Home
translation
رفراندوم در کردستان

رفراندوم در کردستان عراق

translation

Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > دیدگاه شما > فیلسوف آلمانی و اسلامخواهان دموکرات نما درحاشیه نامه به هابرماس
ایرج مصداقی و مهدی اصلانی در باره نامه به هابرماس

فیلسوف آلمانی و اسلامخواهان دموکرات نما درحاشیه نامه به هابرماس

۷ آبان ۱۳۸۹

اشاره خواندنیها -اکبر گنجی که زمانی به دلیل مقاومت و پایداری در زندانهای جمهوری اسلامی از اعتباری خاص نزد اندیشمندان و خود تبعیدیان ایرانی برخوردار بود ، بعد از “غرب نشینی ” و استشمام هوای دنیا ی آزاد دنباله راهی را گرفت ،  که کم و بیش “اسلامخواهان ”  ، اعم از” نو اندیش ” و “کهنه اندیش” در آن گام بر می دارند . اکبر گنجی که به گفته خودش قرار بود به تهران باز گردد هرگز به ایران باز نگشت و در ایالات متحده امریکا که آغوشی فراخ برای پذیرش اصلاح طلبان و مذهبیون رانده از بارگاه ولایت فقیه  دارد ، جا گرفت .اکبر گنجی می توانست برای ملت ایران قهرمان بماند ولی اثر زندانهای جمهوری اسلامی  بر روان او چندی بعداز مهاجرت به غرب  ظاهر شد  و وی را  چنان  به “پریشان رفتاری” و “پریشان گوئی” وادار کرد ،که  بسیاری را به شگفتی واداشت. اکبر گنجی یک روز در برابر مردم ایستاد و به نیت بر افراشتن علم  سبز ، پرچم ملی کشور را انکار کرد و روزی دیگر تلاش کرد با نامه نویسی و گفتگو با این و آنی که نان خود را در غرب ، به بهای دشمنی با ارزشهای آن به سفره می آورند ،  خودی نمایانده و بگوید من هنوز هستم ! اکبر گنجی می توانست با جایزه هائی که برنده های آن به نام “حقوق بشر ” و ” آزادی ” ولی به دلایل سیاسی انتخاب می شوند روزگار را بدون تشویش  معاش بگذراند ، ولی وسوسه شهرت و نام آوری که همواره در او وجود داشته است ، او را آنی آسوده نمی گذارد . من برای گنجی احترام قائلام ولی احترام من به دلیل ایمان به آزادی و حقوق بشر و آنچه به او نسبت می دهند نیست  . اکبر گنجی تنها برای سالهائی که در زندان گذرانده است برای من محترم است . بد نیست این نکته را نیز یادآوری کنم که  ما همواره در  در وب سایت خواندنیها از طرح مسائلی که شاید تنها مورد پسند نویسندگان و هواداران آنها باشد پرهیز کرده ایم ولی این مطلب را که از آن دسته نیست و  مشترکا بوسیله مهدی اصلانی و ایرج مصداقی نگاشته شده است بدون تائید همه محتوای آن  ،استثنائا منتشر می کنیم .

—————————–

مهدی اصلانی (راست) - ایرج مصداقی

مهدی اصلانی- ایرج مصداقی

هان ای شرم! سرخی‌ات پیدا نیست

چرایی نوشتن این مکتوب با امضای مشترک؟

ما دو تن از زندانیانِ سیاسی دهه‌ی شصت می‌باشیم و به هنگام دست‌‌گیری با دو تفکر و جهان‌نگری متفاوت قریب به پانزده سال از جوانی‌ غارت‌شده‌مان را در زندان‌های مختلف حکوت اسلامی گذرانده‌ایم. ما جان‌بدر‌برده‌گانِ نیمه‌جانی هستیم که شاهدِ قتلِ تبه‌کارانه‌ی نزدیک‌ترین پاره‌های تن‌مان بوده‌ایم. استخوانِ هزاران جانِ جوان در خاک‌پشته‌های اسلامی شیار شد و خاطره‌ی عظیم ملتی در گورستان‌ها پَر‌پَر. و آن همه جان و جوان، البته به یاری و مددِ “اسلامِ عزیز”! توسطِ اصلاح‌‌شده و ناشده از ایران دریغ شد. ما در دورانِ حبسِ خود شاهد دو کشتار جمعی شنیع در زندان‌های اسلامی بوده‌ایم. جوان‌کُشی سال ۶۰ و اسیر‌کُشی تابستانِ ۶۷٫از قضا در هر دو دوره‌ی مورد بحث کسانی از چپ‌های مسلمانِ دیروز و اصلاح‌طلبان امروز در مصدرِ مناصب کلیدی امنیتی-قضایی قرار داشتند. مکث بر این مهم و برخی اسامی نه از سرِ تیز‌کردنِ شمشیر‌ِ انتقام که با نیتِ تاخت‌زدنِ “یاد” با “فراموشی” اهمیت دارد. ما را با کار‌به‌دستانِ امروزین کاری نیست، که تمامی قدرت‌مدارانِ دین‌خو در تمامی کشتارهای نظام اسلامی از فردای بهمنِ‌ یخ‌زده در پشت‌بام مدرسه علوی، کردکُشی و ترکمن‌کُشی، و تک‌تیرهای شمارش شده در اوین، تمام‌کُش کردن‌های خیابانی و اعدام‌های جمعی شبانه‌، پس از سی خرداد ۶۰ و سپس کشتار جمعی زندانیان سیاسی تابستان ۱۳۶۷، فرود آوردنِ هجده ضربه‌ی کارد بر تن تب‌دار پروانه فروهر، طناب‌کُشی شاعر وشرم‌ساری جبران‌ناپذیرِ کهریزک، ردپای خونینی از ساز‌و‌کار “اسلام عزیز” در نگاه به فکر مخالف دیده می‌شود. ما در طول سالیان تبعید خود جدا از انتشارِ خاطرات زندان، به قدرِ بضاعتِ دانسته‌های‌مان در شناساندنِ نظامِ جهنمی زندان اسلامی کوشیده‌ایم.بهانه‌ی این مکتوب مشترک اما، انتشار نامه‌ی سرگشاده‌ی اندیشمند ایرانی آرامش دوستدار و سپس پاسخ اکبر گنجی به آرامش دوستدار و به دنبالِ آن نامه‌ای دیگر با امضای سه تن از “اساتید” دانشگاهی خارج کشور (حمید دباشی، احمد صدری، محمود صدری) به یورگن هابرماس فیلسوف و نظریه‌پرداز آلمانی است.

