در اواسط ماه جاری (مه ۲۰۰۸) پارلمان فرانسه لایحهای را که خانم رشیدا داتی وزیر دادگستری بهمنظور قوت بخشیدن به حق روزنامهنگاران در خودداری از افشای منبع خبر، تدوین و تقدیم کرده است مورد بررسی قرار داد.
مقررات بینالمللی برای روزنامهنگاران این حق را برای روزنامهنگاران محفوظ داشته است که هرگاه بهعلت انتشار خبری مورد تعقیب قرار گرفتند از افشای منبع خبر خودداری کنند. قانون فرانسه از دیرزمان این حق را بهرسمیت میشناسد اما نیکلا سرکوزی در مبارزات انتخاباتی وعده داده بود چنانچه بهریاست جمهوری برگزیده شد موارد الزام به افشای منبع خبر را بیش از پیش محدود کند. قانون مورد بحث در ایفای این عهد به پارلمان تقدیم شده است و بهموجب آن، تنها در چند مورد کاملا استثنایی، مانند تروریسم و ربودن اطفال، حق پنهان داشتن منبع خبر از روزنامهنگار سلب میشود.مباحثات مجلس ملی فرانسه پیرامون این قانون، خاطرهای را بهیادم آورد که مناسب دیدم بازگفته شود.
در اواخر دهۀ ۴۰ یا اوایل دهۀ ۵۰ نمایندگان مجلس شورای ملی حقوق خود را به میزان قابل ملاحظهای افزایش دادند. من در روزنامۀ اطلاعات مقالهای نوشتم و از این تصمیم شدیداً انتقاد کردم. یکی از دوستان و همکاران مطبوعاتی ما، مرحوم عباس فروتن در آن دوره نمایندۀ مجلس بود.عباس فروتن سالها سردبیری مجلۀ «آشفته» را بهعهده داشت و سپس معاون وزارت اطلاعات (سلف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که نام خود را اکنون به وزارت امنیت داده است) و بالاخره وکیل مجلس شد.
شب بعد از انتشار مقاله، با تنی چند از دوستان مطبوعاتی در منزل فروتن میهمان بودیم. بحث به مقالۀ من کشید. من نوشته بودم مطابق قانون، حقوق وزیر و وکیل مساوی است (گو این که در اوایل مشروطیت وکلا حقوق نمیگرفتند و بعدها هم که قرار شد برای معاش خود چیزی دریافت کنند به آن میگفتند مقرری) بیش از این چه میخواهند و چرا در حالی که برای صنّار اضافه حقوق معلمان یا قضات وسایر کارمندان، مجلس و دولت چانه میزنند، وکلا به خودشان حق میدهند با یک نشست و برخاست، «مقرری» خود را بهنحو چشمگیر بالا ببرند.
عباس گفت بلی، این ظاهر قضیه است اما در عمل چنین نیست. وزرا خرج سفره دارند که وکلا ندارند. خرج سفر میگیرند که وکلا نمیگیرند. بودجه محرمانه در اختیار دارند که چنین بودجهای در اختیار وکلا نیست. بهعلاوه، هرماهه معادل حقوقشان چکی هم از حسابداری دربار شاهنشاهی دریافت میکنند. حال آن که وکیل مجلس، خانهاش مهمانسراست و موکلانش که از ولایات به تهران میآیند یا در منزل او رحل اقامت میافکنند و یا الزاماً به شام و ناهاری دعوت میشوند و اینها هزینههایی است که وزرا ندارند. گفتم بسیار خوب، من همینها را مینویسم. و نوشتم.
مقاله این طور آغاز میشد که یکی از نمایندگان مجلس که قبلا در دولت عضویت داشته است به نوشتۀ من اعتراض داشت و چنین گفت…
دو روز بعد، شادروان عباس مسعودی مدیر اطلاعات مرا به دفتر خود خواست و گفت در جلسۀ هیأت دولت فلان وزیر کابینه مقالۀ ترا گذاشته است جلو نخستوزیر و گفته است اگر شما نمیتوانید از حیثیت وزرایتان دفاع کنید بگویید تا ما خودمان راهی برای دفاع از خود پیدا کنیم.
بین آن وزیر و نخست وزیر روابط گرمی وجود نداشت. نخستوزیر (هویدا) در جواب میگوید ما از دو راه اقدام میکنیم. از دستگاه اطلاعاتی خواهیم خواست دربارۀ نویسنده تحقیق کند که خود او از چند جا و به چه عناوینی حقوق می گیرد یا از امکانات دولتی به نحوی از انحاء برخوردار میشود. جوابی بر مبنای آن گزارش تهیه میشود و روزنامه مکلف خواهد شد آن را چاپ کند.
