Home
translation translation
Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > زنان ایرانی > چگونه قانون حمایت از خانواده تصویب شد
مبارزات زنان

چگونه قانون حمایت از خانواده تصویب شد

۲۹ اسفند ۱۳۸۸


شادروان مهرانگیز دولتشاهی یکی از پیشگامان جنبش زنان ایرانی خاطرات  خود از طرح و تصویب قانون حمایت خانواده در رژیم سابق را برای غلامرضا افخمی از بنیاد مطالعات ایران شرح می دهد:

قانون حمایت خانواده چگونه از تصویب مجلس گذشت؟
بله این خودش یک بحث جالبی است. همان ماه های اولی که رفته بودیم به مجلس، در جمعیت راه نو نشستیم با هم مشورت کردیم که حالا چه جوری عمل بکنیم با قانون حمایت خانواده. تصمیم گرفتیم که یک نامه به رئیس مجلس بنویسیم و شش تا هم به شش وکیل زن، یعنی یک نسخه هم از این طرح یا لایحه برایشان بفرستیم و از آنها خواهش بکنیم که به این امر رسیدگی بکنند. همین کار را هم کردیم. من امضاء نکردم، نایب رئیس امضاء کرد که پریچهرحکمت بود. این نامه ها را فرستادیم. این نامه ها که آمد ما خانم ها با همدیگر نشستیم و صحبت کردیم که چکار بکنیم. گفتیم برویم پیش رئیس با رئیس صحبت بکنیم که چه جور عمل بکنیم. رفتیم پیش رئیس و او هم به اصطلاح سختی نشان نداد، آسان کنار آمد. چیزی می دانست، چیزی از خارج به او گفته بودند، یا این که خودش فکر کرد که به هرحال دورانی است که قرار است بهبودی هائی در وضع زن ها بشود.
قرار شد ما یک کمیسیون خصوصی تشکیل بدهیم و عده ای از حقوقدان ها و اعضای کمیسیون دادگستری را دعوت بکنیم و نماینده های دیگر مجلس را و احتمالا اگر لازم باشد کسانی از خارج، مثلا از دادگستری. از نماینده های مجلس دسته دسته دعوت کنیم که بیایند و ما با آنها صحبت کنیم و برایشان توضیح بدهیم که اینها را ما برای چه می خواهیم و آنها اگر نظری دارند بگویند، نظر مخالف را بگویند و موافق را هم بگویند تا این پخته بشود. این کار تقریبا سه سال طول کشید. ممکن است بعضی ها خیال بکنند که همین جوری شاه یک چیزی را دستور می داد که فوری انجام می شد، ولی این جور نبود. شاه درست است که خیلی اقتدار داشت و نفوذ داشت و چیزهائی را که لازم می دانست توصیه می کرد، ولی این چنین هم نبود که فشار بیاورد و بگوید که حتماً همین را که من می گویم بکنید. بلکه می گذاشت که هرچیزی مطالعه بشود.

اعلیحضرت از شورای اقتصاد می آید بیرون، می گویند از قم تلفن زده اند و واویلا، این زن کافر است و بیرونش کنید

در خلال این مدتی که ما این اقدامات را می خواستیم در مجلس بکنیم، من رفتم حضور علیاحضرت و لایحه را بردم و ضمنا هم برایشان توضیح دادم که چه جور روی اینها بحث شده و حقوقدان ها چه نظر دادند، در قانون مدنی فعلی چه هست، و چه اصلاحاتی لازم دارد. یادم است یک روز من این را نوشته بودم، یعنی نکاتی که لازم بود راجع به قانون حمایت خانواده صحبت بکنیم، که روی میز بود، یک مقدارش را صحبت کرده بودیم، بقیه اش مانده بود. غالبا نزدیک ظهر به من وقت می دادند، طول می کشید، و گاهی اعلیحضرت تشریف می آوردند. آن روز آقای نبیل آمد تو و عرض کرد که اعلیحضرت تشریف آورده اند. خوب، من می دانستم که باید پا شوم. علیاحضرت گفتند راجع به بقیه به زودی صحبت می کنیم. من مثل این که یادم رفت، هولکی می خواستم بیایم بیرون که مزاحم نباشم، این کاغذ ماند روی میز. دو سه روز بعد که به من وقت دادند من دوباره رفتم، دیدم کاغذ را علیاحضرت آورده و می گوید که خوب تا این جا گفتید، باقیش را بگوئید. ما اینها را خوب توضیح داده بودیم که علیاحضرت هم با اعلیحضرت صحبت بکنند و اعلیحضرت هم خیالشان راحت باشد که کاملا با موازین اسلامی تطبیق داده شده است. این قبیل کارها بود.