انتشار نامه‌ی سرگشاده‌ی آرامش دوستدار به یورگن هابرماس، آن را به یکی از بحث‌انگیز‌ترین موضوعاتِ سامانه‌های اینترنتی بدل کرد. نامه‌ی سه تن اما زنگ‌خطری بود برای جامعه‌ی تبعید که چگونه بخشی از اپوزیسیونِ ملا‌خور‌شده و “دین‌خو” به بهانه‌ی دفاع از اسلام و فرهنگ اسلامی، وظیفه‌ پاسداری آشکار و نهان از حکومت مذهبی و اسلامی را عهده‌دار شده است. آرامش دوستدار اندیشمند کهن‌سال ایرانی بی‌تردید سرشناس‌ترین اهلِ فلسفه در خارج از کشور است. این اشتهار بیش‌ از هرچیز وام‌دارِ طرحِ مباحثی چونان “دین‌خویی” و “امتناع تفکر در فرهنگ دینی” می‌باشد. دوستدار، فرهنگ ایرانی را “دین‌خو” و فاقدِ اندیشیدن یا به عبارتِ دیگر فرهنگِ دینی را ناپُرسا و ممنوع کننده‌ی فکر می‌داند. افزون بر این، دوستدار در حوزه‌ی سیاست، انقلاب اسلامی را آغازِ تباهی بزرگ دانسته و بنیادِ نظامِ اسلامی با تمامی جناح‌ها و دسته‌بندی‌هایش را اصلاح‌ناپذیر می‌شناسد. این همه جرایمی! است کافی که کسانی با انگیزه‌های متفاوت و یک مخرج‌مشترک بر وی تاخته و او را نه مورد نقد که هجوم قرار دهند. هجوم به دوستدار با پاسخ اکبر گنجی تحت عنوان “سکوت یورگن هابرماس یا عدم اطلاع آرامش دوستدار” (۱) کلید خورد. این متن پیش‌پرده‌ی نمایشِ رسوای نامه‌نگاری شرم‌آور و سرگشاده‌ی سه تن از “اساتید” دانشگاهی خارج کشور (حمید دباشی، احمد صدری، محمود صدری) به یورگن هابرماس بود. (۲)آن چه در پاسخ اکبر گنجی به دوستدار و نامه و یا راپرت و چغلی غیر‌اخلاقی سه تن به هابر‌ماس چشم‌آزار بود همانا شستن حساب‌های عهد ماضی از جانبِ این جمع با انگیزه‌های متفاوت بود. چرا که مضامین نامه‌ی سرگشاده‌ی دوستدار به هابرماس، پیش‌تر در گفتگوهایش با عبدی کلانتری و نیز آثارِ قلمی وی به ویژه اثرِ “خویشاوندی پنهان” بیان شده بود. (۳)

