Home
translation translation
Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > دانشجویان ایرانی > پاسخ گروهی از جوانان ایرانی به اعلامیه ۷۲ تن در باره کشتی غزه
پاسخ به بیانیه 72 تن

پاسخ گروهی از جوانان ایرانی به اعلامیه ۷۲ تن در باره کشتی غزه

۲۶ تیر ۱۳۸۹

Video lenziran


سر انجام به رغم هیاهوی “بچه مسلمانها” ،   کشتی “امید”  حامل کمک برای غزه که بوسیله کشور “لیبی” راه اندازی شده بود نتوانست به راه خود به سوی این باریکه ادامه دهد و ناچار شد  روز پنجشنبه ۲۴ تیرماه در بندر مصری” العریش” پهلو بگیرد و محموله تبلیغاتی خود را به دست مصریان بسپارد تا شاید به دست اهالی غزه برسانند اینجا .

ارتش اسرائیل به این کشتی اخطار کرده بود که اگر بخواهد”لوس بازی” در آورده واز کج کردن راه خودداری کند، ممکن است همان بلائی که  سلف او به آن دچار شد ، از آسمان بر او نازل شود .

البته جمهوری اسلامی نیز تلاش کرد  در پیروی از این مد اسلامی عقب نماند و کشتی امداد به سوی غزه روانه کند . ژنرالهای نیروی دریائی  سپاه  هم در این میان بازوئی نشان دادند و اعلام کرد ند، حاضرند کشتیهای اعزامی را بسوی غزه اسکورت کند تا از گزند کفار صهیونیست مصون باشند اینجا . اما هنوز صدای بوقهای آنها در رسانه ها خاموش نشده بود که حسب المعمول ، همه آنها جا زدند و ضمن تکذیب مساله اسکورت ، از ارسال کشتی هم دست برداشتند اینجا .

اما  توجه ایرانیان در امور غزه به داخل کشور محدود نبود و بعد از حمله   کمانوهای اسرائی به کشتی “مرمره آبی”  و کشته شدن چند تن از مسافرین ترک آن ، ۷۲ تن از روشنفکران ایرانی دست به کار شدند و با رها کردن  “کسب و کار”  اعلامیه ای صادر کردند ، که به نام “اعلامیه ۷۲ تن” مشهور شد .

۷۲ تن در این اعلامیه که متن کامل در پائین همین صفحه نقل شده است از جمله گفته اند «….ما امضا کنندگان این نامه به عنوان جزء کوچکی از جنبش سبز مردم ایران، جنگ بارگی رژیم اسرائیل و قساوت ارتش آن را محکوم می کنیم، و تلاش مردم ایران برای احقاق آزادی های مدنی را دوشادوش مقاومت تحسین برانگیز آزادی خواهانه و دموکراسی خواهانه و مبارزه ی دلیرانه ی ملت فلسطین علیه اشغال سرزمین خود پی می گیریم….».

البته ما این اعلامیه را همان روز انتشار خواندیم ولی سر و صدای آن را بلند نکردیم  و ترجیح دادیم به احترام چند امضائی که می شناسیم و برای جلوگیری از متهم شدن به “تفرقه اندازی”هیچ نگوئیم . از طرف گروههای دیگر نیز پاسخهائی به این بیانیه داده شد که ما از آن گذشتیم و هیچ نگفتیم  ولی امزوز بیانیه ای با عنوان «گوشزدی در مورد بیانیه ی ۷۲ تن»  از تهران به دستمان رسید که به وسیله عده ای از جوانان میهن دوست ایرانی تهیه و امضاء شده است و  نمی توانیم از آن بگذریم  .

همانطور که ملاحظه می کنید  ما از نام بردن امضاء کنندگان این بیانیه به علت حضور آنها در ایران خودداری کرده ایم ولی یکی از تهیه کنندگان این پاسخ می گفت  ، نام ما را هم منتشر کنید واهمه ای نداریم ! ولی ما  نپذیرفتیم .

شما هم  مختار هستید که  با ما و تهیه کنندگان این پاسخها ، موافق بوده و یا نباشید ولی اگرکمی در متن بیانیه دقت می کنید ، حتما متوجه خواهید شد که  بعضی از دوستان خارج نشین ، به حکم دوری و غربت ، خیلی از مرحله پرت شده اند ! به پاسخ گروهی از جوانان ایرانی به بیانیه ۷۲ تن توجه کنید :

گوشزدی در مورد بیانیه ی ۷۲ تن
ما امضا کنندگان زیر به نمایندگی از بخشی از سه نسل جوان ایرانی این سه دهه -چه پرتاب شده به بیرون از مرزهای جغرافیایی ایران و چه بر جای مانده بر زیر چکمه ی استبداد مذهبی حاکم بر ایران- لازم میدانیم که نکاتی چند را به اطلاع این ۷۲ نفر نویسنده برسانیم.

