<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>khaandaniha&#124;خواندنیها</title>
	<atom:link href="http://khaandaniha.com/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://khaandaniha.com</link>
	<description>Voice of democratic Iran&#124;صدای ایران دموکراتیک</description>
	<lastBuildDate>Mon, 23 Jan 2012 14:16:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>اتحادیه اروپا سر انجام  خرید نفت از جمهوری اسلامی راتصویب کرد</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/9542</link>
		<comments>http://khaandaniha.com/text/9542#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Jan 2012 14:08:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>modir</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر اول]]></category>
		<category><![CDATA[اروپا]]></category>
		<category><![CDATA[اعترافات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بروکسل]]></category>
		<category><![CDATA[تحریم]]></category>
		<category><![CDATA[تصوب]]></category>
		<category><![CDATA[خرید]]></category>
		<category><![CDATA[خواندنیها]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[نفت]]></category>
		<category><![CDATA[ویدئو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/?p=9542</guid>
		<description><![CDATA[وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا روز دوشنبه، سوم بهمن (۲۳ ژانویه)، در نشستی در بروکسل، رسما بر سر توقف خرید و واردات نفت از ایران به توافق رسیدنددر عین حال، در این مصوبه اجازه داده شده است تا قراردادهای کنونی نفتی با ایران تا اول ماه ژوئیه (یازده تیر ۱۳۹۱) همچنان اجرایی باشند.....]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا روز دوشنبه، سوم بهمن (۲۳ ژانویه)، در نشستی در بروکسل، رسما بر سر توقف خرید و واردات نفت از ایران به توافق رسیدند.</strong></p>
<p><a href="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2012/01/iran-oil-sanction-BIG.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-9544" title="iran-oil-sanction-BIG" src="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2012/01/iran-oil-sanction-BIG.jpg" alt="" width="300" height="240" /></a>این تحریم‌ها که به تصویب نمایندگان ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا رسیده است، شامل توقف فوری امضای قراردادهای جدید با ایران برای خرید و فروش نفت خام و فرآورده‌های نفتی و پایان قراردادهای جاری تا یازدهم تیر ۱۳۹۱ می شود.</p>
<p>خبرگزاری رویترز گزارش داده است که انتظار می رود دولت های اتحادیه اروپا انعقاد قراردادهای جدید نفتی با ایران را از لحظه اجرایی شدن این ممنوعیت جدید که می تواند از همین هفته باشد، متوقف کنند.</p>
<p>در عین حال، در این مصوبه اجازه داده شده است تا قراردادهای کنونی نفتی با ایران تا اول ماه ژوئیه (یازده تیر ۱۳۹۱) همچنان اجرایی باشند.</p>
<p>آسوشیتدپرس به نقل از ویلیام هیگ، وزیر امور خارجه بریتانیا، این تصمیم اتحادیه اروپا را بخشی از &#8220;یک مجموعه تحریم‌های بی‌سابقه&#8221; خواند. آقای هیگ گفت که بریتانیا به دنبال اعمال تحریم های بیشتر علیه ایران است چون فعالیت های هسته ای ایران برای بریتانیا توجیه پذیر نیست.</p>
<p>بر اساس گزارش‌ها، اتحادیه اروپا دارایی‌های بانک مرکزی ایران را هم مسدود خواهد کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong>فشرده ای از گزارش بی بی سی فارسی را به صورت ویدئو با کلیک روز آیکون زیر مشاهده کنید</strong></p>
<p><a href="http://www.lensiran.com/eu-sanctioned-iranian-oil-restricted-central-bank/"><img class="aligncenter  wp-image-8907" title="video-to-use" src="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/08/video-to-use.jpg" alt="" width="100" height="96" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khaandaniha.com/text/9542/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از چه می ترسید؟ آمدن پادشاهی یا رفتن جمهوری اسلامی؟</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/9495</link>
