Home
translation
رفراندوم در کردستان

رفراندوم در کردستان عراق

translation

Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > فرهنگ ایرانی > دکتر عباس میلانی از شجاع الدین شفا سخن می گوید
شجاع الدین شفا

دکتر عباس میلانی از شجاع الدین شفا سخن می گوید

۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

شجاع الدین شفا نویسند و ادیب  دانشور  که هفته گذشته در پاریس در گذشت  یکی از مفاخر ادبی ایران بود که به رغم بستگی با دربار ناچار شده بود کتابهای خود را برای گذران زندگی بفزوشد . شادروان شفا دارای  دوستان و دشمنان فراوانی بود که هریک با نگاهی متفاوت به او می نگریستند ولی هیچکدام منکر مقام ادبی او نبودند  .  دکتر عباس میلانی پژوهشگر و نویسنده توانا مقیم امریکا در گفتگوئی با مهرداد قاسمفر از رادیو فردا گوشه هائی از دانسته های خود در باره این ادیب از دست رفته را برای ما روایت کرده است که توجه شما را به آن جلب می کنیم :

شادروان شجاع الدین شفا درجوانی

آقای میلانی قبل از هر چیز به ما بگویید که دکتر شجاع الدین شفا از کجا شروع کرد و تا کجا پیش رفت؟

گمان میکنم زندگی ایشان را می توان به سه بخش تقسیم کرد؛ من در مورد بخش اول و سوم زندگی ایشان تحقیق درست و جدی نکردم، ولی در مورد قسمت دوم کنجکاوی جدی داشته ام؛ قسمت اول شامل دوران کودکی وآغاز کار ایشان، دوران جوانی، مدرسه، تحصیلات در تهران و دوره تحصیل دکترا در بیروت و کارهای ترجمه و روزنامه نگاری ایشان است، که در واقع آغاز کار قلمی ایشان است.از اواسط دهه ۵۰ میلادی ایشان از طریق حسن اعلاکه به نوشته هایشان علاقمند بوده است وارد کار دولتی و دربار می شوند و بعد از مدتی در واقع سخنران و نویسنده اصلی شاه می شوند. نه تنها معاون فرهنگی وزارت دربار بودند بلکه بخش اعظم سخنرانی ها و

ما مصادیق متعددی داریم که افرادی در زمان خودشان مورد حمله و نقد و تحقیر قرار گرفته اند ولی هر روز که می گذرد مقام تاریخی آنها و مقام علمی آنها برتر و برتر شناخته می شود

تقریبا همه سخنرانی های مهم شاه را در یک فاصله طولانی ایشان می نویسند.تخصص و کارهای ایشان دقیقا در قالب ادبیات تطبیقی جا می گیرد. برای اینکه ایشان در ادبیات آلمانی و در ادبیات ایتالیایی هم دستی داشتند و شاید مهمترین ترجمه ایشان همان « کمدی الهی » است که مهمترین دست‌آورد فرهنگی مرحله اول زندگیشان بود.مرحله سوم دوران مهاجرت ایشان است که سیاق کارشان عمدتا تغییر می کند. به این معنی که یک سری کتاب هایی در نقد تشییع و نقد ادیان ابراهیمی می نویسند و کارهایشان بیشتر رنگ جدل سیاسی و جدل ایدئولوژیک پیدا می کند. در آن دوران بود که کار تحقیقی جالبی در مورد نقش ایرانیان در اسپانیا نوشته ند که خیلی خواندنی است و در واقع بر می گردد به علائقشان در دوران دوم زندگی به ایران شناسی.

چهره اجتماعی دکترشجاع الدین شفا در طول عمر نسبتا طولانی که داشته اند از دو وجه برخوردار بوده است، وجه سیاسی و وجه فرهنگی؛ حالا اگر بخواهید به تفکیک به هر یک از این وجوه اشاره کنید اهمیت ایشان در حوزه فرهنگی چه بود؟

یک مقداری همانطورکه عرض کردم ترجمه ها دارای اهمیت است که آن امری است جدا گانه ، قضاوت دراهمیتش، در ارزش ادبی اش فکر می کنم امری کاملا جداگانه است و من فکر می کنم در قیاس با کارهای دیگر آقای شفا درمرحله دوم زندگیشان شاید کم اهمیت تر باشد. به این معنا که ایشان به عنوان معاون فرهنگی وزارت دربار در

