Home
translation
رفراندوم در کردستان

رفراندوم در کردستان عراق

translation

Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > ویژه خواندنیها > بیراهه مشروعه به جای شاهراه مشروطه
artcile
مشروعه و مشروطه

بیراهه مشروعه به جای شاهراه مشروطه

۲۴ مرداد ۱۳۸۹

کدام یک به سود روحانیت بود: مشروطه یا مشروعه؟پاسخ به این پرسش بستگی به این دارد که در کجای تاریخ معاصر ایستاده و کدام زمان را از سر گذرانده باشیم. در نگاه نخست چه بسا چنین به نظر رسد که قطعا یک حکومت مبتنی بر شرع به سود روحانیت است. لیکن دست کم تجربه ایرانی نشان می‌دهد الزاما چنین نیست. در عین حال بستگی به این دارد که «روحانیت» چگونه تعریف شود، آن هم در شرایطی که این «روحانیت» مانند دیگر لایه‌های اجتماعی، همگون و ظاهرا دارای منافع مشترک نیست.به عبارت دقیق‌تر و روشن‌تر، منافع روحانیت، از جمله و چه بسا «به ویژه» در اسلام، ملغمه‌ای است از منافع مادی و معنوی، آن جهانی و این جهانی، و به جز برای شمار معدودی از روحانیان که به دلیل اعتقادات روحانی و وجود رگه‌هایی از تفکر عرفانی معمولا از قدرت فاصله می‌گیرند، برای بقیه «روحانیان» منافع مادی و دنیوی بر هر اعتقادی می‌چربد.

یک قرن پیش، زمانی که مشروعه مجبور شد میدان را در برابر مشروطه‌خواهان خالی کند، چنین به نظر می‌رسید که «روحانیت» شکست خورده است. این در حالیست که در همان زمان روحانیانی در صدر انقلاب مشروطه، از آن دفاع می‌کردند. پس «روحانیت» را چگونه می‌شد یا می‌بایست تعریف کرد؟ کدام «روحانی» نماینده

امروز نیز پس از شکست قطعی «پروژه اصلاحات»، به سود رهبران «راه سبز امید» است که به تحریف تاریخ نپردازند و راه خویش را در سنگلاخ جمهوری اسلامی دشوارتر از این که هست نکنند

روحانیت و نماینده «کدام» روحانیت بود؟ چگونه در یک دین که ظاهرا اصولش می‌باید فصل مشترک همه روحانیانش باشد، دو یا چند «روحانیت» با منافع متفاوت و حتی متضاد وجود دارد؟ اسلام این روحانیان که چه در مشروطه صد سال پیش و چه در مشروعه کنونی، ظاهرا در دو جبهه مخالف یکدیگر قرار گرفته‌اند، چه تفاوت‌ها و چه نقاط اشتراکی با یکدیگر دارد؟ اساسا دین و اسلام چه نقشی در دفاع از منافع مادی و معنوی این «روحانیت» بازی می‌کند؟ کدام یک توانستند بیشتر به «دین» خویش و محبوبیت و بقای آن خدمت کنند؟ شیخ فضل‌الله نوری یا آیت‌الله نائینی در انقلاب مشروطه؟ آیت‌الله خمینی یا آیت‌الله منتظری در انقلاب اسلامی؟

بر سر مشروعه بود نه مشروطه!

اینک که یک قرن از انقلاب مشروطه و سی سال از انقلاب اسلامی گذشته است، چه بسا به تجربه باید به این نتیجه رسید که اتفاقا سود «روحانیت» نه در مشروعه بلکه با مشروطه بیشتر محفوظ و پایدار می‌بود. لیکن در این نتیجه‌گیری نیز پرسش «کدام روحانیت؟» بر جای می‌ماند. انچه مسلم است این که انقلاب اسلامی بر خلاف آنچه برخی هم پیش از این در سالگردهای مشروطه و هم این روزها همزمان با صد و چهارمین سالگرد انقلاب مشروطه مطرح می‌کنند، از جمله رهبران «راه سبز امید»، ادامه مشروطه نبود بلکه پیروزی مشروعه بر مشروطه بود. تعریف انقلاب اسلامی به مثابه ادامه انقلاب مشروطه و چسباندن آیت‌الله خمینی رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی به انقلابی که در پی کسب تجدد و تحقق آزادی بود، چیزی جز تحریف واقعیت و تاریخ نیست. انقلاب اسلامی پیروزی مشروعه بر مشروطه و گسست تداوم انقلاب مشروطه بود.

محدود کردن و مشروط کردن قدرت یک راه بیشتر ندارد: دمکراسی! دمکراسی بدون هرگونه انحصارطلبی که در آن همه احزاب و گروه‌های مدعی مشارکت در قدرت سیاسی، وفاداری خود را به قانون اساسی متکی بر اصول حقوق بشر آن اعلام کرده باشند

