Home
translation
رفراندوم در کردستان

رفراندوم در کردستان عراق

translation

Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > سرمقاله > دم خروس سوگواری برای علیرضا پهلوی
artcile
تسلیت رضا علامه زاده

دم خروس سوگواری برای علیرضا پهلوی

۱۶ دی ۱۳۸۹

مرگ نابهنگام جوان ناکام علیرضا پهلوی که ایرانیان زیادی را عمیقا متاثر کرد ، فرصتی مناسب برای عده ای دیگر فراهم آورد تا کینه درمان نشدنی خودعلیه خانواده پهلوی را دوباره به نمایش بگذارند . از جمله این کینه ورزان می توان از آنهائی نام برد ، که بدون توجه به فاجعه ، از فرصتی که مرگ یک جوان از خانواده پهلوی در اختیار آنها گذاشته بود ، سوءاستفاده کرده و با سخیف ترین اتهامهائی که سی و چند سال است به آنها آموخته شده است ، به اظهار نظر پرداختند .

یکی از این جاهلان در اظهار نظری که ذیل خبر خواندنیها درج شده است ، شاهزاده در خاک خفته را به غصب زمینهای مردم در شمال و آزار مردم آن دیار در زمانی که در ایران بوده متهم کرده و گفته بود ، سوگواری برای چنین فردی مفهوم ندارد !

ما شاید نتوانیم به جوانهائی که بر اساس دانسته های دروغی که سه دهه است به آنها آموخته شده است چنین سخن می گویند ایراد بگیریم ، ولی آیا می توانیم دم خروسی راکه لای قبای پاره ای از روشنفکران مسلمان و چپهای اقلیت و اکثریت پیدا است نیز نادیده بگیریم ؟

شوگواری فیلمساز متعهد

آقای رضا علامه زاده فیلمساز مقیم هلند ، در مطلبی چند سطری که با سر آغازی شاعرانه با عنوان « دل‌ها هرگز دروغ نمی‌گویند (در سوگ علیرضا پهلوی)» نوشته است ، ضمن تلاش برای یافتن نقاط مشترکی چون “مرگ مادر و خواهر” با خانواده پهلوی و جدا کردن جمله ” درسوگ علیرضا پهلوی ” با پرانتز در تیتر مطلب خود ، می نویسد:

«البته از طرفداران پادشاهی توقع همنوائی ندارد چرا که من همچنان بر این باورم که انحراف محمدرضا شاه در سرنگونی دولت ملی مصدق و استقرار دیکتاتوری فردی‌اش آغاز انحرافی بزرگ در تاریخ معاصر ایران بود (و من همین معنا را در فیلم “شب بعد از انقلاب” و نمایش “مصدق” به صراحت بازگفته‌ام). » اینجا .

سوگواری مادر عروس

حضرت استادی حمید دباشی استاد دانشگاه مقیم امریکا هم در یک اظهارنامه  بلند ضمن اعلام موضع ،  از مرگ شاهزاده جوان اظهار تاسف نموده است . وی در مطلبی در سایت “مردمک” با عنوان ” غروب محزون یک دودمان سلطنتی” از جمله می نویسد :

استاد حمید دباشی در یک پوزیسیون مذهبی سوسیالیستی اعتصاب غذائی

«به نظر من سلطنت در ایران آینده‌ای ندارد و مدت‌هاست که اعتبارش را از دست داده است. حتی در دموکراسی‌های اروپایی مثل سوئد و انگلستان که سلطنت چون عتیقه‌ای عجیب، کارناوالی بی‌خطر و حتی گاهی سرگرم‌کننده با مراسم و تزئیناتی رنگارنگ به نظر می‌رسد، این پدیده قطعا برای صنعت گردشگری خوب است اما نهایتا بهترین جا و مکان برایش نسخه دیزنی‌لند آن در ایالات متحده است.انقلاب ایران بین سال های ۵۶ تا ۵۷، خیزشی اجتماعی و گسترده بود و هر آن‌چه نیروهای انقلابی را از هم جدا می‌کرد، پایان سلطنت تنها نقته‌ای بود که همه بر سر آن با هم توافق داشتند»

البته با توضیحی که حضرت استادی  در باره ابوی محترم  و والده گرامی داده اند ، زیاد نمی توان به ایشان ایراد گرفت،  از کوزه همان برون تراود که در اوست  ! استادی می نویسند « سلطنت برای من که در دامان مادری معتقد به شیعه و پدری متعهد به سوسیالیسم بزرگ شده بودم، هرگز قابل قبول نبود. من تمام زندگی‌ام با سلطنت پهلوی مخالفت کردم». اینجا

به هر حال این قطعات ادبی- سیاسی-تراژیک ، چنان فیلسوفانه و پرمایه و تبلیغاتی است که ما ، در خود توان تحلیل و بحث راجع به آنها را نمی بینیم و نمی دانیم به این اساتید محترم چه بگوئیم و از کجا بگوئیم که به تریش قبای دوستدارانشان  بر نخورد ، اگر شما می دانید و می توانید ، بفرمائید !

 
کلیدواژه ها: , , , , ,
  1. شهرام says:

    آیا این “کینه درمان نشدنی” مذهبی ریشه در ممنوعیت حجاب و چادر بدست رضاشاه ندارد؟
    آیا این دشمنی کور و درمان ناپذیر به در هم شکستن ساختارهای ایلی جامعه سنتی ایران برنمیگردد؟
    آیا این “نفرت علیه خانواده پهلوی” ساخته و پرداخته خارجیانی نیست که همیشه بجای ایران “ایرانستان” میخواستند و نه یک رهبر که ادعای و آرزوی “تمدن بزرگ” داشت؟

    چرا یک کدام از این آقایان توده ای و اقلیتی ذره ای از این کینه و نفرت را نثار ویرانگران و چپاول گران ج.ا. نمیکند؟ مگر شاه دشمن مشترک همه اینها نیست؟ دوستی اینها با هم و با انواع و اقسام آخوندها بخاطر این دشمنی بوده و هست.

