Home
translation translation
Donatation

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .

newsletter

اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود

   
translation
   
khaandaniha|خواندنیها > ویژه خواندنیها > صدای جاودانه دلکش در موسیقی ایرانی
محمد قائد - دلکش

صدای جاودانه دلکش در موسیقی ایرانی

۶ خرداد ۱۳۹۳


ghaed-thumbمحمد قائد  – شاید پنج‌ سالم بود که در روضهٔ خانهٔ همسایه شنیدم واعظ روی منبر علیه مفاسدی مانند در رادیو آوازخواندن “بانو دل‌کـُش” (به ضمّ کاف) صحبت می‌کرد. پس از درگذشت عطاءالله خرم در اردیبهشت امسال، به یکی از کارهای او  که به دستم رسید بار دیگر گوش کردم:

تصنیف رقیب با صدای دلکش و ویگن

 “

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


زمان درازی است موسیقی ایرانی گوش نمی‌کنم اما قطعاتی مربوط به آن‌وقت‌ها، صرف نظر از ارزش موسیقیایی، برایم حاوی نوستالژی (یا به تلفظ جماعتی، “نوستالوژی”) است.

شعر آن، سرودهٔ ناصر رستگارنژاد، از نوع آشنای بسیاری ‌تصنیفهای ایرانی است: خطاب مرد به زن را یک زن می‌خواند ــــ وصف گیسوی سیاه و گله از شب هجران و جفای محبوب لاکردار، با صدای مؤنث.  خطاب زن به مرد با صدای زن در دههٔ ۵٠ باب شد.

 اما کلام این تصنیف از جهتی تازگی دارد.  راوی خطاب به رقیب، “ای دشمن جان و تن من” که “بـُرده‌ای زیبای ما را/ خود گرفتی جای ما را”، او را قسم می‌دهد که با طرف حال کن و “گرمای آغوش و لعل لب او نوش تو” اما تا وقتی بر سر پیمان بود “هرگز مکن با او بدی.”

Delkahsh&vigen

 در هنرهای نمایشی به این می‌گویند تعلیق ناباوری، یعنی مخاطب موقتاً و فعلاً آنچه را به او تلقین می‌شود بپذیرد.  پس ما هم نپرسیم این اندرزهای ناخواستهٔ پسازفاف چه دردی از عاشق دلشکسته دوا می‌کند و اساساً چه ربطی به او دارد.  گوزن نر هم وقتی در مسابقهٔ شاخ‌انداختن با رقیب پرزورتر بازنده می‌شود راهش را می‌کشد و دنبال آزمودن بختش با یکی دیگر می‌رود.

 جالب در این تصنیف برایم صدای بسیار رسای دلکش است در کنار صدای ظریف (و می‌توان گفت به نسبت او ضعیف) ویگن.  انگار ماریا کالاس با کلیف ریچارد هم‌آواز شود.  صدای زن صدای مرد را در جیبش می‌گذارد.

 در تاریخ موسیقی ایران با توجه به آنچه روی نوار، و نه صفحهٔ ۷٨ خشدار قدیمی که صدا را تیز می‌کند، باقی مانده می‌توان گفت دلکش همچنان صدای بی‌رقیب در هر دو حیطهٔ زنانه و مردانه است.  صدای هایده پرقدرت‌تر بود و می‌توانست سرآمد شود اگر، مانند زمانهای پیشتر، خوانندهٔ مشهور و پولساز ازاستادان موسیقی حرف‌شنوی داشت و تن به تمرین و کار مداوم می‌داد.  اما در روزگار جدید، امثال علی تجویدی زورشان به امثال هایده نمی‌رسید.

جا دارد اهل منبر قدری به آواز “بانو دل‌کـُُش” گوش بدهند و منصفانه داوری کنند که این صدای بم و پردرد، مرثیه‌وار و “مردانه”‌تر است یا صدای کم‌توان و مضحک مردهایی که امروز گند می‌زنند به آهنگهای پنجاه سال پیش او زیرا شنیدن صدای “مفسده‌انگیز امثال بانو دل‌کـُُش” معصیت تلقی می‌شود.

تردید ندارم که آدمهایی در آن صنف با دقت گوش می‌دهند.  اما تقسیم کار اجتماعی را فراموش نکنیم.  “هر کسی را بهر کاری ساختند/ مهر آن را در دلش انداختند.” انسان ابتدا در موقعیتی قرار می‌گیرد و سپس فکر و حرفش را به اقتضای آن موقعیت تنظیم می‌کند.

۶ خرداد ٩٣

عنوان اصلی این مطلب ” تامل در یک تصنیف ” بوده است ، تیتر از خواندنیها است “

 

  1. محمد رودسر ي says:

    بقول جناب قائد بزرگوار. ..این اقایان دام افاضاته ها در تمام مقوله های زندگی هر چیزی که مطابق میل و ذوق وسلیقه انها نیوده همیشه حرام و مفسدهن بر انگیز بوده. البته همین اقایان بقول حضرت حافظ چون بخلوت میروند انکار دیگر میکنند.
    بله جناب قائد بزرگوار تا بود چنین بود

  2. شاهین says:

    نوشته شما مرا یاد علی تجویدی انداخت که از دوستان صمیمی پدرم بود. تابستان سال ۶٠ یا ۶١ بود که تجویدی با بنان آمده بودند خانه ما توی مقصود بیک. این را بگویم دو سه سالی پیش از انقلاب من مشغول شده بودم به یادگیری پیانو. سال ۵۵ تجویدی که از بچگی مرا دیده بود دستم را گذاشت توی دست یکی از بهترین پیانیستهای رادیو. از این بابت من همیشه مدیونش خواهم بود. تجویدی خیلی آدم نازنینی بود. هر وقت میامد خانه ما می گفت شاهین جان یک تکه بزن ببینم کجای کاری…همیشه تشویق می کرد. بگذریم. ان روز تابستان من دم دست بابام می پلکیدم. تجویدی افتاده و کم حرف اما بنان که برای بر اول می دیدمش مدام شوخی میکرد و می خندید. پیر مرد فوق العاده خوش مشرب و با نمکی بود. توی حیات پشتی بساطشان به راه بود و بنان که از شراب خانگی پدرم خیلی خوشش آمده بود مدام به به و چه چه میکرد. تا اینکه بابام یک نواری گذاشت از دلکش. تجویدی که مثل همیشه آرام بود, چشمهیش را بست و رفت در عالم خودش. بنان هم ناگهان صدای شوخی و خنده اش بند آمد. ده دقیقی ایی به سکوت گذشت: بنان به پدرم گفت, آقای اقدامی من این آواز دلکش را مدتها بود نشنیده بودم. بعد به من گفت, ” شاه پسر از این نوار یک نسخه برام ضبط کن “. من هم گفتم چشم. بنان گفت نمی دانم خدا چه چیزی در حنجره این زن قرار داده. غوغا میکند والله. آدم را دیوانه میکند. چه صلابتی, چقدر کلمات خوب تلفظ میشوند ! تا نیم ساعت تجویدی و بنان راجع به دلکش حرف می زدند. تجویدی می گفت دلکش اعجوبه ای بود… هفته ی بعدش نوار را ضبط کردم و با پدرم رفتیم پیش بنان و نوار را بهش دادیم. یادشان به خیر