Home
translation
رفراندوم در کردستان

رفراندوم در کردستان عراق

translation

Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > ویژه خواندنیها > محمد سوری میلیاردر بی سر و صدا در نفت ایران
محمد سوری

محمد سوری میلیاردر بی سر و صدا در نفت ایران

۹ خرداد ۱۳۸۹

تنها دزدان دریائی سومالی نیستند که از شرکتهای کشتیرانی ما باج گرفته اند ، بلکه سارقینی در این صنعت وجود دارد که تنها با هنر نزدیک شدن به خمینی ، میلیاردها دلار به جیب زده و می زنند و در این معرکه نمایش “مبارزه با مفاسد اقتصادی ” کسی جرات اشاره به ابروی بالا چشم آنها را ندارد .محمد سوری مدیر عامل شرکت کشتیرانی نفتکش جمهوری اسلامی[اینجا ] را می توان یکی از آنها ، و از “دانه درشتهائی “نامید که از بدو انقلاب تا کنون از آسیب در امان مانده است .

محمد سوری به جای مجازات جایزه می گیرد

چه اینکه نام محمد سوری در مقایسه با سایر پایوران ثروتمند رژیم چون رفسنجانی و صادق محصولی ، چندان در داخل کشور مطرح نیست ولی دست اندر کاران بانکی و کشتیرانی بین المللی به خوبی با او آشنا هستند.

به دلیل مالکیت کشتیهای گوناگون ، دست اندر کاران شرکتهای کشتیرانی محمد سوری را   با نامOwner of Souri shipping line  می شناسند . محمد سوری رئیس هیات مدیره شرکت کشتیرانی[ آریا ]نیز هست[ اینجا ].

محمد سوری در سه دهه گذشته چون “گربه مرتضی علی” در همه دوران انقلاب حضور داشته و دستش در صندوقی بوده که روزانه میلیونها دلار ارز در آن جابجا می شده که مجموع آن سر به جهنم می زند .

برای آشنائی با پیشینه محمد سوری توجه شما را به به بخشی از مصاحبه مهدی حائری یزدی با تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد که پس از روایت چگونگی انتصاب خود به سفارت جمهوری اسلامی در امریکا ، شرح دزدیدن ۸ میلیون دلار از پولهای کنسولگری ایران در نیویورک بوسیله محمد سوری را شرح می دهد ، جلب می کنیم .

به خمینی گفتم آقا این ها یک چیزهایی است که مربوط به شما نیستند چیز بیت‌المال مردم است. این پول‌ها بیخودی به جیب اشخاص برود شما برای خاطر چی به قول خودتان انقلاب کردید؟

مهدی حائری یزدی فرزند آیت الله عبدالکریم حائری یزدی استاد خمینی و بنیانگزار حوزه علمیه قم  و اولین سفیر جمهوری اسلامی در واشنگتن بوده است .وی همچنین برادر مرتضی حائری یزدی از اعضاء مجلس خبرگان است که در اسفند ۱۳۶۴ در گذشت .  این مصاحبه ۲۱ سال پیش در مریلند در امریکا انجام شده است  :

