دویست سال پیش از آن که مُلک جم به وجود مُلکآرایی چون پرزیدنت احمدینژاد مفتخر شود، صدر اعظمی داشتیم بهنام میرزا شفیع. آن جناب در حالی که برکشیدۀ سلطانالسلاطین، فتحعلیشاه قاجار بود سر ارادت بر آستان علمای اعلام میسایید و مرید و مقلّد میرزای قمی بود، همان گونه که محمود آقای خودمان مقلّد و مرید آیتالله محمدتقی مصباح یزدی است.
احمدمیرزا عضدالدوله در تاریخ عضدی، اشاره به عروسی عباس میرزا ولیعهد، مینویسد:
«دیگر از وصایای شاه شهید (آقا محمدخان قاجار) عروسی مرحومۀ رضوانمکانی، مهد علیای ثانی بود که در سال ششم از سلطنت حضرت خاقان (فتحعلی شاه) واقع شد و از عیشهای بسیار بزرگ بود که مردم ایران را آزادی هفت شبانهروز کوس زده شد و معنی حرّیت را فهمیدند.
تمام بزرگان قاجار و رجال دولت با اقتدار رخصت یافتند که به هر قسم دلخواهشان باشد مشغول شادی شوند. همۀ طبقات اوقات خود را به شادمانی گذرانیدند. خاقان مرحوم در این جشن بزرگ به میرزا شفیع صدر اعظم فرمودند یا یک پیاله شراب بخور و با این اشخاص سرخوش باش یا جریمۀ بزرگی از تو خواهیم گرفت. صدر اعظم دادن جریمه را بر گرفتن ساغر ترجیح داد و حسبالامر پنج هزار تومان ترجمان را فوراً تسلیم نموده خود را از خوردن آنچه نخورده بود معاف داشت. و چون میخواست تقدس خود را بر علمای آن عصر معلوم نماید، تفصیل این فرمایش شاه و عرض خود و ادای جریمه را به میرزا ابوالقاسم قمی نوشت.
مرحوم میرزا در جواب نوشته بود بسیار غلط کردی که یک پیاله شراب حلال که بهحکم سلطان بود نخوردی (مقصود این که وقتی حکم حکومتی صادر شد حرمت حرام از بین میرود و حلال میشود). میخواستی آن پیاله را صرف کنی و پنجهزار تومان را برای فقرا و ضعفا مبذول داری!»
مشابه چنین اخطاری را پرزیدنت دکتر احمدینژاد از «مراجع عظام» دریافت داشت.
پرزیدنت گویا فراموش کرده بود که «مقلِد» است و نه «مقَلَد». مقلِد (بهکسر لام) یعنی کسی که تقلید میکند و مقلَد (به فتح لام) یعنی مرجع تقلید. مقلِد حتی اگر صدر اعظم یا رئیس جمهور باشد وظیفه دارد در مسائل شرعیه طبق دستور مقلَد عمل کند. تشخیص حلال و حرام یا مکروه و مستحب در اختیار او نیست.
حتی پادشاه صاحب جاهی مثل خاقان مغفور، در باب مسائل شرعی از فقهای زمان کسب نظر میکرد و یکی از معلمان قرآن و شرعیات وی، حاج ملا احمد نراقی کاشانی بود.
نوشتهاند که روزی ملا احمد آداب تخلّی و تطهیر را به فتحعلی شاه میآموخت. گفت مقعد را طوری باید شست که صدای چینی بدهد. اعلیحضرت فرمودند من طوری میشویم که صدای کاشی بدهد!
باری، پرزیدنت محمود آقا یا از دهانش دررفت یا میخواست خود را تجددخواه نشان دهد؛ در مصاحبۀ تلویزیونی از «گشت نسبت» انتقاد کرد و گفت: «این که مثلا یک زن و مرد در خیابان راه میروند و از آنها پرسیده میشود نسبت شما چیست، اولا این مسائل ربطی به دولت ندارد و دولت دخالتی در آن ندارد. ثانیاً اصلا نسبت افراد به کسی ربطی ندارد و کسی حق ندارد از آنها سؤال کند».
هنوز این سخنان از دهان پرزیدنت درنیامده بود که تودهنی محکمی نوش جان کرد. از قم ندا برخاست که آهای، آقای رئیس جمهور! دهانت را آب بکش و استغفار کن. این حرفها میراث نامبارک رژیم گذشته است. این تفکر از مایۀ سکولار تفکیک دین از سیاست است. امر بهمعروف و نهی از منکر اعظم فرایض است و بقای دیگر فرایض در گرو این فریضه است که متأسفانه عمل به آن بهخاطر فرهنگ شیطانی حاکم بر دنیا از دیگر زمانها سختتر شده است (عین فرمایشات حضرت آیتالله مصباح یزدی در انتقاد از سخنان رئیس جمهوری)
حضرت آیتالله احمد جنتی نیز در خطبۀ نماز جمعه تهران، عطف به همین سخنان گفت «نمیدانم چهطور شده است که امروز برخی از نهی از منکر هم جلوگیری میکنند. چرا عدهای حسابنشده حرف میزنند؟ نیروی انتظامی دارد کار خود را میکند و نباید دست او را ببندیم»!
پرزیدنت گفته بود «میبینیم که عدهای هرچند وقت یک بار در این ارتباط جنجال میکنند و میگویند باید امر بهمعروف و نهی از منکر کنیم… قبل از امر بهمعروف باید معروف را در جامعه گسترش دهیم و با کار فرهنگی آن را نهادینه کنیم. این مسائل ربطی به دولت ندارد و نباید تکرار شود و امیدوارم به تذکر مجدد من نیازی نباشد.»
آقایان هم میفرمایند این چنین حرفها نباید تکرار شود و امیدواریم نیازی به تذکر مجدد ما نباشد.
باش تا ببینیم سنبۀ کدام پرزورتر است…