		<comments>http://khaandaniha.com/text/9495#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Jan 2012 09:47:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Manuchehr H</dc:creator>
				<category><![CDATA[ویژه خواندنیها]]></category>
		<category><![CDATA[از چه می ترسید؟ آمدن پادشاهی یا رفتن جمهوری اسلامی؟]]></category>
		<category><![CDATA[الهه بقراط]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خواندنیها]]></category>
		<category><![CDATA[سرمقاله]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/?p=9495</guid>
		<description><![CDATA[ بزرگ‌ترین اشتباه پهلوی‌ها، به نظر من، این بود که بر خلاف قانون اساسی مشروطه از یک سو، پس از یک دوره کوتاه، به حکومت و نه سلطنت پرداختند و از سوی دیگر، باز هم بر خلاف همان قانون، قاطعانه در برابر سهم‌خواهی مذهب در قدرت نایستادند!.....]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><a href="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/10/elahe-boghrat.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-9052" title="elahe-boghrat" src="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/10/elahe-boghrat.jpg" alt="" width="69" height="69" /></a><strong> بزرگ‌ترین اشتباه پهلوی‌ها، به نظر من، این بود که بر خلاف قانون اساسی مشروطه از یک سو، پس از یک دوره کوتاه، به حکومت و نه سلطنت پرداختند و از سوی دیگر، باز هم بر خلاف همان قانون، قاطعانه در برابر سهم‌خواهی مذهب در قدرت نایستادند! فراموش نکنیم که در قانون اساسی مشروطه، جایگاه ویژه‌ای به مذهب شیعه جعفری اثنی عشری به مثابه «مذهب رسمی» کشور داده شده بود. یعنی پهلوی‌ها‌ در مورد اینکه شاه باید سلطنت کند و نه حکومت، باید قانون اساسی مشروطه را رعایت می‌کردند و در مورد «مذهب رسمی» کشور با توجه به اقدامات حقوقی و اصلاحاتی که از جمله در زمینه حقوق زنان و اقلیت‌های مذهبی انجام می‌گرفت، باید آن را زیر پا می‌نهادند!</strong></p>
<p dir="RTL">این اما  بر عهده تاریخ‌نویسان است که با توجه به شرایط آن دوران و نفوذ روحانیت در دستگاه سیاسی کشور، به بررسی این تز بپردازند که آیا پهلوی‌ها می‌توانستند بدون زیر پا گذاشتن اصل سلطنت، به محدود کردن قدرت آخوندهایی بپردازند که در ساختار سیاسی و دستگاه دولتی و امنیتی نفوذ داشتند و هراسان از تغییر و تحولاتی که می‌دیدند، به پشتوانه همان «مذهب رسمی» می‌خواستند همچنان احکام شریعت را در جامعه اِعمال کرده و نفوذ خود را حفظ نمایند؟!</p>
<p dir="RTL">آن دو پهلوی در برابر رژیم کنونی ایستادند!</p>
<p dir="RTL">کسانی که انقلاب مشروطه را می‌ستایند اما سلسله پهلوی را در ادامه آن انقلاب نه تنها آگاهانه قیچی می‌کنند بلکه حتا مصیبت‌های آینده را نیز به گردن آن می‌اندازند، از یک سو نقش تفکر کج و معوج و ویرانگر خود را در شکل‌گیری جمهوری اسلامی و بقای آن منکر می‌شوند و از سوی دیگر نشان می‌دهند که نه تنها تاریخ نمی‌دانند و از آن نمی‌آموزند، بلکه از مباحث حقوقی و فلسفی «مسئولیت» و «علت و معلول» نیز بی‌خبرند.</p>
<p dir="RTL">دوران پهلوی هنوز از حافظه معاصر جامعه فراموش نشده است. حقوق زنان به ویژه کشف حجاب و حق رأی که هر دو نه یک تصمیم فردی و خودسرانه بلکه پاسخ به نیاز و خواست موجود در جامعه رو به ترقی ایران بود، به همراه حقوق اقلیت‌های مذهبی در کنار شکل‌گیری نهادهای مدرن سیاسی و قضایی، بر تارک خدمات دو پادشاه پهلوی می‌درخشد. همان حقوقی که جمهوری اسلامی با خشونت تمام زیر پا می‌نهد و «روشنفکران» کوردل و تاریخ‌ستیز سالهاست آن را از رژیمی گدایی می‌کنند که اتفاقا با همین هدف آمد که آنها را از میان بردارد!</p>
<p dir="RTL">به این ترتیب، آنکه از آغاز در برابر جمهوری اسلامی، حتا پیش از تأسیس آن، ایستاده بود، اتفاقا آن «پدر و پسر» بودند! کسی که نخواهد این واقعیت را ببیند، این را نیز درک نمی‌کند که اگر بی‌درنگ پس از انقلاب مشروطه، اقدامات ترقی‌خواهانه و ایستادگی شاهان پهلوی در برابر زیاده‌خواهی آخوندها و روحانیت نبود، ایران در چنگ «ارتجاع سرخ و سیاه» درست مانند افغانستان، یا طعمه کودتای روسی (بهار ۱۳۵۶) می‌شد و یا پیچیده در چاقچور به دامان طالبان وطنی می‌افتاد. این، بنیه نیرومندشده جامعه ایرانی به ویژه زنان در دهه‌های پس از انقلاب مشروطیت و در دوران پهلوی بود که اجازه نداد حکومت اسلامی به شیوه طالبان در ایران پیاده شود. تلاشی که جمهوری اسلامی همچنان از آن دست بر نداشته و همان بنیه به یادگار مانده از رژیم پیشین است که در برابر آن مقاومت می‌کند.</p>
