Home
translation translation
Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > ویژه خواندنیها > پاسخ مهدی اصلانی و ایرج مصداقی به “احمد صدری” ها
پاسخ مهدی اصلانی و ایرج مصداقی به احمد صدری

پاسخ مهدی اصلانی و ایرج مصداقی به “احمد صدری” ها

۱۲ آبان ۱۳۸۹


در پاسخ به مطلبی که مهدی اصلانی و ایرج مصداقی با عنوان ” “هان ای شرم سرخی ات پیدا نیست”  نگاشته و ضمن آن  احمد صدری  روشنفکر مقیم امریکا  که از هواداران جناح مذهبی  جنبش سبز است را متهم به داشتن روابطی  با آیت الله مصباح یزدی  و جواد ظریف از پایوران بلند مرتیه جمهوری اسلامی کرده بودند ،  احمد صدری با نگارش نامه ای در سایت گویا نیوز سحنان این دو زندانی سیاسی پیشین را رد کرده و بدون تکذیب شرکت در یکی از جلسات موسسه آیت الله مصباح یزدی در قم  ، علت حضور خود در کنار جواد ظریف در یکی از جلسات دانشگاهی  را به عنوان “مدریتور – جلسه گردان ” عنوان کرده بود . این مطلب که بوسیله مهدی اصلانی و ایرج مصداقی نوشته شده است ،  به دلیل   آن  که مخاطب آن نه “احمد صدری ” بلکه  “احمد صدری”ها است ، در بحش ویژه خواندینها منتشر می شود .

“آفرین بر نظر پاک خطا‌پوشش باد”
پاسخی به “دکتر احمد صدری” ها . مهدی اصلانی- ایرج مصداقی

مهدی اصلانی (راست) - ایرج مصداقی

مهدی اصلانی – ایرج مصداقی

واکنشِ شتاب‌آلود دکتر احمد صدری تحت عنوان “پاسخ به منتقدان” (۱) با هدف پاسخ به “هان ای شرم! سرخی‌ات پیدا نیست” (۲) با تکیه و تاًکید بر تاریخ دیدارشان با “استاد مصباح یزدی” در ستون اصلی خبرنامه گویا منتشر شد. ایشان در دفاع کم‌مایه و تدافعی‌شان ما را متهم به جعل و دروغ‌پردازی در ارتباط با تاریخ دیدارشان با “استاد مصباح” کرده‌اند. کوشش می‌کنیم در پاسخ به این اتهام، با تعریف از جعل، سنجش عیار آن را به انصاف خواننده واگذاریم.

ایشان خطاب به ما می‌نویسند: «واقعاً این دو بزرگوار با چه روئی یک مناظره عمومی (؟!) با آقای مصباح یزدی را که هجده سال پیش ( یعنی در ۱۴ آبان ۱۳۷۱) اتفاق افتاده به دو ماه قبل یعنی به ۱۱ شهریور ۱۳۸۹ منتقل کرده اند؟» (۳) -تاًکید از ما- آقای دکتر شما از کجا این تاریخ را کشف! و آن‌را به ما منتسب کرده‌اید؟ در کجای نوشته‌ی ما آمده است تاریخ دیدار شما با “استاد مصباح” که به تازه‌گی به “آقای مصباح” تغییر نام داده‌اند، شهریور، آن‌هم یازدهم بوده است. ما در نوشته‌مان به نقل از شماره سوم و چهارم ماهنامه “معرفت” تاریخ درج خبر و نه تاریخ دیدار را سوم و چهارم شهریور ذکر کرده، و از قضا برای آن که تاریخ و هویتِ دیگر شرکت‌کننده‌گان نشست بر ما دانسته نبوده، با بازکردن پرانتز() و علامت سئوال؟ آن‌را این‌گونه نقل کرده‌ایم: “ماهنامه معرفت شماره ۳ و ۴ در تاریخ ۳ شهریور ۱۳۸۹ در دو قسمت خبر از “گفتگو و نشستی” (؟) می‌دهد با حضور “آیت‌ الله استاد محمد تقی مصباح یزدی، استاد دکتر احمد صدری و تنی چند (؟) از اساتید و محققان دفتر همکاری حوزه و دانشگاه” (۴)