اکبر گنجی

چهار سال پیش به واسطه‌ی آشنایی اکبر گنجی با محمد‌رضا نیکفر، و ابلاغِ تمایلِ گنجی به دیدار با آرامش دوستدار، از این طریق، حضور دوستدار در جلسه سخنرانی گنجی در کلن، منجر به درج تصویری از آرامش دوستدار با اکبر گنجی بر روی برخی سامانه‌های اینترنتی شد. آرامش دوستدار به بهانه‌ی رسانه‌ای شدن آن تصویر، در مقاله‌ای با عنوان “اشاره‌ای به اکبر گنجی و وضع او” یاد‌آور شد “عکسی که از او و من در رسانه‌های اینترنتی منعکس گشته، به آسانی می‌تواند اکبر گنجی و من را هم‌نظر جلوه دهد و موجب این تصور نادرست شود که ما در برخورد به مسایل و سنجش آنها دیدگاهی مشترک داریم و بر چنین اساسی در یکسو گام بر می‌داریم. این سوء‌تفاهم، اگر ایجاد شده، میل دارم رفع کنم، و اگر نشده، مانع بروز آن گردم. ” سپس دوستدار در همان یادداشت کوتاه به بهانه‌ی تز “فراموش کردن و بخشیدن” اکبر گنجی این امر را خارج از “صلاحیت” وی دانسته و یاد‌آور می‌شود که اکبر گنجی “در دوره‌ای نه چندان کوتاه در تحکیم و سپس در شستشوی مواد و مصالح جمهوری اسلامی دست داشته. […] و به سهم خود در استقرار جمهوری اسلامی، و در این حد ناگزیر با ستمکاران همسنگر بوده است. […] اکبر گنجی زمانی با ستمکاران همراه بوده. از چند و چونی این همراهی و همکاری فقط خود او می‌داند و بس. […] او می‌تواند کسانی را ببخشد که به او ستم کرده‌اند. اما نمی‌تواند به ستم‌دیده‌ها توصیه کند یا از آنان بخواهد که ستمکاران را که او نیز زمانی در جبههٌ آنان بوده عفو کنند. بخشیدن ستمکاران حقی‌ست منحصراً از آن ستمدیده‌ها. […] اکبر گنجی می‌تواند بدون کمترین انتظاری از کردهٌ خود پوزش بخواهد و برای خودش طلب بخشش نماید. پذیرفتن آن و بخشیدن او مطلقاً با ستمدیده‌هاست.[…] تکلیف اخلاقی اکبر گنجی ایجاب می‌نماید که بگوید در دورهٌ خدمتش چه می‌کرده. با ستمدیده و کلاً با ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی است که او را، اگر خطایی کرده، ببخشند یا نه. ” اما مهم‌ترین بخش از انتقاد دوستدار به گنجی که به نظر کینه‌ای استخوان‌گیر در گلوی اکبر گنجی شد آن که: “اکبر گنجی در مانیفست سومش با استناد به سخنان متفکرانی که نام بسیاری از آنها برای من شناخته نیست، وقتی به لزوم نظامی اخلاقی برای جهان می‌رسد و از تئوریسین آن که کانت باشد نام می‌برد، به‌جا می‌بیند در این ارتباط سخنی نیز از علی‌بن ابی‌طالب نقل نماید، تا کانت در گشودن این عرصه بی‌یار و یاور نماند! ما اصلاً به آنجا نمی‌رسیم که از مآخذ اینگونه سخنان بپرسیم. […] نباید فراموش کرد که کانت یکی از چند فیلسوف بزرگ سراسر تاریخ است و علی‌بن ابی‌طالب یکی از یاران و یاوران پیغمبر در استیلا یافتن بر حجاز به ضرب شمشیر. بیش از این میل ندارم نام این دو نفر را کنار هم ببرم. ” (۴)اکبر گنجی از تمامی نامه‌ی اخیر دوستدار به هابرماس بخشی را گزین کرده که به نقش خود وی مرتبط است. او با لحنی غیر‌مؤدبانه خود را نگران وضعیتِ جسمی و روانی آرامش دوستدار نشان می‌دهد: “راستش من نگران شدم مبادا آقای دوستدار نامه‌ای به ماریو بارگاس یوسا بنویسد که چرا به ترجمه‌ی رمان‌هایت به زبان فارسی اعتراض نکرده‌ای؟” (۵)