<p dir="RTL"> بله، تلخ است، ولی حقیقت تاریخی است که آنکه در برابر خمینی و زمامداران بعدی جمهوری اسلامی ایستاد، «روشنفکران» و احزاب و گروه‌های چپ و آته‌ئیست و مذهبی و ملی مدعی آزادی نبودند، بلکه پهلوی‌ها بودند که اتفاقا هم دیکتاتور شده بودند و هم به دین اسلام و شیعه جعفری اثنی عشری ارادت داشتند! با تأکید بر واقعیت دیکتاتور شدن دو شاه پهلوی و اعتقاد شخصی آنان به اسلام، می‌خواهم به پوچی آزادی‌خواهی و سکولاریسم برخی از مدعیان سیاست توجه دهم که در اثبات و پیاده کردن ادعای خود نه تنها به گَرد پای پادشاهان پهلوی، آن دیکتاتورهای مسلمان، نمی‌رسند، بلکه برعکس، در روی کار آوردن و نگه داشتن یک دیکتاتوری بنیادگرای اسلامی، سنگ تمام گذاشته‌اند!</p>
<p dir="RTL">من پیش از این هم نوشته‌ام که گذشت زمان و تاریخ نشان داد آنان که با جمهوری اسلامی به قدرت رسیدند، بر اساس یک شناخت واقعی، در رژیم گذشته به درستی جایشان در زندان بود! امروز نیز آزادی‌خواهان و مدافعان حقوق بشر چیزی جز این نمی‌خواهند چرا که همه دیدند وقتی آزاد شدند و به قدرت رسیدند چه بر سر ملت و مملکت آوردند. این، مظفرالدین شاه بود که با امضای فرمان مشروطیت، ضربه محکمی بر قدرت فاسد روحانیت در حکومت فرود آورد و پهلوی‌ها بودند که در عمل و با اقدامات ترقی خواهانه خود در برابر این رژیم ایستادند، آن هم پیش از آنکه احزاب و گروه‌های سیاسی ایران دست چپ و راست خود را بشناسند. ولی همین‌ احزاب و گروه‌ها و «روشنفکران» در برابر پهلوی‌ها و شخصیتی مانند دکتر شاپور بختیار، دست به دست هم  دادند و در مقابل روح‌الله خمینی یا همان شیخ فضل‌الله نوریِ هفتاد سال پیش از انقلاب اسلامی، پشت خم کردند و این رژیم را روی کار آوردند و با این همه نه تنها  از زیر بار مسئولیت سنگین خود در می‌روند بلکه حتا یک بار نیز یادآوری نمی‌کنند که ادعاهای آنان تا کنون همگی پوچ و ناکام مانده‌اند!</p>
<p dir="RTL">این پهلوی یک فرصت دیگر است</p>
<p dir="RTL">من تا کنون از رضا پهلوی به مثابه یک شخصیت سیاسی عمدتا بدون عنوان «شاهزاده» نام می‌بردم. ولی در برابر برخوردهای مبتذل که گذشته از «ارتش سایبری» رژیم، بر اساس انکار واقعیت موجود شکل گرفته است، از این پس او را با تیتر واقعی و به حق وی یعنی «شاهزاده» خواهم نامید. در برخی کشورهای اروپایی، از جمله در آلمان نیز، با آنکه سلطنت و نظام پادشاهی به تاریخ سپرده شده است ولی هنوز در رسانه‌ها و مجامع، بازماندگان خاندان‌های سلطنتی و اشرافی با عنوان «شاهزاده» و القاب دیگر خطاب می‌شوند بدون آنکه کسی دچار عقده حقارت شود.</p>
<p dir="RTL">رضا پهلوی، چه کسی را خوش بیاید یا نیاید، شاهزاده است. نمی‌شود مرتب از «شاه» سخن گفت و تقصیر و مسئولیت هر آنچه بر سر ایران آمد را به گردن او انداخت و هنگامی که به فرزندش می‌رسد، واقعیت «شاهزادگی» وی را مذبوحانه انکار کرد. این شاهزاده نه تنها حق دارد نگران سرنوشت کشور و مردم خود باشد بلکه موظف است و مسئولیت دارد نقشی را که به دلیل موقعیت ویژه خود، به دلیل شاهزادگی، بر عهده وی گذاشته شده است، به بهترین شکل و محتوای ممکن اجرا کند.</p>
<p dir="RTL">چرا نقش و موقعیت «شاهزادگی» مهم است؟ اتفاقا به همان دلیلی که بسیاری از کینه‌جویان آن را سر و ته مطرح می‌کنند: ایران دو هزار و پانصد سال تاریخ مدون پادشاهی دارد که پس از حمله اعراب و در طول هزار و چهارصد سال تسلط اسلام بر ایران نیز ادامه داشته است. کسانی که «اسلام» را به مثابه یک فرهنگ، به دلیل پیشینه هزار و چهارصد ساله از ایران نازدودنی می‌شمارند، نمی‌توانند مدعی زدودن فرهنگی شوند که نه تنها دست کم هزار سال بیش از آن قدمت دارد، بلکه پا به پای آن و به مراتب پربارتر از آن در جامعه حضور تعیین‌کننده داشته و دارد.</p>
<p dir="RTL">همین که هر چه زمان گذشت، موضوع شاهزاده رضا پهلوی بیشتر برای جمهوری  اسلامی و منتقدان و مخالفان آن مطرح شد، نشان می‌دهد که نمی‌توان با انکار واقعیت حکم به نبودن آن داد.</p>