احمد صدری

شما به ظاهر حتا به اصل لینک‌های ارائه شده از جانب ما مراجعه نکرده‌ و به کمک موتور یابنده‌ی گوگل، به سایت جهان نیوز، از تارنماهای حامی دولت وصل شده‌اید. تاریخ درج خبر در این تارنما البته یازدهم شهریور قید شده است است. (۵)

این حد از بی‌دقتی غیر آکادمیک از چهره‌ای دانشگاهی، عجیب و البته تنها محدود به بیان این تاریخ نمی‌باشد. آقای صدری در پاسخ به منتقدان هرجا سخن از حوادث انتخابات اخیر (۲۲ خرداد ۱۳۸۸) به میان آورده‌اند، شاید؟ به جهتِ علائق‌شان به قیامِ مردمی!! پانزده خرداد از این تاریخِ موردِ علاقه و خود‌ساخته بهره گرفته‌اند: “حوادث پانزده خرداد و سرکوب آن قیام مردمی .[…] کسی نیست که نداند که بعد از وقایع پانزده خرداد سال گذشته من هم مانند بسیاری از ایرانیان بلیط خود را لغو کردم و منبعد قادر به بازگشت به وطنم نیستم.” (۶)

تارنمای “مهرگان” از نشریات وابسته به خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی در شماره ۳۱۹۶ خود در تاریخ چهارشنبه ۱۹ تیر ماه ۱۳۸۴ در بیوگرافی مربوط به دکتر احمد صدری پس از درج مدارک تحصیلی ایشان که به احتمال از جانبِ خود ایشان تنظیم شده آورده است: “او در درس ریاضى ضعیف بود” این ضعف جدای از شهادت بر خطا در بیان دو تاریخِ زمانی به شمارش اسکناس به ویژه از نوع دلار نیز مرتبط است. ما در جایی از نوشته‌ی خود اشاره‌ای داشتیم به اختصاص کمک یک میلیون دلاری دانشگاه فارست لیک: “چندی پیش، به مدد کمکی یک میلیون دلاری به دانشگاه «فارست لیک” در نزدیکی شیکاگو، یک کرسی “مطالعات جهانی اسلامی” در آن دانشگاه بوجود آمده و آقای دکتر احمد صدری گرداننده‌ی آن شده‌اند” (۷)

آقای دکتر صدری با مناعت و بلندی طبع و قابل ندانستن رقم نجومی فوق بدون آن که اصل اختصاص چنین رقمی را انکار کنند، با زبانی طنز‌آلود در مقام پاسخ می‌نویسند: “کرسی یک ملیون دلاری درست به همان اندازه اسباب تعجب است که اتوموبیل چهار چرخه” (۸) به ظاهر برای تعیین واحد و اختصاص کمک به کرسی “مطالعات جهانی اسلامی” تحت نظارت و سرپرستی دکتر صدری و مقابله با تعجب ایشان، پس از این باید با اختصاص ارقامی دیگر از تریلی هجده چرخ بهره برد.

اما می‌ماند یک سئوال؟ که پاسخ آن تنها نزد دکتر صدری می‌تواند باشد و بس: چرا و با چه منطقی خبرِ دیدارِ نزدیک به دو دهه قبل در ماهنامه‌ای ایدئولوژیک و البته غیر‌خبری و یک سایتِ منتسب به جناحِ حامیانِ کودتا رسانه‌ای می‌شود؟ چه اهمیتی در درج این خبر کهنه در صفحات اصلی این دو رسانه موجود است؟ آیا درج این خبر ارتباطی با پس دادن بلیط مسافرت جناب دکتر به قم ندارد؟ و مصداق این ضرب المثل معروف زبان فارسی نیست: “چوب را که برداری، گربه دزده فرار میکنه”

جناب دکتر احمد صدری باور بفرمایید ما برای دانستن تاریخ دیدار شما با “استاد آیت‌الله مصباح” به هر دری زدیم، از جمله با مراجعه به سایت دانشگاه محل تدریس‌تان “لیک فارست”. در صفحه‌ی مربوط تعداد دفعاتی را که هر ساله با رادیو بی‌ بی سی، صدای آمریکا ، رادیو فردا مصاحبه کرده‌اید را همراه با نام مصاحبه‌کننده‌گان مشخص کرده‌اید. شما حتی یک نوبت شرکت در برنامه‌ی فارسی رادیو سیدنی و گفتگو با شعله صدر و دو نوبت گفتگو با با فرنگیس حبیبی در رادیو فرانسه که هر دو گفتگو در نشریه‌های ایران و حیات نو ۳ نوامبر ۲۰۰۲ انتشار یافته را با دقت و حوصله‌ای استادانه ثبت کرده‌اید، و نیز ده‌ها گفتگوی رادیویی با National Public Radio را. تاریخ و عنوانِ تمامِ نشست‌ها و سخنرانی‌هایی که در خارج از کشور داشته را دقیقاً مشخص می‌کنید، اما کوچکترین اشاره‌ای به سخنرانی در “محضر استاد محمدتقی مصباح یزدی” و «دانش‌پژوهان» باقرالعلوم و سخنرانی در سازمان »حوزه و دانشگاه» نمی‌کنید. چرا؟ اینجا

