<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>Comments on: بهائی ستیزی در رسانه ملی</title>
	<atom:link href="http://khaandaniha.com/text/205/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://khaandaniha.com/text/205</link>
	<description>Voice of democratic Iran&#124;صدای ایران دموکراتیک</description>
	<lastBuildDate>Wed, 25 Jan 2012 21:37:55 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>By: کامران حکیم</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/205/comment-page-2#comment-471</link>
		<dc:creator>کامران حکیم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/text/205#comment-471</guid>
		<description>دوست عزیز اسماعیل

مقصود بنده از دست برداشتن و سر کچل شوخی بود نه بی احترامی. مقصود از زیر بار جواب در رفتن هم نبود چونکه بنده در ازای هر خط که شما نوشتید یک صفحه جواب دادم. بنظر نمیرسد که بغیر از بنده و سرکار و دوست عزیز علیرضا کس دیگری توجهی باین گفت و شنود داشته باشد. علاوه براین تمرکز صحبتها از مقصود اصلی خود منحرف گشته و مطلب صحبت پیرامونی شده  بدان نحو که بعضی از اسئله مفهوم تئولوژی ان بیشتر از مفهوم اخلاقی و اجتماعی انست. شاید که بهترست ما این صحبت را از طریق ایمیل انجام دهیم.

با عرض احترام

کامران حکیم

kamran.hakim@gmail.com</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوست عزیز اسماعیل</p>
<p>مقصود بنده از دست برداشتن و سر کچل شوخی بود نه بی احترامی. مقصود از زیر بار جواب در رفتن هم نبود چونکه بنده در ازای هر خط که شما نوشتید یک صفحه جواب دادم. بنظر نمیرسد که بغیر از بنده و سرکار و دوست عزیز علیرضا کس دیگری توجهی باین گفت و شنود داشته باشد. علاوه براین تمرکز صحبتها از مقصود اصلی خود منحرف گشته و مطلب صحبت پیرامونی شده  بدان نحو که بعضی از اسئله مفهوم تئولوژی ان بیشتر از مفهوم اخلاقی و اجتماعی انست. شاید که بهترست ما این صحبت را از طریق ایمیل انجام دهیم.</p>
<p>با عرض احترام</p>
<p>کامران حکیم</p>
<p><a href="mailto:kamran.hakim@gmail.com">kamran.hakim@gmail.com</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: اسماعیل</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/205/comment-page-2#comment-460</link>
		<dc:creator>اسماعیل</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/text/205#comment-460</guid>
		<description>اقا کامران چاکریم

اینقدر هندونه زیر بقلتون گذاشتیم میگین دست از سر کچل ما ور نمیداره؟ ایولله بابا. چارتا سوال که این حرفها را نداره. از یه طرف شکایت از این میکنین که مردم راجع به بهاییت نمیدونن از یه طرف از جواب دادن شکایت میکنین.
اگر راضی نیستین شما را بخیر ما را بسلامت.

تا بعد

اسماعیل</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اقا کامران چاکریم</p>
<p>اینقدر هندونه زیر بقلتون گذاشتیم میگین دست از سر کچل ما ور نمیداره؟ ایولله بابا. چارتا سوال که این حرفها را نداره. از یه طرف شکایت از این میکنین که مردم راجع به بهاییت نمیدونن از یه طرف از جواب دادن شکایت میکنین.<br />
اگر راضی نیستین شما را بخیر ما را بسلامت.</p>
<p>تا بعد</p>
<p>اسماعیل</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: کامران حکیم</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/205/comment-page-2#comment-446</link>
		<dc:creator>کامران حکیم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/text/205#comment-446</guid>
		<description>علیرضای عزیز سلام

انشاءلله که دوست عزیزمان اسماعیل دست از سر کچل بنده بردارند و خود و دیگر دوستان را از از شر وراجی های بنده برهانند. فکر میکنم که مقصود اصلی مطرح شد و انچه صحبت در پیرامون ان امکان داشت و در حوصله این گروه بود برشته تحریر امد و مورد بحث قرار گرفت. بنده مستحضرم ازاینکه موضوعاتی را که در این باب مطرح کردم  از ان اموری نیست که افراد بخواهند در ملأعام راجع بان صحبت کنند. 

با عرض احترام

کامران حکیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>علیرضای عزیز سلام</p>
<p>انشاءلله که دوست عزیزمان اسماعیل دست از سر کچل بنده بردارند و خود و دیگر دوستان را از از شر وراجی های بنده برهانند. فکر میکنم که مقصود اصلی مطرح شد و انچه صحبت در پیرامون ان امکان داشت و در حوصله این گروه بود برشته تحریر امد و مورد بحث قرار گرفت. بنده مستحضرم ازاینکه موضوعاتی را که در این باب مطرح کردم  از ان اموری نیست که افراد بخواهند در ملأعام راجع بان صحبت کنند. </p>
<p>با عرض احترام</p>
<p>کامران حکیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: علیرضا</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/205/comment-page-2#comment-432</link>
		<dc:creator>علیرضا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/text/205#comment-432</guid>
		<description>اقا کامران سلام
تابه حال مطالب جالبی بیان شد .باتوجه به اینکه مطلب بهایی ستیزی دررسانه ملی از صفحه اول سایت خارج شده پیشنهادمی کنم  کلیه مطالب مطرح شده در قالب یک وبلاگ گروهی بیان بشه  وادامه بحث از طریق وبلاگ صورت بگیره</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اقا کامران سلام<br />
تابه حال مطالب جالبی بیان شد .باتوجه به اینکه مطلب بهایی ستیزی دررسانه ملی از صفحه اول سایت خارج شده پیشنهادمی کنم  کلیه مطالب مطرح شده در قالب یک وبلاگ گروهی بیان بشه  وادامه بحث از طریق وبلاگ صورت بگیره</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: کامران حکیم</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/205/comment-page-2#comment-431</link>
		<dc:creator>کامران حکیم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/text/205#comment-431</guid>
		<description>دوست عزیز اسماعیل

تحقیق شما در حول و حوش انقلاب مشروطیت خیلی جالب توجه بود. خوشحالم از اینکه یک هموطن در خود این  کنجکاوی را احساس کرده و از خود این شجاعت نفسانی را نشان داده که در یک راستای ممنوعه از تاریخ ایران قدم گذارد و علارغم تمام علائم خطر اجتماعی و دینی و سنتی و فکری که برسر راه او قرار دارد کتبی چون رساله مدنیه و لوح دنیا را بخواند و اظهار نظر شخصی خود را بدون توجه به تعصبات محیطی فکری بیان کند. این درخور قدردانیست.

فرمودید: &quot;حالا دیگه تعریف بزاریم کنار و یخده از چیزای مشکوک صحبت کنیم. اقا کامران با بهاییا بعنوان هموطنام ابراز همدردی میکنم ولی میخام از یه چیزایی تو بهاییت انتقاد بکنم:&quot; دوست عزیز انشاءلله که با تبادل اراء بتوانیم که کوه بلند شک و تردید را تبدیل به گذرگاهی سبز و خرم کنیم. متشکرم از ابراز همدردی شما که روح این مطلب بود و مرهم دل هر بهائی. بنده عقاید خودم را راجع بسؤالات مطرح شده تا حد فهم خود و در چارچوب تناسب با این موضوع و فضای فکری این تارنما میدهم ولی خاطرنشان میشوم که این سؤالات از دیدگاههای مختلفی میتواند تحت بررسی قرار گیرد. حال برویم بر سر سؤالات مطرح شده:

فرمودید: &quot;1- چرا اقا عبدالبها اینقدر از ناصرالدین شاه خوب میگه؟ تاریخ میگه اون شاه بدی بوده.&quot; اگر اشتباه نکنم مقصود سرکار متونی مثل متن زیرست: &quot;تا بحال چون ملاحظه نمیشد که سروری که زمام کلّ امور در کف کفایت اوست و اصلاح حال جمهور منوط بهمّت بلند او چنانکه باید و شاید چون پدر مهربان در تربیت و مدنیّت و راحت و آسایش افراد اهل مملکت سعی بلیغ را مجری فرماید و بر وجه مطلوب آثار رعیّت پروری واضح و مبرهن گردد لهذا بنده و امثال این بنده ساکت بودند . ولکن حال چون مشهود ابصار اولی البصائر گشته که ذات خسروانه بصرافت طبع اراده فرموده که تشکیل حکومت عادلانه و تأسیس بنیان ترقّی عموم تبعه فرماید لذا نیّت صادقه دلالت بر این اذکار نمود.&quot; (حضرت عبدالبهاء : رساله مدنیه صص 14-15) دوست عزیز ناصرالدین شاه پادشاه وقت بود و زمام امور مملکت در دست او بود. شرط حکمت در میدان سخن انست که انسان چند مطلب را در مد نظر داشته باشد: 

1- مطلب را بصورتی بیان کند که مقصود تا حد ممکن حاصل گردد. 
2- بگفته حضرت عبدالبهاء انجام هر امری مستلزم سه اصل است: اول فهمش، دوم خواستن و سوم عمل کردن 
3- مقصود از این نامه انبود که ناصرالدین شاه بعنوان یک شهریار مطلق العنان، و یک سلطان مستبد و یک امپراطور خودرأی ایده ال های &quot;رعیّت پروری&quot;، &quot;تشکیل حکومت عادلانه&quot; و &quot;تأسیس بنیان ترقّی عموم تبعه&quot; را بفهمد.
4- ولی بمرحله عمل گذاشتن بر اساس ان فهمش در وحله اول به خواست شاه مربوط بود. کسی نمیتوانست او را وادار کند بکاری که او نمیخواست بکند.
5- و در خواستن برسیدن به این ایده ال شاه میبایست که بداشتن صفاتی چون &quot; کفایت&quot;، &quot;همّت بلند&quot; ، &quot;پدر مهربان&quot; بودن و &quot;صرافت طبع&quot; تحریص میشد. 
6- ولی در این حیطه او بی کفایتی خود را نشان داد و عملی مؤثر در بانجام رسانیدن ان ازاو سرنزد.