    کسی نمیگوید که پهلوی ها عاری از اشتباه بوده اند علیرغم این آنها ایران راساختند. . بیاد آوریم که رضاشاه چه ممکلتی تحویل گرفت و چه از آن ساخت (ن.ک. به گزیده ای از “آرزوهای رضاشاه و اندیشه راست دمکرات” روی سایت الاهه بقراط). یک مثال:
    “چرا گرد و غبار مذلت، فقر و مسکنت، تباهی و تبه روزگاری چهره آن را آزرده ساخته؟ چرا مراحل تنبلی و تن پروری و وقاحت و بی‌آزرمی و بی‌فکری و بی‌علاقگی و اجنبی‌پرستی اندام عده‌ای از سکنه این مرز و بوم را سیاه‌پوش ساخته است؟ چرا یک ثلث ایران از بدن مملکت مجزا و به دست اجانب داده شده و در تجزیه هر یک از قسمتها چه تأثری در دربار ظاهر و تا چه درجه به این تجزیه و تقسیم، با نظر لاابالی‌گری و بی‌قیدی و بی‌اعتنایی نگریسته شده است”.

    مرگ خودخواسته شاهزاده علیرضا اندوه و دردی دیگر برای همه ایرانیانی است که قدر زحمات خانواده بزرگ پهلوی را میدانند و فاجعه دوری آنان و شاهنشاهی را هر روز از نو تجربه میکنند.

  2. احسان says:

    نمی دانم چرا کس دیگری به این آقایان نمی گوید مرام سیاسی آنها به این مساله مربوط نیست که از هر فرصت حق و ناحقی برای به رخ کشیدن افکار سیاسی پریشانتشان سوء استفاده می کنید . از خواندنیها متشکرم که دست اینها را خوانده است . من این آقای دباشی را از نزدیک می شناسم و می دانم در دانشگاه برای درس دادن از دختران سوءاستفاده می کند .

  3. داریوش says:

    بیان کننده نظر در مورد زمینها شمال باید خیلی احمق باشد زیرا در زمان خروج خانواده شاه فقید و انقلاب منحوس اسلام شاهزاده علیرضا کلا ۱۲ ساله بوده
    از انجایی که اینها خودشون از کودکی چپاولگر و دزد هستند فکر میکنند همه همینطور هستند
    بقول معروف کافر همه را به کیش خود پندارد

  4. مزدک says:

    در دامان مادری مسلمان آن هم از گونه-ی شیعه-ی ۱۴ امامی و زیر سایه-ی پدری توده-ای، موجودی پرورش می یابد به نام “حمید دباشی”، استاد خود و میهن-فروشی و گونه-ای دیگر …… …

  5. مینا ملکی says:

    یکی نیست به اینها بگه جناب خوشتان میاد یکی بیاد اینجوری بهتون بگه
    – آقای علامه زاده همه میدانند من از هنر شما خوشم نمیاید چون هنری که مبنای آن بجای بیان حقیقت، کینه توزی و کلیشه های از پیش تعیین شده باشد، مفت نمیارزد. اما منت میگذارم سرتان و درگذشت فرزند شما را که خودکشی کرده تسلیت میگم.
    – آقای دباشی، شما پاچه خار رژیم هستی و حالم از لاس زدن شما با جواد ظریف و بقیه جنایتکاران اسلامی بهم میخوره و پدرت هم یک پاچه خار استالین بوده اما بزرگواری میکنم و مرگ دخترتان را بهتان تسلیت میگم.

    من نمیدونم این آدم ها که خیلی بهشون احساس مدرن بودن دست میده و در غرب هم زندگی میکنند هرگز دیده اند یکی بره مرگ فرزند مخالف سیاسی خود را تسلیت بگه و همزمان و در همان کانتکس هم از سیاست او ابراز انزجار بکنه؟؟؟ جدا که عقب افتادگی فرهنگی و نبودن کوچکترین ظرافت و حساسیت انسانی تا به کجا؟

    در ضمن دوستانی که در انتقاد خود به پدر مادر یا مسایل شخصی این افراد بند کرده اند کار مطابق شرافت و انسانیت انجام نداده اند. همیشه در چهارچوب پرنسیب ها خود حرکت کنید نه به حقوق بشر مخالقین خود احترام بگذارید.

  6. کورش says:

    تاروزی که این شیفتگی وجزمیت اندیشه ای،این بی اخلاقی سیاسی اجتماعی واین روحیۀ فقط سفید و سیاه دیدن یکدیگربه دلائل واهی، که ارثیۀ فرهنگی ننگین حزب توده است،از جامعۀ ما محو نشود.درب بر همین چاشنه میچرخد.

  7. Sima Ghaderi says:

    khanumha wa aghayuni shoma ham az abe gelalud mahi nagirid, man ham az inke adam tasliyate dopahlu bege khosham nemiyad wali inra ham bedanid ke kesi az inha entezare tasiliyt ham nadasht wali malume ke deleshan shadidan misuze bekhatere in fajee wa man ham khandam neweshtehaye anha ra wa motewajeh shodam ke hamdard hastand. wali dar in zaman forsate monaseb nist ke khordehesabhaye siyasi ra tasviye hesab konim. manzur az har dotaraf hast.

    • modir says:

      دوست عزیز – ما با کسی حسابی نداریم که تسویه کنیم ولی بر این باوریم که تسلیت گفتن جای شعار سیاسی نیست . این گونه تسلیت گفتن تنها برای عقب نماندن از قافله است .