اگر خبر دیدار شما با “استاد آیت‌الله مصباح یزدی” در سایت های خود رژیم رسانه‌ای نمی‌شد جز اطرافیان نزدیک و مورد اعتمادتان هیچ‌کس از آن دیدارِ به زعمِ شما “عمومی” (؟) خبردار نمی‌شد. آن‌چنان که از دیگر دیدارهای احتمالی خبری منتشر نشده است. این همه پنهان‌کاری از سر چیست؟ خوش‌بختانه قبح دیدار با تئوریسین خشونت و جنایت، مصباح یزدی آن‌چنان است که دیگر چون هجده سال پیش فخر فروختن بدان تحت عنوان دیدار با یک فیلسوف و نظریه‌پرداز اسلامی جز شرم‌ساری نصیبی نخواهد داشت.آقای دکتر صدری، شما با این استدلال که فاقد کرامات خضر پیامبر به علم پیش‌بینی هستید، مدعی شده‌اید که در زمان دیدارتان با مصباح یزدی در سال ۱۳۷۱ حوزه‌ی دانسته‌هایتان اجازه نمی‌داده تا متوجه باشید سالیان بعد “استاد مصباح” فتوای قتل صادر می‌کند و می‌درد و می کشد. پایه‌ی این استدلال چوبین بر یک منطق استوار است که همانا تغییر کردن شرایط و دیگران است. با فرمول آقای دکتر صدری ایشان هجده سال پیش نه با تئوریسین خشونت که با یک فیلسوف اسلامی دیدار داشته. توجیهی یک‌سر خطا و پلید.

شما مرقوم داشته‌اید:”آقای مصباح از افرادی است که در این مدت کاملاً تغییر ماهیت داده است.” و دیدار مربوط به “سالها پیش از ورود آقای مصباح به سیاست است”. به زبان ساده‌تر شما هم‌چنان از دیدارتان در قم با “استاد مصباح” دفاع کرده و دست‌کم قبحی بر اصل آن دیدار قائل نیستید. آن چنان که در دفاعی ناشیانه و بسیار بد از هم‌کار و هم‌فکرتان دکتر حمید دباشی کرده‌اید. با این کار‌پایه‌ی نظری شما تغییر چندانی نمی‌کنید این شرایط است که مدام تغییر می‌کند و البته که شما خضر پیامبر نمی‌باشید تا بدانید فردا چه پیش می‌آید.ما نوشته و گفته‌ایم که حمید دباشی “پیش از حوادثِ موجِ سبز و سبز شدن، از جمله در سال ۲۰۰۷ در کنار محمد‌جواد ظریف، نماینده‌ی پیشین حکومت اسلامی در سازمان ملل یکی از صحنه‌گردان‌های سخنرانی ظریف در آمریکا بود” به باور ما در کنار سفیر جمهوری اسلامی بودن یعنی تاًیید و مشروعیت بخشیدن به قدرتی که جنایت‌پیشه است. آن چنان که سفر به قم و کنار “استاد مصباح” قرار‌گرفتن همین معنا دارد. تازه این شما نیستید که داوطلبانه در جلسه‌ای حضور داشته و سپس بنا بر قرعه به این سمت منسوب شوید. این قدرت است که تعیین می‌کند چه کسی “مادریتور” برنامه سفیرش در آمریکا باشد نه شما.