منتقدین اکثرشان نظرات بسیار مثبتی نسبت به این ترجمه داشتند و همه متفق القول هستند که به نثر شیوایی می نوشت و تسلط بسیار محکمی بر تاریخ نثر فارسی داشت

یک دوره طولانی بر سر کارها و تصمیم های بسیار مهمی بودند.از جمله یکی از بانیان اصلی مسئله جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی و شاید مهترین پیشنهاد کننده فکر تغییر تاریخ در دوران شاه، از تاریخ هجری به یک تاریخ پادشاهی هم ایشان بودند.جشن های ۲۵۰۰ ساله در واقع تشویق محققین به ۲۵۰۰ کتاب و ۲۵۰۰ مقاله بود. کمک ایشان به راه انداختن کتابخانه جدیدی که اگر تشکیل می شد، واقعا کتابخانه عظیمی می شد را نباید از یاد ببریم. کتابخانه سلطلنتی که ایشان در پی تاسیس آن بودند و اقدامات اولیه را انجام دادند، به نظر من مهمترین و بحث انگیزترین جنبه کارهایشان است.

البته شما به بحث ترجمه کتاب « کمدی الهی » اشاره کردید که بسیاری از صاحب نظران در حوزه ادیبات این کار را کاری برجسته می دانند و اینکه برای بازگردانی کار بسیار دشواری است. ایشان در سال ۱۳۳۵ خورشیدی برای نخستین بار این کتاب را به چاپ می رسانند…

من در این مورد قضاوت دقیقی نمی توانم بکنم برای اینکه من زبان ایتالیا یی که اصل کتاب به آن زبان بوده است را نمی دانم و کار مقابله را هم انجام نداده ام. همانطور که فرمودید، منتقدین اکثرشان نظرات بسیار مثبتی نسبت به این ترجمه داشتند و همه متفق القول هستند که به نثر شیوایی می نوشت و تسلط بسیار محکمی بر تاریخ نثر فارسی داشت.یکی از نکات واقعا جالبی که من به آن برخورد کردم این است که دقیقا می شود گفت که از چه زمانی نوشتن سخنرانی های شاه را به عهده گرفته اند. من مجموعه سخنرانی های شاه را پیدا کردم و دارم. برای کتاب شاه آنها را از اول تا‌ آخر خواندم و وقتی کار خواندنش را تمام کردم، با ایشان مصاحبه کردم. چند بار هم مصاحبه کردم.در مورد شاه و در مورد نحوه کار ایشان با شاه و نحوه این تدارک ها ، دقیقا آنجایی که من حدس زدم که شفا وارد کار کار نوشتن سخنرانی شده اند، همان بود که ایشان هم تایید کردند. من به ایشان گفتم به نظر می آید از این تاریخ شما سخنرانی ها را نوشته و تهیه می کردید، برای اینکه از آنجاست که شاه با اشارات بسیار دقیقی به نقش ایران در اروپا، رابطه ایران با اروپا، اولین متون ایران شناسی در اروپا، اولین متون اروپاشناسی در ایران و سهم ایران در تمدن جهان صحبت می کند و اینها از موضوعاتی بود که واقعا مورد علاقه آقای شفا بود.

برگزاری جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی هم که ایده دکتر شفا به عنوان مشاور فرهنگی دربار بود خیلی مورد انتقاد قرار گرفت -چه در همان زمان برگزاری و چه پس از آن- آیا ایده دکتر شفا نکات و وجوه دیگری هم داشت که به نظر شما مورد توجه واقع نشده است؟