بسیاری از اهداف انقلاب مشروطه، با همه کم و کسری‌هایی که سلسله پهلوی به ویژه در زمینه سیاسی داشت، تا پیش از وقوع انقلاب اسلامی در ایران به دست آمده بود. تجدد و آزادی به مثابه دو شعار اصلی انقلاب مشروطه، با وجود مقاومت شدید روحانیان مرتجع که مورد پشتیبانی یک جامعه به شدت سنتی نیز قرار داشتند، راه خود را به گونه‌ای باز کرد که حکومت دینی برآمده از انقلاب اسلامی با تلاش‌های همه جانبه‌ای که در طول سه دهه به کار برد، نتوانست دستاوردهای انکارناپذیر آن را از میان بردارد. سایه سی سال حکومت بی‌امان مشروعه‌خواهان که با قلع و قمع خشن و خونین همه مخالفان هنوز و همچنان ادامه دارد، تا به امروز نیز در برابر قامت والای دستاوردهای حقوقی و اجتماعی آن دوران، به شدت تکیده و فرسوده به نظر می‌رسد تا جایی که بخش بزرگی از منابع مالی و تدارکاتی حکومت برای کنترل جامعه به کار می‌رود تا نسل‌های جدید را از راه مشروطه که پیش از این پدران و مادران آنان پیموده بودند، به سوی بیراهه سنگلاخ و ناکجاآباد مشروعه هدایت کند.

در یک نکته دیگر نیز باید تأمل کرد: امروز وارثان حکومت مشروعه‌ انقلاب اسلامی بر خلاف آنچه برخی از روحانیان کلیدی جمهوری اسلامی می‌گویند، در پی حذف «روحانیت» نیستند. بلکه آنها آن بخشی از روحانیت را به پشتیبانی خود برگزیده اند که در انقلاب مشروطه به دار کشیده شد. این تفکر شیخ فضل‌الله نوری، روحانی مورد احترام و مرشد آیت‌الله خمینی رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی است که از حکومت و دولت کنونی و بازوهای نظامی آن دفاع می‌کند. این بدین معنی نیست که روحانیانی که امروز به تلاش برای دور نگه داشتن خود از هسته مرکزی قدرت اعتراض می‌کنند، به جبهه مشروطه تعلق دارند. بلکه دقیقا به این معنی است که بر سفره غنائم و یغمای انقلاب اسلامی برای همه وارثان، از نسل قدیم و جدید، از روحانی و غیرروحانی، از سپاه و غیرسپاهی، به اندازه کافی جا نیست. عده‌ای سی سال خورده و برده‌اند. اینک دیگرانی آمده و «حق» خود را طلب می‌کنند. جنگ بر سر آزادی و آزادی‌خواهی نیست. حتی بر سر انقلاب اسلامی و جمهوری‌اش هم نیست. بر سر این سفره است. سفره‌ای که هر کسی زورش بچربد، جای بیشتری را در آن اشغال می‌کند. پس سهم مردم چه می‌شود؟

مشروطه بیشتر به سود روحانیت بود تا مشروعه‌ای که روحانیان را هم برای مال این دنیا و هم برای مواهب آن دنیا به جان هم انداخته

بر سر سهم است نه آزادی!

سهم مردم البته مورد منازعه است. این را آن بخشی از روحانیت که هشیارتر است، می‌بیند و می‌شناسد. به تجربه می‌داند باید سهمی نیز به مردم داد تا خود بتواند همچنان ببرد. سخنانی که به ویژه از سوی رفسنجانی و دار و دسته‌اش درباره «وحدت» و غلبه بر «اختلافات» گفته می‌شود، درست بر همین نکته متمرکز است: اگر به توافق نرسند، سفره یغما از دست همگی‌شان به در خواهد رفت.

آن کسانی از روحانی و غیرروحانی که می‌گویند عده‌ای در پی حذف روحانیت در قدرت هستند در مورد حضور فعال آن روحانیانی که عملا به جلوی صحنه رانده شده‌‌اند، سکوت می‌کنند و توضیح نمی‌دهند اگر «توطئه» حذف روحانیت در کار است، پس این روحانیان کیست‌اند؟ در عین حال، این «معترضان» با اعتراض به حذف «روحانیت» از قدرت، تمایل انکارناپذیر و عقیده خود را بر ادامه دخالت روحانیت در قدرت سیاسی ابراز می‌کنند، منتها «روحانیت» خودشان! به این نکته باید آن کسانی توجه کنند که معمولا در «پشتیبانی»‌هایشان سر از پا نمی‌شناسند و از یاد می‌برند که واقعا و در عمل از چه چیز دارند «پشتیبانی» می‌کنند. بگذریم از این که در یک حکومت دینی که منادی و مجری نظام ولایت مطلقه فقیه است و «مقام معظم رهبری» با اختیارات گسترده، حرف آخر را می‌زند، چگونه می‌توان از «توطئه» حذف روحانیت سخن گفت؟!