اما نگاه شما به رخ‌داد‌های سیاسی ایران و دعواهای حکومتی پیش از حوادث موج سبز سمت‌و‌سویی دیگر داشته است و امروز در جانبی دیگر پاندول می‌شود. ترجمان شما از کلید‌واژه “صحنه‌گردانی” عامل جمهوری اسلامی بودن است، لذا در پاسخ به ما که آن‌را اتهام‌زنی هم معنا می‌کنید مرقوم داشته‌اید: “ظاهراً تنها ایفای نقش “مادریتور” در یک جلسه عمومی برای اثبات اینکه کسی عمیل جمهوری اسلامی است در نظر این آقایان کافی و وافی است.” (۸) البته پیش از آوردن این فرازِ طلایی‌تان! در دفاع از اقدام دکتر حمید دباشی، قید “یکبار” را برای کم کردن بار احتمالی خطا آن‌هم از زبان و قول ما قلمی کرده‌اید، و لابد بر اساس ضرب المثل معروف “یکی چشم گاو است” دیگران می‌بایست آن را ندید می‌گرفتند. شوخی نمی‌فرمایید جناب استاد!؟ تنها مادریتور یک جلسه عمومی. مگر این امر “مادریتوری” کنسرت موسیقی در لس‌آنجلس بوده است که حتماً آن هم ضوابط و قید‌هایی برای خود دارد.

آقای صدری بنابر گفته‌ی خودتان زمانِ دیدار شما به چهارده سال پس از استقرار نظامی که سلاخی کرده و پوستِ انسان دریده و تمام‌کُش کرده مرتبط است، آن‌هم با یکی از مهم‌ترین فیلسوف‌ها و نظریه‌پردازان نظام اسلامی. ایشان در همان سال ۶۰ در مناظره و جدل فلسفی سیاسی نظام به عنوان تابلوی فلسفی نظام بر پرده‌ی جادو ظاهر شده و در کنار عبدالکریم سروش و بهشتی دفاع از نظامی را عهده‌دار می‌شود که از آغاز کمر به قتل مخالفان بسته است.دیدار شما به هنگامی است که دو قتل‌عام جمعی در حکومت اسلامی شکل گرفته و “دارها برچیده، خون‌ها شسته‌اند.” مصباح یزدی پذیرنده و پذیراننده‌ی آن جنایات بوده است. او مبلغ یک ساختار بوده و به عنوان مدافع یک فلسفه و یک نظریه‌پرداز مورد شناسا واقع می‌شود. فلسفه ایشان از بدو امر در خدمت نظامی تمام‌دینی و تمامیت‌خواه قرار داشته است. از قضا مصباح یزدی نه تنها به نسبت شما تغییر نکرده که از ابتدای شکل‌گیری نظام از ایدئولوگ‌های ارشد نظامِ دینی بوده است.

شما زمانی با جناحی از حکومت نرد عشق می‌باختید، گیریم در بعد مناسبات فلسفی و علمی و تبادل‌آراء و تلاش جهت نزدیک‌کردن علم و دین آن‌هم به سال ۱۳۷۱ و دوران هاشمی‌رفسنجانی، که در سال اول ریاست جمهوری‌اش ابتدا در سال ۱۳۶۸ دکتر قاسملو را سلاخی کردند. در سال ۱۳۶۹ طرح همه‌کشی خانواده‌ی دکتر کاظم رجوی به جهت نارسایی عملیاتی با ترور وی در سویئس اجرایی شد. یک سال بعد دانش‌آموخته‌گان و شاگردان”استاد مصباح” عبدالرحمان برومند را پای آسانسور منزلش کاردی می‌کنند و کوتاه‌زمانی بعد با چاقوی نانوایی دکتر شاپور بختیار را مثله. از بد حادثه شما زمانی به دیدارِ”استاد مصباح” در قم رفتید (آبان ۷۱) که تنها دو ماه از ترور رستوران میکونوس گذشته و هنوز پلیس آلمان برای تکمیل تحقیقات و کشف جرم خون‌های دلمه بسته شده کف رستوران را نشسته است. هم‌زمانی غم‌انگیزی است آقای دکتر نه؟ شما آن زمان البته در دیدارتان از “ام القرای اسلام” اهدافی مهم‌تر در سر می‌پروراندید از جمله آشتی دین و اخلاق؟! زمانی که به باور شما “استاد مصباح” هنوز سیاسی نشده و فلسفه‌اش را عملی نکرده است. امروز اما نگاه‌تان با تغییر صف‌بندی در چرخه‌ی قدرت جمهوری اسلامی به جناحی دیگر متمایل شده است. مصباح همان مصباح است. از ابتدا همیشه سرسپرده‌ی قدرتِ حاکم. معنای حرف شما آن است که ایشان پس از دوران خاتمی وجهه فلسفی و نقاب وانهاده و به راست افراطی پیوسته. به دیگر سخن و با باز‌تعریف شما “استاد مصباح” زمانی که فیلسوف بوده راست افراطی نبوده است. ببینیم این قضاوت تا چه حد واقعی است.

