Home
translation translation
Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   

khaandaniha|خواندنیها > تاریخ > هما ناطق : خودم کردم که لعنت بر خودم باد
artcile
در گذشت هما ناطق

هما ناطق : خودم کردم که لعنت بر خودم باد

۱۵ دی ۱۳۹۴

هما ناطق ، بانوی فرهیخته ای که اخیرا در پاریس فوت کرد ، پیش از این زمانی که در ایران بود ،  هوادار چریکهای فدائی خلق بود  ولی بعد از آن با مشاهده پیشرفتهای ایران در زمان پهلوی و مخالفت سازمان با پروژه های مترقیانه شاه از آنها برید . شاد روان هما ناطق در نامه ای که در فوریه ۲۰۱۳ در  کیهان چاپ لندن منتشر شدبا اشاره به نامه سرگشاده ای که گویا هواداران مذهبی وحدت تحت نام «منشور اتحاد ملی»منتشر کرده و نام او را هم به عنوان  آن اضافه کرده اند ،  نوشت:

«….گُه  زدم. و به قول صادق هدایت اکنون آن گه را «قاشق قاشق» می‌خورم و پشیمان از خیانت به ایران، گوشه‌ای خزیده‌ام تا چه پیش آید….». 

متن کامل نامه هما ناطق به کیهان لندن که تصویر آن را هم  در زیر ملاحظه می کنید به این شرح است :

سرگشته و شوریدۀ کار خویشیم
صیاد نه‌ایم، هم شکار خویشیم
عسجدی

در شماره ۹۳۹ (سوم بهمن ۱۳۸۱) مطلبی چاپ شده بود با عنوان «نامه سرگشاده»، در فراخوان احزاب، و آزادیخواهان ایران، برای پیوستن به یک «منشور اتحاد ملی» و به راه نجات کشور از فروپاشی.

در آن نامه ۱۴۵ تن از سیاسی‌کاران، پژوهشگران، هنرمندان را از هر گرایش و از هر دست نام برده‌ند تا دست به دست هم دهند و «وحدت آفرین» گردند.

چگونه می‌توان نگرش منتظری را با «جدایی دین از دولت» همخوانی داد؟ لغو حکم اعدام خواست یا ارمنی یا یهودی یا بهایی را در کنار مسلمان نشاند؟

رویکرد این مختصر به همان نامه و نویسندگانش است. امیدم این که روزنامه محترم کیهان از چاپ این چند سطر دریغ نورزد.
نخست یادآور شوم که در «منشور اتحاد ملی»، نویسندگان نامه سرگشاده طرحی پیشنهاد کرده‌اند در برپایی حکومت مردمسالاری، جدایی دین از حکومت، آزادی اندیشه و گفتار و نوشتار، برابری زن و مرد و نیز دگراندیشان، دگرکیشان، لغو اعدام و خواستهای دیگری که همه را به جان خریداریم و دست مریزاد می‌گوئیم.

پس سخن بر سر آن «منشور» نیست. بر سر ۱۴۵ تن از برگزیدگان یا جمع اضداد است که می‌بایست آن آرمانهای برحق را به «وحدت» بدل کنند. کاری سهل و ممتنع!

هما ناطق : در انقلاب، هم مدرس بودم و هم محقق! بدا که شور چنان ورم داشت که اندوخته‌ها و دانسته‌ها را به زباله‌دانی ریختم و در همرنگی با جهل جماعت به خیابانها سرازیر شدم.

به مثل، نام از حسینعلی منتظری برده‌اید. پرسیدنی است که آیا خاطراتش را خوانده‌اید؟ آن آخوند بنیادگرا به صراحت و شرافت اعلام می‌دارد که از «فدائیان اسلام» است و پیرو احکام قرآن. پس تنها «امت اسلام» را بر می‌شناسد و بس. از همین رو بر آنست که هر مسلمان مومن، از هر دیار و از هر زبان که باشد می‌تواند دعوی ریاست جمهوری اسلامی کند. وانگهی در طول آن کتاب نامی هم از ایران نیامده است.