در رابطه با جشن های ۲۵۰۰ ساله همه توجه ها به بهای هنگفت آن جشن ها تا حالا معطوف بوده است. همه انتقاد ها معطوف به این بوده که این همه پول خرج کردن برای یک جشن بحث انگیز، آیا واقعا ارزش داشت یا نه؟ولی نکته ای که فراموش شده این است که آن جشن بخشی از این فکر اساسی بود. این تفکر جنبه های دیگری هم داشت . مثلا کمک به نوشتن کتاب های تاریخ در ایران، یا کمک به راه انداختن دایره المعارف ایران شناسی ایرانیکا، که چندین جلدش انتشار پیدا کرد و در کتابخانه های معتبرهم وجود دارد اما در سال ۱۹۸۰ یا ۱۹۸۱ انتشار آن متوقف شد.وقتی شما دایره المعارف ایرانیکا را تورقی می کنید مقالات بسیار جالبی از برخی از مهمترین و سرشناس ترین ایران شناسان دنیا در آنجا وجود دارد. من خوب یادم می آید زمانی داشتم مطلبی در مورد همین سهم ایران در تاریخ و تمدن غرب تدارک می دیدم، به یک مقاله ای برخوردم که تاثیر کورش را در اساطیر و شعرهای فولکلوریک کشور ایسلند ردیابی می کرد. این مقاله، مقاله درخشان و بسیار بسیار جالب و محققانه ای بود. از این نوع مقالات در آن فراوان دیده می شد.

این رو محققان از کشورهای مختلف کمک می کردند و می نوشتند؟

دقیقا. ایرانیکا نوعی دایره المعارف ایرانی بود که کارش گرد آوری مقالات تحقیقی در زمینه های مختلف و حتی در زبان های مختلف بود. گاه مقالاتی از ایران شناسان چک و اسلواکی ،ایران شناسان روسی، فرانسه، و زبان های مختلف در آن وجود داشت. ولی مقالات انگلیسی یا فرانسوی که من بضاعت خواندن آنها را داشتم واقعا مقالات بلااستثناء درخشانی بودند.کمکی که ایشان برای جمع آوری این کارها کرد فراموش نشدنی بود اما یک زیر نویس عملا تا به حال فراموش نشده بوده که به بحث آن اسراف ها در تهیه آن جشن انجام گرفت.

به نظر می آید که در تاریخ معاصر ما سیاست همواره یک وزنه تعین کننده در مشخص کردن خدمت و خیانت چهره های فرهنگی و سیاسی بوده است؛ به نظر می آید که دکتر شجاع‌الدین شفا هم بارها و بارها در این چارچوب مورد سنجه قرار گرفته و بارها قضاوت شده است. قضاوت های منفی اغلب وجود داشته و بیشتر هم به رابطه ایشان با دربار محمد رضا شاه پهلوی برمی گشته است. شما به عنوان محقق تاریخ ایران نگاهتان به این مجموعه و این تفکری که بر گرد دکتر شجاع الدین شفا -مثل بسیاری دیگر از چهره های فرهنگی و سیاسی ایران وجود دارد- چیست؟

به نظر من مهم است که درپاسخ پرسش شما باید به این نکته توجه کرد که قضاوت تاریخ با قضاوت های سیاسی یا ایدئولوژیک متفاوت است. تاریخ بر اساس وزن و ارزش فکری و تحقیقی یک محقق قضاوت می کند. نه الزاما وابستگی های سیاسی یا تهمت ها یا حملاتی که دوستان یا دشمنانش کرده اند.ما مصادیق متعددی داریم که افرادی در زمان خودشان مورد حمله و نقد و تحقیر قرار گرفته اند ولی هر روز که می گذرد مقام تاریخی آنها و مقام علمی آنها برتر و برتر شناخته می شود، مثلا تقی زاده، ذکاءالملک فروغی، سعیدی سیرجانی و دشتی اینها موارد متعددی هستند که سیاسیون و سیاست زدگان در موردشان قضاوت می کردند، اما تاریخ هر روز قضاوت دیگری می کند و اینکه در مورد آینده در مورد کسی مثل شفا چه قضاوتی کنند، تبعا به عهده آیندگان است. ولی حدس من این است که معاون وزیر دربار بودن ایشان در ارزیابی کارهای فرهنگیشان یک زیر نویس جزئی خواهد بود.