جنگ، جنگ قدرت و سهم از خوان گسترده یغماست. اینکه این جنگ در عمل می‌تواند در خدمت جنبش آزادی‌خواهی ایرانیان قرار گیرد، خارج از اراده طرفین درگیر است. اینکه این جنبش آنها را به کدام سوی می‌کشاند نیز تا بخش زیادی خارج از اراده آنهاست. همه طرفین درگیر سرانجام در روند مبارزه اجتماعی به نقطه تعیین تکلیف با خود، با حکومت و با مردم می‌رسند. جنبش آزادی‌خواهی که جنبش سبز یکی از نمادهای آن است، باید این قدرت را بیابد که بیشترین عناصر طرفین درگیر را به خود جلب نماید. وگرنه طرفین درگیر مشروعه با همه اختلافات و تضاد منافعی که دارند، مدافع انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی، و ملتزم به قانون اساسی و دستگاه ولایت فقیه هستند. حساب اینان با آن روحانیتی که از ابتدا راه خود را از رژیم جدا کرد و یا در طول زمان از آن فاصله گرفت و به قدرت پشت کرد، با طرفین درگیر کنونی جداست. نمی‌توان هم مدافع انقلاب اسلامی بود و هم دم از مشروطه و دستاوردهای آن زد. نمی‌توان پدیده‌ای را ستود، و یا یک رویداد تاریخی را تأیید کرد لیکن همزمان مدافع آنچه بود که آن پدیده را دچار گسست و ادامه آن رویداد را مسدود کرده است. نمی‌توان شعار تجدد و آزادی انقلاب مشروطه را با هزار ترفند به انقلابی چسباند که اگر در زمان وقوع‌اش هنوز معلوم نبود، لیکن امروز پس از سی و یک سال باید روشن شده باشد که انقلابی ارتجاعی، واپسگرا و بر ضد تجدد و آزادی بود.

بحث مشروطه همواره در مردادماه داغ می‌شود و در رویارویی با واقعیت، در سرمای بهمن انقلاب اسلامی یخ می‌زند. من در اوت ۲۰۰۳ در مقاله «پروژه مشروطه‌سازی» به تلاشی که از سوی «اصلاح‌طلبان» برای تحریف تاریخ صورت می‌گیرد تا تئوری‌های آنها درست از آب در بیاید، پرداختم. هر چه زمان بیشتر گذشت، بی‌پایه بودن تئوری‌هایی که تلاش می‌کردند رژیم را با بزک «آزادی» و «تجدد» پایدار نگهدارند، بیش از پیش روشن شد. امروز نیز پس از شکست قطعی «پروژه اصلاحات»، به سود رهبران «راه سبز امید» است که به تحریف تاریخ نپردازند و راه خویش را در سنگلاخ جمهوری اسلامی دشوارتر از این که هست نکنند. و به سود «راه سبز امید» است اگر رهبرانش، علامت «به سوی مشروطه» را بر بیراهه مشروعه نصب نکنند و بار دیگر مخاطبان خود را معطل یک «پروژه‌» ذهنی و غیرعملی نکنند.

محدود کردن و مشروط کردن قدرت یک راه بیشتر ندارد: دمکراسی! دمکراسی بدون هرگونه انحصارطلبی که در آن همه احزاب و گروه‌های مدعی مشارکت در قدرت سیاسی، وفاداری خود را به قانون اساسی متکی بر اصول حقوق بشر آن اعلام کرده باشند. دمکراسی بدون هرگونه پیشوند و پسوندی که در آن دین و دولت از هم جدا باشند و هیچ روحانی مطلقا امکان دخالت دادن دین و ایمان خود را در قدرت سیاسی نداشته باشد، حتی اگر در یک مسئولیت سیاسی قرار گرفته باشد. این است که امروز کمتر کسی است که پس از سی و یک سال حکومت مشروعه در ایران به این نتیجه نرسیده باشد که اتفاقا مشروطه بیشتر به سود روحانیت بود تا مشروعه‌ای که روحانیان را هم برای مال این دنیا و هم برای مواهب آن دنیا به جان هم انداخته و از همان آغاز جمهوری اسلامی دستشان را به خون یکدیگر آلوده است.

عنوان اصلی این مطلب «کدام یک به سود روحانیت بود: مشروطه یا مشروعه؟» . تیتر از خواندنیها است .

 
کلیدواژه ها: , , , , , ,
  1. peerooz says:

    این کامنت را جای دیگری برای گرفتاری های شیوه نظر آهاری گذارده ام و در اینجا برای تشکر از خانم بقراط میاورم:گاهی آدم مجبور است باور کند که قضا چون ز گردون فرو هشت پر. همه عاقلان کور گشتند و کر .وگرنه چگونه میشود باور کرد که ملتی با بودجه ضعیف خود جوانان نخبه را برای تحصیل علوم جدید به اروپا و امریکا بفرستد و آنها پس از برگشت هم خود را صرف تفسیر علمی قران و حدیث و اثبات آب کر بنمایند و در اروپا و امریکا با تظاهرات خود کوشش کننند که حکومت را به دست یک دسته روضه خوان قمی بسپارند که آنها نیز بنوبه قدرت را به یک مافیای نظامی – امنیتی – اقتصادی – مذهبی بدهند. و این مافیای جنایت کار ، فرزندان رشیدی چون شیوا را زندانی کند که تمام عمرکوتاه خود را در ایران صرف حقوق بشر و کمک به کودکان کار و خیابانی کرده است.آیا جز اینست که ما به قول زنده یاد نادرپور گمان را بر یقین برتر شمردیم که چشم و گوش عقلمان کور و کر بود ؟ و آیا ما هنوز همان کار را تکرار نمیکنیم که نخبه گان امریکا و اروپا نشسته ما بجای تبلیغ منشور جهانی حقوق بشر بر طبل تو خالی سکولاریسم میکوبند که مافیای نظامی – اقتصادی – امنیتی سکولار و لائیک را سر کار بیاورند؟سرکار خانم بقراط ، ممنون که در نسخه پیچی خود ” دمکراسی! دمکراسی بدون هرگونه انحصارطلبی که در آن همه احزاب و گروه‌های مدعی مشارکت در قدرت سیاسی، وفاداری خود را به قانون اساسی متکی بر اصول حقوق بشر آن اعلام کرده باشند. دمکراسی بدون هرگونه پیشوند و پسوندی که در آن دین و دولت از هم جدا باشند و هیچ روحانی مطلقا امکان دخالت دادن دین و ایمان خود را در قدرت سیاسی نداشته باشد، حتی اگر در یک مسئولیت سیاسی قرار گرفته باشد.” جان مطلب را ادا کردید که با اجرای منشور جهانی حقوق بشر حتی اگر یک روحانی در راس حکومت بنشیند حق اعمال باورهای خود را نداشته باشد و از همه بالاتر کلمات منفور و توخالی و تفرقه افکن سکولاریسم و لائیسیته را بکار نبردید.