امیدوارم که شما تصدیق میفرمائید که یاداور شدن نقاط ضعف هیچ فردی در یک نامه گشاده تأثیرات خوبی نداشته و نخواهد داشت بخصوص اگر شخص خاطب یک زندانی باشد و فرد مخاطب یک پادشاه. انشاءلله که دیدگاه قابل قبولی برای شما حاصل شده باشد.

فرمودید: &quot;2- شما بهاییا میگین تو سیاست دخالت نمیکنین چطور حرف از چیزای کشوری و سیاسی میزنین و عبدالبها رساله مدنیه و سیاسیه نوشته؟&quot; شما درست فرمودید بهائیان را در سیاست دخالتی نیست: &quot;بهائیان تعلّق باحزاب سیاسیّه ندارند زیرا حزب اللّهند و در اجرای سیاست الهی بذل مساعی مینمایند.&quot; (گوهر یکتا 315) البته این حزب الله بهائی را با ان حزب الله لبنان مقایسه نکنید که قیاس اب بر اتش خواهد بود.

اسماعیل عزیز اجازه بفرمائید که توضیح این امر را با مثالی شروع کنم. شما در مقام یک پدر میتوانید از لحاظ معنوی و فکری به دختر تازه عروس یا پسر تازه داماد خود کمک کنید بدون اینکه با جانبداری در زندگی ان نورستگان دخالت نمائید و کاه را کوه نموده و باعث اشکالات بیشتری در زندگی انان شوید. نصائح سرکار باید بطور غیر مستقیم رهنمونهائی تجربی باشد که دوای درد انان گردد نه دخالت مستقیم باشد که مزید بر علت شود. 
دخالت دین در سیاست هم  بر همین منوالست. تأثیر دین باید بطور غیر مستقیم در ارائه رهنمونهائی برای رفتار خوب و درست در تحبیب اخلاق فردی و اصلاح برخوردهای شخصی در بجا اوردن وظائف اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و غیره بدون دخالت مستقیم علمای دین و فقهای ان و رؤسای دین و نفوذ ان چه در حکومت اجتماع و چه در کنترل اقتصاد و چه در انتخاب روش سیاسی باشد. در خطابی در 17 نوامبر 1911 در پاریس حضرت عبدالبهاء تأکید بر این موضوع مینمایند: &quot;پس اگر مأمورین دولت متدیّن باشند البته بهتر است زیرا اینها مظهر خشیة اللّه اند. و از این کلام مقصودم این نیست که دین در سیاست مدخلی دارد.  دین ابداً در امور سیاسی علاقه و مدخلی ندارد زیرا دین تعلق بارواح و وجدان دارد و سیاست تعلق بجسم.  لهذا رؤسای ادیان نباید در امور سیاسی مداخله نمایند بلکه باید بتعدیل اخلاق ملت پردازند نصیحت کنند و تشویق و تحریص بر عبودیت نمایند اخلاق عمومی را خدمت کنند احساسات روحانی بنفوس دهند تعلیم علوم نمایند و امّا در امور سیاسی ابداً مدخلی ندارند.  حضرت بهاءالله چنین میفرماید در انجیل است که آنچه مال قیصر است بقیصر بدهید و آنچه مال خداست بخدا. باری مقصود اینست که در ایران مأمورین متدیّنین بهائی نهایت عدالترا ملحوظ دارند چونکه از غضب الهی میترسند و برحمت الهی امید دارند و لکن دیگران ابداً مبالاتی ندارند آنچه از دستشان برآید از ظلم فروگذار نمی نمایند.  از این سبب است که ایران اینطور در زحمت است.  من امیدم چنان است جمیع احبای الهی مظاهر عدل باشند در جمیع امور.  زیرا عدل مختص بارباب جکومت نیست تاجر نیز باید در تجارت عادل باشد اهل صنعت باید در صنعت خویش عادل باشد جمیع بشر از کوچک و بزرگ باید بعدل و انصاف پردازند. عدل اینست که باید از حقوق خود تجاوز نکنند و از برای هر نفسی آن را بخواهند که برای خویش خواسته اند این است عدل الهی.&quot; (حضرت عبدالبهاء : خطابات حضرت عبدالبهاء جلد 1 صص 176-177)  

فرمودید: &quot;3- موسی و محمد با قدرت سیاسی و شمشیر عربا و یهودیا را به قدرت رسوندن. مسیحیا با زور و قلدری به قدرت رسیدن  بهاالله چطوری میخاد با نصیحت کاری بکنه؟&quot; دوست عزیز جواب سؤال شما در فرق بین روش اتخاذ شده بین سه مربی روحانی نامبرده است. فهمش این امر در مقایسه روشهای مذکورست. توجه بفرمائید که: 

حضرت موسی در بین عبرانیان ظهور کرد. اینان بخشونت فطری مبتلا بودند که یکی از نتایج بردگی تحت سلطه درازمدت مصریان بود. از اینرو تربیت اجتماعی این قوم مستلزم انبود که تشبیهات تورات لحنی مناسب با طبیعت خشن انان داشته باشد تا باب میل و موافق با حالات روحی انان باشد. با صرفنظر از تأثیر عمیقی که تعلیمات تورات در حرکت بشریت بسوی تمدن داشت نتایج تاریخی این تشبیهات خشونت امیز مفهوم فرعی خود را بوضوح از لابلای صفحات تاریخ نشان میدهد.

در مقام تقابل حضرت عیسی در بین یهودیان ظهور کرد. در زمان ظهور ایشان خشونت فطری حاصل از بردگی دیگر نقشی در اجتماع یهودیان نداشت. از اینرو تربیت اجتماعی قوم یهود مستلزم انبود که تشبیهات خشونت امیز تورات به  نصایح مشفقانه انجیل تعدیل شود. متأسفانه با اختلاط عهد قدیم (تورات و کتب انبیاء) و عهد جدید (اناجیل اربعه و رسائل حواریون) امپراطور کنستانتین و بعد از او پدران کلیسا توانستند از تشبیهات خشن تورات برای پیشبرد مقاصد خود استفاده کنند. دوباره با صرفنظر از تأثیر عمیقی که تعلیمات انجیل در حرکت بشریت بسوی تمدن داشت نتایج تاریخی خشونت کلیسا خود را بوضوح از لابلای صفحات تاریخ نشان میدهد.

حضرت محمد در بین اعراب ظهور کرد. اعراب زمان جاهلیت نیز به وحشی بودن و خشونت معروف بودند. در غیاب اقبال یهودیان و مسیحیان که مردمان متمدن تری بودند دعوت پیامبر میباید که تمرکزی و توجهی اساسی به احتیاجات فرهنگی اعراب داشته باشد. از اینرو تربیت اجتماعی این قوم نیز مانند برادران عبرانیشان در زمان حضرت موسی مستلزم انبود که تشبیهات قران نیز لحنی مناسب با طبیعت خشونت امیز انان داشته باشد تا موافق با حالات روحی انان باشد. با صرفنظر از تأثیر عمیقی که تعلیمات قران در حرکت بشریت بسوی تمدن داشت نتایج تاریخی این تشبیهات خشونت امیز مفهوم فرعی خود را بوضوح از لابلای صفحات تاریخ نشان میدهد. برای مثال اگر از صغری کبری ان بگذریم امروز لفظ جهاد و مفهوم ان در لوای استفاده های نابجائی که بعضی از رؤسای دین از ان کرده و میکنند بلائیست که دامنگیر مسلمین گردیده و تلخی ان بکام همه میریزد.

