Home
translation
رفراندوم در کردستان

رفراندوم در کردستان عراق

translation

Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > خاطرات > بخش ۴ خاطرات امیرانی – سانسور جراید در دوره هویدا
artcile
خاطرات امیرانی از سانسور دولت هویدا

بخش ۴ خاطرات امیرانی – سانسور جراید در دوره هویدا

۷ مرداد ۱۳۸۹

اشاره – بسیاری از ایرانیان هنوز بر این باورند که دست خارجی در ساقط کردن رژیم پادشاهی بی دخالت نبوده است اما گفته ها و شنیده ها بیشتر بر محور حوادث سالهای ۵۶ و ۵۷ دور می زند و کمتر سخن از پیش از آن به میان می آید . پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر امیر عباس هویدا به نخست وزیری رسید و سیاستمداران وطن دوست ایرانی جای خود را به تکنوکراتهائی دادند که اکثرا در ایالات متحده درس خوانده و با زبان مردم ایران و اداره کشور بیگانه بودند . در این دوره مطبوعات مستقل ونیمه مستقلی که در کشور وجود داشت بوسیله دولت هویدا بسته شد و ملت از این رکن چهارم مشروطیت محروم شد . نگاهی به ناراضی تراشی در میان مردم و سانسور جراید و برخورد با جرایدی که در خط دولت قرار نداشتند را می توان به جرات یکی از علل شاخص وقوع انقلاب در ایران خواند که شاید نفوذ بیگانه از طریق نوکران آگاه و ناآگاهی  که در دستگاه داشت ، دراین جریان بی تاثیر نبوده است .این بخش از خاطرات شادروان امیرانی ما را بیشتر با روند آنچه”توطئه” خوانده می شود آشنا می کند .اینک دنباله خاطرات :

امیر عباس هویدا و و جواد منصور که پس از ترور برادرش حسنعلی منصور به وزارت اطلاعات رسید

حتی امروز هم بعد از گذشت هشت سال و هفت ماه و ۱۹ روز تمام، از آن دوران کذا که دوران اشغال خواندنیها از طرف سردبیران تحمیل دولت گذشته باشد، اگر حمل بر تجاهل العارف نشود، با تمام عقل و هوش و علم و اطلاع و شم و تجربه‌ای که تا مرز رساله نوشتن درباره علم‌العلل مدعی سبب یابی و ریشه‌جوئی مسائل هستیم، به راستی از سبب واقعی اشغال خواندنیها از طرف دولت سابق بی‌اطلاع هستیم. هرکس می‌داند و یا می‌تواند بداند وجداناً موظف است ما را بیاگاهاند، خواه با امضاء و خواه بی‌امضاء. که بی‌آگاهی بر این راز سر به مهر و معما از دنیا نرفته باشیم.

بدیهی است علل فرعی و حاشیه‌ای فراوان است که همه آنها هست و می‌تواند باشد ولی هیچیک علت اصلی نیست. آنچه مسلم است پرونده کار و گرفتاری ما از مجله و مندرجات آن جدا نیست، و آنها هم از خواستهای ملت ایران، بنابراین هر چه هست در لابلای صفحات و ستونها و سطور آن باید باشد. به همین مناسبت با استفاده از دوره‌های مجله در آن روزگار و با درنظر گرفتن اینکه در چهار سال و چند ماه اول حکومت دولت گذشته رابطه ما با آن دولت و آن دولت با ما، نه تنها خوب بود، عالی هم بود سعی می‌کنیم تا آنجا که بتوانیم به کمک خوانندگان علت را دریابیم، هرچند این کوشش بی‌نتیجه باشد و به جائی نرسد.