 
کلیدواژه ها: , , ,

  1. salam says:

    عباس میلانی کمونیست؟

  2. علی says:

    من کتاب های تولدی دیگر و ایران در چهارراه حوادث از آقای شفا را خوانده ام .بسیار از منطق استدلالی ایشان لذت بردم .هربار هم که میخوانم برایم جذابیت دارند.این کتب را به دیگران هم داده ام و آنان مطالعه کرده اند.روح این محقق بزرگ شاد و راهش پررهروباد

  3. Hoda says:

    Thanks for reflecting this
    Dr.Shafa was and will be a great Iranian who really loved Iran and during his life time give us important ideology to fight for Iran and cherish our real roots not the savage and inhuman religion of Islam..

  4. kazem Malek says:

    صد‌ها میلیون دلار به جیب گشاد تروریست‌ها ریختن اسراف نیست.تلاش در نابود ساختن آنچه از فرهنگ-سنن ایران پیش از بروز و “هجمه”اسلام باقی‌ مانده ( جشن‌های نوروزی مثلا”)مسئله‌ای نیست ولی برگزاری جشنی با هدف بزرگداشت تاریخ ایران،تعویض سالنمای بیربط و توهین آمیز “هجری شمسی” به سالنمای ایرانی و هر آنچه که نشانه خود بازیابی و جبران ننگ تسلیم شدن به آئین راجمان و دین الکناسین باشد مسئله ساز است؟

  5. مهران کاویانی says:

    با تاسف از در گذشت شادروان شجاع الدین شفا و دریغ از شرائط تاسف بار فرهنگی ایران که فرهیخته ترین زنان و مردان ایران زمین با شرائطی سخت دور از دیار آبا و اجدادی خود پس تحمل تالمات روحی ناشی از غربت و دور از وطن مانند صادق هدایت ، مسکوب ، ساعدی و سایرین در در آرامگاههای ابدی خود در غربت برای همیشه ارام می گیرند.

    چرا باید در ایران ادیبان ، قضلا و دانشمندان ما بخاطر همراهی با حکومت ها و یا مخالفت با حکومت ها نتوانستند دارای مناسبات دوستانه و دموکرات منشانه باشند ؟ مگر هر نسلی چند صادق هدایت ، جمال زاده ، فریدون آدمیت ، شفا و نظائر آنها تحویل جامعه میدهد.

    بنظر من هم در رژیم شاهنشاهی و هم در رژیم اسلامی ،حکومتگران فقط به اتکا به حربه ی « آن به که با من نیست برمن ست !» نیروهای الیت جامعه را پولاریزه کرده و همین باعث تلاشی جامعه شد. اگر مغزها و نخبه های کشور مورد عنایت قرار می گرفتند، تردیدی نباید داشت که عوام هرگز زیر بیرق عوام فریبان نمی رفتند.

  6. عباس says:

    من کتابهایش را خواندم. او از چهره های ماندگار تاریخ ایران است.البته این امر به علت کارهایشان در دوران هجرت است.چه خوب گفت دکتر میلانی: سابقه ی او در زمان شاه در حد یک زیر نویس خواهد بود. اما ما که در کلاس دهم یا نهم برای نمره باید انقلاب سفید را حفظ میکردیم، به یادنثر او درآن هنگام می افتم(البته چون قرار بود از زبان شاه باشد)، چندان دلچسب نبود و بکارگرفتن وآزه های عربی (مانند کرارا) زاید و تهوع آور بود.بهر روی روانش شاد و بازماندگانش باید به او افتخار کنند.

  7. آرمان_تبریز says:

    در اینجا چنانیم
    که برگ‌های خزانی بر درخت‌ها
    […]
    دیگر وطنی نداشت
    […]
    زیستن نمی‌توانست
    و شاید تنها هنوز من می‌دانم
    که او زمانی زیسته

    شجاع‌الدین شفا درگذشت و ما تأمل کردیم تا سوگواران و مداحان و همچنین کینه‌توزان حرفه‌ای و مردم‌پرستان فریبکار آرام بگیرند تا بگوئیم شجاع‌الدین شفا فراتر از چارچوب نگرش حقیرانه توده‌پرست و ایدئولوژیک قرار گرفته. شجاع‌الدین شفا به گواهی آثارش از فرهیختگان ایران زمین بود، و افسوس و هزار هزار افسوس که سه دهه وقت گرانبها و قلم شیوای‌اش را برای رد توهمات منطق‌ستیز ادیان ابراهیمی تلف کرد. چرا که دین، روایات و احکام دینی به دلیل منطق‌ستیزی قابلی‌ات بررسی منطقی ندارد، همچنانکه «باورها» و ایمان و اعتقاد فردی نیز با منطق بیگانه است.