در مقام تقابل حضرت بهاءالله در بین مسلمانان ظهور کرد. در زمان ظهور ایشان خشونت اولیه اعراب نقشی در اجتماع مسلمانان نداشت. از اینرو تربیت اجتماعی این قوم مستلزم انبود که تشبیهات خشونت امیز قران از صفحه کتاب تربیت بشر محو گردد و پیام الهی به  نصایح مشفقانه ملحوظ در کتب بهائی تعدیل شود تا مطابق شرایط امروز اجتماع گردد. از اینرو خبری از تشبیهات خشونت امیز در مفهوم هیچیک از نوشته جات بهائی وجود ندارد. ایت الله و پاپی هم در میان نیست که ببرد این قوم را بسوئی که خود میخواهد. بهائیان را عقیده برانست که این نصائح و اقتباسشان بدون توصل بزور بهترین زیربنا برای ساختمان تمدن جهانی انسانی است. بقول حضرت بهاءالله: &quot;چهل سنه بنصایح و مواعظ عباد را از نزاع و فساد و جدال منع نمودیم و از فضل الهی و رحمت رحمانی این حزب از سلاح باصلاح توجّه نمودند.&quot; (حضرت بهاءالله : اشراقات و چند لوح دیگر ص 12) در مقامی دیگر میگویند: &quot;سبحان اللّه بزرگان ایران و نجبای عظام بأخلاق سَبُعی فخر مینمایند (حیرت اندر حیرت آمد زین قصص) اینمظلوم در لیالی و أیّام بشکر و حمد مالک أنام مشغول چه که مشاهده شد نصائح و مواعظ تأثیر نموده و أخلاق و أطوار این حزب (بهائیان) بدرجه قبول فائز چه که ظاهر شد آنچه که سبب روشنی چشم عالم است و آن شفاعت دوستان از دشمنان نزد امراء بوده کردار نیک گواه راستی گفتار است.  امید انکه اخیار بروشنی کردار گیتی را روشن نمایند.&quot; (لوح دنیا،  حضرت بهاءالله : مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر صص 293-294) 

مقصود از &quot; شفاعت دوستان از دشمنان نزد امراء&quot; واقعه ذیل است: &quot;در مدینهء عشق آباد (در روسیه) جمعی از شیعیان که در اواخر اوقات در آن نقطه استقرار یافته بودند چون ترقّی و اعتلاء جامعهء بهائی را در بین اهالی ملاحظه نمودند نار حسد در صدورشان مشتعل گردید و دو نفر از اجامر و اوباش را بقتل جناب حاجی محمّد رضای اصفهانی پیر مرد هفتاد ساله برانگیختند. آن دو ظالم آن نفس مقدّس را روز روشن علی رؤوس الاشهاد در بازار مورد حمله قرار داده سی و دو زخم بر پیکر آن مظلوم وارد آوردند و سینه اش را شکافته امعاء و احشاء او را بیرون کشیدند و جسد مبارکش را شرحه شرحه کردند. پس از وقوع این جنایت عظیم بامر تزار امپراطور روس هیأتی جهت فحص و تحقیق بمدینهء مذکور اعزام و محکمهء نظامی در همان محلّ تشکیل گردید و پس از رسیدگی کامل و ثبوت جرم حکم قتل قاتلین و تبعید شش نفر از محرّکین صادر شد، مجرمین و محکومین در این خصوص دست و پا کردند و از شاه ایران و علمای طهران و مشهد و تبریز استعانت خواستند و طلب وساطت نمودند شاید مجازات مقرّر تخفیف یابد ولی هیچ یک از اقدامات و تشبّثات نزد حکومت روس مفید واقع نشد و مقبول و مؤثّر واقع نگردید مگر شفاعت دوستان آن مدینه (بهائیان) که چون از صدور حکم با خبر شدند نزد اولیای امور رفتند و در حقّ دشمنان تخفیف مجازات طلب کردند واز خون آن مستشهد دیار عشق (جناب حاجی محمّد رضای اصفهانی)  در سبیل محبّت جمال ابهی (بهاءالله) گذشتند و دولت مذکور با کمال شگفتی و حیرت از این اغماض و فتوّت، شفاعت آنانرا قبول نمود و تنبیه مجرمین را تخفیف داد.&quot; (کتاب قرن بدیع صص 409-410)

فرمودید: &quot;4- از حق نباید گذشت بابیا با زور شمشیر و جهاد جلو زورگو ها وایسادن تو ایران. ولی متد بهاالله باعث بدبختی بهاییا شد. بهاییا چرا سعی نمیکنن جواب زور و با زور بدن؟&quot; اسماعیل عزیز مقایسه روش بابیان و طریق رفتار بهائیان خیلی منصفانه نیست. هرچند که درانتقادات خود راجع باین امر منتقدین کوتاهی نکرده اند ولی در فهمش حکمت روش اتخاذ شده در دیانت بابی و بهائی کسی سعی بلیغی نکرده. این درست است که در دیانت بابی حکم سیف و جهاد وجود دارد ولی مقصود از احکام کتاب بیان انبود که در وحله اول راه را برای قبول فکر جدید باز کند و در وحله دوم تحول افکار مسلمانان را از حالت منجمد و متبلور ان بحالت روان و سیال ان تسریع نماید. بهمانگونه که در درمان یک دمل در اغاز به نیشتر احتیاجست ولی وقتی که چرک از بدن خارج گشت زخم را به مرهم و دوا التیام دهند. از اینرو دمل فکری و عقیدتی در ایران به نیشتر گفتار حضرت باب مفتوح گشت و به مرهم گفتار حضرت بهاءالله که: &quot; نفس اجتماع سبب تفریق نفوس موهومه است. نزاع و جدال شأن درندهای ارض.  بیاری باری شمشیرهای برنده حزب بابی بگفتار نیک و کردار پسندیده بغلاف راجع. لازال اخیار بگفتار حدائق وجود را تصرّف نمودند بگو ای دوستان حکمت را از دست مدهید نصائح قلم أعلی را بگوش هوش بشنوید.  عموم أهل عالم باید از ضرّ دست و زبان شما آسوده باشند. (لوح دنیا،  حضرت بهاءالله : مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر ص 287) قدم بسمت التیام گذاشت.

فرمودید: &quot;5- مردم دنیا حکومت خودشونو نمیتونن درست کنن بهاالله حرف از حکومت جهانی میزنه؟ این خیال پردازیه فکر نمیکنی؟&quot; دوست عزیز گاهی جواب اشکال جزئی در امریست کلی. شما درد سر را با قرصی میتوانید برای مدتی برطرف سازید. ولی رفع دائمی این درد در یافتن باعث اصلی انست و برطرف کردن ان نه در تسکین موقتی موضعی ان. در دیدگاه بهائی: &quot;پیمبران چون پزشکانند که به پرورش گیتی و کسان آن پرداخته‌اند تا بدرمان یگانگی بیماری بیگانگی را چاره نمایند در کردار و رفتار پزشک جای گفتار نه زیرا که او بر چگونگی کالبد و بیماریهای آن آگاه است و هرگز مرغ بینش مردمان زمین بفراز آسمان دانش او نرسد پس اگر رفتار امروز پزشک را با گذشته یکسان نبینند جای گفتار نه چه که هر روز بیمار را روش جداگانه سزاوار و همچنین پیمبران یزدان هر گاه که جهان را بخورشید تابانِ دانش درخشان نمودند بهر چه سزاوار آن روز بود مردم را بسوی خداوند یکتا خواندند و آنها را از تیرگی نادانی بروشنائی دانائی راه نمودند پس باید دیده مردم دانا بر راز درون ایشان نگران باشد چه که همگی را خواست یکی بوده و آن راهنمائی گمگشتگان و آسودگی درماندگان است... مردمان را بیماری فرا گرفته بکوشید تا آنها را به آن درمان که ساخته دست توانای پزشک یزدان است رهائی دهید.&quot; (منتخباتى از آثار حضرت بهاءالله  صص 58-59)

فرمودید: &quot;6- در اسلام به یاد دادن ادم باید فقط عبد خدا باشه چرا اقا عبدالبها بخودش میگه عبدالبها بجای عبدالله؟ این درسته که بهاییا بهاالله را خدا میدونن؟&quot; دوست عزیز تئولوژی بهائی بر پایه زیر استوارست:
عالم حق
عالم امر
عالم خلق
بعقیده بهائیان عالم حق عالم خداست و هیچکس را در ان راه نیست. عالم خلق عالمیست که همه در ان زندگی میکنیم. مرسلین صاحب کتاب از عالم امرند و بلباس خلق در عالم خلق ظاهر میشوند واز این حیوان متفکر یک انسان کامل خلق میکنند. روح انسان نیز از عالم امرست و در اینه قلب انسان متجلی میشود در طول مدت زندگی شخص. حضرت بهاءالله چون حضرت مسیح و محمد از عالم امرست و ازاینرو بنده خداست. انان که در چاله عبدی گرفتارند الله را دستاویز خود کنند که در پس نقاب عبدالله بودن عبودیت خود را به نفس اماره خود باثبات برسانند. 

