانم فریده دیبا مادر بزرگ احوال مادر ناپلئون را یافته بود که خانه او مأوا و پناهگاه فرزندان بود. به مادر ناپلئون گفتند: خوشا بحال تو که فرزندانت هر یک در سرزمینی در اروپا فرمانروائی می‌کنند. در جواب گفت: می‌دانم روزی می‌رسد که همه این شاهزادگان، قدرت و سلطنت را از دست داده و در خانه من در رم جمع می‌شوند. از شگفتی‌های تاریخ همین طور هم شد. حالا خانه خانم دیبا مادر بزرگ مأوا و پناهگاه شاهزادگان ایرانی شده بود و در غربت و تبعید با هم چه خوش بودند. مادر بزرگ که دست پختی لذیذ داشت برای آنها غذاهای گیلکی چون باقالاقاتق و خال‌دشکنه و خورش قیمه می‌پخت. در روز خاکسپاری مادر بزرگ، هنگامی که ختم و یادبود برگذار می‌شد، سارا را می‌دیدید که چگونه مراقب احوال شاهپور علیرضا بود. او بخوبی می‌دانست چند روزی است که علیرضا خواب و خوراک ندارد. با یک فنجان چای به دست، او را به گوشه آن آبدارخانه کوچک می‌کشانید و با التماس از او می‌خواست که چای را نوش جان کند. قرار بود تابستان سال آینده شاهپور علیرضا و سارا بایکدیگر نامزد شوند.

در عزای خواهر
در دهم ماه ژوئن، مرگ شاهزاده خانم لیلا، خانواده سلطنتی را عزادار کرد. مرگ لیلا ضربه بزرگی بر روح شاهپور علیرضا وارد کرد. غم بزرگی که علیرضا هرگز نتوانست با گذشت زمان آن را تا پایان عمر خود فراموش کند. دیگر همه نگران احوال شاهپور بودند، حتی خانم دکتر لیوسا پیرنیا پزشک فرزندان خانواده سلطنتی که نزدیکی خاصی با فرزندان خانواده پهلوی داشت، بارها به نویسنده می‌گفت: دلم برای علیرضا شور می‌زند. او براستی می‌دانست که شدت افسردگی ناشی از مرگ عزیزان، روزی علیرضا را از پای در خواهد آورد.

شادروان لیلا پهلوی و شهبانو فرح

از سوئی دیگر دوستی و رابطه با سارا که می‌رفت به ازدواجی پرسعادت انجامد با مسابقه‌ای که دختران بر سر تصاحب قلب شاهزاده خیال خود داشتند رو به سردی گذارد، تا جائی که به دوستی ساده‌ای مبدل شد و سرانجام به قطع ارتباط انجامید. سارا دانشجوی رشته هنر، با تخصص در هنرهای ایرانی بود و خانواده او براستی سایه‌بان و پناهگاهی پر از امید برای شاهپور ساخته بودند. برای مادر سارا که همیشه آرزو داشت دو پسر داشته باشد. شاهپور علیرضا یک پسر بود و برای سارا عشقی ابدی…

مرگ پدر، مرگ شهریار شفیق، مرگ مادر بزرگ، مرگ خواهرش شاهزاده خانم لیلا، مرگ رامین خاتمی پسر شاهدخت فاطمه، مرگ میترا دوست دختر او که گفته شد در رختخواب به خواب ابدی رفته بود نیز ضربه‌های سنگین بر روح و روان شاهزاده فرود آورد. احساس بی‌گناهی و بی‌پناهی و درماندگی زمانی احوال او را پریشان‌تر کرد که در ایران جوانان به‌اعتراض نشستند و فریادها به آسمان برخاست اما بگوش سران نرسید و به قلع و قمع جوانان پرداختند. در آن زمان علیرضا می‌خواست فریاد برآورد و برعلیه ظلم و ستم قیام کند و آرزو می‌کرد که نیروئی می‌یافت تا به جنگ اهریمن رود و جوانان را که قربانی ضحاک ماردوش می‌شدند از تباهی و مرگ نجات دهد، اما افسوس فریادها و فغان‌های شاهزاده در گلو حبس می‌شد و رفته رفته غمبادی شد که براستی او را در درون خفه کرد. انسان در هر لحظه از زندگی یا عاجز می‌ماند و یا می‌خواهد با سرفرازی زندگی کند. شاهپور علیرضا از نوع اول نبود.