همزمان، از طریق قانونی نویسنده را بهعنوان افترا و توهین تعقیب میکنیم.مرحوم مسعودی گفت من از صبح تا بهحال کوشیدهام راهی برای حل مشکل پیدا کنم ولی سنبه پر زور است و قبل از هرچیز آنها میخواهند منبع خبر را شناسایی کنند.گفتم چون وضع بدین صورت پیش آمده است متأسفانه از افشای منبع خبر معذورم و تمام مسؤولیت نوشتهام را برعهده میگیرم.گفت بسیار خوب، پس منتظر باش تا ببینیم چه میشود.از بابت تحقیقات دستگاه اطلاعاتی خیالم آسوده بود. چون وجهاً منالوجوه نه از جایی حقوق میگرفتم و نه به کیفیتی مستقیم یا غیر مستقیم سرم توی آخور دولت بود. اتفاقاً این پیشامد موجب شد که لااقل از جهت مادی و مالی پروندۀ سفیدی برای من تشکیل شود.
پس بهانتظار تعقیب قضائی نشستم. حوالی ظهر تلفن زنگ زد و دادستان تهران ـ اگر حافظهام خطا نکند، آقای پیشوایی ـ از من خواست خودم را به دفتر ایشان معرفی کنم.نوشیروان کیهانیزاده خبرنگار اطلاعات در دستگاه قضائی بود.به او گفتم احتمال دارد مرا نگهدارند. تو با من بیا که در جریان واقعه باشی. متفقاً رفتیم به دفتر دادستان در کاخ دادگستری. دادستان مرد موقر و مؤدبی بود. نامهای را که در پاکت لاک و مهرشده به دادگستری رسیده بود نشان داد و گفت از شما بهعنوان مفتری شکایت شده است و ما وظیفه داریم رسیدگی کنیم. اما شخصاً ترجیح میدهم کار به جاهای باریک نکشد. اگر همکاری کنید خواهم کوشید راهی برای مصالحه بیابم.گفتم چه نوع همکاری؟
گفت: در درجۀ اول به چند سؤال من پاسخ بدهید. نخست این که چه کسی چنین اطلاعاتی دربارۀ وزرا به شما داده است.گفتم: از جواب معذورم زیرا کنوانسیون بینالمللی که ایران هم عضو آن است به روزنامه نگار حق میدهد از افشای منبع خبر خودداری کند.از ایشان اصرار و از من انکار، ولی لحن سخن او نشان میداد که در باطن از مقاومت من بدش نیامده است.
گفت در این صورت مجبوریم پرونده را بفرستیم به دادگاه. گفتم هرطور مقتضی است عمل بفرمایید. گفت حالا بروید ولی در دسترس باشید چون ممکن است بازپرس احضارتان کند.از کاخ دادگستری تا مؤسسۀ اطلاعات راه زیادی نبود. با کیهانیزاده برگشتیم به اطلاعات. رفتم به دفتر مدیر روزنامه که جریان را به ایشان گزارش دهم. سناتور مسعودی گفت خیالت راحت باشد، هم الان دادستان تهران تلفن کرد و گفت من با آقای نخستوزیر صحبت کردم و نظر خودم را گفتم و ایشان هم نظر مرا پذیرفتند که بهتر است از تعقیب قضائی خودداری شود.
مرحوم مسعودی ضمن اظهار خوشوقتی پرسید حالا میتوانم بدانم «منبع اطلاع» کیست. گفتم به یک شرط که قول شرف بدهید بین خودمان بماند. خندید وگفت «قول شرف». گفتم عباس فروتن. حرکتی بهعلامت تعجب در چهرهاش ظاهر شد و گفت: «عجب، اینها دنبال یک وزیر میگردند. میخواهند بدانند کدام وزیر سابق چنین حرفهایی زده است و اصلا فکر معاون وزیر را نمیکنند». بعد، با محبت پدرانه اضافه کرد «اگر بفهمند پوست از سرش خواهند کند. حق با توست. نباید از بین خودمان درز کند»!











جناب آقای احرار نویسنده گرامی ومحبوب من
با سلام وآرزوی صادقانه من برای شما که هر گز تن ات نیازمند ناز طبیبان مباد
از سالهای گذشته و دور حد اقل دهه ۵۰ عشق قلم شما و نوشتههای شیرین و جذاب شما بودموآنوقتها نماینده وخبرنگارروزنامه کیهاندر ماهشهر- خوزستان بودم و هر جمعه روزنامه روز ۵ شنبه اطلاعات را یواشکی میخریدم که مقالات شیرین شما را بخوانم مقالاتی که بالطایف شیرین حلاوتی خاص به نوشته هایتان میداد که این مقاله شما را درمورد قضاوت در دادگاهای ایران را با این لطیف هرگز فراموش نمیکن که روباهی میدوید و روبهان از او سیوال کردند چرا داری فرار میکنی گفت قاضیی یا حاکمی آمده و دستور داده روباهی که سه گند داشته باشد یکی از گندهایش را بکنند که روباهان به اوگفنتند که ما فقط دو گند داریم گفت مشکل آن است که اول میکنند بعد میشمارند
استاد گرامی تا فرصت باقی است خاطرات مطبوعاتی خودتان را بنویسید که برای نسل جوان بسیار مفید است واگر نوشته اید و کتاب شده آدرس ناشر را برایم بنویسید
با تشکر فراوان
محمود نیری – فنلاند