با عرض احترام

کامران حکیم

kamran.hakim@gmail.com</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوست عزیز اسماعیل</p>
<p>تحقیق شما در حول و حوش انقلاب مشروطیت خیلی جالب توجه بود. خوشحالم از اینکه یک هموطن در خود این  کنجکاوی را احساس کرده و از خود این شجاعت نفسانی را نشان داده که در یک راستای ممنوعه از تاریخ ایران قدم گذارد و علارغم تمام علائم خطر اجتماعی و دینی و سنتی و فکری که برسر راه او قرار دارد کتبی چون رساله مدنیه و لوح دنیا را بخواند و اظهار نظر شخصی خود را بدون توجه به تعصبات محیطی فکری بیان کند. این درخور قدردانیست.</p>
<p>فرمودید: &#8220;حالا دیگه تعریف بزاریم کنار و یخده از چیزای مشکوک صحبت کنیم. اقا کامران با بهاییا بعنوان هموطنام ابراز همدردی میکنم ولی میخام از یه چیزایی تو بهاییت انتقاد بکنم:&#8221; دوست عزیز انشاءلله که با تبادل اراء بتوانیم که کوه بلند شک و تردید را تبدیل به گذرگاهی سبز و خرم کنیم. متشکرم از ابراز همدردی شما که روح این مطلب بود و مرهم دل هر بهائی. بنده عقاید خودم را راجع بسؤالات مطرح شده تا حد فهم خود و در چارچوب تناسب با این موضوع و فضای فکری این تارنما میدهم ولی خاطرنشان میشوم که این سؤالات از دیدگاههای مختلفی میتواند تحت بررسی قرار گیرد. حال برویم بر سر سؤالات مطرح شده:</p>
<p>فرمودید: &#8220;۱- چرا اقا عبدالبها اینقدر از ناصرالدین شاه خوب میگه؟ تاریخ میگه اون شاه بدی بوده.&#8221; اگر اشتباه نکنم مقصود سرکار متونی مثل متن زیرست: &#8220;تا بحال چون ملاحظه نمیشد که سروری که زمام کلّ امور در کف کفایت اوست و اصلاح حال جمهور منوط بهمّت بلند او چنانکه باید و شاید چون پدر مهربان در تربیت و مدنیّت و راحت و آسایش افراد اهل مملکت سعی بلیغ را مجری فرماید و بر وجه مطلوب آثار رعیّت پروری واضح و مبرهن گردد لهذا بنده و امثال این بنده ساکت بودند . ولکن حال چون مشهود ابصار اولی البصائر گشته که ذات خسروانه بصرافت طبع اراده فرموده که تشکیل حکومت عادلانه و تأسیس بنیان ترقّی عموم تبعه فرماید لذا نیّت صادقه دلالت بر این اذکار نمود.&#8221; (حضرت عبدالبهاء : رساله مدنیه صص ۱۴-۱۵) دوست عزیز ناصرالدین شاه پادشاه وقت بود و زمام امور مملکت در دست او بود. شرط حکمت در میدان سخن انست که انسان چند مطلب را در مد نظر داشته باشد: </p>
<p>۱- مطلب را بصورتی بیان کند که مقصود تا حد ممکن حاصل گردد.<br />
۲- بگفته حضرت عبدالبهاء انجام هر امری مستلزم سه اصل است: اول فهمش، دوم خواستن و سوم عمل کردن<br />
۳- مقصود از این نامه انبود که ناصرالدین شاه بعنوان یک شهریار مطلق العنان، و یک سلطان مستبد و یک امپراطور خودرأی ایده ال های &#8220;رعیّت پروری&#8221;، &#8220;تشکیل حکومت عادلانه&#8221; و &#8220;تأسیس بنیان ترقّی عموم تبعه&#8221; را بفهمد.<br />
۴- ولی بمرحله عمل گذاشتن بر اساس ان فهمش در وحله اول به خواست شاه مربوط بود. کسی نمیتوانست او را وادار کند بکاری که او نمیخواست بکند.<br />
۵- و در خواستن برسیدن به این ایده ال شاه میبایست که بداشتن صفاتی چون &#8221; کفایت&#8221;، &#8220;همّت بلند&#8221; ، &#8220;پدر مهربان&#8221; بودن و &#8220;صرافت طبع&#8221; تحریص میشد.<br />
۶- ولی در این حیطه او بی کفایتی خود را نشان داد و عملی مؤثر در بانجام رسانیدن ان ازاو سرنزد.</p>
<p>امیدوارم که شما تصدیق میفرمائید که یاداور شدن نقاط ضعف هیچ فردی در یک نامه گشاده تأثیرات خوبی نداشته و نخواهد داشت بخصوص اگر شخص خاطب یک زندانی باشد و فرد مخاطب یک پادشاه. انشاءلله که دیدگاه قابل قبولی برای شما حاصل شده باشد.</p>
<p>فرمودید: &#8220;۲- شما بهاییا میگین تو سیاست دخالت نمیکنین چطور حرف از چیزای کشوری و سیاسی میزنین و عبدالبها رساله مدنیه و سیاسیه نوشته؟&#8221; شما درست فرمودید بهائیان را در سیاست دخالتی نیست: &#8220;بهائیان تعلّق باحزاب سیاسیّه ندارند زیرا حزب اللّهند و در اجرای سیاست الهی بذل مساعی مینمایند.&#8221; (گوهر یکتا ۳۱۵) البته این حزب الله بهائی را با ان حزب الله لبنان مقایسه نکنید که قیاس اب بر اتش خواهد بود.</p>
<p>اسماعیل عزیز اجازه بفرمائید که توضیح این امر را با مثالی شروع کنم. شما در مقام یک پدر میتوانید از لحاظ معنوی و فکری به دختر تازه عروس یا پسر تازه داماد خود کمک کنید بدون اینکه با جانبداری در زندگی ان نورستگان دخالت نمائید و کاه را کوه نموده و باعث اشکالات بیشتری در زندگی انان شوید. نصائح سرکار باید بطور غیر مستقیم رهنمونهائی تجربی باشد که دوای درد انان گردد نه دخالت مستقیم باشد که مزید بر علت شود.<br />
دخالت دین در سیاست هم  بر همین منوالست. تأثیر دین باید بطور غیر مستقیم در ارائه رهنمونهائی برای رفتار خوب و درست در تحبیب اخلاق فردی و اصلاح برخوردهای شخصی در بجا اوردن وظائف اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و غیره بدون دخالت مستقیم علمای دین و فقهای ان و رؤسای دین و نفوذ ان چه در حکومت اجتماع و چه در کنترل اقتصاد و چه در انتخاب روش سیاسی باشد. در خطابی در ۱۷ نوامبر ۱۹۱۱ در پاریس حضرت عبدالبهاء تأکید بر این موضوع مینمایند: &#8220;پس اگر مأمورین دولت متدیّن باشند البته بهتر است زیرا اینها مظهر خشیة اللّه اند. و از این کلام مقصودم این نیست که دین در سیاست مدخلی دارد.  دین ابداً در امور سیاسی علاقه و مدخلی ندارد زیرا دین تعلق بارواح و وجدان دارد و سیاست تعلق بجسم.  لهذا رؤسای ادیان نباید در امور سیاسی مداخله نمایند بلکه باید بتعدیل اخلاق ملت پردازند نصیحت کنند و تشویق و تحریص بر عبودیت نمایند اخلاق عمومی را خدمت کنند احساسات روحانی بنفوس دهند تعلیم علوم نمایند و امّا در امور سیاسی ابداً مدخلی ندارند.  حضرت بهاءالله چنین میفرماید در انجیل است که آنچه مال قیصر است بقیصر بدهید و آنچه مال خداست بخدا. باری مقصود اینست که در ایران مأمورین متدیّنین بهائی نهایت عدالترا ملحوظ دارند چونکه از غضب الهی میترسند و برحمت الهی امید دارند و لکن دیگران ابداً مبالاتی ندارند آنچه از دستشان برآید از ظلم فروگذار نمی نمایند.  از این سبب است که ایران اینطور در زحمت است.  من امیدم چنان است جمیع احبای الهی مظاهر عدل باشند در جمیع امور.  زیرا عدل مختص بارباب جکومت نیست تاجر نیز باید در تجارت عادل باشد اهل صنعت باید در صنعت خویش عادل باشد جمیع بشر از کوچک و بزرگ باید بعدل و انصاف پردازند. عدل اینست که باید از حقوق خود تجاوز نکنند و از برای هر نفسی آن را بخواهند که برای خویش خواسته اند این است عدل الهی.&#8221; (حضرت عبدالبهاء : خطابات حضرت عبدالبهاء جلد ۱ صص ۱۷۶-۱۷۷)  </p>
<p>فرمودید: &#8220;۳- موسی و محمد با قدرت سیاسی و شمشیر عربا و یهودیا را به قدرت رسوندن. مسیحیا با زور و قلدری به قدرت رسیدن  بهاالله چطوری میخاد با نصیحت کاری بکنه؟&#8221; دوست عزیز جواب سؤال شما در فرق بین روش اتخاذ شده بین سه مربی روحانی نامبرده است. فهمش این امر در مقایسه روشهای مذکورست. توجه بفرمائید که: </p>
<p>حضرت موسی در بین عبرانیان ظهور کرد. اینان بخشونت فطری مبتلا بودند که یکی از نتایج بردگی تحت سلطه درازمدت مصریان بود. از اینرو تربیت اجتماعی این قوم مستلزم انبود که تشبیهات تورات لحنی مناسب با طبیعت خشن انان داشته باشد تا باب میل و موافق با حالات روحی انان باشد. با صرفنظر از تأثیر عمیقی که تعلیمات تورات در حرکت بشریت بسوی تمدن داشت نتایج تاریخی این تشبیهات خشونت امیز مفهوم فرعی خود را بوضوح از لابلای صفحات تاریخ نشان میدهد.</p>
<p>در مقام تقابل حضرت عیسی در بین یهودیان ظهور کرد. در زمان ظهور ایشان خشونت فطری حاصل از بردگی دیگر نقشی در اجتماع یهودیان نداشت. از اینرو تربیت اجتماعی قوم یهود مستلزم انبود که تشبیهات خشونت امیز تورات به  نصایح مشفقانه انجیل تعدیل شود. متأسفانه با اختلاط عهد قدیم (تورات و کتب انبیاء) و عهد جدید (اناجیل اربعه و رسائل حواریون) امپراطور کنستانتین و بعد از او پدران کلیسا توانستند از تشبیهات خشن تورات برای پیشبرد مقاصد خود استفاده کنند. دوباره با صرفنظر از تأثیر عمیقی که تعلیمات انجیل در حرکت بشریت بسوی تمدن داشت نتایج تاریخی خشونت کلیسا خود را بوضوح از لابلای صفحات تاریخ نشان میدهد.</p>