او می‌خواست که با سرفرازی زندگی کند. تحمل اتهامات ناروا نیز برای او مشکل بود. اما ضربه سنگین‌تر زمانی بر روح و جسم او وارد آمد که پدر دختر دوستی که در رختخواب خود به خواب مرگ فرورفته بود شاهپور را به بی‌مبالاتی در نجات فرزندش متهم کرد. پس از چند ماه وکیل گرفتن و دادگاه رفتن‌ها، بی‌گناهی شاهزاده ثابت شد اما زخم درد بی‌گناهی و بی‌پناهی جای خود را در روح جوان و حساس شاهپور علیرضا باقی گذاشت.

پیام مادر داغدیده
بیست ساعت پس از آن حادثه جانگداز، ساعت به وقت فرانسه ۱۲ شب است. به خود جرأت می‌دهم و بغض را در گلو خفه می‌کنم. تلفن منزل شهبانو در پاریس را می‌گیرم. بغضم می‌ترکد و گریه امان نمی‌دهد. با اشک به مادر داغدیده سرسلامتی می‌دهم. در یک جمله کوتاه می‌گویند: دیگر طاقت و تحملش تمام شده بود. می‌پرسم جنازه را به مصر می‌برید یا به پاریس که در کنار پدر و یا مادربزرگ و خواهر بخاک سپرده شود. می‌گویند نمی‌دانم، هنوز نمی‌دانم و این جمله را چندین بار تکرار می‌کنند. مادر حال انسانی را دارد که گوئی یخ زده است و فقط می‌خواهد زنده بماند. شهبانو حالت کسی را داشت که وقتی به او گلوله می‌زنند تا مدتی درد را احساس نمی‌کند. او احوال کسی را دارد که یک بار تیری به قلب او شلیک شده است و پس از گذشت زمان شاید احساس می‌کند که ظاهراً زخم ترمیم یافته اما زخم زیرینه در جای خود باقی است و دوباره به همان نقطه تیری شلیک می‌کنند. می‌گویم حرفی بزنید. بگوئید، پیامی، سخنی، حرفی که التیام‌بخش دل داغدار شما و ملتی باشد. می‌گویند: از مردم سپاسگزارم که همیشه در دوران سختی و غم با ما شریک شده‌اند.

ویدئو اردشیر زاهدی درگفتگو با تلویزیون فارسی بی بی سی

یاد آن صبح زیبای اردیبهشت ماه و صدای شلیک بیست و یک گلوله توپ در تهران که نوید تولد شاهزاده علیرضا را می‌داد بخیر. افسوس که صدای شلیک گلوله در آن شب سرد زمستانی زندگی را از او گرفت و ملتی را در مرگ معصوم زمان عزادار کرد. باشد که فردا، روزی خاکستر وجودش را برآبهای بحر خزر بریزند و او با هر موجی بوسه بر خاک ایران زند و جای تبعید شدگان را خالی کند.

خبر تکمیلی – مجلس یادبود شاهزاده علیرضا پهلوی در واشنگتن

بازماندگان از شرکت ایرانیان در مجلس یاد بود سپاسگزاری می کنند

مراسم یاد بود شاهزاده علیرضا پهلوی در بتزدا (شمال واشینگتن دی‌سی) و با حضور شخصیت‌های سیاسی، فرهنگی و هنری و بسیاری از ایرانیانی که از نقاط مختلف خود را به این مراسم رسانده بودند برگزار شد. شهبانو  فرح پهلوی در پایان این مراسم گفت: «من مادری هستم که دو شاهزاده از دست داده‌ام، اما غم من با غم هیچ مادر عزیز از دست داده‌ای فرق نمی‌کند. هر مادری شازده پسر و شازده خانمی برای خود دارد.»بقیه  تصاویر را در اینجا ببینید .

