Home
translation translation
Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > خاطرات > ارتشبد طوفانیان روایت رشوه خواری در خرید هواپیمای جنگی را حکایت می کند
خاطرت طوفانیان

ارتشبد طوفانیان روایت رشوه خواری در خرید هواپیمای جنگی را حکایت می کند

۶ اردیبهشت ۱۳۸۹


اشاره – در بخش یکم این مطلب  ، ارتشبد طوفانیان  ضمن روایت خرید هواپیما و زیر دریائی برای ارتش پاکستان ، داستان صحنه سازی ایران برای فریب مقامات هندی در باره نسلاحهای خریداری برای پاکستان را تعریف کرد اینجا .  دربخش دوم خاطرات ارتشبد طوفانیان که در زیر می خوانید  ، طوفانیان روایت رشوه گیری شرکت هواپیما سازی گرومن و باز پس گرفتن آن که جمهوری اسلامی آن را به رشوه گیری شاه ارتباط داد  حکایت می کند  . ارتشبد حسن طوفانیان از امرای بسیار مشهور رژیم پهلوی است که به دلیل دارا بودن مسئولیت خرید های نظامی و ریاست صنایع نظامی با شاه بسیار نزدیک بوده است  . وی این خاطرات را    در اردیبهشت ۱۳۶۴ در گفتگو  با  ضیاء صدقی از مسئولین  طرح تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد   حکایت کرده است :

س ـ از چه نظر آقا خطرناک بود؟
ج ـ آخر نمی‌دانم الان هم دلم نمی‌آید بگویم برای اینکه آنهایی که اشخاص که این وسط بودند می‌خواستند حق‌الحساب بخورند. آدم را می‌کشتند. چه بگویم؟ بالاخره ما پا شدیم و آمدیم. پاشدیم و آمدیم آمریکا. رفتیم Long Island اف ۱۴ را دیدیم. رئیس نظارت اف ۱۴ توی Long Island یک آدمیرال بازنشسته بود به نام Tomzan. می‌دانید اف۱۴ Tomcat است که این اسمش گرفته شده از دوتا آدمیرال که خیلی مهم بودند تو ارتش آمریکا. آن یکیش نمی‌دانم اسمش چه بود ولی این Tomzan بود. Tomzan به من گفت، «ژنرال طوفانیان این که آقائی که وابستۀ دریائی آمریکا در ایران بوده آمده این دلالی این هواپیمای اف۱۴ را می‌خواهد». گفتم این کیست؟ گفت، «اسمش کاپیتان پولارد است.» گفتم این کاپیتان پولارد چه کاره است؟ کیست؟ واسه چی؟ گفت، «این کاپیتان پولارد می‌گوید من بودم که در سال ۱۹۵۲ دلارها را بردم ایران و شاه را روی تخت سلطنت نگهش داشتم.

س ـ ۵۳؟
ج ـ و شاه به من مدیون است. بنابراین باید به من حق‌الحساب بدهد. نمایندگیش را بدهد. گفتم که به هیچ عنوان دیناری برای این هواپیماها به کسی نباید بدهید. گفت، Armed Services Procurement Regulation, ASPR» گفت، «در ASPR یک ماده دارد که ما می‌توانیم توزیع کننده و نمی‌دانم چه اینها پول بدهیم. گفتم من ASPR را عوضش می‌کنم. نمی‌گذارم و ندهید قیمت‌تان را بیاورید پائین. رفتم همانجا سوار طیاره، آن هواپیما را تماشا کردم و رفتم ساندویچ اف۱۵ را دیدم. رفتم لس آنجلس و اف۵ و اف ۵E و اینها را دیدم و برگشتم آمدم واشنگتن و رفتم پنتاگون. آن وقت یک آقائی رئیس می‌شود به نام اولدی. گفتم آقای اولدی شما در ASPRتان ماده‌ای

پول دفاع مال مردم است، مال پیرزن‌هاست. برای چه حق‌العمل بدهم. نمی‌دهم!