آقای صدری، مصباح یزدی کسی است که در سال‌های خونین ۶۰ با تعطیل کلاس‌های خود شاگردانش را برای قتل و جنایت آماده می‌کرد. در کتاب خاطرات او آمده است: “ایشان درسهای بخش آموزش موسسه در راه حق را تعطیل کردند و طلاب گروه (الف) را که مشغول تحصیل بودند برای مبارزه، بسیج کردند. […] به این ترتیب همه ۲۰ نفر اعضای گروه (الف) درسها و برنامه‏های حوزوی خود را تعطیل کردند و برای مبارزه با تفکرات التقاطی در حد لازم برای تبلیغ آماده شدند و به کردستان – گیلان – مازندران – خوزستان – بوشهر رهسپار شدند. (۹)منظور از «مبارزه با تفکرات التقاطی» راه‌اندازی دستگاه‌های اطلاعاتی، امنیتی و قضایی و اداره‌ی سیستم‌ زندان‌ها، دادستانی انقلاب و دادگاه‌های چند دقیقه‌ای و از همه مهم‌تر مبارزه با معاندین است. (۱۰) تصور می‌کنیم با این واژه و مفهوم معاند آشنایی کامل دارید.

شما در سفرتان به قم، در حضور “استاد مصباح” که به باور شما هنوز نقاب فلسفه واننهاده و سیاسی نشده از آموزش چهره‌های وابسته به تفکر مصباح‌ایسم با ستایش یاد کرده و این گونه با شعبده و خام‌دستی حرمت علم می‌شکنید: “انشاءالله امیدوار هستم که دانشگاههای کشور بتوانند از مراکزی مثل این مرکز در آینده استفاده بکنند. و از این قدرتی که در این جا ایجاد می‌شود و از این سنت تحصیلی که وجود دارد، از این سنت تفکری که در این جا وجود دارد، دانشگاههای کشور بتوانند از آن در آینده استفاده بکنند. و انشاالله آنها هم بتوانند از این سنت بسیار قدیم و عمیقی که در این آب و خاک وجود داشته و در این مذهب وجود داشته بهره بگیرند: سنت عقل، تعقل، جدی گرفتن سئوالها و خلاصه، سوال جدی مطرح کردن و جواب جدی دادن به آن سئوالها. […] الان در دنیا بعضی از افرادی که در حیطه‌های فکری دیگری هستند مطالعه دقیق اسلام و ایران را شروع کرده‌اند، ولی آن‌ها با نیّت بسیار کینه‌توزانه به سراغ اسلام آمده‌اند. یعنی با نیّت این‌که چگونه می‌توانیم با این مسأله انقلاب اسلامی و یا اسلام در بیفتیم و این‌ها معاندین و مخالفین و دشمنان ما هستند.” (۱۱)

تراژیک‌ترین بخش نوشته‌ی شما آن جایی است که تلاش می‌کنید با ساختی دراماتیک و پیش کشیدن پای مادر که البته بیمار هم هستند و زیارت بردن ایشان به قم، به توجیه دیدارتان با ایدئولوگ و نظریه‌پرداز بلند‌پایه‌ی نظام بپردازید. شما می‌گویید در سال ۷۱ هنوز جعفر پوینده و مجید شریف کشته نشده بودند و منکر دیده بوسی با کسانی که دستشان به خون آغشته بود شده و مدعی آن که پیش‌گویی خضر نبی نداشته تا از آینده‌ی افراد با خبر باشید!آیا شما به جنایاتی که نظام جمهوری اسلامی تا آبان ۷۱ مرتکب شده بود واقف نبودید؟ آیا نمی‌دانستید قدم به سرزمینی می‌گذارید که حکومتش تازه از اسیر کشی ۶۷ فارغ شده؟ آیا تا آن تاریخ دستانِ مسئولان نظام و از جمله مصباح یزدی به خون صدها جامعه شناس و متخصص و استاد دانشگاه و اندیشمند آلوده نشده بود؟ تنها در کشتار ۶۷ ده‌ها زندانی مسن که استاد رشته‌های تاریخ، اقتصاد، جامعه شناسی، اقتصاد سیاسی، روانشناسی، علوم سیاسی، فلسفه، علوم اجتماعی، جغرافیا، فیزیک، شیمی، ریاضی، پزشکی، حقوق سیاسی و روابط بین‌الملل بودند به قتل رسیدند. آیا تا آبان ۷۱ هزاران زندانی سیاسی و از جمله متخصصین طراز اول کشور به جوخه‌ی اعدام سپرده نشده بودند؟ آیا تا آن موقع ده‌ها هزار زندانی سیاسی بر تخت‌های شکنجه شرحه شرحه نشده بودند؟

