Home
translation
رفراندوم در کردستان

رفراندوم در کردستان عراق

translation

Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > دیدگاه شما > نامه رسیده : آرامش دوستدار تنها نیست
نامه هواداران آرامش دوستدار

نامه رسیده : آرامش دوستدار تنها نیست

۱۹ آبان ۱۳۸۹

در پی انتشار نامه های مهدی اصلانی و ایرج مصداقی  اینجا و اینجا خطاب به منتقدان  آرامش دوستدار ، عده ای از هواداران آقای دوستدار با ارسال متنی به خواندنیها از او حمایت کرده اند . متن این نامه را در زیر می خوانید :

آرامش دوستدار

نامۀ متفکر ایرانی، آرامش دوستدار، خطاب به یورگن هابرماس آلمانی، با پاسخ تندی از جانب سه استاد ایرانی دانشگاه‌های آمریکا روبرو شد. این پاسخ ما را بر آن داشت تا، همچون بسیاری دیگراز هممیهنان، در حمایت از آرامش دوستدار، نکاتی را یاد آوری کنیم.

نخست اینکه، آرامش دوستدار تنها نیست. اگر چه کتابهایِ وی در ایران ممنوع است و نوشته‌هایش در نشریات داخلی و در رسانه‌هایِ فارسی زبانِ خارج از کشور، که با پولِ مالیات‌دهندگانِ غربی به کام اصلاح‌طلبانِ حکومتی و مذهبی راه انداخته شده‌اند، منتشر نمی‌شوند، اما جویندگان یابنده‌اند و آنان که قصد دانستن دارند، دوستدار را می‌شناسند و آثارش را می‌خوانند.
دوّم: به نظر می‌رسد که پاسخ دادن به اندیشه، نه برپایۀ نقد سنجیدۀ علمی، بل به شیوه‌ای که امثال شریعتمداری در کیهان تهران با مخالفانِ فکریِ خود می‌کنند، به اجرا گذاشته شده و همچنان دنبالۀ همان اسلام سیاسی‌یی است که شادروان احمد کسروی را در یک قتل نمادین و بنیان‌گذار در کاخ دادگستری ذبح شرعی کرد، با این تفاوت که این بار این پدیده در بینِ ایرانیانِ مقیم کشورهایِ غربی در حال شکل گرفتن است.
سوّم اینکه، نامه‌ی تند و پرخاشگرانه‌ی آن سه تَن به آرامش دوستدار نشان داد که با وجود گذشت بیش از سه دهه از جباریّت اسلام سیاسی‌، برخوردهایی از نوع “آنچه خود داشت” و “آسیا در برابر غرب”، که از پایه‌های بنیادگذار همین اسلام سیاسیِ مورد بحث بوده باشد‌، متاسفانه همچنان رویای شیرین برخی از ایرانیانی است که بر کرسی‌های استادی‌شان در غرب تکیه زده‌اند اما سفارش‌شان به دیگر ایرانیان گوئی این است که در مقابل قرونِ وسطایِ تاریخ گذشتۀ خود همچنان سر تعظیم فرود آورند و سخنی در انتقاد از آن نگویند.
پایان سخن آنکه، ایران گرفتار نبردی سخت سهمناک است. جمهوری اسلامی در این سی سال گذشته جایگاه ما را از جایی بالاتر از کره جنوبی به جایی همتراز با کره شمالی و نیجریه فروکاهانده است. آیا جای دریغ و افسوس نیست که به جای همدلی و وحدت ملی – بر پایۀ تکثر فکری و احترام متقابل به اندیشه‌های یکدیگر با التزام به اصول علمی نقد و بیش از همه، نقد اشتباهاتی که خود در گذشته مرتکب شده‌ایم – به جای کمک به نجات کشورمان از گردابی که در آن فرو غلطانده شده است، شاهد جریان‌ها و نمونه‌هایی باشیم که حقیقت را همچنان منحصر به باورهایِ مذهبیِ خود می‌دانند و گوئی دریچۀ ذهن‌شان به سوی هر گونه جهانِ عرفی بسته است و قادر نیستند با اصولِ اندیشگیِ چنین جهانی سازگار شوند؟