برای مشاهده گزارش تلویزیون صدای امریکا از مراسم یادبود در واشنگتن  روی این آیکون کلیک کنید

برای شنیدن سخنرانی پر احساس شهبانو فرح روی این آیکون کلیک کنید


برای مطالعه مطلب کامل خانم منصوره پیرنیا به وب سایت کیهان لندن در اینجا مراجعه کنید

 
کلیدواژه ها: , , , , , , , ,

  1. رضا says:

    باور کردن این داستانها برای نسل امروز بسیار سخت است. نوشته اید که “مرگ پدر، مرگ شهریار شفیق، مرگ مادر بزرگ، مرگ خواهرش شاهزاده خانم لیلا، مرگ رامین خاتمی پسر شاهدخت فاطمه، مرگ میترا دوست دختر او که گفته شد در رختخواب به خواب ابدی رفته بود نیز ضربه‌های سنگین بر روح و روان شاهزاده فرود آورد. احساس بی‌گناهی و بی‌پناهی و درماندگی زمانی احوال او را پریشان‌تر کرد که در ایران جوانان به‌اعتراض نشستند و…” … باعث خودکشی ایشان شده است!!!
    هیچ کس در جهان برای این دلایل خود را نمی کشد. ایشان با این همه فضایلی که داشت چرا هیچ رسانه ای حتی رسانه های طرفدار سلطنت حتی برای یک بار با ایشان مصاحبه نکرد. ایشان حتی یک سایت شخصی هم نداشت که در آن به بیان نظرات شخصی خویش بپردازد.
    اینها و همه این گمان را زنده میکند که شخص ایشان شدیدا توسط بستگان یا طرفداران سلطنت تحت فشار بوده که به بدیلی برای دیگران ! تبدیل نشود.
    این آقایانی که با جسد شاهزاده پز داده و مشغول مصادره آن هستند چرا تابحال هیچ مطلبی در مورد ایشان ذکر نکردند. بهتر است واقعیت ها را در مورد شاهزاده ذکر نمائید.

    • meshkat says:

      فرمودید «…هیچ کس در جهان برای این دلایل خود را نمی کشد.»
      سوال از کجا می‌دانید که هیچ کس برای این دلایل خود را نمی کشد؟ آیا شما دکتر هستید؟ تخصص شما چیست؟

      فرمودید:‌«…ایشان با این همه فضایلی که داشت چرا هیچ رسانه ای حتی رسانه های طرفدار سلطنت حتی برای یک بار با ایشان مصاحبه نکرد. ایشان حتی یک سایت شخصی هم نداشت که در آن به بیان نظرات شخصی خویش بپردازد.»

      دوست عزیز، انسانها متفاوتند. اگر شما هم یک ایرانی بودید که علیرغم عشق به وطن، در هر نقطه از دنیا با هموطنان نا آگاهی مواجه می‌شدید که تحت تبلیغات حکومت با کینه از شما و عزیزانتان یاد می‌کردند، شاید گوشه عزلت را بر بالای منبر ترجیح می‌دادید.

      فرمودید «اینها و همه این گمان را زنده میکند که شخص ایشان شدیدا توسط بستگان یا طرفداران سلطنت تحت فشار بوده که به بدیلی برای دیگران ! تبدیل نشود.»

      این هم شد حرف؟ یعنی اگه کسی خودش دلش نخواد وارد رقابت سیاسی با برادرش بشه باید از آقای «بهرام مشیری»‌و چند تا آدم دهن بین دیگه اجازه بگیره؟

      آخر اینکه، فرض کنید که چنین فشاری وجود داشته، این موضوع چه ربطی به مرگ ایشان داره؟

      توصیه: شما بهتر است جریان مرگ سید احمد خودتان را واشکافی کنید. بهتر است جریان مرگ مشکوک آیت‌الله لاهوتی را بررسید.