اعضاء انجمن حریت نسوان اولین نهاد ویژه زنان در ایران

حالا لازم بود که در جلسات کمیسیون در اطراف موضوع بحث بشود. البته بعضی از وکلا که می آمدند خیلی قدیمی فکر می کردند و اینها را خوب نمی دانستند، جور بدی صحبت می کردند. خوشبختانه کسانی که در این کمیسیون خیلی به درد ما می خوردند آقایانی بودند که خودشان قاضی بودند قبل از این که وکیل بشوند، و به وضع دادگستری آشنا بودند، و اینها بهترین مدافع این لایحه بودند. برای این که برای آنهای دیگر تعریف می کردند و می گفتند شما نمی دانید در دادگستری به زن ها چه می گذرد. خیلی زن ها هستند که حق دارند اما نمی توانند به حقشان برسند. چون قوانین ما نارسا است نمی توانیم قضاوت عادلانه بکنیم و به دادشان برسیم، چنین قانونی لازم است.

وکیلی بود به نظرم از خوزستان. یک روز جوری حرف زد که پیدا بود گوشه اش به من بود. اینها کم و بیش می دانستند که من شوهرداشتم و طلاق گرفتم. گفت بله، بعضی زن ها دلشان می خواهد که همه زن ها راتشویق بکنند به طلاق گرفتن و خانواده ها ازهم پاشیده شود وفلان واینها. ما صبرکردیم اینها حرفهایشان را زدند و بعد من شروع کردم به دفاع از این لایحه. در این کمیسیون بیشتر من دفاع می کردم. یواش یواش طوری شده بود که خانم های دیگر نمی آمدند، می گفتند تو که هستی کافی است. جلساتی در وزارت دادگستری مثلا تشکیل می شد و دعوت می کردند که ما برویم، گاهی من و خانم تربیت بودیم، گاهی من تنها می رفتم. مدیرکلی بود که بعدها وزیر شد، آقای پرتو، این کار زیرنظر او بود. به هرحال در این کمیسیون آن روزی که این آقا این را گفت، من بعد از آن که نوبت صحبتم شد، گفتم در قدیم وضع جور دیگری بود. در خانواده به مسائل جوان ها رسیدگی می کردند، رؤسای خانواده حکمیت می کردند، ریش سفیدی می کردند. من که این حرف را می زنم، چون پدرم خودش یک چنین موقعیتی در خانواده داشت و خیلی از دعواهای جوان ها می آمد آن جا و حل و فصل می شد، روی تجربه زندگی می گویم. ما همه می دانیم که طلاق چیز بدی است و حتی الامکان باید جلویش را گرفت و به ضرر اجتماع است و به ضرر خانواده است. اما لازم است یک مرجعی باشد که به اینها رسیدگی کند، حالا جوان ها می روند و آپارتمان می گیرند و خودشان جدا زندگی می کنند و ممکن است روی بی مبالاتی ولج و لج بازی با همدیگر یک کاری کنند که خودشان هم پشیمان شوند. از این رو یک مرجعی خوب است باشد که به اینها رسیدگی بکند. چه بهتر از دادگاه، مطابق موازین اسلامی، که حکم باشد و رسیدگی کند و بعد هم حکم عادلانه بدهند. دیدم قیافه این مرد عوض شد، مثل این که خودش پشیمان شد از این حرفی که زده بود. از این جور صحبت ها خیلی داشتیم.