س ـ چگونه شد که شما را انتخاب کرده بودند در آمریکا؟

ج ـ نفهمیدم. من به هیچ وجه آقای سنجابی هم مرا نمی‌شناخت تا آن وقت به همین دلیل که اسم مرا هم غلطی نوشته بود. نوشته بود آقای سید مهدی حائری یزدی. من سید نیستم. عرض کنم که خود ایشان در آن نامه‌اش هست، نوشته بود به اینکه ما با آقای خمینی تماس گرفتیم و از ایشان مصلحت اندیشی کردیم که چه کسی را ایشان سراغ می‌دانند چون نقطۀ حساسی است به سرپرستی سفارت ایران در آمریکا منصوب بکنیم. آقای خمینی خودش گفته بود این مطلب را. آن مطلبی که آقای خمینی گفته بود عیناً مثل اینکه خود دستخط خود آقای خمینی بود، درست یام نیست، هست توی کاغذهای من در تهران هست، اینجا همراهم نیست.
س ـ بله.
ج ـ عرض کنم که، یا گفتۀ آقای خمینی یا دستخط آقای خمینی عیناً این بود به طوری که یادم هست، که من آقای حائری را دوست داشتم با معلومات کثیری که دارند در ایارن می‌بودند الان و به ما کمک می‌کردند بخصوص در ارتباط بین حوزه‌ها و دانشگاه‌ها، ولیکن حالا که در امریکا هستند بهتر این است به اینکه ایشان در کار دخالت داشته باشند و سرپرست سفارت ایران در امریکا باشند. ما هم چون دیدیم به اینکه خوب، با آن همه رفاقتی که با آقای خمینی داشتیم ایشان بعد از این مدت یک کاری از، حقیقت یک کاری را از ما خواسته که بهش بکنیم. این یکی مسأله خصوصی رفاقت بود. یکی دیگر هم گفتیم که خوب، بالاخره ممکن است که ما کاری برای ایران بکنیم… خودش یک وظیفۀ اخلاقی است علاوه بر مسائل شخصی.
با این دو دلیل رفتم. من آن وقت توی دانشگاه جورج تاون همینطوری که می‌دانید توی کندی اینستیتوت بودم. صبح‌ها یادم هست که اتومبیل سفارت همان اتومبیل به اصطلاح خود سفیر آن وقت هنوز آن اتومبیلش را نفروخته بودند، می‌آمد صبح‌ها در حدود ساعت ده دم کندی اینستیتوت در جورج تاون و ما می‌رفتیم به سفارت. دو هفته شد، دو هفتۀ پیوسته رفتیم به سفارت.
س ـ چه…؟
ج ـ یک قسمت کوچکیش که هنوز اعضای سابق سفارت از جمله یک خانم آمریکائی هم بود، نمی‌دانم اسمش یادم نیست. درست یادم نیست اسمش را، یک خانم امریکائی بود و دو سه نفر دیگر از اعضای سفارت بودند از جمله مثل اینکه آقای پیرنیا هم بود.
س ـ بله، بله.
ج ـ بله. خلاصه دو سه نفر دیگر از اعضای سفارت در یک قسمت کوچک که دست ما بود و این اشخاص. خوب، تا آنجایی ما یک قدری بررسی کردیم، از جمله چیزهائی که پیدا کردیم عبارت از این بود که گزارش داده بودند از قنسولگری ایران در نیویورک که یک مبلغ پولی به مبلغ هفت ملیون و هشتصد و پنجاه هزار دلار متعلق به

ایشان همان روز قبضه کردن قنسولگری همۀ این مبلغ را انتقال داده بود به حساب شخصی خودش