ماجرا به ساده‌گی روایت شما نیست. ما با سیستمی مواجهیم که تنها مسئول یکسال بلیط پس دادنِ داوطلبانه‌ی شما برای عدم بازگشت به ایران نیست. نظامِ جهنمی اسلامی مسئولیت ۳۰ سال به ایران نرفتن دیگران را در کارنامه دارد. بی‌شمارانی که بدون بلیط از کوه و کمر به تبعید پرت شدند. دیدار مادران و بستگانشان و حتا خاک آن‌ها در غربت سرد تبعید از ایشان دریغ شد. موضوعی که اینک پوست نازک‌تان را کمی به درد آورده، نشان از دردناشناسی شما دارد. بدین علت که شما با درد دیگران بیگانه بوده و اساساً آن را درد نمی‌شناختید. درد‌پذیری شما با حوادث اخیر بیش‌تر نشده، جای تازیانه را درد نمی‌شناختید. آقای دکتر صدری، تاریخ ستم‌کاری آن‌جایی آغاز نشده که شما بلیط سفرتان به قم را پس داده و خود را داوطلبانه از سفر به ایران و دیدار مادر بیمار محروم کرده‌اید. شما پس از دورانی خونین (به اعتراف خود دست کم در سال ۱۳۷۱) کنار خیر و نیک حماسه‌ای قرار داشتید که تراژدی دیگران در آن رقم خورده است. این گونه ساده‌گی سیاسی در تطهیر کردن یک ساخت، کاری است البته استادانه.

———————–

پانویسها
۸-۶-۳-۱نگاه کنید به “پاسخ دکتر احمد صدری به منتقدانش.” خبرنامه گویا ۹ آبان ۱۳۸۹
۷-۲ نگاه کنید به “هان ای شرم سرخی ات پیدا نیست.” م. اصلانی ا. مصداقی. خبرنامه گویا. ۷ آبان ۱۳۸۹
۱۱-۴- http://www.bashgah.net/pages-45667.html
http://www.bashgah.net/pages-45668.html

۵- http://www.jahannews.com/vdciprazyt1apw2.cbct.html

۹- نگاه کنید به زندگی‌نامه آیت‌الله مصباح، اسلامی، محمدتقی، ۱۳۸۲، چاپ نخست، رقعی، شومیز، ص‏ص ۵۰-۲۴۹

۱۰- از جمله دست پروردگان مصباح یزدی و مدرسه حقانی می‌توان به نام‌هایی چون غلامحسین نیری، علی مبشری، غلامحسین رهبرپور، ابراهیم رئیسی، علی رازینی، غلامحسین محسنی اژه‌ای، روح‌الله حسینیان، و… اشاره کرد. آگاهی از داستان روزی که مصباح عمامه‌اش را بر زمین کوبید نیز شاید خالی از لطف نباشد.: دکتر احمد صدری به قاعده باید می‌دانستند که حکم قتل حبیب‌الله آشوری که در شهریور سال ۱۳۶۰ اعدام شد توسط مصباح یزدی صادر شده است.
http://khabaronline.ir/news-105187.aspx

 
کلیدواژه ها: , , , , , , , , ,

  1. gard hay rousi says:

    و اما خبر بد برای فراماسونری روسی : لاریجانی از استراو دعوت کرده بیاید تهران !
    این دو برادر چه علاقه عجیبی به انگلیس دارند و همانقدر از امریکا متنفر هستند . اما جالبتر اینکه فراماسونری مارکسیست های روسی در ایران به این دو برادر اصلا نازک تر از گل نمیگوید . اما با صادق مخالفت میکنند و احمدی . همانقدر مرموز است وقتی فراماسونری مارکسیست های روسی ( نو سکولار و یا مارکسیست ارتدوکس )نسبت به موسوی و رهنورد لحن ملایم یا موافق دارند اما نسبت به اپوزیسیون غیر روسی از اصلاح طلبان و کروبی و خاتمی گرفته تا لیبرال ها و سلطنت طلبان و ملیون و مستقلین و روشنفکران دینی سروش و گنجی و کدیور و مهاجرانی و حتا گاهی مجاهدین خلق مواضع خصمانه کور دارند .
    از مجموع نظرات و مواضع فراماسونری مارکسیست های روسی در ایران میتوان نتیجه گرفت که اینها با دیکتاتوری ، حکومت مذهبی ، بده بستانهای خارجی مشکلی ندارند اگر در خط روسیه و اقمار چپ ان در امریکا باشد یا حتا به صورت معامله های تاکتیکی با اروپا و امریکا باشد اما ایران را در خط روسیه از لحاظ استراتژیکی حفظ کند .
    اما بر عکس با هر حرکت جزیی و یا تاکتیکی (چه از طرف حکومت چه از طرف اپوزیسیون )که سعی در برقراری رابطه با امریکا داشته باشد یا توازن قوا را با روسیه و اعراب رادیکال به نفع امریکا و غرب بهم بزند مخالفند و شدیدا لجن مال میکنند ان فرد را .
    نمونه :
    -لجن مالی احمدی نژاد : چون تصمیم دارد از غارت یک جانبه و بدون هزینه برای روس ها تا حدودی جلوگیری کند . اگر چه احمدی نژاد هدفش رفتن به سوی امریکا نیست و فقط دارد برای خودش میدان باز میکند اما همین مقدار از نظر فراماسونری مارکسیست های روسی خطر ناک است . آنها ترجیح میدهند فرد مطمئنی مثل موسوی این بازی را انجام دهد .
    -لجن مالی کروبی و خاتمی هم صدا با کیهان و اصول گراها و ارزشی ها : چون مردم و جنبش طبقه متوسط پتانسیل بالای نزدیک شدن به امریکا را دارد و با ارزشهای مذهبی و مارکسیستی شدیدا مغایر است ، این خطر وجود دارد که عدم خصومت کور با امریکا و غرب نزد این دو شخصیت برجسته منجر به تشدید جو متمایل به امریکا و غرب در ایران شود و کل زحمات چند ساله فراماسونری مارکسیست های روسی در ایران را از شهریور ۱۳۲۰ تا اشغال سفارت و از ان زمان تا کنون بر باد دهد .
    -لجن مالی روشنفکران دینی ، لیبرال های مذهبی ، بنی صدر و بزرگان : به همان دلیل خطر ایجاد رابطه با امریکا بر اساس منافع ایران و خطر نابود شدن جو خصو مت کور با امریکا .
    -لجن مالی ملیون ، مستقلین ، سلطنت طلبان و مشروطه خواهان به همان دلیل فوق .
    -لجن مالی مجاهدین به دلیل ماهیت معامله گر رهبری این سازمان و توان نسبتا بالای این سازمان در چرخش های تاکتیکی سیاسی برای رسیدن به قدرت به هر طریق . چون شانس به قدرت رسیدن از طریق روسیه بسیار ناچیز است در شرایط فعلی ، بنابر این مجاهدین ممکن است با ساخت و پاخت با نو محافظه کاران در امریکا که اینک دوباره به قدرت باز میگردند دنبال برنامه هایی باشند که قطعا در جهت مخالف منافع فراموسنری روسیه است .
    جهت یاد آوری : همین آقای لاریجانی وقتی رفسنجانی و خاتمی با استراو در حال مذاکره برای کاهش تنش روی مسله هسته ای بودند ، فرمودند اینها در دادند و آب نبات گرفتند !
    حالا چرا آب نبات انگلیسی دوباره ارزش درغلتان پیدا کرده باید به نتایج انتخابات میان دوره ای در امریکا و شانس تداوم بازی با ایران و حفظ وضعیت موجود نگاه کرد .
    یک بار دیگر تمامی اپوزیسیون غیر روسی باید گرد هم آمده و به این بازی خطر ناک که هدفش حفظ منافع روسها بوده و هست و برایش مصدق و شاه و بازرگان و بنی صدر و خاتمی و کروبی و رضا پهلوی و هر فرد و گروه دیگری به یک اندازه خطر ناک است پایان دهند .
    مارکسیست های روسی در ایران کارشان تفرقه انداختن بین اپوزیسیون غیر روسی است حتا اگر این رژیم حفظ شود .
    از قدیم در ایران رسم بوده کسانی که عددی نبوده اند و بضاعتی نداشته اند دائم یا کیف کش شخص معروف دیگری میشده اند یا دائم به یک شخصیت معروف حمله میکرده اند .
    حمله به گنجی یا کیف کشی برای شاملو یا ….. از مشخصات این تازه به دوران رسیده هاست. آقای گنجی عزیز ادامه بدهید . اینها کاری نمیتوانند صورت دهند . مخصوصا کیف کشی آنها برای یک چریک فدایی گمنام که حتا در میان هوداران چریک ها دیگر اهمیتی ندارد . تنها کاری که کشتگر و فرخ نگهدار کردند جنگ افروزی و بلوا در کردستان و گنبد بود که به حاکمیت ولایت فقیه و خط امام روسی و کشتار های ۶۰ تا ۶۸ منتهی شد و سقوط لیبرال ها . فرخ حد اقل به ان اشتباهات اعتراف کرد. اما کشتگر هنوز به لیبرال ها به نفع رژیم میتازد و نوچه میفرستد اینجا علیه گنجی سم پاشی استالینیستی کند . همش نیت گنجی مورد سوال است ! استالین مرحوم هم همه رهبران انقلاب را با انگشت گذاری روی نیت آنها و اعتراف گیری نابود کرد .
    توده ایها و بقیه فراماسونری روسی بیشرمانه از کودتای ۲۸ مرداد حرف میزنند که خودشان به ان کمک کردند برای حفظ منافع روس ها . اشغال آذربایجان ، جمهوری روسی کردستان ، جنایات گنبد و کردستان و جنایات شوروی در افغانستان و …و اشغال سفارت امریکا چی ؟