<p>حضرت محمد در بین اعراب ظهور کرد. اعراب زمان جاهلیت نیز به وحشی بودن و خشونت معروف بودند. در غیاب اقبال یهودیان و مسیحیان که مردمان متمدن تری بودند دعوت پیامبر میباید که تمرکزی و توجهی اساسی به احتیاجات فرهنگی اعراب داشته باشد. از اینرو تربیت اجتماعی این قوم نیز مانند برادران عبرانیشان در زمان حضرت موسی مستلزم انبود که تشبیهات قران نیز لحنی مناسب با طبیعت خشونت امیز انان داشته باشد تا موافق با حالات روحی انان باشد. با صرفنظر از تأثیر عمیقی که تعلیمات قران در حرکت بشریت بسوی تمدن داشت نتایج تاریخی این تشبیهات خشونت امیز مفهوم فرعی خود را بوضوح از لابلای صفحات تاریخ نشان میدهد. برای مثال اگر از صغری کبری ان بگذریم امروز لفظ جهاد و مفهوم ان در لوای استفاده های نابجائی که بعضی از رؤسای دین از ان کرده و میکنند بلائیست که دامنگیر مسلمین گردیده و تلخی ان بکام همه میریزد.</p>
<p>در مقام تقابل حضرت بهاءالله در بین مسلمانان ظهور کرد. در زمان ظهور ایشان خشونت اولیه اعراب نقشی در اجتماع مسلمانان نداشت. از اینرو تربیت اجتماعی این قوم مستلزم انبود که تشبیهات خشونت امیز قران از صفحه کتاب تربیت بشر محو گردد و پیام الهی به  نصایح مشفقانه ملحوظ در کتب بهائی تعدیل شود تا مطابق شرایط امروز اجتماع گردد. از اینرو خبری از تشبیهات خشونت امیز در مفهوم هیچیک از نوشته جات بهائی وجود ندارد. ایت الله و پاپی هم در میان نیست که ببرد این قوم را بسوئی که خود میخواهد. بهائیان را عقیده برانست که این نصائح و اقتباسشان بدون توصل بزور بهترین زیربنا برای ساختمان تمدن جهانی انسانی است. بقول حضرت بهاءالله: &#8220;چهل سنه بنصایح و مواعظ عباد را از نزاع و فساد و جدال منع نمودیم و از فضل الهی و رحمت رحمانی این حزب از سلاح باصلاح توجّه نمودند.&#8221; (حضرت بهاءالله : اشراقات و چند لوح دیگر ص ۱۲) در مقامی دیگر میگویند: &#8220;سبحان اللّه بزرگان ایران و نجبای عظام بأخلاق سَبُعی فخر مینمایند (حیرت اندر حیرت آمد زین قصص) اینمظلوم در لیالی و أیّام بشکر و حمد مالک أنام مشغول چه که مشاهده شد نصائح و مواعظ تأثیر نموده و أخلاق و أطوار این حزب (بهائیان) بدرجه قبول فائز چه که ظاهر شد آنچه که سبب روشنی چشم عالم است و آن شفاعت دوستان از دشمنان نزد امراء بوده کردار نیک گواه راستی گفتار است.  امید انکه اخیار بروشنی کردار گیتی را روشن نمایند.&#8221; (لوح دنیا،  حضرت بهاءالله : مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر صص ۲۹۳-۲۹۴) </p>
<p>مقصود از &#8221; شفاعت دوستان از دشمنان نزد امراء&#8221; واقعه ذیل است: &#8220;در مدینهء عشق آباد (در روسیه) جمعی از شیعیان که در اواخر اوقات در آن نقطه استقرار یافته بودند چون ترقّی و اعتلاء جامعهء بهائی را در بین اهالی ملاحظه نمودند نار حسد در صدورشان مشتعل گردید و دو نفر از اجامر و اوباش را بقتل جناب حاجی محمّد رضای اصفهانی پیر مرد هفتاد ساله برانگیختند. آن دو ظالم آن نفس مقدّس را روز روشن علی رؤوس الاشهاد در بازار مورد حمله قرار داده سی و دو زخم بر پیکر آن مظلوم وارد آوردند و سینه اش را شکافته امعاء و احشاء او را بیرون کشیدند و جسد مبارکش را شرحه شرحه کردند. پس از وقوع این جنایت عظیم بامر تزار امپراطور روس هیأتی جهت فحص و تحقیق بمدینهء مذکور اعزام و محکمهء نظامی در همان محلّ تشکیل گردید و پس از رسیدگی کامل و ثبوت جرم حکم قتل قاتلین و تبعید شش نفر از محرّکین صادر شد، مجرمین و محکومین در این خصوص دست و پا کردند و از شاه ایران و علمای طهران و مشهد و تبریز استعانت خواستند و طلب وساطت نمودند شاید مجازات مقرّر تخفیف یابد ولی هیچ یک از اقدامات و تشبّثات نزد حکومت روس مفید واقع نشد و مقبول و مؤثّر واقع نگردید مگر شفاعت دوستان آن مدینه (بهائیان) که چون از صدور حکم با خبر شدند نزد اولیای امور رفتند و در حقّ دشمنان تخفیف مجازات طلب کردند واز خون آن مستشهد دیار عشق (جناب حاجی محمّد رضای اصفهانی)  در سبیل محبّت جمال ابهی (بهاءالله) گذشتند و دولت مذکور با کمال شگفتی و حیرت از این اغماض و فتوّت، شفاعت آنانرا قبول نمود و تنبیه مجرمین را تخفیف داد.&#8221; (کتاب قرن بدیع صص ۴۰۹-۴۱۰)</p>
<p>فرمودید: &#8220;۴- از حق نباید گذشت بابیا با زور شمشیر و جهاد جلو زورگو ها وایسادن تو ایران. ولی متد بهاالله باعث بدبختی بهاییا شد. بهاییا چرا سعی نمیکنن جواب زور و با زور بدن؟&#8221; اسماعیل عزیز مقایسه روش بابیان و طریق رفتار بهائیان خیلی منصفانه نیست. هرچند که درانتقادات خود راجع باین امر منتقدین کوتاهی نکرده اند ولی در فهمش حکمت روش اتخاذ شده در دیانت بابی و بهائی کسی سعی بلیغی نکرده. این درست است که در دیانت بابی حکم سیف و جهاد وجود دارد ولی مقصود از احکام کتاب بیان انبود که در وحله اول راه را برای قبول فکر جدید باز کند و در وحله دوم تحول افکار مسلمانان را از حالت منجمد و متبلور ان بحالت روان و سیال ان تسریع نماید. بهمانگونه که در درمان یک دمل در اغاز به نیشتر احتیاجست ولی وقتی که چرک از بدن خارج گشت زخم را به مرهم و دوا التیام دهند. از اینرو دمل فکری و عقیدتی در ایران به نیشتر گفتار حضرت باب مفتوح گشت و به مرهم گفتار حضرت بهاءالله که: &#8221; نفس اجتماع سبب تفریق نفوس موهومه است. نزاع و جدال شأن درندهای ارض.  بیاری باری شمشیرهای برنده حزب بابی بگفتار نیک و کردار پسندیده بغلاف راجع. لازال اخیار بگفتار حدائق وجود را تصرّف نمودند بگو ای دوستان حکمت را از دست مدهید نصائح قلم أعلی را بگوش هوش بشنوید.  عموم أهل عالم باید از ضرّ دست و زبان شما آسوده باشند. (لوح دنیا،  حضرت بهاءالله : مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر ص ۲۸۷) قدم بسمت التیام گذاشت.</p>
<p>فرمودید: &#8220;۵- مردم دنیا حکومت خودشونو نمیتونن درست کنن بهاالله حرف از حکومت جهانی میزنه؟ این خیال پردازیه فکر نمیکنی؟&#8221; دوست عزیز گاهی جواب اشکال جزئی در امریست کلی. شما درد سر را با قرصی میتوانید برای مدتی برطرف سازید. ولی رفع دائمی این درد در یافتن باعث اصلی انست و برطرف کردن ان نه در تسکین موقتی موضعی ان. در دیدگاه بهائی: &#8220;پیمبران چون پزشکانند که به پرورش گیتی و کسان آن پرداخته‌اند تا بدرمان یگانگی بیماری بیگانگی را چاره نمایند در کردار و رفتار پزشک جای گفتار نه زیرا که او بر چگونگی کالبد و بیماریهای آن آگاه است و هرگز مرغ بینش مردمان زمین بفراز آسمان دانش او نرسد پس اگر رفتار امروز پزشک را با گذشته یکسان نبینند جای گفتار نه چه که هر روز بیمار را روش جداگانه سزاوار و همچنین پیمبران یزدان هر گاه که جهان را بخورشید تابانِ دانش درخشان نمودند بهر چه سزاوار آن روز بود مردم را بسوی خداوند یکتا خواندند و آنها را از تیرگی نادانی بروشنائی دانائی راه نمودند پس باید دیده مردم دانا بر راز درون ایشان نگران باشد چه که همگی را خواست یکی بوده و آن راهنمائی گمگشتگان و آسودگی درماندگان است&#8230; مردمان را بیماری فرا گرفته بکوشید تا آنها را به آن درمان که ساخته دست توانای پزشک یزدان است رهائی دهید.&#8221; (منتخباتى از آثار حضرت بهاءالله  صص ۵۸-۵۹)</p>
<p>فرمودید: &#8220;۶- در اسلام به یاد دادن ادم باید فقط عبد خدا باشه چرا اقا عبدالبها بخودش میگه عبدالبها بجای عبدالله؟ این درسته که بهاییا بهاالله را خدا میدونن؟&#8221; دوست عزیز تئولوژی بهائی بر پایه زیر استوارست:<br />
عالم حق<br />
عالم امر<br />
عالم خلق<br />
بعقیده بهائیان عالم حق عالم خداست و هیچکس را در ان راه نیست. عالم خلق عالمیست که همه در ان زندگی میکنیم. مرسلین صاحب کتاب از عالم امرند و بلباس خلق در عالم خلق ظاهر میشوند واز این حیوان متفکر یک انسان کامل خلق میکنند. روح انسان نیز از عالم امرست و در اینه قلب انسان متجلی میشود در طول مدت زندگی شخص. حضرت بهاءالله چون حضرت مسیح و محمد از عالم امرست و ازاینرو بنده خداست. انان که در چاله عبدی گرفتارند الله را دستاویز خود کنند که در پس نقاب عبدالله بودن عبودیت خود را به نفس اماره خود باثبات برسانند. </p>
<p>با عرض احترام</p>
<p>کامران حکیم</p>
<p><a href="mailto:kamran.hakim@gmail.com">kamran.hakim@gmail.com</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: اسماعیل</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/205/comment-page-2#comment-402</link>
		<dc:creator>اسماعیل</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/text/205#comment-402</guid>
		<description>اقا کامران سلام