دارید که حق‌العمل می‌دهید. گفت، «بله». گفتم من خریدی که می‌کنم نمی‌خواهم حق‌العمل بدهم. گفت، «آخر برای چه؟» گفتم نمی‌خواهم بدهم، پول دفاع مال مردم است. مال پیرزن‌هاست. برای چه حق‌العمل بدهم. نمی‌دهم. بنابراین من می‌خواهم به ASPR یک ماده برای ما اضافه کنید. رفت و آمد و گفت نمی‌شود. گفتم نمی‌شود ندارد. من می‌خرم اگر خریدار منم می‌گویم یک ماده باید بگذارید، یک note بگذارید. یک note به ASPR اضافه کردم. یک note گذاشتم procurement for Iran خرید با ایران. در خرید این ماده نوشته که هیچ نوع حق‌العمل و پولی recurring expense حق ندارند منظور کنند. می‌دانید، اینجا هم باز به ما حقه زدند. اینجا هم حقه بود. برای چه؟ برای اینکه بعدها که گذشت…ح الا خیلی رفتیم آنور.

اردشیر زاهدی و شاهزاده رضا پهلوی در مراسم تحویل جنگنده به ایران

س ـ خواهش می‌کنم بفرمائید.
ج ـ بعدها که گذشت ما فهمیدیم که آه این کرومن ۲۵ میلیون دلار به یکی داد. ما میلانی را صدایش کردم و گفتم بیا ایران. آمد ایران. گفتم من به شما چه گفتم؟ مگر نگفتم دیناری به کسی حق‌العمل ندهید. شنیدم حق‌العمل… گفت، «آره.» گفتم برای چه؟ گفت، «قرارداد داشتیم.» گفتم قراردادچه داشتید؟ گفتم قراردادت را ببینم. آقا یک قرارداد داشتند با یک واسطه که این قرارداد اگرچه برحسب آن قرارداد رفتار می‌کردند ۱۲۰ میلیون دلار برای آن خرید این واسطه می‌گرفت. بعد دیده بودند که این پول را نمی‌شود گرفت. آمده بودند نصفش کرده بودند شصت میلیون. با دیده بودند نمی‌شود این یک کاری کرده بودند که آخرش ۲۵ میلیون بود، آخرین تجدیدنظرش بیست و پنج میلیون بود. بعد توهین‌آور. بالاخره ما آمدیم و رفتیم وزارت دفاع. گفتم که این پول مال منست. منی که می‌گویم یعنی دولت ایران. آخر از این نورتروپ هم من چهار میلیون گرفته بودم این پدرسوخته‌ها آخوندها این مدرکش را وقتی گرفتند، اینجا آمدند چک به من دادند.

این چک را بعد رفتم اینجا سفارت تو واشنگتن تلگراف کردم که این پول را من از نورتروپ گرفتم. وقتی انقلاب شد این احمق‌ها، نمی‌دانم چی‌ها، این متقلب‌ها این دروغگوها این کاغذ را آوردند توی تلویزیون و اینها که ببینید افسر شاه چه شکلی برای شاه پول گرفته؟ بابا این نه افسر، من افسر شاه بودم اما من پول برای شاه نگرفتم این پول را از خزانه دولت آمریکا گرفتم که شکم کارد خورده شما حالا دارد می‌خورد. آن وقت گفتم این ۲۵ میلیون دلار مال منست. یعنی «من» متوجه می‌شوید که مال من یعنی خزانه دولت. گفتند، «نه.» و ما دعوایمان شد. آن وقت رامزفلد بود وزیر دفاع. گفتم که باید بدهد. این مدیرکل پرزیدنت است. گرومن زیر بارش نمی‌رفت. تا بالاخره

من پول برای شاه نگرفتم این پول را از خزانه دولت آمریکا گرفتم که شکم کارد خورده شما حالا دارد می‌خورد

یکدفعه دیگر آمدم و جلسه شد و business line شد با رامزفلد. آن فیش هم من رئیس اداره فروش بود نشستند. گفتم ببینید من یک روزی آمدم تو این وزارتخانه. این رامزفلد مرد منصفی بود. من تقریباً نتوانستم نهار بخورم. گفتم آقای رامزفلد من یک روزی آمدم اینجا. من زبان انگلیسی‌ام هم خوب نیست. ادبیات انگلیسی نخواندم. من این جمله‌ای که الان به شما می‌گویم به آن کسی جای این ژنرال فیش نشسته بود گفتم. من گفتم که خریدی که من می‌کنم نمی‌خواهم. گفتم من مخالف این نیستم که کسی که کار می‌کند حق کارش را نگیرد. هرکسی کار می‌کند باید مزد کارش را بگیرد. ولی من مخالف این هستم که یک کسی یک گوشه‌ای بنشیند الکی پول مردم را بگیرد. برای چه؟