  2. Bahram says:

    سید حسن دهانش را باز کرده و اسحالش را نمایانده ، چهارده نسل قبل از سید حسن لبنانی هم از این شکر ؟ها زیاد خورده اند و ایرانی با زبان پارسی و حفظ تخت جمشید و سایر افتخارات ایرانی و تغییر دین خود از اعراب تو دهنی به پنج حکم اول اسلام تا خمینی و خامنه ای زده اند .

  3. bisharmi sorkh says:

    واقعا که این فراماسونری روسی عجب افتاب پرستی است . هم جا میرود خودش را همرنگ میکند تا شکار کند. جالب اینجاست که فقط میشود آنها را در حمله به دگر اندیشان شناخت . این دگر اندیشان که به طور طبیعی با مزاج این آفتاب پرستان سازگار نیستند همواره در پایان اظهار نظر آنها مورد حمله قرار میگیرند . مثلا حتا در کیهان لندن نظر دهنده های مارکسیست روسی جدیدا فعال شده اند و با توجه به اینکه آنجا مسجد مارکسیست های روسی نیست اولش برای رد گم کردن دو تا فحش کلی به حزب توده و کمونیسم میدهند ولی بعد شروع میکنند به دفاع از اعضای غیر تابلو فراماسونری و حمله به غیر فراماسونری ها از گنجی گرفته تا شیرین عبادی و داریوش همایون می پردازند .و با توجه به وجود الهه بقراط (چریک فدایی سابق نفوزی فراماسونری در کیهان لندن ) در آنجا به ترویج دیدگاه های مارکسیست های روسی در لفافه میپردازند .
    مثلا از آرامش دوست دار دفاع میکنند و حمله او به هابرماس . برای اینکه رد گم کنند او را بهایی مینامند از دید عبدالله شهبازی عامل لو رفته فراماسونری در ج ا . از میان ۳ نفری که به هابرماس نامه نوشته و از او بابت طلبکاری و بی خبری آرامش دوست دار عذر خواهی کرده اند فقط به صدری میتازند . اما دیاشی که خود عضو فراماسونری نفوذی در تشکیلات جرس هست چیزی نمیگویند . یا کسی نمیپرسد چرا آرامش دوست دار زحمت نمیکشد همین سوال را از روشنفکران و کانون نویسندگان خودمان بپرسد که پر است از فراماسونری روسی و کاملا ضد جنبش سبز است .