آبان ماه ١٣٨٩ خورشیدی

هوشنگ آریانپور ( مهندس راه ساختمان / ایران)
تینا احرامی (دانشجو / هلند)
جواد اسدیان ( شاعر و نویسنده/ آلمان)
محمد رضا اعلایی ( جامعه شناس / ایران)
حسین الله یاری ( دکتر اقتصاد / راننده تاکسی ایران)
غلامرضا بابای ( دانشجوی اقتصاد / اخراجی – ترکیه)
مهناز بابای ( دانشجوی نساجی / اخراجی – ترکیه)
روح انگیز بالا صفت ( استاد اخراجی / مالزی)
نامدار بقایی یزدی (انگلستان)

پیام بهمن (بلژیک)
رامین پرهام (فرانسه)
منیژه پور غضنفری ( دانشجوی بازرگانی / اخراجی /ایران)
معصومه تقی پور (کارگردان / سوئد)
خسرو چاوشی ( سوئد)
مریم حسینی ( دکترای جامعه شناسی / سوئیس)
پوران راستگو ( دامپزشک / ایران)
راهیار رحیمی (سوئد)
میترا رحیمی ( دانشجوی الکترونیک / ایران)
مینا رحیم زاده ( دانشجوی جامعه شناسی / اخراجی – ایران)
سونا رضازاده ( دکترای فلسفه / ایران)
محمد تقی روحانی ( پزشک اطفال / اوکراین)
فرد صابری ( انجمن ایرانیان لیبرال / سوئد )
سمانه فانی ( مهندس آی تی / سوئد)
سعید قاسمی نژاد ( فرانسه )
مهرناز گلپرور ( دانشجوی عالی مامائی / اخراجی – ایران)
دامون گلریز (دانشجو/ هلند)
بهروز لاجوردی ( روانپزشک / قبرس)
مهوش لالایی ( دکتر جامعه شناسی / رومانی)
میترا محمدی ( دکتر روانشناس / ایران)
داریوش مجلسی (هلند)
فریدون مشکین پیشه ( دانشجوی فلسفه / اخراجی- ترکیه)
رضا معرفی نژاد ( دانشجوی نانو تکنولوژی / مالزی )
بهجت ملاروحی ( دکترای تاریخ معاصر)
حسین ملک زاده ( دانشجوی جامعه شناسی / ایران)
مسعود مولوی (سوئد)
بتول مهرورز ( دانشجوی نانو تکنولوژی / اخراجی ایران)
رازا یوسفی ( جامعه شناس / ایران)

 
کلیدواژه ها: , , , , , ,

  1. arab parastan rous mehvar says:

    یک مشت توده ای از اینطرف و ان طرف دنیا . احمدی نژاد بیش تر از دوستدار طرفدار داره . خوب که چی ؟
    اگه راست میگه به کانون نویسندگان نامه بده به رفیقاش بگه چرا با جنبش سبز محالف و با رژیم دست تان توی یک کاسه است
    به اسماعیل خوئی بگه چرا با شعار نه غزه نه لبنان جمهوری ایرانی که مردم گفتند مخالفت کردی و آنها را با هیتلر مقایسه کردی ؟
    به زر افشان و رییس دانا بگه چرا به جنبش طبقه متوسط حمله بردید و ان را سوار بر امواج رسانه ای غرب خواندید
    حمله به یک روشنفکر خارجی تحت هیچ شرایطی زیبنده ما نیست مثل حمله به سفارت خارجی است ، ماسک سخنان احمدی نژاد در سازمان ملل است
    بچه گانه است ، بی ادبانه است ، خود پرستانه است . حتا اگر ان روشنفکر اشتباه کرده یا کوتاهی کرده باشد . اصلا هیچ جای دنیا سابقه ندارد که روشنفکر یک کشوری چماق بردارد به روشنفکر و فیلسوف نامدار کشور دیگری حمله کند که چرا تو از جنبش ما حمایت نمیکنی وقتی داخل خود کشور ما کانون نویسندگان روسی دارد به ان حمله میکند

  2. Bahram says:

    چه غوغایی به پا کردست آرامش ،دین خو ها را با نامه اش خارانده ،دباشی ها و صدری ها را که منکر تفکر دوستدار اند در همیه ایران تا مغلتیه اکبر گنجی مسلمان و همیه ضد مدرنیته ها .آرامش دوستدار روشنفکری است در مملکتی به قول گلستان فاقد روشنفکر ،و بکوریه چشم سنت پرستان میلیونها هم فکر. مدرنیته تنها علاج درد دیکتاتوری سنتی جامعه ماست.