من آمدم گفتم یک ماده‌ای بگذارید که من وقتی هواپیما، تانک، کشتی، هرچه می‌خرم پول مفت به کسی ندهیم. من دیگر ادبیات انگلیسی را نمی‌دانم که این جمله را چه کار کنم ولی من این را گفتم. حالا اینها دارید به من می‌گوئید که این را ما جزو recurring expense نگذاشتیم. این را ما از corporate دادیم. آخر از چه  corporateای که در حال ورشکستگی بود. آخر گرومن وقتی که ما سفارش دادیم به او می‌خواست قرض بکند، هیچ جا به او قرض نمی‌داد. این می‌خواست صد، دویست میلیون دلار قرض بکند که کارش را راه بیاندازد. کسی به او قرض نمی‌داد. بانک‌ها به او می‌گفتند یک نفر اول به شما قرض بدهد که شصت میلیون، پنجاه میلیون، هفتاد میلیون به شما قرض بدهد. باقیش را ما می‌دهیم. اما تا یک کسی آن اولیش را نداده ما نمی‌دهیم. اینها با من صحبت کردند گفتم من به شما می‌دهم. رفتم پهلوی شاه. گفتم اعلیحضرت من الان پول دارم با یک بهره متداول مملکتی هر که… این پول را می‌دهم به بانک مرکزی یا بانک ملی هرکدام را که بگوئید. این پول را می‌دهم به آنها به کرومن قرض بدهند با بهره متداول. با بهره روز. آنچه که از نظر فنی ـ مالی آنها تایید بکنند. این پول به گرومن که گرومن ورشکست نشود. بتواند باقی بماند. بنابراین دادم پول را به بانک مرکزی یا بانک ملی. درست یادم نیست. آنها به گرومن وام دادند. گرومن تا روزی که بهره‌اش را داد بعداً هم یک مرتبه دربست وقتی آن بیست و پنج میلیون آمد همه‌اش را برگرداند. همه‌اش را داد. هیچ صحبتی نیست.

گفتم آخر ببینید آقای رامزفلد گرومنی که وضعش به این شکلی بوده من دادم این corporateاش پول از جیبش داشت که بدهد. پول من دادم، این خرید را من کردم. پول مرا می‌خواهد بیست و پنج میلیون بدهد به یکی برای چه؟ این از قیمت منست. آخر یک مسائلی هست وقتی که نیکسون آمد به آنجا من فقط می‌دانم کس دیگری نمی‌داند. نیکسون… برای اینکه من آمریکا بودم نیکسون می‌خواست بیاید ایران. شاه تلفنی مرا از آمریکا احضارم کرد که پیش از مذاکرات نیکسون و من با او حرف بزنم. بعداً هم با من حرف زد. نیکسون با شاه موافقت کرد که آنچه تسلیحات conventional شاه می‌خواهد به او بفروشند. غیر اتمی. آن وقت هم وزیر دفاع یکی دیگر بود. که آن وزیر دفاع به من گفت، «دستور نیکسون این است که آنچه که شما بخواهید ما به شما بفروشیم.» آن وقت گفته بود، «که شما همن قیمتی را خواهید داد که وزارت دفاع در مقابلش. مگر اینکه یک چیز اضافه بگیرید.» بنابراین وقتی ما یک هواپیما را می‌خریدیم ما قیمت flight-away را می‌گرفتیم. آن وقت اگر شما آموزش می‌خواهید، قطعه یدکی زیادتر بخواهید، اینها هرچقدر بخواهید پول می‌دهید. اما مقایسه اصلی قیمت دو هواپیما، دو تا هواپیمای لخت قیمت‌هایش چند است؟ آن وقت هرچقدر رویش می‌آید آن وقت آنها را هم با هم شما باید مقایسه کنید. اگر موشک مثلاً heat-seeking guidance می‌گوید این heat-seeking guidanceها این بردش است. این rateاش است. این وضعش است، این قدرت تخریبش است. این قیمتش است. اینها این شکلی تک تک هم این شکلی مقایسه می‌کنیم. در هر صورت، نمی‌دانم اینها را برای چه گفتم. آنوقت ما این بیست و پنج میلیون را ادعا کردیم که این بیست و پنج میلیون را باید پس بدهیم و بالاخره رامزفلد در آن جلسه گفت، «ژنرال طوفانیان صحیح می‌گوید.» این خیلی بی‌شائبه، خیلی بدون کلک، بدون حقه دارد این حرفها را می‌زند. راست هم می‌گوید حالا اگر شما بای جمله کردید به این دخلی ندارد. این می‌گوید من این را گفتم شما هم این ماده را برای من گذاشتید تو ASPR گذاشتید بنابراین حالا هم نباید بدهید. حالا هم پس پرزیدنت چیز را باید به او بگوئید بیست و پنج میلیون‌اش را باید برگرداند از قیمت.»
س ـ گرومن را؟
ج ـ گرومن را بله. و بیست و پنج میلیون را موافقت. آن وقت منتهای مراتب کرومن آمد ایران. به من گفت، «من نمی‌توانم پول بدهم به شما بیا از من قطعه یدکی بخر. شما که قطعه یدکی می‌خواهی.» گفتم تو ممکن است قطعه یدکی وازده به من بدهی. من مستقیم از تو قطعه یدکی نمی‌خرم. نماینده‌هایت بنشینند با نیروی هوائی. مطالعه کنید، بررسی کنید آن قطعات fast using item می‌دانید در قطعات یدکی یک fast using item است. یک low moving item است. شما اگر low moving item بخرید همه‌اش توانبارتان می‌ماند ولی بهتر است که شما fast moving item بخرید زیادتر که این همیشه توانبارشان هست. نیروی هوائی هم بعد فکر می‌کنم که انقلاب شد او تحویل نداد. و آن دلاله هم اینجا از او پولش را گرفت. یک همچین چیزها فکر می‌کنم. نمی‌دانم خبر ندارم دیگر. خوب حالا دیگر چه می‌خواهید سئوال کنید؟