نیم نگاهی به واژگان به کار رفته و جهت گیری ویژه ی آن از سویی و شتاب زدگی این جماعت در انتشار آن از سویی دیگر، بیش از آن که انگیزه ی شگفتی ما بشود، بیشتر این را در ذهن ما بیدار کرد که اینها به راستی در کدامین سوی ایستاده اند و قلمشان در خدمت چه کسانی هست و در چه راستایی به دست میگیرند!؟

روشنفکر و نویسنده ی تبعیدی که همگام و همساز با رژیم، -با واژگانی همسان با رژیم- کورکورانه و شتابزده از چهارگوشه ی جهان، در گذاشتن امضای خویش بر پای بیانیه ای از هم پیشی میگیرند، به راستی چند هزار سال نوری از خواسته ها و دل نگرانیهای آرمانی نسل ما به دورند!؟

آنانی که در روند طبیعی زمان می باید به ما تجربیات تاریخی و چشم انداز فرهنگی و سیاسی خویش را پس از پیراستنها و آراستنها انتقال دهند، چگونه هنوز در انگاره های مدارهای کهنه و پوسیده ی به جای مانده از دوران جنگ سرد سرگردان و حیرانند!؟

به راستی چگونه میتوان زینسان چشم دل و گوش جان در این مرحله ی حساس تاریخی کشورمان بر آنچه که بر روی زبانهای جوانان ایرانی جاریست، فرو بست!؟

شعار «نه غزه، نه لبنان…جانم فدای ایران» و «فلسطین رو رها کن…فکری به حال ما کن» فریاد هوشیارانه نسلی است که بهای ندانم کاریهای پیشین و کنونی این طیف نویسندگان را بس سنگین پرداخته و می پردازند.شگفتا! گویا بیشینه ی رسالت این قلم بر دوشان نیازی نیز به داشتن پیوندهای عاطفی و اخلاقی با مخاطبانشان نمی یابند!

چرا که بایسته و شایسته این بود که نقدی بر کارنامه ی فقر فرهنگی خویش و عدم روشنگری لازم را در ابتدای به یغما رفتن خواسته ها و آرمانهای مدنی خیزش ۱۳۵۷ پس از سپری شدن بیش از ۳۰ سال از آن ارائه دهند.دریغا که در این میان، اینان نه تنها پیشرو و پیشگام نمیباشند بلکه حتا انعکاس پژواک فریادها و خواسته های آنانی که در کارزار میهنی از میان آتش و دود و با خون خویش میخواهند این بیداری آرمانی را به گوش جهانیان برسانند هم نیستند!

عمق فاجعه اینجاست که به رغم تمامی تلاش رژیم حاکم بر ایران در این سالهای سیاه از برای معطوف کردن ذهن و اندیشه ی ایرانیان به پیوندهای کاذب و دروغین مذهبی با تمامی امت اسلامی، بیش از آنکه در ایران هوده ای در بر داشته باشد، ثمره ای بس ژرف در انگاره های صاحبان قلم این سوی داشته است!خوشا جهانی که در آن تمامی مردمان به مساوات و آرامش زندگی میکنند و هر انسان یاری باشد از برای دیگری با تمامی زیباییها و دستاوردهای بومی و گروهی این جهان فرهنگی. این را همگان میدانیم و خواهانیم.

در همین راستا، خواهان معطوف کردن اندیشه و انگیزه به آنچه که در درون میهنمان میگذرد هم هستیم و به ویژه که بیش از سی سال است که میهنمان لحظه به لحظه به تاراج میرود.

از خیزش ۵۷ با ورود یاسر عرفـات به ایـران، صدور نفت رایگان به سوریه، پرداخت کلیه ی هزینه های شبه دولت و ارتشِ حزب الله لـبنان و پـرورش هـمه جانبه ی «حماس» با تاراج سرمایه های ایران از سویی و سیاستهای جنگ افروزانه ی رژیم در منطقه از سویی دیگر، به راستی چسان این مانورها و ترفندهای رژیم از چشمان بصیرت شما پنهان مانده است!؟آمار و ارقام سر به فلک میزند. شما بر روی زمین از نگریستن به آن ابا دارید!؟