میخام ازت تشکر کنم برای اینکه گفتی برم رساله مدنیه را بخونم. راستشو بخای شروع کردم خوندن ولی بخودم گفتم مرد حسابی چرا داری کتاب مذهبی میخونی تا رسیدم باونجا که اقا عبدالبها گفته (خلاصه از مفاد تواریخ ملل مشهوره مشهود و مثبوتست که نخستین حکومتی که در عالم تأسیس شده و اعظم سلطنتی که بین ملل تشکیل گشته تخت حکمرانی و دیهیم جهانبانی ایرانست.) دیدم اونقدراهم که فکر میکردم کتاب مذهبی نیست. به فایلای صوتی بهرام چوبینه هم گوش کردم. این اقا میگفت که نوشته های بابی و بهایی اثر مهمی در جنبش مشروطیت داشتن. بعد دیدم اقا عبدالبها در بقیه حرفش تو این کتاب به ناصرالدین شاه میگه (تشکیل مجالس و تأسیس محافل مشورت اساس متین و بنیان رزین عالم سیاست است)  بعد اضافه میکنه (و بنظر این عبد چنان می‌آید که اگر انتخاب اعضای موقّته در مجالس ممالک محروسه منوط برضایت و انتخاب جمهور باشد احسن است چه که اعضای منتخبه از این جهت قدری در امور عدل و داد را مراعات مینمایند که مبادا صیت و شهرتشان مذموم گردد و از درجهء حسن توجّه اهالی ساقط شوند.) اگه درست بخاطرم باشه شما گفته بودی که این کتاب سال 1875 نوشته شده بود. 

پادشاهی ناصرالدین شاه (1848-1896) 
جنبش مشروطیت سالهای (1905-1911) بوده در زمان مظفرالدین شاه
اولین مجلس در سال 1906 تاسیس میشه.

پایین یه لیست از مشروطه خاهان معروفه تو ویکیپیدیا:

میرزا جهانگیرخان (1870 -1875)
آیت الله میرزا سید محمد طباطبائی (1842)
سید جمال الدین واعظ (1862)
سید حسین اردبیلی 
ابوالقاسم‌ عارف قزوینی (1882)
علی‌اکبر دهخدا (1879)
ستارخان (1868)
حاج بابا خان اردبیلی
باقر خان (1870)
میرزا کوچک خان (1880)
میرزاملکم خان (1833)
یپرم‌خان داویدیان (1868)
سردار اسعد بختیاری
بی بی خانوم استرآبادی (1859)
حسن پیرنیا (1871)
احمد کسروی (1890)
محمد تقی بهار یا ملک‌ الشعراء (1884)
سید حسن تقی زاده (1878)
میرزا عبدالرحیم طالبف نجار تبریزی (1834)
عبدالحسین تیمورتاش (1883)
عبدالحسین میرزا فرمانفرما (1859)
محمدولی‌خان سپهسالار تنکابنی
دکتر محمد مصدّق (1882)

زمانی که رساله اقا عبدالبها نوشته شده اینا اغلبشون بچه بودن. اگه اشتباه نکنم اونم حرفهای باب و بها را تکرار کرده که قبل از 1875 بوده. اقای چوبینه حرف از 1844میزنه. من فکر میکنم اقای چوبینه داره حرفای درستی میزنه وقتی میگه گفته های باب تاثیر زیادی داشته تو مشروطیت و ما باید به اونا توجه بکنیم. ولی میخام بگم که من دارم به ارزش تاریخی و سکولاریستی این کتاب نگاه میکنم نه ارزش دینیش. اقا پیروز اقا علیرضا فکر میکنم شماهم از این کتاب خوشتون بیاد. کتاب کوچیکیه اگه تونستین بخونین.