<p dir="RTL">موضوع شاهزاده رضا پهلوی از یک زاویه تاریخی و نقش روحانیت نیز اهمیت پیدا می‌کند و آن اینکه تا پیش از انقلاب اسلامی، نهاد روحانیت در کنار نهاد پادشاهی، حتا پیش از اسلام، در دوران موبدان زرتشتی، از اعتبار و منزلتی برخوردار بود که جمهوری اسلامی آن را به گونه‌ای گسترده و تصورناپذیر بر باد داد. هیچ عجیب نخواهد بود اگر بخشی از روحانیت، که من فکر می‌کنم هر چه می‌گذرد بر شمار آنها افزوده خواهد شد، به دنبال باز یافتن امنیت و اعتبار دین و نهاد خویش در کنار نهاد پادشاهی باشد. در این صورت یک بار دیگر شاهد جابجایی جمهوری ‌خواهان صد در صدی خواهیم شد که برای دفاع از «جمهوری» به زیر عبای این رژیم خواهند رفت چرا که در تناقضی که خودشان نیز قادر به توضیح‌اش نیستند، این حکومت، به هر حال، «جمهوری» است! کدام تناقض است که اینان نمی‌توانند توضیح دهند؟ این، که وقتی از جمهوری‌هایی نام می‌برید که بدتر از هر سلطنت هستند، اینان مدعی می‌شوند: اینها که جمهوری نیستند! از جمله جمهوری اسلامی هم جمهوری نیست! ولی وقتی خودشان در برابر انتخاب یک پادشاهی ممکن و یک جمهوری اسلامی موجود قرار می‌گیرند، این جمهوری را ترجیح می‌دهند! این نازل‌ترین سطح برخورد از سوی کسانی است که مشکل‌شان ظاهرا فقط یا نام «جمهوری» است یا پهلوی‌هایی که هیچ جمهوری‌ واقعی نمی‌تواند به بررسی تاریخ معاصر ایران بپردازد و دستاوردهای سلسله آنان را نادیده بگیرد!</p>
<p>امروز، خطر نه از سوی شاهزاده رضا پهلوی که بیشتر یک فرصت باقی‌مانده از همان سلسله‌ای است که در برابر بنیانگذاران جمهوری اسلامی می‌ایستاد، بلکه در بقا و ادامه جمهوری اسلامی است. شاهزاده رضا پهلوی را باید به مثابه امکانی سنجید که بدون وی صحنه سیاست ایران قطعا نه تنها پربارتر نخواهد شد بلکه انصراف یا نبود وی، آن را بسی حقیر خواهد کرد چرا که همچنان با همان‌ گروه‌های قانونی و غیرقانونی روبرو خواهیم بود که تا کنون بوده‌ایم و جز خطا  و خیانت از آنها ندیده‌ایم. شاید تنها فرصت یک همگراییِ فراتر از خود، که شاهزاده رضا پهلوی برای آن تلاش می‌کند، بتواند آنها را از طلسم  ناکامی‌های مکرر برهاند. فرصتی که می‌تواند جامعه را به سوی شرایطی هدایت کند که هر کس این امکان را بیابد که با رأی خود راه را به سوی دموکراسی بگشاید. ولی من می‌دانم آنها از این رأی هم می‌ترسند مگر آنکه مانند خمینی اطمینان داشته باشند که به حساب آنها ریخته خواهد شد! اینجاست که شاهزاده رضا پهلوی از نظر ادعا و تعهد به دموکراسی یک سر و گردن بالاتر از آنها قرار می‌گیرد زیرا بدون داشتن آن اطمینان به صراحت و بدون اگر و مگر اعلام کرده است بر رأی مردم، هر چه باشد، گردن خواهد نهاد!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khaandaniha.com/text/9495/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ناو هواپیمابر امریکائی در خلیج فارس وجگر شیر سرداران</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/9471</link>
		<comments>http://khaandaniha.com/text/9471#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Jan 2012 07:42:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>modir</dc:creator>
				<category><![CDATA[ویژه خواندنیها]]></category>
		<category><![CDATA[امریکا]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خلیج فارس]]></category>
		<category><![CDATA[خواندنیها]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[ناو]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[ویدئو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/?p=9471</guid>
		<description><![CDATA[همزمان با «رزمایش ولایت 90» در آب‌های خلیج فارس که برای زهر چشم گرفتن از استکبار جهانی ترتیب یافته بود، سردار سرتیپ پاسدار سید مسعود جزایری معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح جیم. الف.....]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>همزمان با «رزمایش ولایت ۹۰» در آب‌های خلیج فارس که برای زهر چشم گرفتن از استکبار جهانی ترتیب یافته بود، سردار سرتیپ پاسدار سید مسعود جزایری معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح جیم. الف، خروج ناو هواپیمابر آمریکایی از حوالی تنگه هرمز را «اقدامی از سر ناچاری» تعبیر کرد و گفت «متأسفانه دکترین دفاعی آمریکا بر پایۀ توسعه‌طلبی بنا شده و تنها در شرایط اجبار است که آنها غیر از این عمل می‌کنند. خروج ناو هواپیمابر آمریکا از منطقه نیز با توجه به همین رویکرد و از روی ناچاری بوده است.» <a href="http://www.presstv.ir/detail/219340.html">اینجا </a></strong></p>