شگفتا که حس انساندوستی ژرفتان هرگز در مورد آنچه که هم اکنون بر سر مردم ایران میرود به جوش نمی آید!از آنچه که از فقر و گرسنگی بر سر مردم سیستان و بلوچستان تا خوزستان، از هرمزگان تا کردستان و در مجموع بر سر دور افتاده ترین مردمان ایران از پایتخت، از فروش دختران و زنان ایرانزمین در ممالک حاشیه ی خلیج پارس، از فروش اعضای بدن هم میهنانمان برای تامین کوچکترین احتیاجات روزمره ی زندگی، از فقر و فحشا و رنجی که هر روزه بیشینه ی مردمان ما با آن دست و پنجه نرم میکنند و…نشانی در نامه ها و بیانیه های سرگشاده ی جهان نمایتان نیست!؟چگونه است که در مورد رنجها و دردهای مردمان چچن، افغان و…که

خواهران و برادران زبانی و فرهنگی ما به شمار می آیند، قلمی به دست نمیگیرید!؟چرا حس عمیق فرامیهنی! انسان دوستانه تان، شامل کردهای ترکیه نمیشود!؟

آیا خون فلسطینیان از خون مردمان ترکستان چین رنگینتر هست که شما در مورد آن سکوت کرده و میکنید!؟یا اینکه روشنگری در مورد کشورهای بلوک غرب، تنها دغدغه ی شمایان است که از انگاره های “سرخ” فکریتان نشان دارد؟

در این میان اگر گروهی از شمایان در دهه ی پنجاه خورشیدی برای فراگیری جنگهای چریکی و آموزش نظامی در اردوگاههای فلسطینی به سر برده اید و بر این باور بودید که تنها راه مبارزه برای براندازی حکومت سلطنتی استبدادی پیشین بوده است و با این دید، جریان فلسطین را به مثابه ی یک امر ملی مینگرید، آگاه باشید که از بدو سقوط رژیم پیشین و با ورود یاسر عرفات به تهران، تا به امروز، همچنان ما تاوان این خبط بزرگ تاریخی شما را به ناچار باید متحمل شویم.

به هوش باشید که این کردارها، ارجحیت بخشیدنها و ندانم کاریها چه از روی سهو و چه به عمد، برآمدی به جز گسستن کامل پیوند مابین نسلها را به ارمغان نمی آورد.

در این بزنگاه تاریخی که وجدان بیدار جامعه ی جوان ایرانی از برای به دست آوردن حق و حقوق انسانی و شهروندی خویش اینسان به کارزار آمده و هزار دسیسه و ترفند جهانی از برای سرکوب این خواسته های به حق با متشنج کردن اوضاع در منطقه در کار است، دامن زدن به اینگونه آشوبها شایسته و بایسته نیست.در جایی که حکومت ترکیه –عثمانی سابق- با سابقه ی درخشان خویش! پرچمدار دفاع از حقوق بشر باشد و حامیان وی، شیخ نشینان حاشیه ی خلیج پارس و گروه تروریستی “حماس”، به راستی نویسنده ی هراسان و سراسیمه ی ایرانی امضا کننده ی اینگونه بیانیه ها میتواند درخور اعتماد ما باشد؟

متن بالا در پاسخ به بیانیه ای که در زیر می آید نوشته شده است :

بیانیه ۷۲ تن

حمله ی بامداد دوشنبه ۱۰ خرداد ارتش اسرائیل به کشتی های امدادی که حامل مواد غذایی و درمانی برای مردم ستمدیده ی غزه بوده اند، و کشتار بی رحمانه ی چند تن از سرنشینان صلح طلب و غیرنظامی در آبهای بین المللی، بار دیگر سرشت ستیزه گر اشغالگران سرزمین های فلسطینی را به روشنی تمام نزد مردم جهان آشکار ساخت. جامعه ی جهانی نسبت به نقض قوانین بین الملل با انزجار واکنش نشان داده، و بعضی کشورها چنانکه شایسته است سفیران اسرائیل را برای ادای توضیح و ابلاغ اعتراض به دولت متبوعشان احضار کرده اند. اینک وجدان های بیدار همه جا در همدلی با مردم فلسطین به پا خاسته اند تا ندای حق طلبیشان بر جریده ی روزگار ثبت گردد، و اقدامی باشد در جلوگیری از تداوم بیداد.