وزارت دریاداری ایران در یکی از بانکهای امریکا در زیر نظر قنسولگری ایران آنجا بوده و این آقایانی که به عنوان کودتا یا هرچیز از طرف آقای خمینی رفته بودند به پاریس یک ورقه یک نامه‌ای از آقای خمینی در دست داشتند که دو سه نفر از این ها را اسم برده بود که این‌ها خوب است که نظارت کنند بر سفارت و قنسولگری‌های ایران در امریکا که اموال ایران هدر نرود. یک همچین چیزی در دست داشتند. با در دست داشتن این نامه رفته بودند قنسولگری ایران را در نیویورک اشغال کرده بودند.
س ـ مثل اینکه یک آقائی بود به نام آقای ضرابی. بله؟
ج ـ نمی‌دانم ضرابی نمی‌دانم یک آقای سوری بود.
س ـ بله. بله. آقای سوری بود.
ج ـ بله. و خلاصه ایشان همان روز قبضه کردن قنسولگری همۀ این مبلغ را انتقال داده بود به حساب شخصی خودش طبق آن مدرکی که به ما نشان داده بود، گزارش داده بودند. خوب، ما دیدیم که بالاخره این یک کار ناحقی است. بدون مشورت با سفارت، بدون مشورت با مقامات وزارت خارجه این پول را به چه دلیل منتقل به حساب شخصی خودش کرده. گفتند روزی پنج شش هزار دلار بهرۀ آن پول است. دقت کردید؟
س ـ بله.
ج ـ ما عیناً این مدارک و این‌ها را درست کردیم و تلکس کردیم به آقای خمینی به وزارت خارجه ایران در تهران خطاب به آقای خمینی که یک همچین پولی یک همچین شخصی منتقل کرده به حساب شخصی خودش و من خواهش می‌کنم که اگر چنانچه می‌خواهید من کاری از دستم می‌آید که اینجا انجام بدهم برای شما و به قول شما برای اسلام برای ایران، شخصاً بدون حتی توسط وزارت خارجه، چون من واقعاً آقای دکتر سنجابی هم البته از دور شنیده بودم ایشان مرد ملی است، ولی نمی‌شناختم حضوراً. گفتم به اینکه من میل دارم با شخص دیگری که واسطه بین ما و شما باشد تماس بگیرم، با خودتان اگر چنانچه میل دارید من اینجا کاری بکنم اجازه بدهید که من با خود شما تماس داشته باشم و خودتان دستور به من بدهید که اقلاً این افرادی که اینجا مریدهای شما هستند خودشان را پیوسته به شما می‌دانند وابسته به شما می‌دانند، این‌ها احساس بکنند که من با خود شما متفق هستم، بنابراین یک قدری حرف شنوائی از ما پیدا کنند ما کاری انجام بدهیم. واگر این کار را نکنید من از انجام این خدمت معذرت می‌خواهم. این تلکس را ما کردیم. بعد هم تلفن کردم به آقای دکتر سنجابی در وزارت خارجۀ تهران که تلکس ما رسید. گفت بله یک تلکس شما رسید و ما یک پیک خصوصی گرفتیم که این تلکس را شخصاً ببرد به قم، چون آن وقت هنوز آقای خمینی قم بود، به آقای خمینی بدهد که کسی واسطه نباشد به دست ایشان بدهد.
س ـ بله.
ج ـ بعد دیدیم که یک هفته دو هفته سه هفته شد جواب نیامد بعد هم دیگر بنده نرفتم به سفارت برای اینکه دیدم رفتنم به سفارت جز اهانت خود من چیز دیگر نیست. هر روز هم این تحمیلاتی این بچه‌ها می‌کردند به ما یک کسی را می‌فرستادند…
س ـ آقای شهریار روحانی آ نجا بود. یزدی بود.
ج ـ این آقای حسین لواسانی می‌آمد به ما…
س ـ اکبر… آنجا بود.
ج ـ بله. به مناسبت اینکه پدر آقای لواسانی با ما رفیق بود این حسین می‌آمد آنجا یک حرفهایی می‌زد از طرف آنها. خلاصه، من دیدم که اگر این طور نباشد جز اهانت به ما هیچ نتیجه‌ای ندارد. بله، از این جهت بود دیگر من نرفتم به سفارت تا اینکه رفتم به ایران و به قم که رفتم برای اولین بار بعد از این همه سال‌ها مفارقت آقای خمینی آمدند به دیدن ما منزل مرحوم پدرم. مرحوم آقای اخوی حضور داشت، حسین آقا بود، احمد آقا بود و خود ایشان آمد به دیدن ما و من به ایشان گفتم که آقا شما اگر ما را به بازار حراج هم ارائه می‌کردید بیشتر پول گیرتان می‌آمد تا اینکه به این انقلابیون خودتان به این بچه‌ها ما را فروختید. گفتند مگر چی شده؟ گفتم ما یک تلکسی فرستادیم به قول خودمان زحمتی کشیدیم یک جریانی را کشف کردیم برای خاطر اینکه بیت‌المال مسلمین هدر نرود گزارش خدمتتان دادیم و شما هیچ اعتنا نکردید اصلاً به ما حتی یک فحش هم ندادید چه برسد به اینکه جواب. گفت نرسیده. گفت به جان خودتان نرسیده. گفتیم بسیار خوب شاید صحیح باشد. بعد همان شب چون مدارکم را همراه برده بودم نشستم دومرتبه با استناد به آن مدارک تمام وقایع را برای ایشان نوشتم روز بعد که رفتم به ایشان به عنوان بازدید منزل ایشان خودم به دستشان دادم. علاوه بر اینکه گفتم به دستشان دادم و ضمناً گفتم آقا این ها یک چیزهایی است که مربوط به شما نیستند چیز بیت‌المال مردم است. این پول‌ها بیخودی به جیب اشخاص برود شما برای خاطر چی به قول خودتان انقلاب کردید، برای خاطر اینکه جلوی این ولنگ…
س ـ حیف و میل‌ها گرفته بشود.
ج ـ حیف و میل‌ها را بگیرید. اگر این طور باشد که دیگر بدتر می‌شود از… بله، خودش گرفت این کاغذ را و بعد هم تا به حال اصلاً هیچ عکس‌العملی، نه آن وقت نه تا به حال اصلاً عملی انجام ندادند و آن آقا هم الان می‌دانم جزو درجات و مقامات عالیۀ وزارت دریاداری است، کشتیرانی است.
س ـ بله.
ج ـ بله. یک وقتی هم شنیدم که سرپرست نمی‌دانم نفتکش‌های خلیج فارس بوده، یک همچین چیزهائی. خلاصه، یک پست مهمی داشته و الان هم دارد…………

 

خبر تکمیلی – محمد سوری ظاهرا بازنشسته شده و استاد و  وزیر راه محمود احمدی نژاد حمید بهبهانی به مدیر عاملی شرکت نفتکش منصوب شده است  اینجا 

 
کلیدواژه ها: , , , , , , ,

  1. Lila says:

    Is somebody up there to let me know what can I do about these awfully thing which are happening in my lovely country? How could we stop it? It makes me so angry