<p>این بیانات از طریق پرس.تی.وی، تلویزیون انگلیسی‌زبان جمهوری اسلامی پخش شد تا آمریکایی‌های زبان‌نفهم شیرفهم شوند و فردا نگویند چون زبان فارسی نمی‌دانستیم مقصود شما را درک نکردیم.</p>
<p>سردار پاسدار اضافه کرد: «به آمریکایی‌ها می‌گوییم حالا که رفته‌اید بهتر است دیگر برنگردید و درصورت بازگشت، مشکلات احتمالی آینده برعهده شما خواهد بود».</p>
<p><a href="http://khaandaniha.com/text/9471"><em>Click here to view the embedded video.</em></a></p>
<p>این اخطار، تأکیدی بر هشدارهای قبلی بود ازجمله بیانات فرمانده کل ارتش ایران ـ عطاءالله صالحی ـ که یک روز قبل از آن به آمریکای جهانخوار پیام داد «ناو هواپیمابر جان‌سی‌استینس به منطقۀ سابق خود در خلیج فارس برنگردد چرا که ما عادت نداریم تذکر را تکرار کنیم و فقط یک بار تذکر می‌دهیم».</p>
<p>در همین مقوله از زبان حبیب‌الله سیاری فرمانده نیروی دریایی (باز هم به زبان انگلیسی از شبکۀ پرس.تی.وی) شنیده شد که بستن تنگۀ هرمز برای ما مثل آب خوردن است.</p>
<p>و دریادار محمود موسوی معاون عملیات نیروی دریایی در توضیحاتی راجع به هدف رزمایش ولایت ۹۰ گفت «در این رزمایش، آرایش تاکتیکی جدیدی به‌اجرا گذارده خواهد شد که بر اساس آن، تردّد هرگونه شناور از تنگۀ هرمز درصورت ارادۀ نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی غیرممکن خواهد بود».</p>
<p>داشتیم کیف می‌کردیم از این همه رشادت و جسارت سرداران نامدار که جگر شیر دارند و این طور دلاورانه در برابر افزون‌طلبی یانکی‌های تازه‌به‌دوران‌رسیده قد برافراشته و ترانۀ «برو که برنگردی» سر داده‌اند اما ناگهان ورق برگشت و خبر رسید که ناوشکن آمریکایی جان.سی.استینس از راه رسید و پشت سرش ناوشکن انگلیسی اچ. ام. اس دیرینگ در راه است و نیز یک ناو کانادایی.</p>
<p>آن وقت وزیر محترم دفاع، سردار سرلشکر احمد وحیدی، ضمن تأیید و تحسین از اقدام ناو آمریکایی مستقر در آبهای سومالی که ملوانان ایرانی را از چنگ دزدان دریایی رهانیده بود، خیلی مؤدبانه گفت «ما نگفتیم تنگۀ هرمز را می‌بندیم، گفتیم اگر کسی بخواهد امنیت خلیج فارس را به‌هم بزند در آن صورت امنیت آن برای همه به‌خطر می‌افتد»!<a href="http://radiozamaneh.com/news/iran/2012/01/09/9825"> اینجا </a></p>
<p>ببر درنده‌ای در جنگل گشت می‌زد و از همه می‌پرسید سلطان این جنگل کیست. همه از ترس می‌گفتند سلطان جنگل کسی جز خود شما نیست. در این پرس و جو، به فیل قوی‌هیکلی رسید. پرسید سلطان این جنگل کیست؟ فیل خرطوم خود را دور کمر ببر پیچید و او را بلند کرد و محکم به زمین کوفت. ببر درنده به‌زحمت برخاست و در حالی که شلان‌شلان دور می‌شد گفت «مرد حسابی! من یک آدرس پرسیدم. خوب، می گفتی نمی‌دانم. دیگر این کارها چه معنی داشت؟!»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khaandaniha.com/text/9471/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ارتباط تصویر نیمه برهنه گلشیفته فراهانی و بیداری اسلامی !+ ویدئو</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/9442</link>
		<comments>http://khaandaniha.com/text/9442#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Jan 2012 14:48:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>modir</dc:creator>
				<category><![CDATA[نگاه تصاویر]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بازیگر]]></category>
		<category><![CDATA[برهنه]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[عکس روز]]></category>
		<category><![CDATA[نگاه تصویز]]></category>
		<category><![CDATA[نیمه]]></category>
		<category><![CDATA[هنرپیشه]]></category>
		<category><![CDATA[گلشیفته فراهانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/?p=9442</guid>
