Home
translation translation

Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > جامعه ایرانی > ادبیات بنز خاور
ادبیات در جامعه

ادبیات بنز خاور

۷ اردیبهشت ۱۳۸۹

شاید شما هم در جاده ها  به شعر و شعارهائی که پشت اتومبیلها و کامیونها و حتی موتور سیکلتها نوشته شده است توجه کرده باشید . البته حتما توجه شما لحظه کوتاهی بیشتر طول نکشیده و با نثار لبخندی به آن شعر و شعار آن را فراموش کرده اید ولی توجه عده ای از ایرانیان به این مساله بیش از این حرفها است . آنها در فضای مجازی دور هم جمع شده اند و با باز کردن صفحه ای در فیس بوک با عنوان«ادبیات بنز خاوری » این شعر و شعارها را جمع آوری و نگهداری می کنند . خواندنیها ضمن انتشار پاره ای از آن نوشته ها ، از خواننده ای که با جمع آوری تعدادی ازاین شعر و شعارها راه ورود به «ادبیات بنز خاوری » را به او نشان داده است سپاسگزاری می کند .

علم بهتر است یا ثروت؟
هیچکدام فقط ذره ای معرفت

به گنده تر و خرتر از خودت احترام بگذار!

به مد پوشان بگویید آخرین مد کفن است

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
سرنوشت دگران بر تو نخواهند نوشت

ناز نگات قشنگه!

تند رفتن که نشد مردی
عشق است که برگردی

هر کجا محرم شدی چشم از خیانت بازدار
چه بسا محرم با یک نقطه مجرم میشود

مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز
جوان به حادثه ای زود پیر میشود گاهی

دست بزن ولی خیانت مکن

منم یه روز بزرگ میشم

زندگی بر خلاف آرزوهایم گذشت

داداش جان به خاطر اشک مادر یواش!
و یا: داداش! جون مادرت یواش!

افسوس همه اش افسانه بود!

من از عقرب نمیترسم ولی از سوسک میترسم
من از دشمن نمیترسم ولی از دوست میترسم

من نمی گویم مرا ای چرخ سرگردان مکن
هرچه می خواهی بکن محتاج نامردان مکن!

شد شد، نشد نشد

بوسه مگر چیست
فشار دو لب
این که گنه نیست
چه روز و چه شب!

بمیرد آنکه غربت را بنا کرد
مرا از تو، ترا از من جدا کرد

برگ از درخت خسته میشه
پاییز فقط یه بهونه ست

در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند
من بیچاره رو باش که دنبال مرد می گردم

دنبالم نیا آواره میشی
و یا: دنبالم نیا اسیر میشی

رفاقت قصه تلخی است که از یادش گریزانم

روی قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد گفتم بیسوادم!
و یا: بر دریچه قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع
اما عشق دنده عقب وارد شد!

تو هم خوبی!

از بس خوردم مرغ و پلو
آخر شدم مارکوپولو

سر پایینی پرنده
سر بالایی شرمنده

اسیرتم ولی آزاد

بخاطر دلم ولم

۱۰۰ بار بدی کردی و دیدی ثمرش را
خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی

قربان وجودت که وجودم ز وجود تو بوجود آمد مادر

تو که بی وفا نبودی پدر سگ!

دلم دادم بری باهاش حال کنی
نه که بری جیگرکی بازکنی!!

تو رو اگه من نشورم کی میشوره عروسکم!

باغبان در را مبند من مرد گلچین نیستم
من خودم گل دارم و محتاج یک گل نیستم!

تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم

بنازم مطربان را که خلق را مسرور میخواهند!

ای آسمون کبود
واسه همه بود واسه ما نبود؟!

در قمار زندگی عاقبت ما باختیم
بس که تکخال محبت بر زمین انداختیم

گرپادشاه عالمی
بازهم گدای مادری

نمیخام شمع باشم دخترا فوتم کنن
میخام سیگار باشم لوطیا دودم کنن

ای بلبل اگر نالی
من با تو هم آوازم

تو عشق گل داری
من عشق گل اندامی!