    پیش از ادامه ‌مطلب نگاهی خواهیم داشت به زبان دمکراتیک یا زبان منطقی. زبان دمکراتیک به هیچ عنوان زبان مهر و محبت و از خودگذشتگی و فداکاری نیست! زبان منطقی، انسان‌محور و تابع شرایط زمان و مکان است. به همین دلیل هرگز در مسیر تخریب انسان و خود تخریبی قرار نخواهد گرفت. برای روشن شدن مطلب نمونه‌ای بیاوریم تا مشخص شود که زبان منطقی در چارچوب شرایط واقعی یعنی در زمان و مکان مشخص از «منطق» ویژه خود برخوردار است.

    اگر کسی موجودیت انسان را تهدید می‌کند، واکنش منطقی انسان دفاع از خویش است. به عنوان مثال اگر کشوری را اشغال کنند برخورد منطقی ساکنین آن کشور، نه گفتگوی منطقی با اشغالگر که نابودی مهاجم است. به عبارت دیگر «زبان دمکراتیک» هیچ ارتباطی با زبان مسیح و عشق و محبت بی‌قید و شرط نسبت به همگان ندارد. زبان منطقی، واکنش منطقی را ایجاب می‌کند. در این چارچوب است که انسان کردار خود را برحسب شرایط به صورت منطقی تنظیم خواهد کرد و اگر از بد روزگار با حکومتی نظیر حکومت مقدس جمکران سروکار پیدا کند، برای ابتر کردن این حکومت به شیوه‌های رایج آن متوسل نمی‌شود. حکومت جمکران چگونه به قدرت رسید؟ با تکیه بر باورهای مقدس عوام،‌ شعارهای پوچ و برخورداری از حمایت بیگانه. توسل جنبش سبز به باورهای مقدس و شعارهای پوچ به معنای تداوم همان مسیر منطق‌ستیزی است که به ظهور ولایت فقیه و اسلام‌ انسان‌ساز منجر شده. اگر اربابان این حکومت با توسل به خشونت، عوامفریبی، ترور و ارعاب ایرانیان یک «سنگر حق» گسترده بر علیه «باطل» ایجاد کردند، مبارزه با این حکومت نمی‌تواند در همین مسیر با ایجاد «سنگرحق» صورت پذیرد. همچنانکه طی ۸۰ سال گذشته شاهد بودیم، به مرور زمان از فراگیری سنگر حق کاسته خواهد شد و جبهه مخالفان هر چه بیشتر گسترش می‌یابد.

    به طور مثال، «زن» نخستین «باطلی» بود که حکومت وحش برای سرکوب آن به بسیج «مردم» پرداخت. شاهدیم که این «باطل» همچنان دردسر آفرین باقی مانده. به همین دلیل محافل استعماری برای سرکوب زنان ایران به «زن‌نمایان» متوسل شده‌اند. افرادی نظیر شیرین عبادی، مهرانگیز کار، نرگس‌ محمدی و… هیچ تفاوتی با آخوندهای زن‌ستیز ندارند. از اینرو بهترین ابزار سرکوب زنان ایران به شمار می‌روند. شیرین عبادی و شرکاء همان مزخرفات ملایان را نشخوار می‌کنند و دم از «اسلام خوب» می‌زنند، همان اسلامی که اخیراً میرحسین موسوی هم آن را کشف کرده و برای‌مان در بوق گذاشته. گویا در ناکجاآباد، یک اسلام خوب وجود دارد که با همه دوست است و … و خلاصه خیلی باب دندان محفل مک‌کارتی است. باید به میرحسین و دیگر مترسک‌های سفارت کذا بگوئیم، «انسان»‌ هرگز نمی‌تواند با «همه» دوست باشد!