		<description><![CDATA[چاپ تصویری هنری و نیمه برهنه از بازیگر سینما گلشیفته فراهانی که در چند فیلم هالیوودی بازی کرده است در مجله فیگارو چاپ فرانسه رگهای غیرت جمهوری اسلامی را سیخ کرده است.....]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>چاپ تصویری هنری و نیمه برهنه از بازیگر سینما گلشیفته فراهانی  از ویدئوئی که یکی از نهادهای هنری فرانسه تهیه کرده و  عکس آن در مجله فیگارو و روی شبکه فیس بوک  منتشر شده است ، رگهای غیرت جمهوری اسلامی را سیخ کرده است . از جمله خبرگزاری فارس در این باره  می نویسد :« این عکس از فیلم کوتاهی به نام مکاشفه‌ها برداشته شده که بازتابی از تنش و ناراحتی غرب از انقلاب‌های عربی و بیداری اسلامی است !»</strong> <a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13901028001295">اینجا   </a>.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><strong><a href="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2012/01/golshifteh-farahani-big1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-9467" title="golshifteh-farahani-big" src="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2012/01/golshifteh-farahani-big1.jpg" alt="" width="426" height="401" /></a>کلیپ را با زیرنویس فارسی ببینید</strong></p>
<p><center><iframe src="http://www.youtube.com/embed/6Gb5pjXua08" frameborder="0" width="426" height="315"></iframe></center></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khaandaniha.com/text/9442/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ویدئو به یاد ماندنی از شادروان مهرانگیز دولتشاهی سفیر پیسین ایران در دانمارک</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/9431</link>
		<comments>http://khaandaniha.com/text/9431#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Jan 2012 17:13:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>modir</dc:creator>
				<category><![CDATA[زنان ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه خواندنیها]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خواندنیها]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>
		<category><![CDATA[ویدئو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/?p=9431</guid>
		<description><![CDATA[شادروان مهرانگیز دولتشاهی یکی از پیشگامان جنبش زنان ایران که در رژیم پیشین به مقام سفارت ایران در کشور دانمارک رسید در گفتگو با جمیله ندائی فیلمساز ایرانی از زندگی خود و خانواده اش سخن می گوید.....]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شادروان مهرانگیز دولتشاهی یکی از پیشگامان جنبش زنان ایران که در رژیم پیشین به مقام سفارت ایران در کشور دانمارک رسید ،  در گفتگو با جمیله ندائی فیلمساز ایرانی از زندگی خود و خانواده اش سخن می گوید . جمیله ندائی در باره  این فیلم که اخیرا منتشر کرده است می گو ید فیلم &#8221; مهر انگیز دولتشاهیی&#8221; که پانزده سال پیش ساخته ام.او یکی از زنهای پرکار و مبارز مسایل زنان بود که سه سال پیش در پاریس از دنیا رفت» .   توصیه می کنیم برای آگاهی از نقش شادروان مهرانگیز دولتشاهی و  چگونگی تصویب قاون حمایت خانواده که با کارشکنی مراجع و محافل مذهبی مواجه شده بود خاطره خانم دولتشاهی در این مورد را در<a href="http://khaandaniha.com/text/376"> اینجا </a>ملاحظه کنید .</p>
<p><a href="http://khaandaniha.com/text/9431"><em>Click here to view the embedded video.</em></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khaandaniha.com/text/9431/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>محمد قائد &#8211; پرولتاریا گوشى دستش مى‌آید</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/9404</link>
		<comments>http://khaandaniha.com/text/9404#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Jan 2012 09:53:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>modir</dc:creator>
				<category><![CDATA[ویژه خواندنیها]]></category>