  3. ghoughagaran rosva says:

    خوب احمدی نژاد هم جنجال راه می اندازه و آرامش را بهم میزنه و به این و اون حمله میکنه . اما اثر و نتیجه کارش برای ما ایرانیها منفی است . اینکه یک نفر که خودش را روشنفکر میدونه به یک روشنفکر سرشناس با موقعیت جهانی مثل هابر ماس حمله کنه با لحن طلب کارانه( وقتی در کشور خودمون هم فکراش ساکت نشسته و یا با رژیم هم دستند علیه جنبش ) فقط آبروی ما را میبره .
    چرا بعضی از ما ایرانیها با جار و جنجال و حمله به این یا ان روشنفکر یا ملت یا گروه دیگر میخواهیم آنها را مجبور کنیم ان طوری که ما فکر و عمل میکنیم رفتار کنند . در حالیکه آنها حد اقل در دموکراسی و حقوق بشر از ما جلوترند .
    مساله همین آرامش دوست دار چماق برداشت به هابرماس حمله کرد که چی ؟ فکر کرد هابرماس هم مثل روشنفکرهای غیر خودی خودمونه با چماق بزنیم تو سرش خفه بشه ؟

  4. دوستدارماس says:

    غوغاگران رسوا،
    اولأ مقایسه حرفها و اثر حرفهای ا.ن. و آرامش دوستدار که یک شوخی بیمزه است. دومأ شما نگران این نباشید که نامه آرامش «آبروی ما را میبره» . آبروی هر فردی که دست خودش است ولی «آبروی ما» ایرانیها بطور کلی از روز اول انقلاب تا کنون آنقدر ریخته که دیگر نه آبی مانده و نه رویی. سومأ یکی از دلایل بنیانی نوشتن نامه دوستدار به هابرماس اتفاقأ همینست که روشنفکر آلمانی از ملتیست که «حداقل در دموکراسی و حقوق بشر از ما جلوترند.» شوربختانه گویا بعضی چنان بزور گویی و یا زور شنیدن عادت کرده اند که برداشتشان از هر ابراز باور و پیامی زد و خورد چماقیست. لطفأ نگران دلخور شدن هابرماس و افرادی مثل او نباشید. ایشان متفکرست و به اینجور تبادل نظر عادت دارد و قرار نیست بیدی باشد که ازین بادها بلرزد.

  5. مهرداد مشهدی says:

    عجب؟ به گمانم مسئله همین است، همین که وقتی یکنفر طرح مسئله یی را می کند (بدون در نظر گرفتن فرم و یا ارزش آن، هرچند که مهم است و باید آن را از زاویه یی دیگر بررسی کرد) یکی اینجا فریاد می کشد بر علیه آن و دیگری آنجا بر له آن.
    این برنتافتن و نبودن ترلانس ( تو بخوان توان تحمل دیگری) یکی از ویژه گی های فرهنگی ماست که خود آقای دوستدار هم بدان اشاره کرده و به آن (فرهنگ مذهبی) داده است. تنها هابرماس نیست، تنها اصلانی و یا حسن و یا حسین نیست، چیزی نوشته شده و مسئله یی را طرح کرده است، باید به این مسئله پرداخت و نه لشکر کشی کرد و بر علیه و یا له آن نویسنده امضا جمع کرد. پس از انتشار این نامه توسط آقای دوستدار چند مقاله سراغ دارید که به مسئله ی طرح شده فقط و فقط پرداخته باشد؟
    این همان چیزی است که دوستدار سعی می کند آن را بر روی کاغذ بیاورد و توجه همه را بدان جلب کند و نه این پرچم برداشته باشد تا که لشکر آرائی شود در این سو و یا آن سو. و تا مادامی که بدان پرداخته نشود فقط می توان گفت که عجب؟ آیا چیزی را که مدعی آموخته بودن آن هستیم در عمل هم رعایت می کنیم؟ یا فقط هنوز که هنوز است شعار می دهیم و شاخ و شونه می کشیم که من هم هستم؟
    یادش بخیر، به بهانه ی چیز دیگری سروده بود ولی چقدر دلم می خواهد بگویم:
    می کشم از سینه ی پردرد خود بیرون
    تیر های زهرآگین را دلخون.
    وای بر من
    وای برمن