  2. سوال سخت says:

    در ادامه گریز بتاریخ خانم بقراط و نتیجه گیری درستشان باید افزود که مشروطه نه فقط بسود روحانیت بلکه بسود دیگر اقشار گوناگون ملت هم بود. پدیده ای مکمل بود که ساختار پادشاهی سنتی را با تکیه بر تجدد و عدالت سیاسی و اجتماعی در آغاز قرنی مدرن ادامه میداد بدون اینکه سیستمی کاملأ وارداتی و دور از سنت ایرانی آنزمان را بر ملت تحمیل کند. بله مشروطه میتوانست ادامه یابد و با گذشت زمان بهتر و پیشرفته تر گردد، البته اگر ابتدا پادشاهان و سپس روحانیان،سیاستمداران، نخبگان و روشنفکران و ملی گرایان ایران، همگی به آن احترام گذاشته و در اجرای قوانینش کوشیده بودند.در اینجا از ذکر نام چند استثناء بزرگ میگذرم و به اگرهای تاریخی نیز بعلت تعداد زیادشان نمیپردازم. خلاصه سخن اینکه دیگر نه بازگشت به مشروطه بنظر میسر میاید و نه سعی در فراهم آن عاقلانه میباشد .اما اکنون که در این شرایط بحرانی در حال مشاهده غلطیدن هر چه بیشتر ایران به اعماق دره واپسگرایی هستیم پرسش اساسی اینست که چگونه (بدون گشودن در تابوت کمونیسم با نامهای مختلفش) میتوان به «دمکراسی بدون هرگونه پیشوند و پسوندی که در آن دین و دولت از هم جدا باشند» رسید.

  3. دردسر بینامی says:

    پیروزگرامی چقدر درست گفتید در باره آن «جوانان نخبه» که با بورس های دولتی آنزمان برای «تحصیل علوم جدید به اروپا و امریکا» رفتند «و پس از برگشت» به میهن، وقت و توان «خود را صرف تفسیر علمی قران و حدیث و اثبات آب کر» نمودند . در دانشگاههای بزرگ و کوچک دنیای آزاد چنان بنوشتن تز های اسلام شناسی و پژوهش در مذهب شیعه پرداختند که گویی کمبود رشته های علمی وجود داشت. و سپس «در اروپا و امریکا با تظاهرات خود کوشش» کردند «که حکومت را به دست یک دسته روضه خوان قمی بسپارند» که سپردند و بدستبوس آن عبوس دستار بر سر دروغگو رفتند که خیلی زود با بیشرمی نشان داد که آدمکشی قهاربیش نیست، آنهم از نوعی که فتنه اش ملتی را سوزاند و وارثینش کشور را به آتش کشانده و جوانان برومند و پرارزشش چون سهرابها و کیانوشها و اشکانهایش را کشته و مجید توکلی ها و شیوا نظر آهاری ها را ببندکشیده و شکنجه داده و بمرگ تهدید میکنند.

    پیروز گرامی، تا اینجای این واقعیت سهمناک و تکاندهنده را من با شما همدرد و همراهم. ولی نکته ای که مایلم دراینجا با شما و سایر هممیهنان خواننده خواندنیها در میان بگذارم اینست که برای آن فرد ایرانی که در زمان فاجعه سی و یک سال پیش نیز نه حکومت مذهبی را خواست و نه تئوری کمونیستی (و نه بویژه ایندو بهم آمیخته سمی) را پذیرفت، نام آن حکومت آزاد و دموکراتیکی که درآن مذهب و دولت کاملأ از هم جدا باشند چیست؟ محبت کنید و یادم دهید آن نوع نظام با چنین مشخصاتی را چه باید نامید که باعث تفرقه افکنی نشود؟

    پیروز و پرشور باشید.

  4. peerooz says:

    جناب بینامی ،
    که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را. زمانی که هنوز حقوق بشر به صورت امروزی جا نیفتاده بود چرچیل گفت دموکراسی سیستم بدیست ، و سیستم های دیگر بد ترند . امروزه هر سیستمی که مراعات کامل حقوق بشر و دموکراسی را بنماید مطلوب است . شاید آیندگان سیستم دلخواه را بیابند. قدر مسلم آنست که آنها که از سی ماده منشور جهانی حقوق بشر فقط به جدایی دین از دولت چسبیده اند و کوس و کرنای سکولاریسم را به راه انداخته اند یا مغرض اند یا جاهل. درد ما تنها درد مذهب نیست. ما هنوز الفبای حقوق بشر و دموکراسی من جمله حقوق اقلیت و زن و نژاد و زبان و قوم و مذهب را نیاموخته ایم . مذهب جزو کوچکی از این حقوق است.