نکته‌ی کانونی حرف دوستدار به هابرماس، آن است که “شما” در حوادث پانزده ماهه‌ی گذشته و تظاهرات میلیونی مردم ایران در مقابلِ بی‌شمار کسانی که “به زندان افتادند، به قتل رسیدند، زیر شکنجه جان دادند و از زن و مرد مورد تجاوز قرار گرفتند . … ” سکوت کردید. (۶) اکبر گنجی با جعلی آگاهانه و پیراهن عثمان کردن این فراز از نوشته دوستدار، پیش از هر چیز به شستن حساب تسویه نشده‌اش ماجرا دارد. وی در نوشته و پاسخش به دوستدار، منیت خود را که روز به روز غلیظ‌تر از پیش می‌شود به رخ کشیده و “منم رستم دستان”‌وار یاد‌آور می‌شود: “ده روز پس از آن حوادث با هابرماس، چارلز تیلور، مارتا نسبام، نوآم چامسکی، ماریو وارگاس یوسا (برنده ی نوبل ادبی ۲۰۱۰) و… تماس گرفتم و متن نامه‌ای را جهتِ امضا برای آنها فرستادم. هابرماس به سرعت نامه را امضا کرد” (۷) پرانتز از اکبر گنجی است. گنجی برای آن‌که خواننده‌ دچار اشتباه نشود مقابلِ نام وارگاس یوسا پرانتزی بازکرده و می‌نویسد (برنده نوبلِ ادبی ۲۰۱۰) حال آن‌که در زمان اخذ امضاء، ماریو وارگاس یوسا نمی‌توانست نوبل ادبی را برده باشد. به حرف اصلی آرامش دوستدار توجه کنید تا عیارِ جعلِ اکبر گنجی مشخص شود. دوستدار به هابرماس یاد‌آور می‌شود: “اگر شما از آنان (مردم ایران) در تظاهراتی که به خاطرِ خواست‌های برحق‌شان می‌کردند شخصاً و رسماً حمایت کرده بودید. … ” گنجی برخود لازم ندانسته روی تاًکیدِ دوستدار بر “رسماً و شخصاً” مکث کند. گنجی خوب می‌داند، اعتراضی که بیان بیرونی و مادی نیابد را هرگز نمی‌توان اعتراض نام نهاد. اما گنجی را با این همه کاری نیست. راستای فعالیت اکبر گنجی از ابتدای مهاجرت و سفر قانونی‌اش به خارج کشور (تاریخ اپوزیسیون از بدو ورود ایشان شکل یافته و پیش از آن چیزی به نام اپوزیسیون موجودیت نداشته) به جهت موج ایجاد شده حرکت در میان روشنفکران غربی و بدین واسطه هم‌راه و مال‌ِخود‌کردن بخشی از روشنفکرانِ جامعه‌ی مهاجرت از جمله سه تن معروف (دباشی، صدری‌ها) بود. متاًسفانه کسانی از روشنفکران “نام‌دار” ایرانی که قامت خود را تا اندازه هم‌قدی با وی تنزل دادند، با هم‌راهی‌شان به تک‌روی‌های وی، میدانی خارج از اندازه بخشیدند.

حمید دباشی

“دکتر” حمید دباشی از “اساتید” دانشگاهی در آمریکا می‌باشد که در دورانِ موجِ سبز برنامه‌ای تلویزیونی موسوم به هفته‌ی سبز را بروی آنتن می فرستاد. وی به همراه دکتر احمد صدری از اعضای هیئت مشاوران (؟!) سازمانِ “معروف” و “مشهور”ِ!! «نایاک» می‌باشند. (۸) آرامش دوستدار در بخشی از کتاب “خویشاوندی پنهان” تحت عنوان “نوسازی‌ نادانی برای نادانی نو‌خواه” به نقد نظریات کسانی مانند سروش، داریوش شایگان، حسین نصر پرداخته و در همین بخش نوشته‌ای از حمید دباشی، با عنوان “تاًملی بر صناعت روایت گلستان” که دباشی آن‌را “متافیزیک معنی” خوانده بود، یک‌سر با زبان تند و صریح‌اش مورد نقد قرار می‌دهد. (۹)موج سبز آزادی که دباشی از همکاران نزدیک آن است وی را این گونه معرفی کرده است: در حالی که وی غالباً ایدئولوژی و زیباشناسی انقلاب اسلامی را در ارتباط با باورهای اسلام شیعی تفسیر کرده، اما این بار در حوادث اخیر از یک چرخش معرفتی در جامعه ایرانی سخن می گوید.
http://www.newsecularism.com/2009/09/3.Thu/090309-Hamid-Debashi-Green-movement-and-etc.htm

دباشی، پیش از حوادثِ موجِ سبز و تغییر موضع از جمله در سال ۲۰۰۷ در کنار محمد‌جواد ظریف، نماینده‌ی پیشین حکومت اسلامی در سازمان ملل یکی از صحنه‌گردان‌های سخنرانی ظریف در آمریکا بودhttp://www.youtube.com/watch?v=hnk-9N2o7KY

از جمله برخی نظریات مشعشع دباشی، در باره اپوزیسیون این گونه است: نیروهای اپوزیسیون نظام اما به قولی “از اینجا رانده، و از آنجا مانده‏اند. ” یعنی نه در بطن تجارب اجتماعی ایران‏اند، نه در بطن تجارب اجتماعی جوامعی که در آنها زندگی می کنند و یک زندگی زالو‌وار عجیب و غریبی دارند.http://www.newsecularism.com/2009/09/3.Thu/090309-Hamid-Debashi-Green-movement-and-etc.htm