    انسان، اگر به مفهوم معاصر انسان باشد، می‌باید با فریبکار، سلطه‌گر و متجاوزین به حقوق‌ انسانی‌ مبارزه کند. دوستی با شارلاتان و جنایتکار و تاراجگر، به معنای تأئید جنایت و تاراج و انسان‌ستیزی است. و اتفاقا در همین چارچوب است که ما هیچ دوستی‌ای با عمله‌ و اکره اسلام‌پناه حکومت ـ اصلاح طلب، اصولگرا، سبز و سیاه ـ نداریم. در راستای دفاع از حقوق ‌انسانی‌مان با «حکومت دین» و نظارت آخوندجماعت بر تدوین و اجرای قوانین نیز مخالف‌ایم. از اینرو خواستار محاکمه سران جنایتکار حکومت اسلامی از جمله موسوی و کروبی هستیم. به مخالف‌نمایان فرنگ‌نشین این حکومت نیز می‌گوئیم که می‌باید پاسخگوی همکاری‌شان با حاکمیت توحش باشند. هر چند رضا پهلوی هر هفته برای جنایتکاران اسلام‌گرا فرمان عفو ملوکانه صادر می‌کند، الزاماً ایشان در فردای کشور «تصمیم‌گیرنده» نخواهند بود. برخورد منطقی ایجاب می‌کند که انسان از جایگاه انسانی با مسائل برخورد کند نه از جایگاه موهوم «خداوند بخشنده مهربان!» چشم پوشی از جنایت، نشان بخشندگی و بزرگواری نیست. کاملاً بر عکس، نشان تمایل به زیر پای گذاشتن حقوق کسانی است که قربانی جنایت و جنایتکار شده‌اند. حال بازگردیم به شجاع‌الدین شفا.

    از بی‌کرانی روشنم
    […]
    من شاعرم
    فریاد همگان
    لخته بهم فشرده‌ رویاها
    میوه‌ای از پیوند تضادهای بیشمار
    پرورده گلخانه
    […]

    همچنانکه در آغاز این وبلاگ گفتیم، شجاع‌الدین شفا به عنوان ادیب، فراتر از نگرش حقیرانه مکتبی قرار می‌گیرد. در ایران چند نفر از شناخت و توانائی نگارش شفا برخوردارند؟ چند نفر می‌توانند متون ادبی کلاسیک غرب را در قالب متن غنی ادبی به زبان فارسی ارائه دهند؟ متأسفانه نویسنده این وبلاگ در این زمینه خاص همترازی برای شجاع‌الدین شفا نمی‌شناسد. ترجمه متون ادبی و به ویژه ترجمه شعر از هر مترجمی ساخته نیست. چرا که برای ترجمه متون ادبی به فارسی شناخت زبان به هیچ عنوان کفایت نمی‌کند. مترجم می‌باید نه تنها در زمینه ادبیات فارسی تبحر داشته باشد که فرهنگ بیگانه را نیز بخوبی بشناسد. با این ‌وجود ممکن است نتیجه کار چندان موفقیت‌آمیز نباشد، چرا که ترجمه آثار هنری یک هنر است، و هنر را در مکتب نمی‌آموزند. به عنوان نمونه ترجمه سروده‌های خیام و دیگر شاعران کلاسیک و معاصر ایران به زبان فرانسه، علیرغم تسلط مترجمین به فرهنگ ایران بسیار ناموفق بوده. حال آنکه ترجمه آثار شاعران ایتالیا به زبان فارسی ـ ترجمه‌ شعر به شعر ـ توسط نادر نادرپور شگفت‌انگیز و خیره‌کننده است. در «هفت چهره از شاعران معاصر ایتالیا»، متن شعر به زبان ایتالیائی در برابر ترجمه فارسی آن وجود دارد و می‌توان دو متن را با یکدیگر مقایسه کرد. به عنوان نمونه در شعر «پوپک»‌:

    ای پوپک ای پرنده شادمان
    […]
    ای پوپک، ای پیک بهاران!
    چگونه زمان برای تو از رفتن باز می‌ایستد
    و بهمن‌ماه جاودان می‌ماند
    […]

    ‌فقط بهمن‌ماه بجای «فبرایو»، ماه فوریه آمده، و ساختار شعر به زبان اصلی در ترجمه نیز رعایت شده. خلاصه کلام برای ترجمه این شعر به زبان فارسی، آشنائی با زبان ایتالیائی و ردیف کردن معنای واژگان کفایت نمی‌کند. نادرپور به عنوان یک شاعر برجسته و مسلط به فرهنگ فارسی از این توانائی برخوردار بوده که شعر را به «زبان شعر» ترجمه کند. برای ترجمه‌ متون کلاسیک ادبیات غرب به زبان فارسی نیز شناخت فرهنگی، سواد و قدرت قلم الزامی است. شجاع‌الدین شفا از چنین ویژگی‌هائی برخوردار بود. اما پس از مرگ او شاخک‌های سازمان سیا بلافاصله برنامه تخریب و لجن‌پراکنی را آغاز کردند.