هیات مدیره سندیکای نویسندگام و خبرنگاران مطبوعات از راست ویکتوریا بهرامی،هوشنگ پور شریعتی،اسماعیل رائین،پرویز آزادی،سیامک پورزند،غلامحسین صالحیار،داریوش همایون،ذبیح الله منصوری و مسعود برزین

لازم به یادآوری است که خاطرات و یادداشتهای ما از دوران اشغال خواندنیها به وسیله سردبیران دولتی در اصل مرتب و روز به روز نیست گاهی چند روز و زمانی یکی دو هفته بین تاریخ روی کاغذ آوردن آنها فاصله وجود دارد و در متن چاپ شده خاطرات هم هرجا که با چند نقطه مشخص شده، مطالب و موضوعاتی است که عجالتاً مصلحت در انتشار آنها نیست.

اکنون با اجازه خوانندگان و به منظور آگاهی بر چگونگی دوران اشغال بی‌کمک گرفتن از حافظه و دخالت دادن عواطف و احساسات درونی و افکار امروزی در این کار دفتر خاطرات آن ایام را، یک ورق در میان شده با هم ورق می‌زنیم. باشد که از لابلای مطالب و موضوعات مندرج در آن، که در همان روز وقوع نوشته شده و اصالت بیشتری دارد پی به اصل موضوع ببریم.

از چپ عباس فروتن،حسین مکی،علی اصغر امیرانی،امیر هوشنگ عسگری،محمود طلوعی و حبیب الله شملوئی - 1331

ازچپ -عباس فروتن ،حسین مکی،علی اصغر امیرانی،امیر هوشنگ عسگری،محمود طلوعی و حبیب الله شاملوئی - ۱۳۳۱

مستخرج از دفتر خاطرات سه‌شنبه سوم تیرماه ۱۳۴۸
در شماره امروز مجله (شماره ۷۸ سال بیست و نهم) روی عرق ملیت و میهن پرستی و علاقه به ایران و ایرانی و فرهنگ ملی آن، تحت عنوان: «فرهنگ ملی ایران را دریابید» سرمقاله مفصلی در شش صفحه کامل نوشته بودم که پس از سه بار سانسور و در آوردن قریب دو صفحه تمام از لابلای آن، سرانجام منتشر شد.مقارن ساعت ده صبح روز انتشار، آقائی به نام موفق از قسمت مطبوعات وزارت اطلاعات، به چاپخانه دستور داد از چاپ مجله خواندنیها تا اطلاع ثانوی خودداری کنید.

ساعت ۱۲ ظهر آقای دکتر زرنگار مدیر کل مطبوعات وزارت اطلاعات نیز تلفنی اطلاع داد که به ما دستور داده شده هیچیک از صفحات خواندنیها چاپ نشود تا یک نفر بفرستیم در همان اداره خواندنیها آنها را کنترل کند.

سرانجام بعد از ظهر همان روز آقائی به نام راجی به هیأت تحریریه آمد و بدون تماس با من که مدیر و سردبیر مسئول باشم، تمام مطالب را گرفت و نه تنها سرمقاله و اظهارنظرهای خود ما و نامه‌های مردم بلکه مقالات و مطالب منتخب از سایر روزنامه‌ها و مجلات را که قبلا هم چاپ شده بود و بیش از ۱۲ صفحه آنها از مطبوعات طرفدار دولت انتخاب شده بود (هرچند روزنامه مخالف دولت به معنی واقعی آن وجود ندارد) از لابلای صفحات و فرمهای چاپ شده مجله درآورد و چاپ شده‌هایش را هم دور انداخت.

چند بار خواستم با فرهاد نیکوخواه معاون مطبوعاتی وزارت اطلاعات تماس بگیرم گفتند نیست. و جواد منصور وزیر اطلاعات هم در مسافرت بود. ناراحتی من بیشتر از آن بود که در آن مقاله هر جا از فرهنگ و ملیت ایران و معنویت آن دفاع شده و به بیگانه و بیگانه پرستی و سکس گرائی حمله شده بود سانسور کرده بودند.