احمد صدری

مهم‌ترین بخش سرگذشت سه‌تن اما به برادارن صدری، به ویژه احمد صدری مرتبط است که برای فینال این نوشته در نظر گرفته‌ایم. در تاریخ ۲۸-۲۷ مارس سال ۲۰۱۰ همایشی تحت عنوان”آینده سکولاریسم در ایران و نقش دین در حوزه عمومی” در شیکاگو برگزار شد. این همایش با مدیریت دکتر احمد صدری و حمایت دپارتمان مطالعات اسلامی کالج “لیک فارست” برگزار شد. حضور چهره‌هایی از جمله عبدالکریم سروش، مهرزاد بروجردی، نادر هاشمی، رفیا زکریا، احمد و محمود صدری، آرش نراقی، محمد امینی، علی میرسپاسی، حمید دباشی، حسن شریعتمداری، محمد برقعی، علی افشاری و اکبر گنجی از نکات قابل توجه کنفرانس بود. این کنفرانس با اختصاص کرسی “مطالعات جهانی اسلام” و بودجه یک میلیون دلاری آن به ریاست دکتر احمد صدری برگزار شد: “نخست اینکه می‌دانیم چندی پیش، به مدد کمکی یک میلیون دلاری به دانشگاه «فارست لیک” در نزدیکی شیکاگو، یک کرسی “مطالعات جهانی اسلامی” در آن دانشگاه بوجود آمده و آقای دکتر احمد صدری گرداننده‌ی آن شده‌اند و به نظر می‌رسد که یکی از اقدامات بلافاصله‌ی ایشان هم براه انداختن همین کنفرانس بوده است. سایت دانشگاه لیک فارست، پس از ذکر مراتب علمی و تحقیقاتی و آثار قلمی آقای دکتر صدری، در معرفی ایشان می‌نویسد: «صدری در ماه سپتامبر گذشته موفق شد محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران را به عنوان بخشی از گردش ایشان در ایالات متحده، به بازدید از کالج ما ترغیب کند. صدری، بعنوان یکی از شرکت‌کنندگان فعال در جنبش اصلاح‌طلبی روشنفکرانه‌ی ایران، ستون نویس سابق نشریه لبنانی و انگلیسی زبان “دیلی استار” بوده و در حال حاضر برای تنها نشریه بازمانده اصلاح طلبان، اعتماد ملی، مقاله می نویسد. (۱۰)

احمد صدری و انجمن حجتیه. از جمله نظریات استاد دکتر احمد صدری، نظر ایشان در مورد هدف اصلی تشکیل انجمن حجتیه و بهاییت است. به نظر استاد صدری: “هدف اصلی تشکیل این جمعیت که توسط یک فردی به نام شیخ محمود تولایی معروف به شیخ محمود حلبی ایجاد شده است مبارزه علمی و مناظره منطقی با بهائیان بود. و این پاسخی بود که در واقع به طور نهادینه جامعه تشیع به این تبلیغ بسیار وسیع و بسیار تهاجمی که از سوی بهائیان از آن زمان داشت می شد.”
http://haghighat.mihanbb.com/printthread.php?tid=460

دکتر احمد صدری، در اوج سرکوب جنبش مردمی در ایران در مصاحبه با سایت جرس معتقد است: اصلاح دینی بدون روحانیت و مناسک مذهبی !؟ شدنی نیست. تنها به بخش‌هایی از این گفتگو اشاره‌ای مختصر می‌کنیم: “مراسم عاشورا یا شام غریبان میدان محسنی تنها ناشی از میل جوانها به تفریح در قالب مذهبی نیست.به نظرمن (احمد صدری) این نشانه‌ی خود جوشی علائق مذهبی در ایران است. […]کسانی هستند که از شنیدن نام روحانی بدنشان کهیر می‌زند. وقتی که ما صحبت از روحانیون می‌کنیم، هزار جور تصور در اذهان زنده می شود که هیچ کدام هم مثبت نیستند. اما نهاد روحانیت در همه ادیان وجود دارد و در هرموردی که دینِ اصلاحی از سخنرانی‌ها و محیط‌های دانشگاهی خارج شده و به یک واقعیت اجتماعی تبدیل شده، با وساطت روحانیون اصلاح طلب عملی شده است. تغییر شکل مذهب، نیازمند آن است که عده ای ۲۴ ساعته خود را وقف این کار کنند. این نه کارِ روشنفکر است و نه کارِ استادِ دانشگاه. کار آدمی است که مطالعات و روحیات لازم را داشته باشد و خود را وقف این زندگی مذهبی کرده باشد. آدم دیندار، حتی اگر اصلاح طلب باشد، به هر حال می خواهد مراسم گذار زندگی‌اش در چارچوب دین باشد. […] در تربیت این روحانی‌ها هم باید برنامه‌ی درسی یک حوزه علیمه جدید را پایه‌گذاری کنیم. باید بپرسیم یک روحانی اصلاح طلب باید چه نوع ادبیات و کلام و فلسفه و فقه بخواند؟” (۱۱)روحانیت مترقی مورد نظر احمد صدری که قرار است دست به کار اصلاح دین شود و “حوزه علمیه جدید” برپا کند کسی نیست جز “آیت‌الله محمد تقی مصباح یزدی و پژوهشگران بنیاد فرهنگی باقر‌العلوم” وابسته به مصباح یزدی در قم! مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) با مدیریت مصباح‌یزدی، تاًسیس و از زیر‌مجموعه‌های حوزه علیمه قم می‌باشد، که هزینه‌های آن مستقیما توسط دفتر رهبری تاًمین می‌شود. در اساسنامه این مؤسسه از جمله آمده است: تربیت متخصص (؟) با برخوردارى از آگاهى‌هاى کافى در زمینه‌هاى معارف اسلامى و علوم انسانى که صلاحیت علمى لازم را براى مقابله با اندیشه‌هاى انحرافى والتقاطى داشته باشد.