من آنروز کارگرها را گذاشته بودم تو تمام بالکنی‌ها. تمام پشت بام‌ها. دور تا دور بیست و پنج هزار نفر شوخی نیست. اینها را آنجا گذاشتم شاه را هم آوردم وسط اینها

س ـ تیمسار، شما قطعاً از دوران تصدی هر یک از مشاغلی که ذکر فرمودید خاطرات مهمی دارید. ممکن است لطف بفرمائید و آن خاطراتی را که به نظر شما حائز اهمیت تاریخی است و می‌توانند پژوهندگان تاریخ ایران را در شناخت عینی دستگاه رژیم سابق و علل سقوط آن یاری دهند به تفصیل صحبت بفرمائید.
ج ـ عرض می‌شود حضور شما من اینقدر خاطره‌ها دارم. برای اینکه اولاً می‌دانید که من تا روز آخری که شاه بود در ایران بودم و من در تابستان ۱۹۷۸ وضع روانی شاه را تشخیص دادم. بنابراین ترتیب یک بازدیدی را در پارچین تنظیم کردم. کمپانی فریتزورنز می‌خواست با من یک قراردادی درباره ساخت راکت، سوخت جامد و مواد شیمیائی و اینها ببندد این مسئله را…
س ـ بفروشد.
ج ـ بفروشد. این را به اصطلاح وسیله‌ای کردم که شاه را در وسط جمع ببرم و در حدود بیست و پنج هزار کارگر و خانواده‌اش رادر پارچین جمع کرد. اینها را که در پارچین جمع کردم شاه و فرماندهان نیرو و رؤسای ستادش را همراه آوردیم و وزیر جنگ در یک سالن توجیه برای من یک brief درست کرده بودند، بعداً یک brief فنی بود. اما وقتی که پشت تریبون رفتم آن تیکه کاغذی که brief برای من درست کرده بودند پیش من بود، انداختم. این کاغذ را کنار انداختم. شروع کردم شفاهی. شروع کردم فقط صحبت کردن. عصبانی شده بودند. ناراحت شده بودم از اینکه شاه تصمیم نمی‌گیرد. شروع کردم صحبت کردن. گفتم،

«اعلیحضرت من نزدیک ۴۶ سال است برای اعلیحضرت خدمت کردم. من توی این تهران بودم. من این شترخوان یادم هست دم دروازه خراسان. من این تهران یادم هست که توی کوچه‌های تهران آدم لخت می‌کردند. دروازه خراسان یادم هست. من می‌دانم مملکت چقدر پیشرفت کرده. این مملکت را از دست ندهیم. شروع کردم به آن چیزهایی که بود و تغییر کرده بود و شد گفتم. گفتم در این پارچین که شما الآن آمدیم آدمهایی که ما اینجا داشتیم شب تنشان را نفت سیاه می‌مالیدند که پشه مالاریا نزندشان مالاریا بگیرند. اگر می‌خواست این از دروازه خراسان بیاید به پارچین باید با گاری می‌آمد اگر یک گاری پیدا می‌شد. اما این جاده‌ها را درست کردیم. این دانشگاهها را درست کردیم. اینها را از بین نگذاریم برود. تصمیم بگیریم.»