سرانجام چون هیچکس درباره علل فشار بر خواندنیها و سانسور مقالات و اخبار و حتی داستان‌های آن به ما توضیحی نداد، به ناچار طی نامه‌ای برای یکی از شخصیت‌های خدمتگذار شاهنشاه و دلسوز به حال مملکت و مردم ماجرا را نوشته و مخصوصاً در آن یادآور شدم:«به طوری که در قسمت‌های سانسور نشده مقاله ملاحظه می‌فرمائید، در سانسور اول و دوم هر جا پای دفاع از ملیت و فرهنگ ایرانی و معنویت آن است درآورده‌اند و در سانسور سوم هم هرجا از نمایش سکس در تلویزیون و کارهای خودشان که وزارت اطلاعات باشد به هر عنوان نامی برده شده و یا به ابتذال بعضی مطبوعات اشاره شده سانسور کرده‌اند.

بنده نمی‌توانم بفهمم چرا این کارها را می‌کنند، اگر برای جلوگیری از آگاهی مردم است که آنها خود بهتر می‌دانند برنامه‌های جوان فریب رادیو و تلویزیون چیست و با جوانان مملکت چه می‌کنند و اگر برای جلوگیری از آگاهی شاهنشاه است که این بخشودنی نیست.»

و در پایان نامه تقاضا کردم: «بی‌آنکه مسئله و موضوع برای کسی یا دستگاهی چغلی محسوب شود، بنده را راهنمائی فرمائید.»

یک دو روزی طول کشید تا آن مقام جواب داد. در این مدت با وجود تسلیم و رضای کامل و گردن نهادن به زیر گیوتین سلاخان سانسور که گوشت موجود زنده و بیگناه را همانطور و به همان سادگی می‌برند که لاشه یک شکار پروار را، صفحات مجله به صورت دکانهای قصابی در سال‌های قطحی گوشت درآمده بود. هرچه داشت یا پوست و پیه و رگ و ریشه و روده و استخوان و سم بود، یا گوشت منجمد و یخ زده از سایر کشورها که با مداق و مزاج ایرانی سازگار نبود. گوشت و دنبه و ماهیچه و سینه را گربه‌های سانسورچی یکجا از بین برده بودند.

نگاهی به دوره‌های خواندنیها از شماره ۷۹ سال بیست و نهم به بعد و مقایسه آن با شماره‌های گذشته، با آنکه هر دو سانسور می‌شدند، نشان می‌دهد چه می‌گویم.

حتی مطالب تاریخی که نوعی بوی وطن پرستی و تاریخ و قومیت ایران می‌داد بر می‌داشتند نظیر: امیر کبیر و دارالفنون که از مجله یغما نقل شده بود و ترجمه سرگذشت‌هایی که از مجله فرانسوی هیستوریا ترجمه شده بود، جلوش را گرفتند. همینطور مقالات روزنامه آیندگان و نوشته‌های داریوش همایون را، کاریکاتورهای توفیق را که به منزله بمب تلقی می‌کردند.

کار تبعیض و غرض را به جایی رسانیدند که درباره تصادف مرحوم نامدار، آنجا که ما نوشته بودیم: «گرفتاری‌های سفته و وام حواسی برای آن مرحوم باقی نگذاشته بود از مجله درآوردند، در صورتی که همان مطلب روز بعد در مجله سپید و سیاه به وضعی عریان‌تر چاپ شد. و وقتی می‌گوئیم چرا؟ دلیل می‌آورند که چون خواندنیها مجله‌ای است موثر و متنفذ، در اینجا نباید چاپ شود، سایران مانعی ندارد!

دو روز بعد آن مقام تلفنی اطلاع داد که دستگاه از بدبینی خواندنیها و نوشته‌های یاس آور و انتقادات منفی آن ناراضی است بهتر است در این مورد ملاقاتی با نخست وزیر بکنید.

بعد از تماس با دفتر نخست وزیری، وعده ملاقات برای روز دوشنبه تعیین شده و در این مدت مجله اسماً به نام من و عملاً به سردبیر نماینده وزارت اطلاعات منتشر می‌شد و نمونه‌اش هم شماره‌های ۷۹ و ۸۰ سال بیست و نهم می‌باشد.