جنبش سبز مردم ایران به اقتضای آزادی خواهی و احترام به حقوق اساسی همه ی مردم با نهضت های رهایی بخش سرتاسر جهان، بخصوص با حرکت آزادی جویانه ی فلسطین همراه و همقدم است، و خشونت ورزی رژیم اشغالگر اسرائیل را با سرکوبگری های رژیم حاکم بر ایران مشابه می یابد، و هر دو نظام ستم پیشه را تقبیح می کند. هر دو رژیم در به گلوله بستن مردم صلح طلب تردید به خود راه نمی دهند و از خشن ترین روش ها برای نابودی انسان های آزادی خواه استفاده می کنند. هر دو حکومت در پایمال کردن آرای حقیقی شهروندان و بی اعتنایی به داوری جامعه ی جهانی گوی سبقت از یکدیگر می ربایند.
ما امضا کنندگان این نامه به عنوان جز کوچکی از جنبش سبز مردم ایران، جنگ بارگی رژیم اسرائیل و قساوت ارتش آن را محکوم می کنیم، و تلاش مردم ایران برای احقاق آزادی های مدنی را دوشادوش مقاومت تحسین برانگیز آزادی خواهانه و دموکراسی خواهانه و مبارزه ی دلیرانه ی ملت فلسطین علیه اشغال سرزمین خود پی می گیریم.

امضا کنندگان:
یرواند آبراهامیان، نسرین الماسی، کاوه احسانی، محمد اعظمی، فریبا امینی، بهمن امینی، علی افشاری، عبدالعلی بازرگان، گلبرگ باشی، رضا براهنی، محمد برقعی، مهرزاد بروجردی، سهراب بهداد، مازیار بهروز، آصف بیات، شهرنوش پارسی پور، علی پرسان، فواد تابان، کامران تلطف، نیره توحیدی، مهدی خانبابا تهرانی، مهدی جامی، رامین جهانبگلو، هوشنگ حسن یاری، فاطمه حقیقت جو، بهروز خلیق، حمید دباشی، مصطفی رخ صفت، سعید رضوی فقیه ،حسین زاهدی، فرج سرکوهی، بیژن شاه مرادی، معصومه شفیعی، شهلا صالح پور، احمد صدری، محمود صدری، بهزاد کریمی، کاظم علمداری، رضا علامه زاده، رضا فانی یزدی، مسعود فتحی، منصور فرهنگ، هادی قائمی، حسین قاضیان، فیروز قریشی، مهرانگیز کار، ناصر کاخساز، کاظم کردوانی، علی کشتگر، عبدی کلانتری، حسین کمالی، تقی کیمیایی اسدی، عفت ماهباز، اکبر مهدی، مجتبی مهدوی، اکبر گنجی، مجید محمدی، مهرداد مشایخی، علی اکبر موسوی خوئینی، روزبه میرابراهیمی، علی میرسپاسی، غفور میرزایی، محسن نامجو، ابراهیم نبوی، مهدی نوربخش، شاهین نجفی، فرهاد نعمانی، محمد رضا نیکفر، فرزین، وحدت، نادر هاشمی، عطا هودشتیان، محسن یلفانی


 
کلیدواژه ها: , , , , ,

  1. باغبان says:

    بادرود، این آقایان که تنی چندازایشان رامیشناسم هنوز خودرا ازبختک ضدامپریالیستی کمونیستی وضد صیهونیستی عربی اسلامی نرهانیده اند! ایشان جهان امروزرابادوربین “بچگی” سی سال پیش خودمینگرندونمیدانندکه چه ضربه ای به روند دمکراسی وارد می آورند! اینها کی بیدارخواهند شد؟! باسپاس فراوان باغبان

    • Totally Disappointed says:

      You seventy-two so-called intellectuals have just shown how pathetically out of touch with today’s political reality you all are. While sadly it may not be too surprising that the dinosaurs amongst you would release such an anachronistic grandiose statement, it is rather nauseating to see the names of much younger characters such as Shaheen Najafi on this ludicrous list. The young freedom seekers inside Iran have already rebuked your disgraceful statement, so I will say no more. Suffice to say that if this is what the Green Movement is all about, the future of Iran will remain black

  2. annahasani says:

    افسوس و صد افسوس که پس از سالها در ممالک آزاد هم هنوز این جماعت برای روزه حسن وجسین گریه میکنند. نمیدانم این مردم تاکی باید عشق عربها در دلشون باشه.
    به مملکت ما حمله کردند. کاخ های باشکوه ما را فرو ریختند. کتابخانه هایمان را آتش زدند.دختران ایرانی را به کنیزی بردند. آداب ورسوم ما را به یغما بردند. تمدن ما را از بین بردند.هنوز هم شما ها دست از اینها بر نمیدارید؟ چند صد میلیون عرب در دنیا برایشان دلنمی سوزانند ولی شما ها دل می سوزانید؟ پس اگر اینقدر داعیه حقوق بشر دارید ، پس چرا وقتی پاسداران در کردستان ایران در قارنا به دختران روستای تجاوز میکردند، شماها کجا بودید؟ ببینم شما روشنفکران و صاحبنظران محترم اصلآ میدانید “قارنا” کجاست؟ لطفآ سری به گوگل بزنید و پیدا ا کنیدوببینید “به دستور ملا حسنی” چگونه شیرخوارهای کرد در “قارنا” توی گهواره هایشان با سر نیزه پاسداران قتل وعام شدند. به دختران نجاوز میکردندوبا سرنیزه روی سینه هایشان مینوشتند”خودمختاری”.

  3. bahram says:

    این امضا کننده گان شانس آوردند که ایران جا زد و پس از اخطار اسرائیل از ارسال کشتی به غزه صرف نظر کرد .در غیر اینصورت حتمن بین پاسداران اسلامی و هواپیماهای اسراییلی برخودی میشد واین خانمها و آقایان امضا کننده در وضعی قرار میگرفتند که یا باید از پاسداران اسلام دفاع کنند زیر لوای کمک به مردم غزه ویا عمل تحریک آمیز ایران را محکوم نمایند .اینجا مسلم است که هر یک از این امضاکننده گان بر خلاف وحدت نادرست قبلی این یا آنطرف را میگرفتند و شیر تو شیر عجیبی بری خنده به پا میشد .

  4. فرزاد says:

    همین سیاه و سفید بودن های عدّه ای مثل این دوستان است که امکان هر گونه تغییر در مملکت را به صفر رسانده. صرفاً چون حکومت ایران از حماس و حزب الله حمایت میکند دلیل بر این نمیشود که هر کس از حماس حمایت کرد و اسرائیل را محکوم کرد لنگۀ حکومت باشد. خودتان را هم بکشید این حقیقت را نمیتوانید کتمان کنید که ملّت ایران مسلمان هستند و بالآخره نسبت به فلسطین و فلسطینیان احساس همدردی دارند. اونهائی که شما باهاشون احساس همدردی و دوستی متوانید بکنین یا هزاران سال است زیر خاک پوسیده اند و یا اینکه بدخواهان ملّت و ملک ایران هستند

  5. شنیدنیها says:

    آقا فرزاد،
    کسانی که نه فقط «عده ای از دوستان» بلکه اکثریت دوستان با آنها همدردی میکنند ملت ستمدیده ایران هستند که با شعار های صریح خود پاسخ کسانی مثل شما را تا بحال چندین بار داده اند که البته گویا شما و امثال شما نشنیده گرفته اید. موضوع هملنگه بودن امضا کنندگان آن بیانیه با حاکمان ج.ا. نیست. قضییه سر در گمی اینهاست که بجای تمرکز بر جنایات ج.ا. سر در بیابان زده و از چند مرز گذشته و یقه اسراییل را گرفته اند که البته بمذاق جانیان ج.ا. نیز خوش میاید. اگر این هفتاد و دو تن دلشان برای مسلمانان غیر ایرانی میسوزد چرا در بیانیه خود نامی از چچن ها و یا مسلمانهای چین نبرده اند؟شما این «عده از دوستان» را متهم به «سیاه و سفید بودن» میکنید ولی در همان جمله نیز آنها را تنها دلیل نبود تغییر در ایران میشمارید! آیا این گونه اندیشیدن رادیکال و «سیاه و سفید بودن» نیست؟ شما چه نظر سنجی در مورد اعتقادات تمام ملت ایران کرده اید که همه را بکیش خود پنداشته اید؟ اتفاقأ ظواهر امر اینطور نشان میدهد که امروزه بسیاری از جوانان ایرانی اعتقادی به اسلام ندارند که البته تعجبی هم ندارد. البته من بر خلاف شما نظر قطعی در مورد بود و نبود اعتقادات مذهبی هممیهنانم ندارم و اصولأ بخود اجازه نمیدهم که از کسی چه ایرانی و چه غیر در مورد مذهبش پرسجو کنم. فکر میکنم اکثرمردم عادی با مسلمان دوآتشه بودن امثال شما کاری ندارند اگر شما تقدساتتان را برخشان نکشید و برآنها تحمیل نکنید.اکنون پرسش من از شما وامثال شما اینست که آیا نبود تغییر در ایران با این طرز فکر آمیخته به تقدسات اسلامی که طی بیش از سه دهه توسط جانیان ج.ا. ازآن برای بقایشان استفاده شده ربطی ندارد؟