حالا دیگه تعریفو بزاریم کنار و یخده از چیزای مشکوک صحبت کنیم. اقا کامران با بهاییا بعنوان هموطنام ابراز همدردی میکنم ولی میخام از یه چیزایی تو بهاییت انتقاد بکنم: 

1- چرا اقا عبدالبها اینقدر از ناصرالدین شاه خوب میگه؟ تاریخ میگه اون شاه بدی بوده.
2- شما بهاییا میگین تو سیاست دخالت نمیکنین چطور حرف از چیزای کشوری و سیاسی میزنین و عبدالبها رساله مدنیه و سیاسیه نوشته؟
3- موسی و محمد با قدرت سیاسی و شمشیر عربا و یهودیا را به قدرت رسوندن. مسیحیا با زور و قلدری به قدرت رسیدن  بهاالله چطوری میخاد با نصیحت کاری بکنه؟
4- از حق نباید گذشت بابیا با زور شمشیر و جهاد جلو زورگو ها وایسادن تو ایران. ولی متد بهاالله باعث بدبختی بهاییا شد. بهاییا چرا سعی نمیکنن جواب زور و با زور بدن؟ 
5- مردم دنیا حکومت خودشونو نمیتونن درست کنن بهاالله حرف از حکومت جهانی میزنه؟ این خیال پردازیه فکر نمیکنی؟
6- در اسلام به یاد دادن ادم باید فقط عبد خدا باشه چرا اقا عبدالبها بخودش میگه عبدالبها بجای عبدالله؟ این درسته که بهاییا بهاالله را خدا میدونن؟

اقا کامران اجازه دادن ما بهاییتو به چالش بکشیم (چاکریم اقا کامران) حالا که بناس این اب صاف گل الود شه ما بدمون نمیاد از دوستای دیگه بهایی هم بشنفیم. بقیه عقیده ندارن؟ 

تا بعد

اسماعیل</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اقا کامران سلام</p>
<p>میخام ازت تشکر کنم برای اینکه گفتی برم رساله مدنیه را بخونم. راستشو بخای شروع کردم خوندن ولی بخودم گفتم مرد حسابی چرا داری کتاب مذهبی میخونی تا رسیدم باونجا که اقا عبدالبها گفته (خلاصه از مفاد تواریخ ملل مشهوره مشهود و مثبوتست که نخستین حکومتی که در عالم تأسیس شده و اعظم سلطنتی که بین ملل تشکیل گشته تخت حکمرانی و دیهیم جهانبانی ایرانست.) دیدم اونقدراهم که فکر میکردم کتاب مذهبی نیست. به فایلای صوتی بهرام چوبینه هم گوش کردم. این اقا میگفت که نوشته های بابی و بهایی اثر مهمی در جنبش مشروطیت داشتن. بعد دیدم اقا عبدالبها در بقیه حرفش تو این کتاب به ناصرالدین شاه میگه (تشکیل مجالس و تأسیس محافل مشورت اساس متین و بنیان رزین عالم سیاست است)  بعد اضافه میکنه (و بنظر این عبد چنان می‌آید که اگر انتخاب اعضای موقّته در مجالس ممالک محروسه منوط برضایت و انتخاب جمهور باشد احسن است چه که اعضای منتخبه از این جهت قدری در امور عدل و داد را مراعات مینمایند که مبادا صیت و شهرتشان مذموم گردد و از درجهء حسن توجّه اهالی ساقط شوند.) اگه درست بخاطرم باشه شما گفته بودی که این کتاب سال ۱۸۷۵ نوشته شده بود. </p>
<p>پادشاهی ناصرالدین شاه (۱۸۴۸-۱۸۹۶)<br />
جنبش مشروطیت سالهای (۱۹۰۵-۱۹۱۱) بوده در زمان مظفرالدین شاه<br />
اولین مجلس در سال ۱۹۰۶ تاسیس میشه.</p>
<p>پایین یه لیست از مشروطه خاهان معروفه تو ویکیپیدیا:</p>
<p>میرزا جهانگیرخان (۱۸۷۰ -۱۸۷۵)<br />
آیت الله میرزا سید محمد طباطبائی (۱۸۴۲)<br />
سید جمال الدین واعظ (۱۸۶۲)<br />
سید حسین اردبیلی<br />
ابوالقاسم‌ عارف قزوینی (۱۸۸۲)<br />
علی‌اکبر دهخدا (۱۸۷۹)<br />
ستارخان (۱۸۶۸)<br />
حاج بابا خان اردبیلی<br />
باقر خان (۱۸۷۰)<br />
میرزا کوچک خان (۱۸۸۰)<br />
میرزاملکم خان (۱۸۳۳)<br />
یپرم‌خان داویدیان (۱۸۶۸)<br />
سردار اسعد بختیاری<br />
بی بی خانوم استرآبادی (۱۸۵۹)<br />
حسن پیرنیا (۱۸۷۱)<br />
احمد کسروی (۱۸۹۰)<br />
محمد تقی بهار یا ملک‌ الشعراء (۱۸۸۴)<br />
سید حسن تقی زاده (۱۸۷۸)<br />
میرزا عبدالرحیم طالبف نجار تبریزی (۱۸۳۴)<br />
عبدالحسین تیمورتاش (۱۸۸۳)<br />
عبدالحسین میرزا فرمانفرما (۱۸۵۹)<br />
محمدولی‌خان سپهسالار تنکابنی<br />
دکتر محمد مصدّق (۱۸۸۲)</p>
<p>زمانی که رساله اقا عبدالبها نوشته شده اینا اغلبشون بچه بودن. اگه اشتباه نکنم اونم حرفهای باب و بها را تکرار کرده که قبل از ۱۸۷۵ بوده. اقای چوبینه حرف از ۱۸۴۴میزنه. من فکر میکنم اقای چوبینه داره حرفای درستی میزنه وقتی میگه گفته های باب تاثیر زیادی داشته تو مشروطیت و ما باید به اونا توجه بکنیم. ولی میخام بگم که من دارم به ارزش تاریخی و سکولاریستی این کتاب نگاه میکنم نه ارزش دینیش. اقا پیروز اقا علیرضا فکر میکنم شماهم از این کتاب خوشتون بیاد. کتاب کوچیکیه اگه تونستین بخونین.</p>
<p>حالا دیگه تعریفو بزاریم کنار و یخده از چیزای مشکوک صحبت کنیم. اقا کامران با بهاییا بعنوان هموطنام ابراز همدردی میکنم ولی میخام از یه چیزایی تو بهاییت انتقاد بکنم: </p>
<p>۱- چرا اقا عبدالبها اینقدر از ناصرالدین شاه خوب میگه؟ تاریخ میگه اون شاه بدی بوده.<br />
۲- شما بهاییا میگین تو سیاست دخالت نمیکنین چطور حرف از چیزای کشوری و سیاسی میزنین و عبدالبها رساله مدنیه و سیاسیه نوشته؟<br />
۳- موسی و محمد با قدرت سیاسی و شمشیر عربا و یهودیا را به قدرت رسوندن. مسیحیا با زور و قلدری به قدرت رسیدن  بهاالله چطوری میخاد با نصیحت کاری بکنه؟<br />
۴- از حق نباید گذشت بابیا با زور شمشیر و جهاد جلو زورگو ها وایسادن تو ایران. ولی متد بهاالله باعث بدبختی بهاییا شد. بهاییا چرا سعی نمیکنن جواب زور و با زور بدن؟<br />
۵- مردم دنیا حکومت خودشونو نمیتونن درست کنن بهاالله حرف از حکومت جهانی میزنه؟ این خیال پردازیه فکر نمیکنی؟<br />
۶- در اسلام به یاد دادن ادم باید فقط عبد خدا باشه چرا اقا عبدالبها بخودش میگه عبدالبها بجای عبدالله؟ این درسته که بهاییا بهاالله را خدا میدونن؟</p>
<p>اقا کامران اجازه دادن ما بهاییتو به چالش بکشیم (چاکریم اقا کامران) حالا که بناس این اب صاف گل الود شه ما بدمون نمیاد از دوستای دیگه بهایی هم بشنفیم. بقیه عقیده ندارن؟ </p>
<p>تا بعد</p>
<p>اسماعیل</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: کامران حکیم</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/205/comment-page-2#comment-398</link>
		<dc:creator>کامران حکیم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/text/205#comment-398</guid>
		<description>دوست عزیز اسماعیل سلام

چند روزی در اثر درد کمر مربوط به هندوانه های زیر بغلی حواله ای سرکار  در بستر درد بودم ولی هنوز در خدمت سرکار هستم. شعری که نوشته بودید خیلی جالب و خنده دار بود متشکرم از اینکه با این شعر قدری از خشکی این مقوله کاستید.