      • ARDESHIR says:

        AKHE TA KEY MIKHAHID HAGHIGHAT RO AZ MARDOM PENHAN KONID? SHARAF DASHTE BASHIN O BIYAEIN RASTESHO BEGIN KE CHI SHODEH O SHAHZADEH CHERA FOOT KARDE? AKHE TA KEY MIKHAHIN MARDOMO HALOO HESAB KONID? BABA VASED HAMIN CHIZAST KE MARDOM GHABOLETON NADARAN DIGE. BE HAMIN SAFHE VA NAZARATE MARDOM NEGAH KONIN MIBININ KE CHEGHADR SUPORT DARIN,HALA HEY BIYAEIN MARDOMO BE AMELE JOMHORI ESLAMI BODAN MOTAHAM KONIN,, BABA VASE 1 BAR HAM KE SHODEH BA MARDOM SADEGH BASHIN

  2. sara says:

    این ساده لوحانه است که ما باور بکنیم که یه شاهزاده تحصیلکرده و ۴۴ ساله و خوش تیپ خودش رو بکشه به خاطر اینکه مادربزرگ پیرش مرده یا اینکه خواهرش مرده یا اینکه پدرش ۳۰ سال پیش مرده. مگه مجبورید اینقدر دروغ به هم ببافید.ا
    همه مردم یه روزی پدر، مادر، و حتما مرگ مادربزرگشون رو می بیینند و مرگ خواهر یا برادر باعث نمیشه یه آدم بسیار تحصیلکرده خودش رو بکشه. کی خودش رو میکشه بخاطر مرگ پدر یا مادربزرگ؟ا
    پس لطفا حقیقت رو بگویید…ا

  3. Froghi says:

    Khandane mohtarame Pahlavi badaz 32 sal honoz az yekrangai va sadegh bodane ba melat vaheme darand,va hanoz ham dastan bafi mikonannd.va az ghabole haghighat va baiane an be melat tafreh miravand, inja ke miresad mozoe khososi mishavad!!!!!!

  4. bahar says:

    khili magaleh khandeddari ast, man ta hala nadidam kasi bh khater marg madar bozor 90 salash depress besheh. eshon ya tavasot barathar beh gatl resedeh ya az fesharhaye keh tavasot atrafeyan baraye mahve kardan eshon bodeh dast beh khodkoshi zadan.
    agar kasi bayad khodesh ra bokoshad az afsordegi az dast dadan azizan khnoom farah pahlavi bayad avalin nafar bashan. behtar ast ras garyan ra ba mardom dar meyan bogzaran, sorat barathar ham keh dar marasem kamelan shad beh nazar mereseeh

  5. sohrab says:

    جامعه ایرانی حکایت عجیبی دارد ! اشراف زاده ای که از سر سیری درس می خواند تبدیل به سمبل ایران شناسی می شود حال آن که یادی از ایران شناسانی که جان و عمر خود را در راه سربلندی سرزمین خود دادند بر زبان نمی رود کسانی چون تفضلی و کسروی ! در حالی که این اشراف زاده متهم به مرگ دختری جوان است سمبل معصومیت می شود و برادرش که خود را چون حاکمان فعلی ایران صاحب همه چیز ایران می داند از فصل های معصومیت برادر در سواحل زیبای کیش و خرز می گوید! معصومیت را در کجا باید یافت در زندگی این اشراف زاده یا در زندگی کودکان فقیر جنوب ایران که حتی توپی برای بازی کردن و کفشی برای پوشیدن نداشته اند نه در دوره پهلوی و نه در دوره فعلی ! به راستی ساخت افسانه های دروغین از این نوع حکایت از چه دارد جز جعل کردن واقعیت و قربانی شدن دوباره اخلاق!چشم هایتان را باز کنید تا سمبل معصومیت و دانش را در جای درست آن پیدا کنید