دوشنبه نهم تیر ۱۳۴۸
«برحسب وقتی که قبلاً تعیین شده بود، امروز نخست وزیر را در کاخ نخست وزیری ملاقات کردم. بی هیچ مقدمه چینی، خیلی صریح و صادقانه همانطوری که روش همیشگی من است موضوع دشواری‌هایی که اخیراً در راه انتشار خواندنیها و نوشته‌های خود من به وجود آورده‌اند مطرح کرده گفتم: جنابعالی که به طرز فکر فلسفی و نوع اندیشه‌های انسانی و اصولی بنده آشنائی دارید و می‌دانید که اخیراً مطالعات و تفکراتی در مورد ماهیت مسائل و مشکلات و حقیقت اشیاء و امور، که خود آنها را علم‌العلل و سبب جوئی نام نهاده‌ام، شروع کرده ام. اگر این مطالعات و نظریه مترتب بر آن درست باشد، نخست باید آن را در مورد کار و گرفتاری خود آزمایش کرده، سپس اگر نتیجه گرفتم به سایرین توصیه کنم.

بعد از تجزیه و تحلیل بی‌مهری دولت و دستگاه نسبت به خواندنیها و نارضائی از نوشته‌های انتقادی آن، طبق این نظریه، به این نتیجه رسیده‌ام که دستگاه به تصور اینکه مجله خواندنیها فقط کارش چاپ و انتشار مطالب و موضوعات یأس آور و ترویج بدبینی است از آن ناراضی است.

در صورتی که به هیچ وجه چنین چیزی نیست، یأس و بدبینی برای ما هدف و برنامه کار نیست. حالت است و عکس‌العمل، تا مسئله و موضوعی ناقص و ناتمام و نارسا و نابسامان نباشد و در آن رگه‌هایی از تباهی و فساد که بدی باشد وجود نداشته باشد. ناظر و بیننده که امثال ما باشیم نمی‌تواند آن را ناقص و ناتمام و نارسا و نابسامان ببیند، تا چه رسد به تباهی و فساد. چنانکه هیچ عینک سیاه به چشمی نمی‌تواند روز را شب ببیند حتی کور مادرزاد.

در این صورت آنجا که فسادی نیست و بدی وجود ندارد، اگر کسی دم از فساد و بدبینی بزند، چون چیزی را که نیست و وجود خارجی ندارد، دیده و وصف کرده قبل از همه خود را رسوا کرده است که وسیله دیدن و شنیدن که چشم و گوش باشد در انحصار ما بدبین‌ها تنها نیست، هوش و حواس که بحمدالله همه دارند، آن هم از نوع جمع آن.

ما به خیال خودمان با بازگو کردن نارسائی‌ها و ناروائی‌ها خدمتی به دولت دستگاه می‌کنیم حال اگر ادامه این رویه را خدمت نمی‌دانید، از این پس نه تنها مطالب یاس آور و بدبین کننده را اگرچه به صورت فغان و فریاد هم باشد منعکس نمی‌کنیم، بلکه تا آنجا که ممکن است، حتی قدری هم بالاتر از سرحد امکان با سایر بلندگویان همصدا شده، همه مسائل و موضعات را به صورت «خاطر مبارک آسوده باشد» به عرضتان می‌رسانیم، چنانکه در شماره فردا نه تنها مطالب یاس آور وجود ندارد تا بخواهی مطالب و مسائل و موضوعات امیدوارکننده هم هست.

نظیر: چه نعمت‌هایی داریم که خودمان هم نمی‌دانیم. پنجاه میلیون هکتار زمین، چند میلیارد متر مکعب آب قابل استخراج، شرایط جوی متنوع و آفتاب خوب به اضافه دست به دریا و منابع انرژی نفت و گاز، کشاورزی هم که به صورت صنعت درآمده، صنعت حسن استفاده از آب و خاک و دام و درخت و جنگل که همه اینها به صورت تیترگذاری در صفحه ۸ شماره فردا چاپ شده و مستخرج از بیانات جناب آقای مهندس روحانی است که از مجله ماهانه تلاش مربوط و متعلق به خودتان به جای سرمقاله نقل شده است!