با عرض احترام

کامران حکیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوست عزیز اسماعیل سلام</p>
<p>چند روزی در اثر درد کمر مربوط به هندوانه های زیر بغلی حواله ای سرکار  در بستر درد بودم ولی هنوز در خدمت سرکار هستم. شعری که نوشته بودید خیلی جالب و خنده دار بود متشکرم از اینکه با این شعر قدری از خشکی این مقوله کاستید.</p>
<p>با عرض احترام</p>
<p>کامران حکیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: اسماعیل</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/205/comment-page-2#comment-397</link>
		<dc:creator>اسماعیل</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/text/205#comment-397</guid>
		<description>اقا کامران خیلی ساکتی. با این همه هندونه که زیر بقلت گذاشتیم جیم شدی رفتی بابا؟ هندونه ها سنگین بود کمرت درد نگیره. ما کتابیو که گفتی تموم کردیم. عبدالبها خیلی ادم وطن پرستی بوده. خیلی از ایرون و ایرونی خوب گفته. یه قسمت از یه کتاب دیگه ام که گفته بودی به اسم لوح دنیا خوندیم. اونم جالب بود. چندتا سوال دارم هنوز اینجایی؟

تا بعد

اسماعیل</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اقا کامران خیلی ساکتی. با این همه هندونه که زیر بقلت گذاشتیم جیم شدی رفتی بابا؟ هندونه ها سنگین بود کمرت درد نگیره. ما کتابیو که گفتی تموم کردیم. عبدالبها خیلی ادم وطن پرستی بوده. خیلی از ایرون و ایرونی خوب گفته. یه قسمت از یه کتاب دیگه ام که گفته بودی به اسم لوح دنیا خوندیم. اونم جالب بود. چندتا سوال دارم هنوز اینجایی؟</p>
<p>تا بعد</p>
<p>اسماعیل</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: علیرضا</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/205/comment-page-2#comment-359</link>
		<dc:creator>علیرضا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/text/205#comment-359</guid>
		<description>اقا اسماعیل سلام 
منم مثل شما وهم عقیده باشما م نظرا ت اقا پیروز روهم قبول دارم.
اماربط عمر به این صحبت من که همون اول گفتم: مطلبی که در ذیل می اد ربطی به موضوع بهاییت نداره
منتهادرباب تقلیدچشم وگوش بسته :1400 ساله که به ما گفتن اسلام وقتی که وارد ایران شد فلان وبهمان کرد .مساوات وعدالت اورد (ای کاش مطلب بالا رو کامل بخونی )البته این موضوع  چیز تازه ای نبود مطلب تازه ای که  من تازه فهمیدم واز زمانی که فهمیدم  سردرد گر فتم اینه که اگه خیانت ماایرانیهانبود عربها ی ملخ خور غلط می کردن پاشونو تو ایران بذارن .من تاقبل از این فکر می کردم تنها ایرانی خائن سلمان فارسی اما تازه فهمیدم موقع لشگرکشی به ایران هرمزان پادشان سابق شوش و شوشتر (تستر) که مسلمان شده بود برای عمر نقشه های جنگی در فتح شهرهای ایران میکشید. 
مجدداهمانطوری که بالا گفتم ای کاش مدیران سایت یه جایی مثل چت روم یا…درست می کردندتا امکان ادامه بحث آزاد وجودداشته باشه 
بابت شعر قشنگیم که نوشتی ممنون .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اقا اسماعیل سلام<br />
منم مثل شما وهم عقیده باشما م نظرا ت اقا پیروز روهم قبول دارم.<br />
اماربط عمر به این صحبت من که همون اول گفتم: مطلبی که در ذیل می اد ربطی به موضوع بهاییت نداره<br />
منتهادرباب تقلیدچشم وگوش بسته :۱۴۰۰ ساله که به ما گفتن اسلام وقتی که وارد ایران شد فلان وبهمان کرد .مساوات وعدالت اورد (ای کاش مطلب بالا رو کامل بخونی )البته این موضوع  چیز تازه ای نبود مطلب تازه ای که  من تازه فهمیدم واز زمانی که فهمیدم  سردرد گر فتم اینه که اگه خیانت ماایرانیهانبود عربها ی ملخ خور غلط می کردن پاشونو تو ایران بذارن .من تاقبل از این فکر می کردم تنها ایرانی خائن سلمان فارسی اما تازه فهمیدم موقع لشگرکشی به ایران هرمزان پادشان سابق شوش و شوشتر (تستر) که مسلمان شده بود برای عمر نقشه های جنگی در فتح شهرهای ایران میکشید.<br />
مجدداهمانطوری که بالا گفتم ای کاش مدیران سایت یه جایی مثل چت روم یا…درست می کردندتا امکان ادامه بحث آزاد وجودداشته باشه<br />
بابت شعر قشنگیم که نوشتی ممنون .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>By: اسماعیل</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/205/comment-page-2#comment-348</link>
		<dc:creator>اسماعیل</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/text/205#comment-348</guid>
		<description>اقا علیرضا

من خودمو ادم وطن پرستی میدونم. فکر میکنم بقیه ام خودشون وطن پرست میدونن ولی پدر من عمر عرب منو تو را سنه نه؟ عرب پرستا دارن ایرون کورش و داریوش میسوزونن تو داری حرف از عمر میزنی؟ من از خانواده مذهبی اومدم ولی ادم دینی نیستم بخاطر این عرب پرستای وطن فروش. توی این صحبت هم شرکت نمی کردم چون خدمو سکولاریست میدونم و با اقا پیروز موافقم. اقا پیروز چاکریم. ولی اومدم تو این صحبت برا اینکه اقا کامران یک چیزایی میگفت که من تو خونه و مدرسه شنیده بودم و دیده بودم. گفتیم بیایم این اشو یخده هم بزنیم که هم فال هم تماشا. هرچند قورت دادن این حرفا سخته ولی صحبتا جالبه. باز میگم من ادم دینی نیستم از دیندارای دو اتیشه هم خوشم نمیاد. با ارض معذرت اقا کامران. این اقا کامران یا میسیونر خیلی دبشیه داره هممونو شتشو مغزی میده یا همونجور که میگه یه کارمنده و از رو وطن پرستیش داره بما میگه که بهاییا از پوست خون ایرونن و زخم رو دست دردش مال تمام بدنه. ولی خیلی لغتای قلنبه سلنبه استفاده میکنه. چون این صحبت جالب بود دارم نامه عبدابها  بناصرالدین را میخونم صحبتایی هم که تا حالا شده پرینت کردم و چند بار از سرتا ته خوندم.  هرکی هر چی خاسته گفته وپرسیده ولی این بابا همه را بهم ربط داده میگه دلیل بدبختیای ما تو ایران و تو تمام دنیا تقلید باچشم بستس و براش هم راه حل میده. درست یا غلط نمیدونم ولی از وقتی بچه بودیم از مرجع تقلید شنیدیم. ببین مراجع تقلید چه خاکی بسرمون ریختن. اقا علیرضا چاکرتیم ما ربط عمرو به این صحبت نفهمیدیم.

یه جک شعری برام اومد فکر کردم تا یه حدی مربوط بصحبتمونه 
آنکس که بداند و بداند که بداند     باید برود غاز به کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند      بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند      با پارتی و با پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند      برپست ریاست ابدالدهر بماند

تا بعد

اسماعیل</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اقا علیرضا</p>
<p>من خودمو ادم وطن پرستی میدونم. فکر میکنم بقیه ام خودشون وطن پرست میدونن ولی پدر من عمر عرب منو تو را سنه نه؟ عرب پرستا دارن ایرون کورش و داریوش میسوزونن تو داری حرف از عمر میزنی؟ من از خانواده مذهبی اومدم ولی ادم دینی نیستم بخاطر این عرب پرستای وطن فروش. توی این صحبت هم شرکت نمی کردم چون خدمو سکولاریست میدونم و با اقا پیروز موافقم. اقا پیروز چاکریم. ولی اومدم تو این صحبت برا اینکه اقا کامران یک چیزایی میگفت که من تو خونه و مدرسه شنیده بودم و دیده بودم. گفتیم بیایم این اشو یخده هم بزنیم که هم فال هم تماشا. هرچند قورت دادن این حرفا سخته ولی صحبتا جالبه. باز میگم من ادم دینی نیستم از دیندارای دو اتیشه هم خوشم نمیاد. با ارض معذرت اقا کامران. این اقا کامران یا میسیونر خیلی دبشیه داره هممونو شتشو مغزی میده یا همونجور که میگه یه کارمنده و از رو وطن پرستیش داره بما میگه که بهاییا از پوست خون ایرونن و زخم رو دست دردش مال تمام بدنه. ولی خیلی لغتای قلنبه سلنبه استفاده میکنه. چون این صحبت جالب بود دارم نامه عبدابها  بناصرالدین را میخونم صحبتایی هم که تا حالا شده پرینت کردم و چند بار از سرتا ته خوندم.  هرکی هر چی خاسته گفته وپرسیده ولی این بابا همه را بهم ربط داده میگه دلیل بدبختیای ما تو ایران و تو تمام دنیا تقلید باچشم بستس و براش هم راه حل میده. درست یا غلط نمیدونم ولی از وقتی بچه بودیم از مرجع تقلید شنیدیم. ببین مراجع تقلید چه خاکی بسرمون ریختن. اقا علیرضا چاکرتیم ما ربط عمرو به این صحبت نفهمیدیم.</p>
<p>یه جک شعری برام اومد فکر کردم تا یه حدی مربوط بصحبتمونه<br />
آنکس که بداند و بداند که بداند     باید برود غاز به کنجی بچراند<br />
آنکس که بداند و نداند که بداند      بهتر برود خویش به گوری بتپاند<br />
آنکس که نداند و بداند که نداند      با پارتی و با پول خر خویش براند<br />
آنکس که نداند و نداند که نداند      برپست ریاست ابدالدهر بماند</p>
<p>تا بعد</p>
<p>اسماعیل</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