  6. Talash says:

    ۲۴th January 2011
    do haftae pesh kae aagahi khod-koshi wae negaarae-ye khanae-ye dast sewom ali reza pahlawi ra daer taar-gaah BBC dedam,nokhostin porseshi kae bae man peda shod ,in bod : chera in merd jawan tenha zandae-gi mi kerdae ast ? bi-shak yek deshwari daer kaar bodae baashad ! kenon khndam kae :dost dokhtar nokhost ash daer baster ba au bodae ast,wae mordae ast ? agar an dokhtar bimaari del (ghalb) dashtae ast baayed daer rooz-naamae haa chaap mi shod ! do dokhtar degar ali reza ra reha kerdae bodand, an haa yaa az jan khod tersidae bodand yaa ali reza dar baster an haa ra bae kaam-del resaandae nae mi tawanestae ast. dost caaromi ali reza pahlawi ham au ra reha kerdae bodae ast ? ali reza yaa bi paasi bae dokhtar haa mi nae modae ast ,yaa bae kaam-tani baa zan haa del-chaspi nae dashtae ast. yaa shayed haer do badi ra dashtae bodae baashad. eshaan bae cheez haa-ye bi-khod konendae, mananad:heroin.cocain,marijuana,…. aayaa khoye-gar(motaad) bodae and yaa nae bodae and ? 90% kas haa-ye kae khod-koshi mi konanad az afsordae-gi hamishae-gi wae cheez haa-ye khoygar konanadae(etayaad ) -aawer) ranj mi borand. agar khanwadae ash az au nagabaani mi kerd,shaayed merg ash pas mi aftaad

  7. Razmjoo says:

    من یکبار تاسف عمیق خود را در رابطه با درگذشت علیرضا پهلوی, اعلام نمودم و به بازماندگان ان شادروان تسلیت گفتم. ولی امروز دوست دارم از حرف مفت زدن بعضی ها گله بکنم که با شخصیت سبک خود باعث ازار خانواده ای عزیز ازدست داده و دوستداران ان زنده یاد میشوند. مزدوران بی همه چیزانترنتی رژیم نامنزه حکومت پلید و ضد بشری – اسلامی غاصب در میهن عزیزمان, بمانند هرجائی های التماسی, همواره با باز کردن دهان نامطبوع خود, بقیه را با بوی بد حاصله می رنجانند. رزمجو!

  8. farzad says:

    kar kare in engelsyast

  9. ramin says:

    ei kash madare farzandane shah baraieshan az digar farzandane iran migoft ke pedar ia madareshan bekhatere peigiri motalebate mardom eedam mishodand va ejaze nadashtand dar ghame azize be ghatl resideshan azadari konand,
    damoone golesorkhi, va va va
    inke hokumate akhoondi jenaiati shadidtar mikonad tojih konandie jenaiate shahe sabeghe iran nist
    kami ensaf ham khoob chizist

  10. محمد says:

    عم از دست دادن پدر. خواهر و مهمتر وطن که خود مسئله جداگانه ای است و همینطور مشکلات شخصی و احتمالا محدودیت های خاص اجتماعی و هزاران مطلب ومسئله دیگر که این خانواده عزیز و دلبند ایرانیان یعنی خاندان محترم پهلوی دارند یکطرف ماجرا وقضیه است و طرف دیگر ان وجود عذه ای کوتوله و عقب مانده و مهمتر نوکر اجنبی و ذاتا عقده ای در این بین نخود هر اشی شده و در هر کجا منبری میبنند اظهار فضل و یا اظهار وجود میکنند .بدین معنی که چرا شاهزاده علیرضا پهلوی سایت نداشته و یا چرا از ان خبری منتشر نمیشده . این کوتوله های عقب مانده که اکثرا دارای سوابق جنائی متعدد در ایران که کمترین ان چاپ اسکناس ۵۰۰ تومانی است و صد ها مطالب دیگر اکنون برای اجتماع و مردم ایران مامور کشف حقایق و سایر مسائل شده اند . این وطن فروشان واقعی باید بدانند که ملت ایران بان اندازه از شعور ودرک اجتماعی رسیده که نیاز بوعظ و خطابه یک مشت وطن فروش نداشته و خانواده ای که پس از ۳۳ سال هنوز در قلب مردم مطرح است و با کوچکترین وقایعه ا ی که برای این خاندان حادث میگردد قلوب تمام ملت جریحه دار میشود . من از این جانیان وطن فروش میخواهم در همان سوراخ های خود خزیده و بنوکری دیگران برای ک
    گذران زندگی روزمره نکبت بار خود ادامه دهید چون مردم ایران نیاز برمال که یرایشان مهملات ببافد ندارند . ملت شعورشان بیشتر از اینگونه هرزه گویان سرگردان است