		<category><![CDATA[کارگران ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیندگان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خواندنیها]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[محمد قاد]]></category>
		<category><![CDATA[پرولتاریا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/?p=9404</guid>
		<description><![CDATA[در ستون «بر در و دیوار شهر»، صفحهٔ گزارش آیندگان 26 اسفند 57 متنى کوتاه چاپ شد با عنوان «اعلامیهٔ کارگران مبارز کارخانه اتمسفر». مضمون پرآب‌وتاب اعلامیه همان ترجیع‌بند رایج بود: احقاق حقوق حَقـّه کارگران ......]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/05/ghaed.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-8039" title="ghaed" src="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/05/ghaed.jpg" alt="" width="69" height="69" /></a><strong>محمد قائد</strong> -<strong> در ستون «بر در و دیوار شهر»، صفحهٔ گزارش آیندگان ۲۶ اسفند ۵۷ متنى کوتاه چاپ شد با عنوان «اعلامیهٔ کارگران مبارز کارخانه اتمسفر». مضمون پرآب‌وتاب اعلامیه همان ترجیع‌بند رایج بود: احقاق حقوق حَقـّه کارگران و مبارزه با امپریالیسم خونخوار تا نابودى کامل سرمایه‌دارىِ وابسته.</strong></p>
<p>پیش از ظهر روز بعد، افرادى را که گفته شد کارگران همان کارخانه‌اند با چند اتوبوس به مقابل دفتر آیندگان آوردند تا اعلام کنند &#8221;اعلامیه‌اى از طرف ما منتشر نشده است.&#8221; شنیده شد کارخانه به دوستان مهدى بازرگان و شرکاى نهضت آزادى تعلق دارد و این تظاهرات پاسخى است دندان‌شکن به توطئه‌هاى چپ براى شوراندن کارگران شریف و زحمتکش.</p>
<p>پس از یکى‌دو ساعت سروصدا، وانتى از راه رسید و با هجوم تظاهرکنندگان به آن سو، معلوم شد مدیران کارخانه گفته‌اند ناهارِ امروز مقابل دفتر آیندگان توزیع مى‌شود. تظاهرات با پخش ساندویچ و نوشابه پایان یافت و جماعت به خانه‌هایشان رفتند.</p>
<p>دو سال پیش از آن، در زمستان ۵۵، یک صبح کنار اتوبوسى ابتداى جادهٔ کرج از کارگران عازم محل کار دعوت مى‌کردند هرکس مهارت فنى دارد سوار شود، و وعده دادند به جوشکار و فلزکار و برقکار و افرادى از این قبیل، دستمزدى بالاتر از آنچه اکنون مى‌گیرند خواهند پرداخت.</p>
<p><a href="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2012/01/ghaed.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-9422" title="ghaed" src="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2012/01/ghaed.jpg" alt="" width="426" height="284" /></a></p>
<p>تحقیق اهل مطبوعات نشان داد کارخانه‌هایى کارگر ماهر کم دارند و این اقدام براى رقابت در جذب، یا در واقع ربودن، نیروى کار مجرّب است. مدیران کارخانه‌هاى کارگر از دست‌داده برآشفتند و به مقامهاى بالا شکایت بردند و دعوا همان روز در جلسهٔ فوق‌العاده هیئت دولت مطرح شد. پیدا بود رشد سریع، یا در واقع انفجار اقتصادى، سبب شده براى آموزش شمار لازم کارگر ماهر فرصت نباشد.</p>
<blockquote><p>حتى با توجه به عایدات آبشارمانند نفت در دههٔ گذشته، حساب کرده‌اند ایران از نظر درآمد سرانهٔ ملى دست‌کم هفت درصد پایین‌تر از سطح سال ۵۶ است</p></blockquote>
<p>مقامها لابد پیش خودشان فکر مى‌کردند یکى دیگر از دسته‌گل‌هایى است که شاهنشاه به آب داده‌اند: براى تخلیهٔ حجم عظیم واردات از کشتیها جا نیست، بعد براى حمل آنها از بندرها کامیون نیست، بعد راننده نیست، بعد جاده نیست، و حالا باید کارگر ماهرِ فارسى‌ندان هم از خارج وارد کرد. درهرحال، براى خود کارگران ماهر باید خوشایند بوده باشد که صاحبان صنایع براى استخدام آنها وارد رقابتى تا حد کارگرقاپى شوند. این مسرّت دیرى نپایید. در پایان سال ۵۷، کارگران ماهر احساس مى‌کردند ماه عسل به پایان رسیده است و دیگر خبرى از مسابقهٔ کارگرربایى نخواهد بود.</p>
<p>با توجه به شرایط بازار کار در انتهاى سال ۵۶ و لى‌لى‌گذاشتنِ کارفرمایان به لالاى کارگران ماهر، منطقاً عجیب به نظر مى‌رسید یک سال بعد تقریباً از تمام کارخانه‌ها غوغاى ضدیّت با مدیران برخیزد. در این‌جا هم، مانند بقیهٔ موارد، مى‌توان گفت این یعنى انقلاب، و دنبال توضیح بیشتر نگشت. اما ادعاهاى کارگران کارخانه‌ها علیه کارفرمایان به همین آسانى قابل توجیه نبود.</p>