یکی از کسانی که خیلی کمک ما بود آقای صادق احمدی بود، که قاضی بود و بعدها خودش وزیر دادگستری شد. او برای نماینده های مجلس توضیح می داد که در دادگستری چه مشکلاتی دارند و این لایحه خوب است و لازم است. آقای شهاب فردوس هم آمد، چون همان طور که گفتم، قسمت عمده این طرح به قلم شهاب فردوس بود. پس ابتدا در این کمیسیونی که نماینده های مجلس را دعوت کرده بودیم، که سه سال طول کشید، این طرح تا اندازه ای پخته شد. بعد صحبت از این شد که طرح را چه جوری بدهیم به مجلس. چون راه تقدیم لایحه به مجلس سه تا است. یکی این که وزارتخانه مربوطه می دهد، یکی این که اقلا ۱۵ وکیل می توانند یک لایحه ای را امضاء بکنند و تقدیم مجلس بکنند، یکی این که شاه بدهد. خوب شاه که صحیح نبود که مداخله بکند. ظاهرا، این جا دولت هم نمی خواست لایحه بدهد و ترجیح می دادند که به وسیله خود وکلا و حزب بشود. در خلال این مدت هم حزب ایران نوین درست شده بود. چون اول ماها از راه کانون مترقی آمده بودیم، بعد یک فراکسیون ششم بهمن درست شد که ما عضو آن فراکسیون بودیم. بعد حزب ایران نوین درست شد. حزب مردم قبلا وجود داشت. حالا رسما فراکسیون درست کردند، که در اقلیت بودند چون عده شان خیلی کمتر بود از فراکسیون ایران نوین. حالا صحبت از این شد که پس فراکسیون ایران نوین این لایحه را بدهد به مجلس. برای این کار در حزب مذاکره شد که ما سمیناری تشکیل بدهیم برای بررسی مسائل زنان به طور کلی، آن وقت از درون سمینار این لایحه در بیاید. این سمینار قرار شد تشکیل بشود. ما دلمان می خواست که برای افتتاح این سمینار شهبانو بیاید. خوب البته سر این بحث بود. بعضی ها می گفتند به کار سیاسی که نمی شود شهبانو مداخله بکند و بعضی ها می گفتند که این را یک جوری بکنیم که جنبه سیاسی نداشته باشد، و بالاخره اگر توی حزب بود که نمی شد شهبانو بیاید.

این بود که ما یک روزی در تالار فرهنگ دعوتی کردیم و شهبانو آمدند. ما این را مطرح کردیم که از لحاظ پیشرفت کار زن ها می خواهیم یک چنین بررسی روی مسائل ایران بکنیم. اصلا اسم حمایت خانواده را هم نیاوردیم. بقیه جلسات را بردیم توی حزب، که البته بعضی ها در دربار انتقاد کردند و گفتند که کی باعث این کار شده، زیرا حقش نبود که کاری را که مربوط به حزب بوده نزد شهبانو ببرند. خوب، حالا دیگر آمده بودند. گویا اعلیحضرت هم راه دستشان بود که این کار بشود و به یک صورتی حمایت شهبانو بیاید پشت این کار. بقیه جلسات سمیناردرحزب بود. درآن سمینار چند روز مطالعه شد و قطعنامه ای درآمد راجع به مسائل مختلف زنان، مانند کار و بهداشت و مانند آن، از جمله موضوع خانواده. البته گزارش این سمینار را روزنامه ها مرتب می نوشتند و نتیجه نهائی را نیز نوشتند و همه فکر می کردند که دارد یک کار جدید و مهمی برای زن ها می شود. آنهائی که در متن کار بودند می دانستند که این قانون حمایت خانواده است.

ما زن هائی که در مجلس بودیم، تقریبا همه مان عضو حزب ایران نوین بودیم. ۵ تا از ما عضو حزب ایران نوین بودیم، خانم نفیسی عضو حزب مردم بود. در سنا ۲ نفر بودند، شمس الملوک مصاحب و مهرانگیز منوچهریان. خانم مصاحب خیلی در کارهای سیاسی و حقوقی کار نمی کرد. خودش فرهنگی بود. هردو سناتور انتصابی بودند. خانم منوچهریان همیشه فعالیت این جوری داشت و کتابی نوشته بود راجع به قوانین مربوط به زن ها. او هم نظریاتی شبیه ما داشت، چون بالاخره برای حمایت خانواده همین چیزها بود که می شد گفت. من یک سال که کمیسیون مقام زن در تهران بود با خانم عزیزه حسینی که خانم خیلی برازنده ای است و از طرف مصر می آمد صحبت می کردم. آنها هم دراین جریان بودند که قوانینی برای خانواده بگذرانند، وقتی باهم صحبت کردیم دیدیم هردو شبیه هم است. آنهاهم همین چیزها را پیشنهاد مید هند که ما می دهیم، ولی متأسفانه مال آنها هنوزهم (سال ۱۹۸۲) تصویب نشده. این قدراوضاع سیاسی آنها عوض شد، که مال آنها تصویب نشد. مال ما هم که تصویب شد به کجا رسید؟