من حاضرم هیچیک از گرفتاریها و دردهای مربوط به مملکت و مردم را در مجله منعکس نکنم، تا خدای نکرده به بدبینی فطری و یاس پراکنی ذاتی متهم نشوم، ولی در راه خدمت به مملکت و صاحب مملکت نمی‌توانم ببینم حتی یک ناراضی وجود داشته باشد.

داستان ما روزنامه‌نگاران درد آشنا، در میان دو دسته مختلف که دولت و ملت باشد مانند داستان کسی است که بر روی دیوار بلندی که حد فاصل بین خانه دو همسایه دیوار به دیوار است نشسته یک پایش را به طرف یکی و پای دیگرش را به خانه آن دیگر دراز کرده، منظره خانه و نوع کار و رفتار اهل هر دو خانه را با هم از بالا تماشا کند.
در یکی از آن خانه‌ها که همسایه مثلا شرقی باشد، مجلس عزا و فاتحه خوانی برپاست و مردم روضه گذاشته در ماتم و غم کار و گرفتاری خود عزا گرفته‌اند، می‌گریند و می‌نالند و سینه می‌زنند. و خطاب به روزنامه‌نگاری که بر بالای دیوار نشسته فریاد می‌زنند چرا در ماتم ما شرکت نمی‌‌کنی؟

در خانه دیگر که بر اثر وجود دیوار بلند و ضخیم فیمابین خانه همسایه شرقی و سر و صداهای ساکنان آن به گوش نمی‌رسد، مجلس جشن است و شادی و عروسی. اهل خانه همگی مست و خراب می‌گویند و می‌رقصند و شادی می‌کنند و به این هم اکتفا نکرده خطاب به مردی که بالای دیوار نشسته و مانند ما روزنامه‌نویسها ناظر هر دو طرف دیوار است می‌گویند: چرا به ساز ما نمی‌رقصی و با ما در شادی شرکت نمی‌کنی؟! و این درست هنگامی است که همسایه عزادار و مصیبت زده گرفتار انتظار دارد ما که آن بالا نشسته و شاهد و ناظر مصائب آنها هستیم، اگر در ماتم آنها گریه‌ای نمی‌کنیم دست کم، شادی هم نکنیم.

آنکه بر بالای دیوار نشسته و هر دو خانه را زیر نظر دارد ما روزنامه‌نویسها هستیم و آن همسایه گرفتار و عزادار مردم هستند و این دار و دسته بی‌غم و بی‌خبر از آن گرفتاریها، دولت و دولتیان هستند که انتظار دارند، ما در آن بالای دیوار بی توجه به اوضاع و احوال آن طرف دیوار به ساز آنها برقصیم و آن هم با هر آهنگ و هر ساز و هر نوا!

عزاداران که مردم گرفتار باشند انتظار دارند، ما که خود را زبان آنها می‌دانیم نه تنها بر مصیبت آنها اشک بریزیم، بلکه با صدای رسا و گیرائی که داریم و از آن بالا بهتر شنیده می‌شود، یک دهن روضه و یا دست کم نوحه هم بخوانیم و مراتب یاس و نومیدی و بدبینی و بی‌تفاوتی آنها را در جو فضا منعکس کنیم.
شادی کنندگان که دولتی‌ها باشند، چون همه چیز را از دریچه چشم خوشبینی و با امید و انتظار به وعده‌های آینده می‌بینند انتظار دارند، دست کم مطلقاً دم از یأس و نومیدی نزنیم که نمی‌توانیم.