  5. In Context says:

    ,FYI
    Democracy is the worst form of government, except for all those other”
    forms that have been tried from time to time.” (from a House of Common speech on Nov. 11, 1947). The timing of this famous remark is significant. Churchill won the war, but in the election of July 1945, he was defeated. The remark about democracy was made when he had lost power and had every
    .reason to be bitter. He returned to power in 1951
    Ronald Hilton
    http://wais.stanford.edu/Democracy/democracy_DemocracyAndChurchill
    (۰۹۰۵۰۳).html.

  6. peerooz says:

    جناب In Context
    ممنون از کامنتی که گفتار اصلی چرچیل را بیان میکند. گرچه ” بد ترین ” بودن دموکراسی را میتوان به حساب دلخوری چرچیل گذاشت ولی در بد بودن دموکراسی شکی نیست که باید کمبود ها و زیاده روی های آنرا با صد ها متر طناب اصول حقوق بشر مرمت و مقید کرد.
    اما در بدتر بودن سکولاریسم نیز شکی نیست و وقتی جنابان احمدی نژاد و مشایی مافیای نظامی – امنیتی – اقتصادی سکولار را برقرار کردند سکولارهای نو و کهنه باید جشن واقعی بگیرند. شاهد غیب چه زود کفگیر مشایی را به ته دیگ سکولاریسم زد.

  7. پاسخ پیروز says:

    کاملأ موافقم که ما هنوزالفبای حقوق بشر و آیین ابتدایی دموکراسی را نیاموخته ایم. چطور میتوانستیم بیاموزیم وقتی که استبداد طولانی تاریخی پابپا با غلظت باور های مذهبی (بخوانید خرافات) که قرنها بخوردمان داده شده، باعث شدند که بدون هیچ اعتقادی به استقلال ذهنی، قدرت و زمام امور جامعه را بدست قشر مذهبی (چه قمی یا نجفی، چه دستار بسر چه با ته ریش و یقه آخوندی) واگذار کنیم. بله البته دین نیز از حقوق بشرست و درد ما اصلأ مذهب نمیبود اگر این خود ازمابهتربینان در حکومت نبودند و قوانین پوسیده قرنها پیش را بر جامعه تحمیل نکرده بودند. اگر علم و دانش مدرن را مطرود و فقه و شریعه را مطلوب مطلق قلمداد نکرده بودند و نمیکردند. از عرفان نمیگویم که برخی با نقاب عارفانه بدفاع از اسلام مظلوم پرداخته اند و خواسته یا ناخواسته بماندگاری حداقل نوعی از مذهب در نقش حاکمیت کمک میکنند. دین ستیزی هم نمیکنم و اصلأ من بیدین ومذهب هیچگاه مزاحم دینداران نشده ام و بر عکس این مذهبیون بوده اند که من (نوعی) را نجس و غربزده و گناهکار دانسته و نامیده اند و آزادیهای سیاسی و اجتماعی و حتی شخصیم را از من گرفته اند. شخص دیندار میتواند دین خود را داشته باشد ولی نباید آنرا دایمأ برخ بقیه بکشاند و قوانین آنرا از جایگاه حاکمیت بر جامعه تحمیل کند. چطور میشود به منشور های حقوق بشر رسید وقتی هنوز در چارچوب افکار مذهبی و تمامخواهی بسر میبریم و تقدسگرایی را به خردگرایی ترجیح میدهیم؟ چگونه میتوان بدموکراسی دست یافت وقتی افرادی را که خواهان جدایی حکومت از مذهب هستند بر نمیتابیم و آنان را مغرض و یا جاهل مینامیم؟

    • peerooz says:

      در جواب ” وقتی افرادی را که خواهان جدایی حکومت از مذهب هستند بر نمیتابیم و آنان را مغرض و یا جاهل مینامیم؟ “:سکولاریسم لغتی قدیمی ست که برای افراد مختلف معانی مختلف دارد. حتی در روزگار ما حد اقل خاتمی و سروش و گنجی و نوری علا تفسیر های گوناگون از سکولاریسم دارند چه برسد به دیگران . سکولارها آنرا یک جور تفسیر میکنند و مذهبی ها یک جور. ملی مذهبی ها جور دیگر . اصلاح طلب ها یک جور و بنیاد گران طوری دیگر. در دورانی که ما احتیاج به تفهیم و تفاهم بیشتر و وحدت فکر و عمل داریم چرا کلمه ای را بکار بریم که از آن جز تفرقه و ضدیت و پراکندگی حاصل نمیشود؟از حدود سی ماده اعلامیه جهانی حقوق بشر در چهار ماده زیر کلمه مذهب بکار رفته است و شامل تمام آن چیز ایست که از سکولاریسم مستفاد میشود و بسیار بیشتر :
      ماده۲: هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد

      ماده ۱۶: الف) هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند
      ب) ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود
      پ) خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود
      ماده ۱۸: هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از
      این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردارباشد
      ماده ۲۶: الف) هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند
      ب) آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید
      پ) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند

      چرا ما باید چنین منشورجهانی و کامل و مفیدی را که دسترنج بسیاری از افراد در نسل های گذشته و حال است فرو گذاریم و دنبال کلمه ای بدویم که هر کس درک دیگری از آن دارد؟ چرا ؟ چون کلمه حقوق بشر آنچنان کلمه معمولی و نچسب و پیش پا افتاده و ” امل ” است که اگر جلو بچه هم بگذارید قهر میکند؟ و در عوض کلمه سکولاریسم جذاب و سکسی و نو و فریبا و دهن پرکن و خارجی و عوام فریب وگنگ است؟ به عبارت دیگر حقوق بشر نوشتن کلمه مار است و سکولاریسم شکل مار؟
      سکولاریسم جزء کوچکی ازمنشور جهانی حقوق بشر است و چون که صد آمد نود هم پیش ماست. چرا دنبال صد نرویم ؟
      اگر کسی این مطالب را نداند جاهل است و اگر بداند و عمل نکند مغرض.
      قیمه نجات نه با قاف سکولاریسم است و نه با غین مذهب ، با گوشت و روغن حقوق بشر است.

  8. peerooz says:

    این کامنت را امروز در جایی دیگر زیر مقاله ای گذارده ام و در اینجا جهت میمنت و مبارکی میاورم :

    ترکیه مثال خوبیست که تفاوت حقوق بشر و سکولاریسم را نشان میدهد . هر بار که نام ترکیه برده میشود سکولارها با اعجاب و تحسین ، به به و چه چه میکنند که نمودار پیشرفت و تمدن در خاور میانه بوده و باید سرمشق شود. در سایت های سکولار، کتاب سرگذشت آتاتورک ترجمه میشود و گاه گاه مقالاتی در ذم دولت مذهب گرای ترکیه و خطر آن نوشته میشود.
    در این کشور پیشرفته و سکولار تاکنون چهار کودتای نظامی در سالهای ۱۹۶۰ ، ۱۹۷۱ ، ۱۹۸۰ و ۱۹۹۷ به وقوع پیوسته و ظاهرا یک کودتا هم در سالهای ۲۰۰۷-۲۰۰۹ خنثی شده است. در این کشور سکولار تا یکی دو سال پیش کردها ” ترک کوهی” بوده و از بسیاری از حقوق شهروندی من جمله از بکار بردن زبان و برگزاری اعیاد خود محروم بودند . زنها در دانشگاه ها و کتابخانه ها و اماکن عمومی و دولتی حق پوشیدن روسری را نداشتند. ارمنی ها و یونانیها هم داخل آدم نبودند وبه حساب آنها قبلا رسیده شده بود. در یکی دو سال اخیر فشار اتحادیه اروپا و امید پیوستن به این اتحادیه مقداری از این نقا ئص را بر طرف کرده است.
    آتاتورک و رضا شاه به خیال خود با رفع حجاب اجباری و بی اعتنایی به افکار عمومی و حقوق مردم ، کشور را به سوی دروازه های تمدن راندند. بهشت سکولار نظامی ها در ترکیه جهنم کردها ، ارمنی ها ، یونانی ها و مسلمان های معتقد شد. در ایران این بهشت مصنوعی به جهنم جمهوری اسلامی بدل شد. ایران و ترکیه تا آنجا که به حقوق بشر مربوط است هردو از پشت بام افتادند یکی از پیش و یکی از پس . آنچه ایران و ترکیه به آن احتیاج داشته و دارند اجرای اصول حقوق بشرو دموکراسی است نه سکولاریسم و قوانین شریعه.

    پس نوشت : اینجاست که بجای تبلیغ سکولاریسم باید به تبلیغ حقوق بشر بپردازیم. راه دیگری نیست .

  9. مکمل کوتاه says:

    جدایی مذهب از حکومت (حال هر نام و عنوانی که میل دارید برایش بکار برید) لزومأ نباید سیستم را به حکومت نظامیان تبدیل کند. کیست که مخالف استبداد پوتین نباشد. این جدایی دو نهاد ولی شرط و قدم اول برای رسیدن به نظامی دمکراسی میباشد که منشور های حقوق بشر در آن کاملأ رعایت شود.

    بامید آن روز.

    • peerooz says:

      ” جدایی مذهب از حکومت [(سکولاریسم ؟)] لزومأ نباید سیستم را به حکومت نظامیان تبدیل کند.”.جمله فوق ممکن است در گفتار صحیح باشد ولی در عمل چنین نیست. سکولاریسم ممکن است از حکومت و دیکتاتوری مذهبی جلو گیری کند ولی هیچ تامینی نیست که حکومت غیر مذهبی و سکولار ( مثلا نظامی و یا غیر نظامی ) بر اقلیت های زبانی، قومی، جنسی ، نژادی و غیره و حتی اکثریت آنها ، ظلم و جور و جفا نکند. تنها اجرای منشور جهانی حقوق بشر است که از این بی عدالتی ها جلوگیری میکند و این جان مطلب است که تاکید فوق العاده و بی جا بر سکولاریسم نه تنها موجب تفرقه میگردد بلکه فقط جزئی از مشکلات را مد نظر دارد. به عبارت دیگر راهی انحرافی ست و به فرض رسیدن به مقصد (که با تفرقه افکنی تقریبا غیر ممکن میشود) تازه باید با مسائل دیگر پنجه در افکند.اینجاست که بنده فکر میکنم که سکولار ها نه تنها به رفع مشکلات کمکی نمیکنند بلکه با مطرح کردن و اصراربر جزئی از مساله راه را دور میکنند . در نتیجه یا مغرض اند یا جاهل .