همه از من میترسن
من از نیسان آبی!

هندونه بده قاچ کنیم
لوپتو بده ماچ کنیم!

دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم؟
طوطی صفتی طاقت اسرار نداری

دنیا همه هیچ و زندگانی همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

به درویشی قناعت کن
که سلطانی خطر دارد

من میروم………….. ……… ….تو هم بیا!

زیبا رویان بی وفایند

عاشق بی انتظار مادر

خوشگلی بانمکی یک رخ زیبا داری
بی جهت نیست که در کنج دلم جا داری

عشق تو مرا چو سوزنی زرین کرد
هرکس که مرا دید تورا نفرین کرد

سر بشکند
دست بشکند
پا بشکند
دل نشکند

یا ضامن آهو
امان ازاین هیاهو

در این درگه که گه گه کًه کُه و کُه کًه شود ناگه
مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه

ای صوفی برو لقمه خود گاز بزن
کم پشت سر خلق خدا ساز بزن

احتیاط کن، التماس نکن!

حسنی به مکتب نمیرفت، باباش گذاشتش کمک شوفری

کسانیکه بد را پسندیده اند
ندانم ز خوبی چه بد دیده اند؟

گذشته تلخ
آینده نامعلوم

ولک قطار ندیدی؟

الهی هر کی بخیله، چشاش بابا قوری بشه
کچل بشه ، قوزی بشه ، خمارو وا فوری بشه

بالای در باک یک مینی بوس نوشته بود: بخور به حساب من!

در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای
سر پیچ سبقت نگیر جانا مگر دیوانه ای

در بیابانها اگر صد سال سرگردان شوم به از انکه در وطن محتاج نامردان شوم

سلامی به گرمی آش رشته که با

پیازداغ روش نوشته :“مرامت منو کشته

سوزن رفاقت در تیوپ قلبم فرو

رفت و گفت: فییییییییییستازه فهمیدم پنچرتم رفیق

یاد آن روز که در صفحه شطرنج دلم،
شاه عشقم را با کیش رخت مات کردی

در بیابانها اگر صدسال سرگردان شوی به که اندر خانه ات محتاج نامردان شوی

خدایا ما راه راست رو بلد نیستیم تو خودت راه راست رو به طرف ما کج کن

بوق نزنید راننده خواب است

ای که از کوچه معشوقه ما می گذری
بر حذر باش که ما هم از کوچه معشوقه تو میگذریم

هلاکتم چلو کباب!

 
کلیدواژه ها: , , , ,

  1. ebrahim ghahreman says:

    سلام واقعا تمام مطالبتان عالی ولی در باره همه نمی توان نظر داد مانند خاطرات طوفائنیان راست دروغ انرا من نمی دانم . ۱معلم

    • sardabir says:

      دوست عزیز
      از محبت شما سپاسگزاریم . در مورد خاطرات ارتشبد طوفانیان
      ایشان چند سال است از دنیا رفته است و ما کاری جز نقل آنچه که ایشان
      در زمان حیات گفته اند نکرده ایم .

  2. احمد says:

    مرســـــِی , در این غربت دلگیـــــــر لبخندی بر لبانم نشست و یا میهــــــــــــــــــــــن اشغال شده دلم را بدرد آورد. باز هم سپاس برای اینگونه مطالب که فــــــــــــــــــــقط در میهنمان میتوان یافت. به امید رهائی میهن و پیروزی نور بر تاریکی.

  3. احمد says:

    با پوزش واژه یاد را بدون « د» نوشتم میبخشید.

  4. علیرضا says:

    مرسی مطالب جالبی بودکمی خندیدیم

  5. sara says:

    سلام

    خواستم بگم یکی از نویسندگان سنندجی به نام آقای سید عبدالحمید حیرت
    سجادی سالها پیش به فکر جمع آوری این نوشته ها افتاده و مجموعۀ فراوانی را
    جمع آوری کرده که هنوز چاپ نشده.

  6. سهی says:

    خوب بود اما خواندنیهات خواندنی نبود خسته ایم از این سیاسی بازی ها