ماهنامه معرفت شماره ۳ و ۴ در تاریخ ۳ شهریور ۱۳۸۹ در دو قسمت خبر از “گفتگو و نشستی” (؟) می‌دهد با حضور “آیت‌ الله استاد محمد تقی مصباح یزدی، استاد دکتر احمد صدری و تنی چند (؟) از اساتید و محققان دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، این نشریه در معرفی آقای احمد صدری می‌نویسد: ” آقای دکتر احمد صدری از اساتید ایرانی و ممتاز رشته جامعه شناسی در دانشگاههای آمریکا هستند که هم اینک (؟) در ایران بسر می‌برند و در تهران و قم تدریس دارند.” توجه داشته باشید که سفر دکتر احمد صدری به ایران آن هم به قم نه برای دیداری عادی با بستگان و یا پاسخ به کنجکاوی و حس میهن‌دوستی و نوستالژیک‌شان !! و نه حتا از جنس ییلاق قشلاق کردن‌های برخی اساتید که یک پایشان ینگه دنیا وپای دیگرشان در ام‌القرای اسلامی است و نه برای خرید سوهان، بلکه برای دیدار با مصباح‌یزدی و تدریس در حوزه علمیه قم به ایران تشریف برده‌اند. محمد تقی مصباح یزدی، تئوریسین و فتوا دهنده‌ی قتل روشنفکران و فعالان سیاسی، محرک قتل‌های محفلی در کرمان، تئوریسین سرکوب، کشتار، شکنجه و تجاوز در کودتای خرداد ۸۸، صادرکننده جواز شرعی تقلب در انتخابات در معرفی “دکتر” احمد صدری می‌گوید: “بسم الله الرحمن الرحمن، حضور جناب دکتر صدری را در این بنیاد فرهنگی که خانه دوم خودشان حساب می‌شود تبریک عرض می‌کنیم و نیز خوش آمد می‌گوییم خدمت شما عزیزان و به اطلاعتان می‌رسانیم که ایشان از استادان ممتاز جامعه شناسی هستند. بنده قبل از انقلاب در معیت شهید دکتر بهشتی با ایشان از همان وقت مایه امید آینده فرهنگ ایران بودند و در مدت انقلاب هم انتظار بازگشت ایشان را داشتیم که از حضور ایشان برای ارتقاء سطح فرهنگ به خصوص در رشته جامعه شناسی که تخصص دارند استفاده کنیم. تا اینکه خدای متعال توفیق داده و فعلا خدمت ایشان رسیدیم و امیدواریم که این طلیعه استفاده بیشتر از حضور ایشان در آینده باشد و بتوانیم از تدریس ایشان و همکاری‌های علمی شان در راه ترقی سطح فرهنگ کشور و به خصوص در رابطه با حوزه و در ارتباط با علوم انسانی و رشته جامعه شناسی از حضور ایشان استفاده کنیم حالا تقاضا داریم در همین چند دقیقه که در خدمت ایشان هستیم ما را مستفیض بفرمایند و مژده اینکه در آینده همکاری مستمر و فعالی داشته باشند را به ما بدهند. انشاء الله”

و “دکتر” احمد صدری با زبانی آشنا برای اساتید حوزه خدمت استاد مصباح! می‌‌گوید: “بسم الله الرحمن الرحیم، عرض کنم که بنده خیلی متشکر هستم از الطاف جنابعالی و برای خود من هم یک سعادتی است .[…] تقریبا یک سال قبل از انقلاب بود که در آن جلسه خدمت استاد آیت الله مصباح و مرحوم آیت الله بهشتی و یکی دو نفر دیگر از فضلا رسیدیم و این مرکز آن موقع مقدماتش تشکیل شده بود و قرار بر این بود که رشته جامعه شناسی در این جا تاسیس شود و اظهار لطف کردند که ما شاید قدمی برداریم و تدریس یک سری از درسها را شروع کنیم که متاسفانه داستان رفتن ما و اتمام دوره فوق لیسانس ما در دانشگاه تهران پیش آمد. […]خیلی خوشحال و خوشبخت هستم که این مرکز تاسیس شده و این علاقه وجود دارد که در واقع یک ارتباطی حاصل شود بین تحصیل و تدریس علوم قدیمه و سنتی با علوم غربی.[…] اینجانب خدمت استاد عرض می کنم که اینجا یک مؤسسه‌ای (بنیاد فرهنگی باقر العلوم (ع) است که در واقع یک حلقه مفقوده‌ای را پیدا کرده و آن همان ارتباط علوم جدیده و علوم قدیمه و آوردن قدرتهای علوم قدیمه به میدان علوم جدیده و جدی گرفتن هم علوم قدیمه و هم علوم جدیده است. […]من نگرانی‌ام یک مقدار این است که در دانشگاهها این مساله محقق نمی‌شود. آن چیزهایی که من در عرض یکی دو ماه اقامت و تدریس در دانشگاههای مختلف تهران دیدم این است که واقعا این تلفیق در آن جا در حال صورت گرفتن نیست.”
“استاد مصباح” که چانه “دکتر” صدری را گرم یافته از وی می‌پرسد: “از مسائلی که در محافل جامعه شناسی دنیا در ارتباط با اسلام مطرح است مقایسه ای است که گاهی انجام میگیرد بین اسلام و مسیحیت در ارتباط با پیشرفت علوم و به خصوص علوم انسانی، آیا این مقایسه صحیح است؟ و دکتر صدری در پاسخ: “عرض کنم که مسیحیت دوران تاریکی را پشت سر گذاشت و الان هم با آن دست به گریبان است و من تصور نمی‌کنم که هیچ تاریخ‌دان قابل توجهی بتواند اسلام و مسیحیت را با هم مقایسه کند و بیان کند که اسلام هم ضد عقل یا ضد تفکر علمی بوده است. البته ممکن است گوشه‌های تاریکی هم در تاریخ ما باشد ولی یک چنین مقایسه ای توسط افرادی که مطالعه کرده باشند نمی‌تواند صورت گیرد. […] دو مطلبی که من می‌خواستم عرض کنم در هم‌صدایی جناب استاد مصباح این بود که اولا: یک چنین مقایسه‌ای اصلا مقایسه درستی بین اسلام و مسیحیت نیست. […] بعنوان نمونه می‌خواهم عرض کنم: واقعیت این است که در این شهر-قم- و در این مکان و در این حاشیه کویر افرادی جمع شدند که اساس کارشان همین سنت فکری یعنی آشتی دین و عقل است و رسالتشان آشنا کردن مردم با دین و عقل است. […] ما هم اینک این جا نشسته‌ایم و شاهد اجتماع علم و دین هستیم.”