حال چگونه می‌توان نگرش منتظری را با «جدایی دین از دولت» همخوانی داد؟ لغو حکم اعدام خواست یا ارمنی یا یهودی یا بهایی را در کنار مسلمان نشاند؟

روشنفکرانی که پس از ۲۳ سال ، هنوز برای آن انقلاب «شکوهمند»، آن راهپیمایی‌ها، و آن عربده کشی‌ها سینه می‌زنند و خوش‌اند به اینکه: تاجداران را برافکندیم و دستاربندان را بر جایشان نشاندیم. چه خوش گفت شادروان غلامحسین ساعدی که از برکت آن انقلاب «عقل مردم دور» و ایران «برکه‌ای گشت و کرم پرور شد»!

دیگر، سخن از وابستگان به گروههای ملی ـ مذهبی رفته است. دو واژه متضاد. چرا که ملی به کشور بر می‌گردد و مذهبی به امت، دو مقوله آشتی‌ناپذیر و تهی از محتوای علمی و ناآشنا با هویت ایرانی.

بدتر از همه، چشم خواننده به نام مبارراتی بر می‌خورد که هنوز در صف انصار برادر صدام درجا می‌زنند و یا اگر هم کنار کشیده‌اند حتی یک کلام از بابت آگاهی مردم ایران و یا در جهت درس عبرت برای دیگران بر نمی‌آورند که: چرا رفتیم و یا چرا بازگشتیم؟

در همین روال بر می‌خوریم به نام روشنفکرانی که پس از ۲۳ سال ، هنوز برای آن انقلاب «شکوهمند»، آن راهپیمایی‌ها، و آن عربده کشی‌ها سینه می‌زنند و خوش‌اند به اینکه: تاجداران را برافکندیم و دستاربندان را بر جایشان نشاندیم. چه خوش گفت شادروان غلامحسین ساعدی که از برکت آن انقلاب «عقل مردم دور» و ایران «برکه‌ای گشت و کرم پرور شد»!

حال اگر با انقلابی کنار می‌توان آمد، این شما و این هم گوی میدان شما.
نام هنرمندان را هم نقش زده‌اید. از جمله آن خواننده «محبوب» را که در جوانی با ترانه‌هایش شادی می‌کردیم، می‌زدیم و می‌رقصیدیم وقتی می‌خواند:
بانک مؤذن مرا کشد به مسجد
ناله جانسوز یار اگر بگذارد

خوشا که خواننده ما به آرزوی دیرینه رسید. یار و ما را بهلید، راه مسجد گرفت و «مؤذن» شد! دلم به حال ویگن پاک سرشت و بانو دلکش باصفا سوخت که نام برده‌اید. آنان یکرنگی گزیدند و نان به نرخ سیاست نخوردند.

بدبختانه در آن نامه سرگشاده به نام من هم اشاره رفته بود. پرونده بنده چه بسا نابخشودنی‌تر از دیگران باشد. چرا که در انقلاب، هم مدرس بودم و هم محقق! بدا که شور چنان ورم داشت که اندوخته‌ها و دانسته‌ها را به زباله‌دانی ریختم و در همرنگی با جهل جماعت به خیابانها سرازیر شدم. ادیبانه‌تر بگویم: گُه زدم. و به قول صادق هدایت اکنون آن گه را «قاشق قاشق» می‌خورم و پشیمان از خیانت به ایران، گوشه‌ای خزیده‌ام تا چه پیش آید.
گرچه قرنها پیش از این «طالب آملی» گفته بود:
پای ما کج، راهبر کج، قصد کج، گفتار کج.
روزگار بکام

screenshot-Nategh
گزارش بی بی سی فارسی از درگذشت هما ناطق  و مصاحبه با دکتر عباس میلانی همکار وی در دانشگاه ملی 

 
کلیدواژه ها: , , , , , ,

Comments are closed.