مهرانگیز منوچهریان و لایحه حمایت خانواده در سنا
مجلس شورای ملی هیچ وقت دوشنبه ها تشکیل نمی شد، یک شنبه و سه شنبه و پنجشنبه تشکیل می شد، سنا شنبه و دوشنبه و چهارشنبه. یک روز دوشنبه ای در پیش بود و ما دوشنبه بعد از ظهر دیدیم که روزنامه های عصر با خط درشت نوشتند امروز در سنا خانم منوچهریان لایحه حمایت خانواده را تقدیم سنا کرد. از جمله مواد مهمش درشت نوشتند که زن شوهردار حق دارد خانه ای غیر از خانه شوهرش داشته باشد و حقوق بچه خارج از ازدواج محفوظ بشود و از این جور حرف ها. سر و صدا بلند شد. ما گفتیم ای داد و بیداد، این چه کاری است که این خانم کرده و حالا لایحه عقب می افتد. دویدیم آمدیم حزب و آن جا عقب هویدا و خسروانی  می گردیم. خسروانی دبیر کل حزب و هویدا نخست وزیر بود. گفتند که اینها الان سعدآباد هستند، در شورای اقتصاد و حضور اعلیحضرت اند. هیچ الان نمی شد با آنها تماس گرفت. خدایا وقت دیر می شود! هرلحظه به ما تلفن می کنند که چه شده، این داستان کارتان را خراب می کند. معلوم شد خانم منوچهریان هم علاقه داشته به این کار و برای این که مسئله پیش برود فکر کرده حالا دیگر موقعی رسیده که . . .
اصلا با شما مشورت نکرد؟
نه خیر، او در سنا بود. می دانید خانم منوچهریان خیلی خانم برازنده ای است، از اولین زن هائی بوده که تحصیل حقوق کرده در ایران. خانم منوچهریان و خانم صفی نیا کسانی بودند که مبارزه کرده اند برای ورود به دانشکده حقوق. یعنی با این که دانشگاه باز شده بود و چادر نبود و زن ها حق داشتند بروند دانشگاه، اما دانشکده حقوق زن نمی پذیرفت و این دو مبارزه کرده بودند. بعد خوب دلش می خواسته که این کار را در دامن سنا بگذارد، تا بالاخره تا اندازه ای کار در دست خودش باشد یا به اسم خودش تمام بشود. او همان روز صبح لایحه را داشته، شاید هم قبلا تهیه کرده بوده، و می آورد به ۱۵،۱۶ سناتور می دهد، آنها هم امضاء می کنند و تقدیم می کند. تقدیم که می کند حالا فوری که در مجلس مطرح نمی شود، تازه قرار است برود به کمیسیون. روزنامه نگارها می آیند و طبعا می پرسند چه داده ای، یا خود آدم می دهد. خانم منوچهریان به روزنامه نگارها می گوید این بود لایحه ای که ما داده ایم. روزنامه ها آن چیزهائی را که بیشتر به نظرشان چشمگیر می آمد، آن را منعکس کردند. ما حالا در حزب نشسته ایم که چه بکنیم که هرچه زودتر خبر را برسانیم به هویدا و خسروانی. نشستیم و یک مطلبی برای هرکدامشان نوشتیم و تمام خانم ها هم بودند. خانم تربیت و اینها، همان هائی که به اصطلاح گردانندگان کارها بودیم. من گفتم که چون راننده من آن جاها را بلد است و می داند که کجا برود و چکار بکند، نامه ها را می دهم او ببرد. آدم فهمیده ای بود. گفتم به او می سپریم که نامه را بدهد و ضمناً بگوید به دست این دونفر برسد، یک پاکت به اسم آقای هویدا و یکی هم برای خسروانی. راننده رفت، خیلی طول کشید، بعد که برگشت گفتیم چکار کردی؟ گفت اولاً کاغذ را قبول نمی کردند ببرند تو. می گفتند اگر نامه ای باشد باید برود دفتر، ما اجازه نداریم این جا نامه بگیریم. من هم گفتم این برای حضور اعلیحضرت نیست، برای این دو نفر است. گفتند نمی شود، مگر این جا بایستی تا خودشان که می آیند بیرون نامه را بدهی. او هم می ایستد تا شورای اقتصاد تمام می شود و اینها می آیند بیرون و کاغذ هرکدام را می دهد دستشان، اینها می خوانند و ناراحت می شوند که چکار بکنند.
هویدا زودتر می رسد به خانه اش و تلفن می زند به حزب که چه شده. حالا روزنامه جلوی ماست. داد و بیداد، این چه کاری بود که کرده اند. خانم تربیت پای تلفن بود، با هویدا صحبت می کرد. یک دفعه هویدا گفت گوشی گوشی…. او هم گوشی را ول کرد و آقای هویدا رفت. معلوم شد که اعلیحضرت او را پای تلفن خواسته اند. اعلیحضرت از شورای اقتصاد می آید بیرون، می گویند از قم تلفن زده اند و واویلا، این زن کافر است و بیرونش کنید. شاه با هویدا صحبت می کند که چطور شده که این کار را کرده، مگر این زن دیوانه شده است. یعنی اعلحیضرت با آقای هویدا صحبت می کند که چطور شده این کار و چرا بی مطالعه انجام شده. خوب، حالا دیگر کاری است که شده و ببینیم چکار می کنیم. بعد خسروانی هم آمد و قرار شد که فردا یک نفر صحبت بکند در مجلس، چون حالا که الان نمی توانیم لایحه را بدهیم. باید صبر بکنیم و ببینیم چه می شود. خانم جهانبانی روز بعد صحبت کرد که ما هرکاری که بخواهیم بکنیم می خواهیم متین باشد و با سنن ما وفق بدهد و با موازین اسلام منطبق باشد. از این حرف ها. از آن طرف هم آخوندها فشار آورده اند و می خواهند خانم منوچهریان را تکفیر کنند. خوب طبعاً یک عده ای هم میانه افتادند که آنها این کار را نکنند. بالاخره زیر تیغه فشار آخوندها به خانم منوچهریان گفتند سه چهارماهی برود، دم نظرها نباشد. رفت نمی دانم تفرش یا کجا که ولایتشان است و تهران نماند. بعد دوباره البته آمد.
تصویب لایحه حمایت خانواده
حالا مانده ایم که چکار بکنیم. یک فکر جدیدی باید بکنیم. هویدا پرسید که در کشورهای اسلامی دیگر چکارها کرده اند؟ من آنهائی را که اطلاع داشتم همه را تهیه کردم و به ایشان دادم. چون من می دانستم از راه شورای بین المللی. با وجود این هویدا گفت تلگراف زدند به سفارتخانه های خودمان در کشورهای اسلامی که مطالعه کنند آنجا چه کارها شده و بعد از چند هفته گزارش ها آمد. قرار شد بنشینیم نگاه بکنیم. نشستیم و مقابله کردیم، دیدیم آنها یا کمتر از ما هست یا فوقش در ردیف همین است و به هرحال همین کارهاست. آن وقت هویدا این لایحه را با دو تا از مجتهدها مطرح کرد، ولی نجف نفرستاد. یکی به عصار داد، پدر همین نصیر عصار، و یکی هم به سنگلجی. آن موقع سنگلجی زنده بود. آنها هم این را مطالعه کردند، گفتند عیبی ندارد و گفتند فقط یک چیزهائیش را بگذارید، چیزهای کوچکی، که درآنها تغییر بدهیم. مثلا این کار را بگوئیم که مرد بکند، مثلا دادگاه خودش دستور طلاق را ندهد، یعنی نظر بدهد که دیگر امکان سازش نیست، آن وقت دستور بدهند به مرد که حالا که امکان سازش نیست باید طلاق بدهی، که به اصطلاح حق طلاق که در قانون به دست مرد است از او به کلی گرفته نشود. والا دیگرهمه اش تصویب شد. البته چندین ماه فاصله شد. بعد لایحه را خود دولت آورد و بعدها شنیدیم که به نجف هم فرستاد. و همین شد که تقریبا سه سال و خورده ای ما در مجلس بودیم که تازه این لایحه در خرداد ۱۳۴۶ به تصویب مجلس رسید.