در خاتمه نیز استاد مصباح می‌فرمایند:‌”همه این نشست‌ها و نعمت‌ها به نحوی از برکات وجود امام است که حرکت اسلامی را در منطقه و حرکت علمی را در حوزه زنده کردند و کارهایی که در این زمینه شروع شده با تشویق ایشان گسترش پیدا کرد. پروردگارا روح منور ایشان را با ارواح انبیاء و اولیاء خودت محشور بفرما و به ایشان بهترین پاداشی که شایسته کرم توست عطا بفرما.” و همگی از جمله استاد دکتر صدری بلند می‌گویند آمین!بر ما دانسته نیست زمانی که دکتر احمد صدری در جلسه معارفه، و دید و بوس با استاد مصباح یزدی زمانی که با ایشان دست می‌داد کمی! فقط کمی به این فکر نکرد که همین دستان، فرمان قتل دو جامعه شناسِ با شرافت، که می‌توانستند هم‌کاران دانشگاهی و علمی دکتر احمد صدری باشند را صادر کرد؟ لمس کردنِ دستانِ آلوده و تبه‌کارانه‌ای که فرمان به قتل محمد‌جعفر پوینده و مجید شریف دو جامعه شناس سرشناس کشورمان داد چه حسی به آدمی می‌دهد. اگر بتوان پس از دید و بوس با مصباح‌یزدی سر به آسایش بر بالین نهاد ما از چنان آدمی بیزاری می جوییم. و هان! ای شرم سرخی‌ات پیدا نیست!

—————————–

پانویسها

http://news.gooya.com/politics/archives/2010/10/112010.php 7-5-1-
http://news.gooya.com/politics/archives/2010/10/112294.php 2-
۳- نگاه کنید به سایت نیلگون، مجموعه مصاحبه‌های عبدی کلانتری با آرامش دوستدار سال ۲۰۰۶٫
هم چنین “خویشاوندی پنهان” کتاب فروغ.
۴- نگاه کنید به آرامش دوستدار “اشاره‌ای به اکبر گنجی و وضع او” گویا نیوز ۲۵ تیرماه ۱۳۸۵
http://news.gooya.com/politics/archives/2010/10/111817.php 6-
http://www.niacouncil.org/site/PageServer?pagename=About_staff_board 8-
۹- نگاه کنید به آرامش دوستدار. “خویشاوندی پنهان” کتاب فروغ چاپ اول ۱۳۸۷
۱۰- نگاه کنید به جمعه‌گردی‌های اسماعیل نوری‌علاء هشتم فروردین ۱۳۸۹
۱۱- نگاه کنید به “جرس” گفتگوی فرید ادیب‌هاشمی با احمد صدری. بیستم اسفند ۱۳۸۸
۱۲- تمامی نقل‌قول‌های این بخش به نقل از ماهنامه معرفت شماره‌های ۴-۳ از لینک‌های زیر قابل دریافت است.
http://www.bashgah.net/pages-45667.html
http://www.bashgah.net/pages-45668.html

 
کلیدواژه ها: , , , , , , , , , ,

  1. سیمرغ سبلان says:

    شاید بد نباشد که به سخنان حاج آقا استاد دکتر متخصص جامعه شناس افزود که
    « تغییر شکل مذهب، نیازمند آن است که عده ای ۲۴ ساعته خود را وقف این کار کنند. این نه کارِ روشنفکر است و نه کارِ استادِ دانشگاه. کار آدمی است که» مفتخور و بیکار و واپسگرا و بدنبال منافع خود باشد و در ضمن «مطالعات» یک بعدی
    «و روحیات لازم را داشته باشد و خود را وقف» مهملات «این زندگی مذهبی کرده باشد». وگرنه روشنفکر و دانشگاهی واقعی چه وقت و انگیزه ای برای پژوهش در این کوره راه ناکجا آباد دارد!