    به عنوان نمونه «رادیوفردا» فوراً‌ حاج‌عباس ‌میلانی را از طویله مک‌کارتیسم بیرون کشیده مصاحبه‌ای با این شخصیت «فرهیخته» ترتیب می‌دهد تا از زبان پیشخدمت سازمان سیا تلویحاً به ما تفهیم کند، شجاع‌الدین شفا به ملت ایران خیانت کرده، چرا که معاون وزیر دربار بوده! به عبارت ‌دیگر اهل قلم می‌باید همچون آخوند و اوباش و فرصت‌طلب همیشه در کنار «مردم» قرار گیرند، سیاست زده باشند و از آنجا که شجاع‌الدین شفا در کنار «مردم» نبود، تلاش‌های فرهنگی‌اش نیز با خیانت درهم‌ آمیخته!

    رادیوفردا علاقه عجیبی دارد که در ایران همه به «سیاست» آلوده باشند و موضع سیاسی اتخاذ کنند تا مشخص شود در «سنگر حق» نشسته‌اند یا در جبهه باطل. به این ترتیب به آسانی می‌توان به همه فرهیختگان ایران انگ زد و آنان را تکفیر نمود! رادیوفردا ابتدا به آقای «دکتر» میلانی تفهیم می‌کند که در تاریخ معاصر همه باید موضع سیاسی خود را مشخص کنند تا بدانیم خدمت می‌کنند یا خیانت! می‌بینیم که مدافعان واقعی ایجاد سنگرحق در سازمان سیا نشسته‌اند، و زوزه «سکوت هر مسلمان، خیانت است به قرآن» و مزخرفات مشابه از همین «کفتارخانه» به گوش می‌رسد:‌

    «خوب آقای دکتر [میلانی] به نظر می‌آید که در تاریخ معاصر ما سیاست همواره یک وزنه‌ تعیین کننده در مشخص کردن خدمت و خیانت چهره‌های فرهنگی و سیاسی بوده است.»

    باید پرسید «وزنه تعیین کننده» برای چه کسی و برای کدام محافل؟ چه کسی گفته که چهره‌های فرهنگی و هنری می‌باید الزاماً در خدمت یک سیاست شناخته شده نیز قرار داشته باشند؟ شاید کسی نخواهد در عرصه‌ سیاست جبهه‌گیری کند، تکلیف‌اش چیست؟ مگر امثال نادر نادرپور که در دوره شاه وارد سیاست نشدند خیانت کرده‌ بودند؟ اگر اساس را بر فرمایشات رذیلانه رادیوفردا بگذاریم خواهیم دید که از آغاز مبارزات مشروطه، یعنی از هنگام حضور جامعه مدنی در عرصه سیاست کشور، گذشته از شجاع‌الدین شفا که رایزن فرهنگی دربار بوده، تمام شاعران و نویسندگان و به ویژه روشنفکران ایران که موضع‌گیری سیاسی نکرده‌اند می‌باید خیانت‌کار شناخته شوند! از آنجمله است، گروه عظیمی از فرهنگیان کشور! اینکه افرادی را به صورت نمایشی به زندان می‌اندازند و در فردای «اسارت‌شان» شاعرنماهائی از قماش خواهر سیمین «اسب و قبای آزادی‌شان» را به زبان شعر فراهم می‌آورند هیچ ارتباطی با موضع‌گیری سیاسی هنرمند و متفکر ندارد. «روشنفکرسازی» و «متفکرسازی» با استفاده از ابزار پروپاگاند یک مطلب است، روشنفکر بودن و متفکر بودن مسلماً‌ مطلب دیگری است. به عنوان نمونه پیکاسو و سالوادوردالی هر دو از مخالفان جمهوری‌خواهان اسپانیا بودند، می‌باید تابلوهای‌شان را نیز آتش زد، یا هنرشان را نکوهش نمود؟! البته ما در ایران سنت دیگری نیز در کنار این نمونه‌ها داریم، سنتی که امثال مصطفی رحیمی و شاپور بختیار نمایندگان‌اش به شمار می‌روند، سنت خودداری از مجیزگوئی و پرهیز از نشستن در «سنگرحق» قدرت و این سنت بسیار برجسته در کشور ایران هیچ ارتباطی با فرهنگ و مسائل هنری نمی‌تواند داشته باشد. چنین افرادی هرگز مداح قدرت نبودند و از هیچ قدرتی هم دفاع نمی‌کنند، چه هنرمند باشند و چه نباشند!