البته تصویب لایحه حمایت خانواده خیلی برای ما ها جای خوشحالی و مباهات بود. من یادم است که آن روز رفتم پشت تریبون، بعد از تصویب لایحه، به مجلس بیست و یکم تبریک گفتم. گفتم به شما تبریک می گویم که افتخار تصویب این لایحه که این قدر برای اجتماع ما لازم است و اهمیت دارد نصیب این مجلس شد. من قبلا همیشه می گفتم که خوب حالا تا حق رأی به ماها بدهید، اقلا این کارها را بکنید، اینها یک مسائل منطقی است، بکنید. ولی بعد دیدم که عملا نمی شد. چون دیدم وقتی که ما خودمان در مجلس بودیم، چقدر کار کردیم تا اتمسفر و محیط مجلس را مساعد کردیم. دیدم که تا زن ها به مجلس نمی رفتند این کار نمی شد. قبلا خیلی ها می گفتند که خیلی از قوانین را فایده ندارد که دنبالش می روید. اول باید حق رأی بگیرید، بعد از آن که حقوق سیاسی پیدا کردید می توانید این کارها را انجام بدهید. و واقعا در عمل هم دیدیم که مسئله همین جور است. و واقعا این خیلی اهمیت داشت. من همان روز در مجلس گفتم فرض کنید که خیلی از زن ها هستند که از این حق استفاده نمی کنند، سال تا سال خبر نمی شوند که مسائل سیاسی مملکت چه هست. شاید اگر رأی هم می دهند اصلاًملتفت نیستند که چکار کرده اند، یا اصلا رأی هم نمی دهند. ولی این قانون، اعم از این که کسی ملتفت باشد یا نباشد، به کمک همه خانواده ها می آید. ما مکرر می گفتیم که این فقط به نفع زن ها نیست، به نفع مردها هم هست. اولا این زن ها مگر کی هستند؟ دختر شما هستند، خواهر شما هستند، همسر شما هستند. شما خودتان هم باید علاقمند باشید که زن ها این جور زجر نکشند و در محرومیت نباشند. واقعاً خیلی ها طرفدار این قانون شده بودند و با میل هم تصویب کردند.

