Home
translation
رفراندوم در کردستان

رفراندوم در کردستان عراق

translation

Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > مطالب برگزیده > احمدی نژاد و شتر درونگرای تومبوکتو
artcile
احمدی نژاد در افریقا

احمدی نژاد و شتر درونگرای تومبوکتو

۲۰ تیر ۱۳۸۹

خبرگزاری فارس  در گزارشی از سفر محمود احمدی نژاد به کشور مالی در افریقا  با عنوان« شتر تومبوکتویی که رازهای درونش مکشوف شد» می نویسد :

« هنگامی که آشپز قصد تقسیم شترهای کباب شده در میان میهمانان داشت خطاب به هیئت ایرانی گفت که شما تصور می‌کنید که این به تنهایی شتری کباب شده است در حالی که رازهای زیادی را درون خود پنهان کرده است، سرآشپز تومبوکتویی با شکافتن شکم یکی از شتران رازهای درون شتر را مکشوف کرد و ابتدا از شکم شتر گوسفندی درسته خارج نمود و از شکم گوسفند مرغی درسته و از شکم مرغ کبوتری درسته و از شکم کبوتر تخم مرغی درسته را خارج کرد» اینجا .

بخشهائی از شتر اهدائی برادران مسلمان مالی به رئیس جمهور اسلامی

نمایشنامه کمدی انتقادی “شتر درونگرای تومبوکتو” در دو پرده

————–

صحنه یک کپر را نشان می دهد که در وسط آن سفره ای پهن شده و عده ای چهار زانو دور آن نشسته اند . احمدی نژاد عمامه ای بر سر دارد و سرگرم صحبت با رحیم مشائی رئیس دفتر ریاست جمهوری است .

احمدی نژاد در حالی که انگشتش را در دماغ می چرخاند خطاب به رحیم مشائی : نکنه اینجا ماه رمضونه؟

مشائی – چطو مگه آقا ؟

احمدی نژاد : آخه از غذا خبری نیست…. می گفتن تو افریقا قحطیه ها … از گشنگی دارم ضعف می رم. یه نون و پنیری ، چیزی دم دست نیست بخورم ؟

مشائی : نه آقا ! ماه رمضون کجا بود … ممکنه تو کشورهای دیگه باشه، ولی اینجا حتما نیست . ….خودم دیدم رئیس جمهورشون شلنگ انداخته بود تو رودخانه داشت آب می خورد .

متکی : آقای رئیس جمهور ! در عرف دیپلماتیک معموله که باید برای غذا یک کمی صبر کرد ، توصیه وزارت خارجه این است که کمی تامل بفرمائید که با این تحریمها ، روابط ما با اینها هم خدشه دار نشه . بعد از گندکاری برادرمان وزیر دفاع ، دیگر صلاح نیست مساله ای ایجاد بشه .

احمدی نژاد – مگه وحیدی چکار کرده ؟

متکی با تمسخر به مشائی : شما که شاهد بودی خودت برای آقای رئیس جمهور شرح بده .

مشائی– چیز مهمی نبوده ، این آقای متکی از وحیدی خوشش نمیاد یه چیز کوچک رو بزرگ می کنه .

احمدی نژاد– خوب بگین منم بدونم ….

مشائی– چیزی نبوده آقا ! مثه این که وحیدی به وزیر دفاع اینجا گفته اگه بذاری دخترتو امشب صیغه کنم کلاشینکوفمو می دم به تو . طرف هم بهش بر خورده بود و می خواسته وحیدی رو با نیزه بزنه ، ما پریدیم وسط پا در میانی کردیم ، گفتیم مترجم اشتباه ترجمه کرده . اونم نیزه رو فرو کرد تو سینه مترجم ، اونو کشت ، همین !

احمدی نژاد – این که اشکالی نداره …مترجم شهید شده … می گیم بنیاد به خونواده اش کمک کنه …از جنازه اش هم می شه استفاده کرد و گفت امریکائیها مسمومش کردن…….


پرده چادر کنار زده می شود و عده ای وارد می شوند و یک سینی را وسط سفره قرار می دهند
.

احمدی نژاد – اینا چیه تو سینی ؟ چرا مرغهای اینا اینقدر نره خرند ؟

مشائی – آقا ! اینا مرغ نیست شتره ، برا شما کشتن !

احمدی نژاد – تو روایت هست که پیغمبر شتر می خوردند ، اما ما تا حالا شتر نخوردیم . راستی رحیم ! تو خودت تا حالا شتر خوردی ؟

مشائی – نه تا حالا نخوردم …..به سفارت گفتم قرمه سبزی برام نگه دارن ………

آشپز به زبان مالی حرف می زند ، مترجم زاپاس ترجمه می کند

مترجم –  آشپز می گن سوال کنم  اگه گفتین تو شیکم این شتر چیه ؟

احمدی نژاد– بهش بگو می خواستی چی باشه ؟

مترجم – ترجمه کردم ، یک چیزی به زبون خودشون جواب داد من نفهمیدم!….. دوباره میگه حدس بزنین تو شکم شتر چیه….

احمدی نژاد – من از شکم خودم خبر دارم …بهش بگو اگه راست می گه خودش حدس بزنه  تو شیکم شتر چیه ……

مترجم – میگه انگار شما بلد نیستین یه جواب درست و حسابی به یک سوال بدین…..

احمدی نژاد – هه هه هه هه! معلومه دیگه … اگه بلد بودم که آقا منو رئیس جمهور نمی کرد …هه هه ههه ههه !

مترجم – آشپز میگه شما که جواب ندادین … من یک راهنمائی می کنم … تو شیکم شتر یک چرنده است !

احمدی نژاد زل زل نگاه می کنه…

مترجم – می گه چون شوما مهمونین دو سه تا راهنمائی دیگه هم می کنم … توی شکم اون چرنده یک پرنده است .. توی شکم اون پرنده یک پرنده دیگه اس…توی دل اون پرنده آخری هم یک تخم مرغه ..

احمدی نژاد به مشائی – داره مارو مسخره می کنه ؟ نکنه از امریکائیا پول گرفته ما رو بذاره سرکار ؟ نکنه صهیونسته ؟

مشائی – فکر نکنم اینا از این چیزا سرشون بشه ، حتما می خوان شوخی کنن بلد نیستن جوک بگن … مثه این خره محسن رضائی که اومده بود آقا را بخندونه براشون جوک آخوند تعریف کرده بود !

آشپز با اشاره ای از بی حوصلگی  شکم شتر را پاره می کند … امعاء و احشاء شتر را با مرغ و کبوتر و تخم مرغ بیرون می آورد می ریزد توی سینی  ….

اعضاء هیات به هم نگاه می کنند … حمله می کنند به سینی غذا …

پرده می افتد

 
کلیدواژه ها: , , , , , , , ,

Comments are closed.