  10. پایان روده درازی says:

    اولأ در این ستون نظرات، کلمه س….ر (The S word) فقط در کامنت های پیروز خان/خانم بکار برده شده. بادر نظر گرفتن حملات شدید شما به آن (بقول خودتان) « لغت قدیمی و نو و جذاب و سکسی و فریبا و دهن پرکن و خارجی و عوام فریب وگنگ»، ببهانه جلوگیری از تفرقه، و جاهل و مغرض خواندن همه آنان که چشم براه طلاق دین و حکومت هستند، باید تکرار کنم که پرسش صادقانه ای که در ابتدا از شما شده بود اینبود که « نام آن حکومت آزاد و دموکراتیکی که درآن مذهب و دولت کاملأ از هم جدا باشند چیست؟» فکر کنم همگی قبول داریم که هر نظامی نامی دارد. پاسخ مستقیمی داده نشد مگر آنکه منظورتان اینبوده که چنان نظامی را «سی ماده منشور جهانی حقوق بشری» بنامیم! در عوض درواکنش به آن پاسخ، شما با گریزی به گفته چرچیل، اندرزی در مورد مراعات کامل حقوق بشر و دموکراسی ارائه دادید که البته در مورد اهمیت آن شکی نیست و مخالفتی وجود ندارد. در ادامه میگویید که هیچ تامینی نیست که حکومت غیر مذهبی به مردم آزادی بدهد. من هم میپرسم چه تضمینی هست که حکومت غیر از آن به اجرای منشور حقوق بشر پایبند باشد. بدرستی از اهمیت همبستگی میگویید ولی هدف را بطور شفاف آشکار نمیکنید و با نبود انتقادتان از کل نظام و مخالفتتان با جدایی مذهب و حکومت بعنوان شرط اساسی رسیدن به دموکراسی این احساس را بوجود میاوریدکه ممکنست با ادامه سلطه حکومت مذهبی و ولایت فقیه شاید از نوع ملایمتر و خاتمی وارش موافق باشید، که البته اینهم عقیده ایست ولی در تضاد کامل با حقوق بشر که خود به آن تکیه کرده اید.
    در پایان این رد وبدل نظرات صریح و طولانی باید اضافه کنم که من قصد تبلیغ هیچ نوع ایدئولوژی سیاسی را نداشته ام گرچه باورم اینست که سر انجام نه من و نه شما بلکه این اکثریت ملت است که تصمیم خواهدگرفت که آن «گوشت و روغن قیمه نجاتی» را که شما به آن اشاره کردید در دیگ نذری آشپزخانه مسجد نپزد.

  11. peerooz says:

    جناب پایان روده درازی،
    با تشکر از کامنت شما وپوزش از دیر فهمی و زبان الکن خود باید بگویم که بنده سکولارم و با تعریف جناب نوری علا، سکولار نو ام به این معنی که سکولاریسم را تعمیم داده و ایدئولوژی را هم مشمول ان میدانم ، گرچه زمانی پیشنهاد کردم که ” سکولاریسم مطلق ” احتمالا اصطلاحی بهتر از ” سکولاریسم نو” است که ایشان نپسندیدند و از فضولی بنده در کشف و اختراع و افتخارات خود چندان استقبالی نکردند.بهر حال منظور از عر ایض بنده نامگذاری رژیم ها نبوده و نیست. منظور آنست که با این همه هیاهو که در باره سکولاریسم براه افتاده و جنابان نوری علا و سروش و کدیور و گنجی و خاتمی و بیشماری دیگر وقت خود را صرف کلنجاررفتن در باره آن کرده و سایت ها راه انداخته اند و سر مردم را گرم کرده اند ظاهرا بنظر من و با پوزش They are barking at the wrong tree .
    زمانی جوکی بود که کسی به پدران آقاخان ایراد کرد که شما که زحمت کشیده و هندی ها را شش امامی کردید کار را تمام کرده و آنها را دوازده امامی میکردید. فرمودند من تا اینجا آوردم شما زحمت کشیده کار را تمام کنید.تمام منظور من این ست که بجای درشت نمایی و تمرکز بر قسمتی از مساله و ایجاد تفرقه ، بهتر است توجه را به کل مساله معطوف کنیم و و بجای سکولاریسم سعی خود را صرف منشور حقوق بشر بنماییم . مرگ یکبار شیون یکبار.
    سران مشروطه و در دنبال آن رضا شاه و محمد رضا شاه بسیاری از اصول سکولاریسم را اجرا کردند بدون آنکه نامی از آن ببرند و با چراغ خاموش پیش رفتند. کاش آنها با چراغ روشن پیش رفته و اصول حقوق بشر را پیاده میکردند.
    بهر حال نامگذاری و نوع رژیم مساله فرعی ست. درویش صفت باش و کلاه برکی دار.

    پ.ن.با جسارت و گله گی چگونه کسی را که خواهان اجرای کامل منشور جهانی حقوق بشر است و بحثی دیگر را دنبال میکند ” ممکنست با ادامه سلطه حکومت مذهبی و ولایت فقیه شاید از نوع ملایمتر و خاتمی وارش موافق باشید” مینامید و یا میدانید. فکر میکنم که میکروب دایی جان ناپلئون هیچگاه از ذهن ما بیرون نرود.