  11. Mansour says:

    خدارحمتش کند. پیام من به شاهزاده ها و گدا زاده ها این است اگر می خواهید در مقابل رنج ها. مشکلات مقاوم باشید و دست به خودکشی نزنید به مردم فکر کنید مردم را دوست داشته باشید و در خدمت مردم باشید. اگر مادرتان بمیرد یا عزیزتان می گوید روزی صد بچه بی مادر می شود من هم یکی از انها. زندگی من مال من نیست که خودم را بکشم زندگی ام مال مردم است اگر انسانها را دوست داشته باشید به رنج خودتان فکر نمی کنید

  12. Faraz Hatami says:

    Beh har dalili keh bashe,shahzadeh digar dar miyan ma nist,che farghi mikonad keh khanevadeh eshan che begoyand,mohem in ast keh az babat ghamgin bodan dast beh in kar vahshatnak zadand.Hamvatanan inghadr moshekafi nakonid.Malakeh ra rahat begozarid.

  13. علی says:

    من با نظر محمد کاملا موافقم این کینه سگی شماها کی تمام میشود ۳۲ حکومت اخوندی برای عالم و ادم حرف دراورد . اما کوچکترین اتوئی از این خانواده نتوانست بگیرد پس شماها هم دست از این کینه توزی بر دارید وکمی بفکر کشور از دست رفته تان باشید به امید اتحاد همه ایران دوستان با هر عقیده و مرام

  14. ملی گرای سابق says:

    رفیق سهراب امیدوارم هنوز سبیل دم روباهی ات را حفظ کرده باشی وچون اکتر رفقایی که ما ملت ایران وخاک گهر بارش به باتلاق منجلاب فرو فکندند امروز سرت بدامان امپریالیست های سابق ضد خلق خم نگشته ومانند اکتر قریب به اتفاق رفق دستمال بدستشان وروزی بگیرشان نباشی ومنجی دموکراسی یا بهتر بگویم حکومت دموکراتیک خلقی نباشی وحداقل جنگ نیشکر در کوبا تو را به ساختن کشورت کوبا کشانده باشد زیرا همه جای جهان خانه توست فرقی هم نمیکند که غیر از امپریالیست ها در کدام کشور فقیر ومحروم اما خلقی به کا نظافت دستشویی مشغول باشی که کار کار کار همه چیز است اما نه برای سران ورهبران احزاب رفقا.آنجا که اشراف زاده ای به سمبل مظلومیت ملتی که با تو نه پیوند خونی نه خاکی نه عقیدتی دارند تبدیل میشود همان ملت اجازه درس خواندن را از دل وجان بر خلاف تو میدهند زیرا نیازی نیست که حتما پتک وداس وچکش خلقی اش کند این اشراف زاده غنی از هوش وذکاوت به دوران باستان ایران سیر میکند واز جاهایی میگذرد که احتمالا تورا میازارد ودر آن دوران مدفون برایت چیزی جز شرمساری ندارد واحیانا بوی تعفن نیز میدهد نه البته به دید ایرانیان حتا کارگر نه بوی تعفن لنین واستالین جنایتکار اگر که در دامان دشمنان سابقت امروز به مجیز گویی در نهان واما در عیان دم از خلق وسوسیالیسم میزنی بهتر است لااقل شرافتت را به رخ خودت بکشی ودر برابر آینه بایستی وقیاس از خود کنی .این شاهزاده سربلند حتما بیش از تو ایرانی بود وایران را چون پدر وپدر بزرگش میپرستید زیرا ما وشمایان کور دلان روشنفکر نما جز ویرانی جز مصیبت جز زخمه های زهر آگین بر تن خسته وتازه بر خاسته میهن در زمان پهلوی فرود نیاوردیم جز بهانه ساختنی نداشتیم جز بیهوده گویی چون اکنون منطقی نداشتیم حتا باور هایمان را میبایست از سوی دایی یوسف ها وکرملین وکوبا نشینان تزریق شوند خاندان سرفراز پهلوی تنها برای ۳ قشر از جامعه ایرانی بد بودند اول آنانییکه ۳۰ سال چون سر لشکر مقربی ها جز خیانت نکردند واین طیف چپ با هر گرایشی درون گروهی داشت وملایان کت وشلواری مفت خواران ومفت تحصیل کنند های دانشگاهی نظیر مجاهدین وطیف های دیگر اینچنینی واندک انگشت شماری ملایانی که امروز اکتریتی بدلیل حاکمیت صنفی شان حکومت طاغوت میگویند مخالفی نداشتند وهمین ۳ طیف که چند در صد غیر قابل ذکر از جمعیت بودند با همراهی وهمگاهی امپریالیست های دشمنشان آن حکومت تقریبا آزاد که تنها آزادی سیاسی در حد کامل نداشت مردم را فریفتند وخود ندانستند که بازیچه اند چه کسانی نداستند ملایان کت وشلواری وسبیل دم روباهی های استالین پرست اما ملایان دانستند که به کجا بنا هست برسند آن نعمت وسنت که شرافت تاریخی وهویت ما بود به دست ملایان سپرده شد وکلاه شمایان را نیز باد برد وهنوز بیدار نشده اید و تنها یاوه گویی کارتان هست وسودی برای این میهن نداشته ندارید ونه خواهید داشت بیهوده یاوه گویی میکنید خاندان پهلوی اشراف زاده ها در قلب ملت ایران نمرده اند ننگرید به تبلیغات رسانه های ملایان از من بپرسید که ۴۵۰ روستا تا چندی پیش سرو مار داشتم خاندان پهلوی ریشه در خاک دارند مانند من وتو بی ریشه نیستند تنها به جذامی ها وفرح وباران واشک چشمان شاه مرحوم وطن پرست وخاکستر علیرضای مرحوم اشاره میکنم وتمام میکنم ایران به آنان تعلق دارد که در فکر پابرهنه ها بودند وداشتند کفش به پایشان میکردند که شما نگذاشتید همانگونه که شاه به پای من کودک ۵۵ سال پیش کفش کرد و همه گونه امکانات تحصیلی را فراهم آورد از تغذیه تا لباس ودبستان ودانشگاه وبهداری مجانی من دهاتی بودم بس کنید سلام ما را هم به پدر عقیدتی تان کاسترو یا ریس جمهور مادام العمر کره شمالی امشب سر میز شام برسانید ودکای روسی اگر هنوز هست نوش امیدوارم روزی ایران را ملت آزاد کنند وشما هم با ویزا به کشور ما ایران تشریف بیاورید وببینید اعلیحضرت دیگری دنباله کارهای نا تمام را دارند به اتمام میرسانند وبه پای پا برهنه های محصول شما وملایان کفش میکنند

    • Hamid says:

      من صد در صد با کامنت “ملی گرای سابق ” موافقم و به قدر شناسی ایشان آفرین می گویم . همین !

  15. arezoo says:

    سلام
    من هم با حرفهای ملی گرای سابق کاملا موافقم .موفق باشید.