ما در این لایحه اسمی از تعدد زوجات نیاوردیم، برای این که دیدیم فعلا زورمان نمی رسد که این کار را بکنیم و اگر همه سنگینی را می خواستیم در یک لایحه بگذاریم آن وقت نمی شد. گفتیم بگذاریم قدم به قدم جلو برویم. اول یک دادگاه درست بشود برای دعاوی خانوادگی، آن وقت معلوم بشود چکار باید بشود، چه جور باید مراحلش طی بشود. این خیلی اهمیت دارد، برای این که مراحلی که باید در دادگاه طی بشود، وقتی خیلی مفصل و سخت باشد زن ها نمی توانند دنبال کنند. برای این که زن ها غالبا پول ندارند که بروند وکیل بگیرند. خودشان هم بلد نیستند، گرفتارند، نمی توانند هر روز بروند دادگستری. از این رو همان تسهیلاتی که این لایحه پیش بینی می کرد این خودش کمک بزرگی بود برای زن ها، واینها را همان آقایانی که دردادگستری بودند برای آنهای دیگرتوضیح می دادند. می خواهم بگویم که از این قانون به طور ناخود آگاه تمام زن ها بهره مند می شدند.

خیلی ها در اجتماع خیال کرده بودند که با تصویب قانون حمایت خانواده، تعدد زوجات هم قدغن شده و متوجه نشده بودند که آن اصلا مطرح نیست. و واقعاً خیلی از مردها خیال می کردند که حالا دیگر نمی شود زن دوم و سوم گرفت تا این که چند سال بعد قرار شد یک تجدید نظری دراین بشود، که سازمان زنان مطالعاتش را کرده بود و طرح آن را داده بود به دولت، و دولت آورد به مجلس که ما در مجلس که این را می خواندیم از بعضی جهات یک خورده ایراد به آن داشتیم. یعنی می گفتیم یک چیزهائیش، الان درست یادم نیست، بدتر از لایحه اولی است، ولی یک چیزهائیش اضافه بود. با تجربه ای که در این چند سال پیدا کرده بودند یک نکاتی را یک تغییرات مختصری داده بودند و در این جا زن مجدد را محدود کرده بودند به دوتا. آن وقت خیلی ها می گفتند ای وای چند زنی که قدغن شده بود پس چطور دوباره اجازه دادند. آن وقت آن موقعی بود که شهرت پیدا کرده بود که شاه زن گرفته یا می خواهد بگیرد. می گفتند، ها! پس شاه می خواهد زن بگیرد، زن دوم بگیرد، این است که دوباره اجازه داده اند. بی خودی می گفتند. واقعا که این نبود. نمی دانستند که قدغن نشده بود. ما البته خوشحال بودیم که تعدد زوجات محدود می شود به دو تا و بیشتر نه، آن هم تحت شرایط خاصی، اگر زن اولی مریض باشد یا نازا باشد و امثال اینها.، اما شرط عمده رضایت زن اول بود

 
کلیدواژه ها: , , ,

Comments are closed.