یک روزنامه‌نگار عاقل و واقع‌بین که به بقای خانمان و ساکنان هر دو خانه علاقمند است ناچار است و باید به واقع گرائی متوسل شده، یأس مطلق و خوش بینی مفرط هر دو را رها کرده در برابر هر انتقاد، دست کم یکی دو موضوع امیدوار کننده هم بگذارد، چنانکه ما می‌گذاریم ولی دولت می‌خواهد به عکس عمل کنیم و خوب را خوب ببینیم ولی بدی‌ها را یا ببینیم یا اگر می‌بینیم خوب نبینیم . خاصه که انتقادها همه از طرز عمل است و امیدواریها همه حرف.

هویدا با صبر و حوصله خاص و سکونی که به گوینده «فسحت میدان ارادات(۱)» می‌داد خوب و با دقت به حرفهایم که بی هیچ تمرین و تکرار قبلی از دل بر می‌خاست گوش داد و مخصوصاً از مقایسه کار مسئولان دو جانبه در هر جامعه و تشبیه وضع کار و موقعیت آنها با وضع مرد نشسته بر روی دیوار خوشش آمد و وعده داد که با توجه به واقعیات موضوع را حل کند و حتی در مورد زیانهای رسیده به مجله که هنوز هم ادامه دارد جلو تضییقات را بگیرد و در ضمن اقرا رکرد که تصمیم درباره خواندنیها خیلی شدیدتر بوده و ممکن بود به بستن کلی آن منجر گردد که با فرستادن یک نفر به اداره مجله برای کنترل مطالب و مندرجات آن اکتفا شده، زیرا او میل ندارد به دوران حکومتش هیچ نشریه‌ای توقیف و یا تعطیل شود(۲).

سپس برای اینکه دستور لازم و قرار مقتضی در این مورد داده شود، ظهر پنجشنبه ۱۲ تیر را مجدداً وقت تعیین کرد تا به اتفاق آقای منصور وزیر اطلاعات ملاقات دیگری با ایشان داشته باشیم تا ترتیب کار خواندنیها را به نحوی که خیال طرفین راحت باشد بدهیم».

مستخرج از دفتر خاطرات، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۳۴۸
درست سر ساعت ۱۲ ظهر حسب الوعده آقای امیرعباس هویدا نخست وزی را در دفتر کارش ملاقات کردم. آقای جواد منصور وزیر اطلاعات هم چند دقیقه قبل از من با ایشان بودند.

نخست‌وزیر ابتدا شمه‌ای از افکار انسانی نگارنده و اینکه فهم و شعور و طرز فکری ورای سایران دارم صحبت کرد و سپس با اشاره به مثال و موقعیت شخص بالای دیوار که خود من سه روز پیش درباره کار روزنامه‌نگار گفته بودم، گفت: نمی‌گوئیم مطلقاً انتقاد نباشد، به قول خودتان کمی بیان واقع، کمی تعریف به معنی معرفی واقعیت و کمی هم انتقاد و ایراد و اعتراض.

«سیاست دولت این است که خواندنیها روی پای خودش بگردد» و سپس خطاب به وزیر اطلاعات گفت: اولا آن مامور را از خواندنیها بردارید و به جایش فردی در سطح بالاتر بگذارید، همیشه هم با فلانی در تماس باشید و ماهی یکبار هم با خود من ملاقات کنید و قرار شد در مورد سهمیه آگهی‌های دولتی خواندنیها که قطع شده بود، حق ما را بدهند و حتی بر مبلغ و مقدار آن هم بیفزایند.

من با سپاسگزاری از این همه مراحم و مرحمت، گفتم: کار روزنامه‌نگاری و مطبوعات وقت معین و ساعت مخصوص بر نمی‌دارد، چرا که خبر، هیچگاه خبر نمی‌کند ممکن است تنها در یک روز چند بار ناچار به تماس بشویم و بالعکس در چند ماه یکبار هم احتیاج به این کار نباشد.