یک وقتی من نگاه کردم دیدم وزیر جنگ و این افسرهائی که پشت سر شاه نشستند شاه دارد گریه می‌کند. همه اینها هم دارند گریه می‌کنند. صحبت‌هایم را تمام کردم و خیلی گفتم آمدم پایین. آن روز گفته بودم تیپ گارد حفاظت شاه با منست. نه با هیچ احد دیگری نیست. من شاه را. بیست و پنج هزار نفرش هیچوقت شاه وقتی که از یک جایی عبور می‌کرد کسی حق داشت تو بالکنی بایستد، رو پشت بام بایستد. من آنروز کارگرها را گذاشته بودم تو تمام بالکنی‌ها. تمام پشت بام‌ها. دور تا دور بیست و پنج هزار نفر شوخی نیست. اینها را آنجا گذاشتم شاه را هم آوردم وسط اینها. قبلاً با قطبی رئیس تلویزیون و رادیو صحبت کردم که آدم بفرست آنجا فیلم‌‌بردارد چیز بکند تو تلویزیون نشان بدهد و شاه روحیه‌اش بالا برود بلکه تصمیم بگیرد و مملکت نجات پیدا بکند. ادامه دارد ….


 
کلیدواژه ها: , , , , , , ,

  1. احمد says:

    با سپاس از درج اینگونه خاطرات , شاید درس عبرتی باشد برای تــوده ای های خائن بی وطن مزدور و نوکر و چکمه لیس سردمداران شوروی آنزمان و روسیه کنونی. شرمتان باد که با همدستی و یاری متحجران مذهبی مملکت را باین فلاکت انداختید و چوب لای چرخ پیشرفت مملکت گذاشید. حالا راضی شدید؟؟؟؟؟!!!!!

  2. Mina says:

    Doroud bar rawane Shah wa in General!

  3. فرزین says:

    Dorood bar shah va reza shah bozorg ke Iran ra sakhtand. Yadeshan gerami

  4. salam says:

    وطن پرست واقعی…

  5. masomeh says:

    arteshbod tofanyan,jaam ,ghare baghi ,aryana wa ghereh ba mostasharane amricaie to tehran sakh wa pakht kardand wa baese soghote shah wa iran shodand !

  6. اميد says:

    تا باشد مردم با دید باز به قضایا توجه کرده و تاریخ تکرار نشود که با توجه به کوراندیشان مذهبى وجبهه ملیها و… با سرنوشت خود بازى کنند . واقعا مملکت خوبى داشتیم اما خرابش کردند و رهبرعاشق وطنى که دربدرش کردند. ایا اینها براى مردم درس میشود؟

  7. حميدرضا says:

    طوفانیان رشوه خواری است که در خرید تجیزات نظامی بصورت کلان می خورده و این را خیلی از وابستگان رژیم پهلوی از جمله فردوست در کتابش عنوان می کند و اسم طوفانیان در خاطرات بسیاری از بزرگان رژیم به اسم رشوه خوار تجیهزات جنگی در هنگام خرید مطرح است و این نه نه من غریبم بازیهای ایشان نمی تواند کارهای زشت ایشان و کلاه برداریهای ایشان را پاک کند امیدواریم روزی بتوان پولهای مفت را از ایشان یا خانواده ایشان بازپس گرفت.

  8. دارا says:

    دوستان
    خوبست کمی کتاب بخوانیم و با اطلاع و اگاهی راجع به وقایع مملکت سخن گوییم.
    طوفانیان و وکلای مجلس و وزرا و اکثر سردمداران و گردانندگان در زمان شاه بادمجان دور قاب چین هایی بودند که طبق شرایطی که شاه از انها انتظار داشت عمل میکردند
    و اگر نه از کار کنار گذاشته میشدند. انها اگر هم در ابتدا بقصد خدمت سمتی را قبول کرده بودند در عمل چون همه دستورات از پیشگاه همایونی صادر میشد دلسرد و بی تفاوت میشدند و بپر کردن کیسه خود مشغول.
    دیدیم که پایه های سلطنتی که برروی دوش مردم نبود و بر قدرت بیگانه تکیه داشت چگونه از هم گسست و ملتی را در اعماق فاجعه فرو برد