  12. peerooz says:

    جناب پایان روده درازی،
    فرمودید ” آن (بقول خودتان) « لغت قدیمی و نو و جذاب و سکسی و فریبا و دهن پرکن و خارجی و عوام فریب وگنگ»، “.
    سکولاریسم لغتی قدیمی تر از منشور جهانی حقوق بشر است که نبش قبر شده و به صورت اندیشه ای ‎” نو و جذاب و سکسی و فریبا و دهن پرکن و خارجی و عوام فریب وگنگ ” عرضه گردیده است. اگر شما توجه بفرمایید بعد از اینهمه کامنت ، درک این مساله کهنه و نو اشکالی ندارد و احتیاجی به تمسخر نیست. اگر با این همه توضیحات بنده نتوانسته ام منظور خود را بفهمانم عیب از من است و از اینکه پیشوایان سکولاریسم را جاهل به این مساله و یا مغرض خوانده ام عذر میخواهم ولی در نظر من آنها همان اند که عرض شد.

  13. همسنگر پیروزها says:

    پیروز گرامی، با سپاس از دو کامنت آخرتان، من نیز بنوبه خود از دیر فهمی منظور اصلی شما پوزش میخواهم. در این آشفته فضا، سوء تعبیر و تفاهم بین عاشقان آزادی ایران که گاهی با هیجان افکارشان را با جوهر قلبشان مینویسند شاید نباید جای تعجبی داشته باشد. در هر صورت با روشن کردن فلسفه سیاسی خود و شفاف کردن هدفتان، تاکیدتان بر اجرای منشورهای حقوق بشر بجای سعی در پیاده کردن فلسفه سکولاریسم بسیار بهتر قابل فهم شد. از شما چه پنهان که رشته تحصیلی رسمی من نه فلسفه نه تاریخ نه علوم سیاسی و نه ادبیات فارسی بوده. و اغراق نیست اگر بگویم حدود چهل سال دوری از ایران نیز باعث کند شدن و پسرفت فارسی من شده. خوشبختانه خواندن نوشته های پرمحتوا و تبادل نظر با روشنفکران و اموختگانی چون شما نه تنها بر زبان فارسیم بلکه بر دانش تاریخی و سیاسیم نیز می افزاید.
    درمورد گله شما باید عرض کنم که باور کنید، شک و تردید بلی، ولی میکرب دایی جان ناپلئون در من وجود ندارد (اتفاقأ در زمان نمایش آن نمایشنامه من در ایران نبودم). اگر از کج خانی کامنتهایتان این احساس پیش آمد که شاید از اصلاحطلبان طرفدار نظام باشید عذر میخواهم. در ضمن منظورم از نقل صفاتی را که شما برای سکولاریسم بکار برده بودید تمسخر نبود بلکه هدفم اینبود که با طعنه ای جزیی و ملایم توجهتان را بشدت انتقادتان از سکولاریسم جلب کنم. اگر جسارتی شد پوزشم را بپذیرید.

    پیروز و پرشور باقی بمانید.

  14. peerooz says:

    گرچه خواندنیها این مقاله را به پستوی آرشیو فرستاده است که گرد تاریخ بخورد محض کمک به فهم مطلب برای آنها که گذرشان به این پستو می افتد کامنتی را که برای اخبار روز فرستادم در اینجا هم میاورم. جناب سیادت، در مقاله ” یک طرح اولیه درباره مشی مبارزاتی سکولارها در موقعیت کنونی ” فرمودید ” امیدم اینست که این طرح به بحثهائی بیانجامند ودر نتیجه بتوانیم بسوی راه حلی مثبت قدم برداریم “.قبل از آن ابهاماتی وجود دارد که باید بر طرف شود. فرمودید ” پراکندگی سکولارها به ما فرصت نمی دهد روی عمده ترین مسائل تمرکز کنیم. هر کدام یک ساز می زنیم.”. آیا منظور از این سکولارها ، سکولارهای نوری علایی، سروشی ، گنجی ، خاتمی و غیره است یا شامل تمام آنها میشود؟ چون این سکولار ها اختلافات قابل توجهی با یکدیگر دارند.دیگر آنکه به فرض تمام این سکولارها همدست شده ومطابق تعریف ، دین را از دولت جدا کنند. این جدایی دین از دولت چگونه میتواند ” آزادی و برابری ملیتهای مختلف ” و ” مبارزه با اجحافات و خرافات علیه زنان ” را تامین کند ؟ آیا شما تعریف جدیدی از سکولاریسم دارید و یا واقعا منظور شما از ” سکولاریسم ” همان منشور جهانی حقوق بشر است که تمام این مسائل آزادی مذهب و حقوق زنها و اقلیت ها و بسیاری مسائل دیگر را در بر میگیرد؟ و اگر چنین است بهتر نیست تیتر مقاله خود را ” یک طرح اولیه درباره مشی مبارزاتی طرفداران منشور جهانی حقوق بشر در موقعیت کنونی ” بگذارید؟

    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=31702

  15. همسنگر پیروزها says:

    متوجه شدم که در کامنت آخر خود اشتباه (املایی – چاپی) مضحکی کردم. گفته بودم فارسیم پسرفت کرده ولی نه تا این حد مسخره!: کج خانی = کج خوانی

    درضمن حرف اخیر کروبی در مورد حق مردم در انتخاب نوع نظام آینده بنظرم جالب آمد. شجاعت و صراحتش از موسوی بیشترست.