در تمام مدت صحبت هویدا، منصور با آنکه طبیعتاً فردی بی‌ آزار و مبادی آداب به نظر می‌آمد، بی آنکه اظهار نظری بکند همچنان بی‌تفاوت با نگاهی که به نگاه کردن با چشم شیشه‌ای شباهت داشت همچنان ما را نگاه می‌کرد و من از این طرز نگاه، با همه امیدی که پیدا کرده بودم، از شما چه پنهان در دل باورم نمی‌شد و سرانجام در پایان

جلسه سه نفری قرار شد روز یکشنبه اولین تماس مابین من و وزیر اطلاعات برقرار گردد.

علت چرکین بودن دل من از آن طرز نگاه این بود که با تمام جنبه‌های امیدوار کننده و مسرت بخش این ملاقات و با تمام قول و قرارهایی که شخص نخست‌وزیر می‌داد، این است که اگر اینان می‌خواستند واقعاً درد ما را که درد مردم است دریابند و با ما راه بیایند، به جای تعویض مامور و معذور آن را بر می‌داشتند و مسئولیت موضوع را بر عهده خود ما می‌گذاشتند که دادن امتیاز روزنامه‌نگاری و صلاحیت مدیریت و سردبیری با آن شرایط سخت، به یک فرد غیر از این معنی دیگر ندارد.در هر حال عجالتاً که دلیلی ندارد باور نکنم و به همین مناسبت با مسرت یکدیگر را ترک کردیم». ادامه دارد ….

برای مطالعه بخش قبلی خاطرات امیرانی به این پیوند مراجعه کنید و برای خاطرات پیش از آن په یوند پائین همان صفحه را دنبال کنید .

————-

پانویسها
۱ ـ فسحت بر وزن وسعت و به معنی فراخی است و این عبارت از سعدی است که با همه سخنوری و سخندانی معتقد است:
فهم سخن گر نکند مستمع، قوت طبع از متکلم مجوی
فسحت میدان ارادت بیار، تا بزند مرد سخنگوی، گوی
یعنی خواننده و شنونده هر اثر و سخنی، وقتی خوب و از روی علاقه و اعتقاد به سخن گوینده گوش کند، سخنران هرکس باشد، سخندان می‌شود، و بالعکس بهترین سخنران و نویسنده، وقتی دید شنونده حواسش جای دیگر است و به چیزی که گوش نمی‌دهد حرفهای اوست، اگر لال نشود، ساکت می‌گردد.

۲ ـ در صورتی که اکنون ما می‌دانیم به دوران همین حکومت و در همان ایام، بهترین نشریه فکاهی و کاریکاتوری کشور که توفیق باشد، توقیف و یا به قول خودش «توی قیف» شد و به دنبال آن روزنامه وزین عصر نوین تبریز که مدیرش هم اکنون نماینده مجلس از تبریز است و نمی‌گوید چرا؟ و ما امروز (سال ۲۵۳۶) می‌دانیم که سه چهار سال بعد از آن روز و قبل از امروز به دنبال آن دو روزنامه و مجله قریب به شصت هفتاد روزنامه و مجله دیگر، بی سروصدا بسته شدند، هرچند در میان آنها بودند نشریاتی که در اصل بیخود برای آنها دکان باز کرده بودند که بعداً ناچار شدند ببندند، ولی همه که چنین نبودند. بعضی‌ها بیگناه و دست کم، کم گناه در آتش بدون دود و بدون بوی دار و دسته‌ای که «کارشان سره شده» بود سوختند بی آنکه مجال آه داشته باشند. این سرگذشت و سرنوشت صنف مطبوعات و صف رکن چهارم است. صنف و صفی که وقتی یکی از آنها، به دوران، آزادی به هرج و مرج کشیده قلم، در سی سال پیش کشته شد: بر سر آن کشته، دو صد شیون بود، ولی امروز که اینهمه روزنامه و مجله بسته شده، یکی نیست که بر صد گرید! تا آنجا که اکنون این تنها ما هستیم که به مناسبت شب هفت و چله و سر سال، نعش به خاک نسپرده خودمان و خواندنیها برای آنها هم گاه به گاه فاتحه بی‌الحمد می‌خوانیم.

 
کلیدواژه ها: , , , , , , , ,

Comments are closed.