    نمیدانم باید خندید یا گریست بر «نو اندیشان» دینخو و دیندار که القاب «استاد و دکتر» را با ادا و اطوار های اکابر رفته های دوره عهد بوق یدک میکشند ولی هنوز که هنوزست به نشخوار چرندیات دینی مشغولند و خرافات کپک زده آن را تبلیغ میکنند و برای کمبود چاشنی دم از «تغییر شکل مذهب» میزنند.

  2. Bahram says:

    آرامش دوستدار فیلسوف و اندیشمند بزرگ زمان ما باید مورد هجوم این حضرات دین خو ، گنجی ،صدرها و دباشی ها و هم پالگیهاشان قرار گیرد .درود بر دو

  3. Bahram says:

    درود بر دوستدار

  4. secular rousi says:

    و خیلی ها هم فکر میکنن اگه به هابرماس حمله کنن یا گنجی یا سروش فیلسوف میشن .
    در ایران عده کمی با عرضه خودشان و با نو آوری و ایجاد تغییر به جایی میرسن و عده زیادی با حمله به آنها سعی میکنن برای خودشان شهرت دست و پا کنن . اینکه غربی ها از گنجی قدر دانی میکنن برای این است که فکر رسمی را بلغور نمیکنن ، افکار کهنه شکست خورده را تبلیغ نمیکنن . خب بدیهی است اگر کسی بیاد از مارکسیسم و کمونیسم دفاع کنه یا همین حرفهای معمول در رسانه ها را از قول صاحبان قدرت تکرار کنه کسی به آنها گوش نمیکنه و ان رسانه مشتری هایش را از دست میده . جنبش سبز هم روز های اول خیلی جلب توجه کرد چون حرف جدید داشت که بزند . اما بعد ها موسوی و مارکسیست های روسی حامی او سعی کردند جنبش را تا حد گفتمان مرسوم در سال های ۶۰ تا ۶۸ پایین بیاورند و ان را به زور بچسبانند به طبقه کارگر و هواداری از اعراب و خصومت کور با امریکا و اسرائیل . خوب احمدی هم همین حرفها را میزند ، خامنه ای هم همینطور ، رژیم اسلامی هم ۳۱ سال است همین حرفها را میزند . بدیهی است مردم که برای آزادی های اجتمایی و حقوق بشر و دموکراسی از نوع موجود در فرهنگ غربی (که آنها در رسانه ها و ماهواره و سفر های خارجی و مهاجرت دوستان و اقوام دیده و شنیده اند ) به خیابان آمدند و شعار های نه غزه نه لبنان ، جمهوری ایرانی ، مرگ بر روسیه ، … دادند فهمیدند که این جنبش ان چیزی که آنها فکر میکردند نیست . یک دعوای قدرت قدیمی بین پسر عمو ها است و اگر موسوی پیروز شود ممکن است چماق داری و پونز چسبانی و گیر دادن به آستین کوتاه مردان و حجاب و رنگ چادر زنان و کشتار انبوه زندانیان از زمان رفسنجانی ، خاتمی و حتا همین احمدی هم بد تر شود. یعنی برگردد به سال های ۶۰ تا ۶۸ .
    مردم عقب نشستند . زر افشان و رییس دانا و اسماعیل خویی و دولت آبادی و ….. و بقیه پایه گذاران ولایت فقیه استالینیستی روس محور شدند صحنه گردان . زر افشان به جنبش دانشجویی حمله برد ، اسماعیل خویی حمله کرد به ناسیونالیسم و شعار های نه غزه نه لبنان و مرگ بر روسیه و جمهوری ایرانی را شعار فاشیستی نامید ، …… جنبش سبز فروکش کرد در سطح مطالبات گنگ و گاها هم سو با رژیم . مردم دیگر فرقی بنیادی بین موسوی و احمدی نمیدیدند . فقط احمدی تند و خشن و بی ملاحظه به اسرائیل و امریکا حمله میکرد موسوی آرامتر و دیپلماتیک . هر دو به قانون اساسی فعلی التزام دارند . هر دو از اسلام دم میزنند و امام . به همین دلیل انتقادات جزئی لاریجانی ، مطهری ، توکلی و قهر و ناز های رفسنجانی اینقدر برای موسوی و قرائت او از جنبش سبز و مارکسیست های روسی حامی آنها جالب است . مردم کاری به این گلایه ها ندارند . آنها کشوری مثل ترکیه و مالزی و کره جنوبی و سنگاپور و ….. میخواهند . حتا سوریه و لیبی و یا کوبا و کره شمالی برای انها جذابیتی ندارد .