    اما برای سهولت کار سیاست استعمار در ایران، همه اهالی فرهنگ و هنر می‌باید با یک سیاست مخالف باشند و از یک سیاست ‌دیگر نیز طرفداری کنند، و آثارشان نیز الزاماً بازتاب مواضع سیاسی‌شان باشد. به این ترتیب است که از جایگاه انسان آزاد به جایگاه بنده و حقوق بگیر سقوط کرده در یکی از دو سنگر کاذب حق یا باطل قرار خواهند گرفت و چارپایان طویله مک‌کارتی به سادگی می‌توانند برای هر کدام «برچسب» مناسب را فراهم آورند. در پاسخ به پرسش مزورانه رادیوفردا که در واقع یک پرسش «تأکیدی» و از موضع قدرت است، «پروفسور» میلانی مفلوک باید حدس بزند که معاونت وزارت دربار کارهای فرهنگی شفا را خدشه دار کرده.

    «حدس من این است که معاون وزیر دربار بودن ایشان در ارزیابی کارهای فرهنگی‌شان یک زیرنویس جزئی خواهد بود.»

    به عنوان مثال از ترجمه کمدی ‌الهی و زیرنویس‌های‌اش یک خیانت «جزئی» تشعشع می‌کند! اما اگر شجاع‌الدین شفا بجای معاونت وزارت دربار، در کنار آخوند دعائی و دیگر چاقوکش‌های سفارت انگلستان در مکتب امام سیزدهم کسب فیض می‌کرد، و شب‌ها هم زن‌اش را به فرمان قرآن به باد کتک می‌گرفت و ترجمه بی‌بی‌گوزک‌های شیعی‌مسلکان را هدف زندگی فرهنگی‌اش قرار داده بود، و یا هذیانات آخوند مطهری را به زبان فرانسه ترجمه می‌کرد، مسلماً «رادیوفردا» پرسش خود را به صورت دیگری مطرح می‌نمود، در نتیجه حاج عباس نیز حدس دیگری می‌زد! چرا که مسیر حدس و گمان امثال میلانی را در همان آبدارخانه مک‌کارتی تعیین می‌کنند. افسوس که پس از کودتای ۲۲ بهمن، شجاع‌الدین شفا فرهنگ و ادبیات را رها کرده، قلم را در خدمت مبارزه سیاسی با یک حکومت دینی و دست‌نشانده قرار داد. مبارزه‌ای که مسلماً در آن ادبیات و هنر نگارش وی آنقدرها به ارزش گذاشته نمی‌شد!

    ای پرواز آزاد!
    من اکنون کویرم
    سرگشته در سودای خمیدگی خویش
    (هفت ‌شاعر معاصر ایتالیا)

  8. احمد says:

    روانش شاد .هیچگاه خزعبلات کینه توزان و توده ایهای نوکر بیگانه و متحجرین متحرک از قبر در آمده قرون نمی تواند ذره ای از شان ومنزلت این ادیب میهن پرست ایرانی پاک نژاد بکاهد حتی اگر نویسنده یا گوینده اش لقب استاد و محقق را یدک بکشد. شب پره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نکاهد.

  9. yas says:

    روحش شاد ویادش گرامی……………………الان دارم میفهمم که ……!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اخیلی ها خوب راهشونو بلدن که …………………..زنده باد ایران…..سر افراز باد ایران…………..