<p>رژیم شاه از سالها پیش به وزارت کار دستور داده بود همیشه حق با کارگر است و به صاحبان صنایع گفته بود نه تنها بیمهٔ کامل بلکه تسویهٔ هر ادعایى از سوى کارگران را به حساب هزینه‌ها بگذارند. در واقعیتِ عددى، دعاوى مالى یک کارگر در برابر سود صنایع، افزایش بهاى داراییها و اعتبارات سهل بانکها رقمى قابل ذکر نبود، تا چه رسد به قیاس با مخارج زندگى پرتجمل صاحبان صنایع و دارندگان سهام کارخانه‌ها. هر آنچه را کارگران فکر مى‌کنند بعدها مى‌توان با زور گرفت بهتر است هم‌اکنون با روى خوش به آنها داد تا فکر انقلاب در طبقه کارگر رشد نکند.</p>
<blockquote><p>حاکمان جدید بازاریهاى اهل حجره‌اند و با فعله و باربر راحت‌ترند تا با کارگر صنعتى</p></blockquote>
<p>شرایطى که رژیم شاه، بخصوص با جهش قیمت نفت، براى کارگران صنایع در نظر داشت ترکیبى بود از بهترین‌هاى اروپاى شرقى و غربى (البته بدون اجازهٔ رشد اتحادیه‌هاى نیرومند کارگرى به سبک دومى): پیمان کار دسته‌جمعى، بیمهٔ درمان و ازکارافتادگى، مستمِرى بازنشستگى، و افزودن مزایایى چشمگیر به حقوق پایهٔ کارگران.</p>
<p>اقتصاددانان حساب مى‌کردند سالى دو بار پاداش‌دادن توجیه اقتصادى ندارد، و صاحبان صنایع مى‌دیدند سهیم‌کردن کارگران در سود کارخانه توجیه اجتماعى ندارد. اما شاه (که عاشق فکرهاى خودش بود) و نیز احتمالا کسانى در دستگاه فرض را بر این مى‌گذاشتند که حکومت از این پس همواره توان مالى خواهد داشت تا چنین هزینه‌هایى را از راههاى گوناگون به کارفرما برگرداند.</p>
<p>شگفتا که وقتى رژیم به سرعت برق‌وباد سرنگون شد، کارگرانى مدیران را گروگان مى‌گرفتند، دست به تحصن مى‌زدند، عملا مانع تولید و گاه حتى خروج محصول مى‌شدند، و اقدامهاى دیگر. در انتهاى سال ۵۶ خبر چندانى از نارضایى نسبت به شرایط دستمزد و مزایا و بیمه و غیره در میان کارگران ماهر شنیده نمى‌شد و آدم کاربلد در هیچ جاى مملکت بیکار نمى‌ماند. اما یک سال بعد که حکومتى مردمى با انقلاب سر کار آمد و اوضاع باید نورعلی‌ٰ نور باشد، جماعتى فریاد مى‌کشیدند: نابود باید گردد. دقیقاً چه چیزى نابود باید مى‌گشت؟</p>
<p>شاید محققان آینده با بررسى اسناد و شواهد آن روزگار به این سؤالها پاسخ دهند. شاید هم هیچ گاه پاسخى قانع‌کننده فراهم نشود. جهت‌گیرى‌ها و خواستها متناقض، طرز فکرها و روحیات چندلایه، و نخهایى که از هر سو کشیده مى‌شد چنان در هم گره خورده بود و از جاهایى ناپیدا مى‌آمد که پى‌گرفتن هر یک از آن خطوط و لایه‌ها به نتیجه‌اى کاملا متفاوت از دیگرى مى‌رسد. در این‌جا فقط اشاره به چند نکته.</p>
<p>صاحبان صنایع در مواردى عضو هیئت حاکمهٔ مغلوب و کلا جزو طبقه سابقآ مسلط بودند. برخى وامهاى عظیم از بانکهاى تحت نظارت یا آشناى خودشان گرفته بودند و وقتى کشتى را به گرداب بلا دیدند پولها را از کشور خارج کردند و به ساحل امن رساندند. اینکه وامهاى پرداخت‌نشده چه تعداد، کلا چه مبلغى و به عهدهٔ چند درصد کارخانه‌ها و شرکتهاى بزرگ بود باید بعدها بررسى شود. این قدر هست که افراد بسیار ثروتمند و مشهور، یا بدنام، از مدتها پیش احساس کرده بودند جاى ماندن نیست. اکنون بانکها باید وثیقه را تملک مى‌کردند اما هیچ بانکى براى ادارهٔ کارخانه، و ناگهان به دست‌گرفتن این تعداد کارخانه، آمادگى نداشت. خود بانکها از نظر مالکیت و مدیریت در وضعیت بهترى نبودند ـــ آنچه را یک‌لا کفاف نمى‌داد مى‌خواستند دولا کنند. دراختیارگرفتن و مدیریت این مؤسسات کارى بود بغرنج.</p>
<p>در کارخانه‌ها و شرکتهاى بزرگ ناگهان انجمن اسلامى رویید. صاحبان آنها حالا هم وابسته و هم بیدین به حساب مى‌آمدند و اموال مصادره‌شده شرعآ غنیمت محسوب مى‌شد. همه شروع به نالیدن کردند که حقّشان را خورده‌اند ـــ و هرکس نمى‌نالید لابد ریگى به کفش داشت. کارکنان و کارگرانى<br />
که با گروه فشار همراه مى‌شدند زیاد پایبند انصاف نبودند و خیلى راحت دست به افشاگرى در حیطه زندگى خصوصى کارفرمایى مى‌زدند که تا دیروز قلباً سپاسگزار او بودند. همچنان که از ایرانى‌جماعت هم انتظار مى‌رود، کسانى جهت باد، یعنى مصادره و تصرف و چپو، را تشخیص مى‌دادند و براى سینه‌زدن پاى عَلَمِ جدید مسابقه مى‌گذاشتند. شاید اکثریت قاطع کارگران خصومتى نسبت به کارفرما نداشت و با چنین رفتارهایى موافق نبود اما شغل خود را در خطر مى‌دید و ناچار سکوت مى‌کرد.</p>
<p>عَلـَم ِ مخالفت با سرمایه‌دارىِ کمپرادور حالا به دست انجمنهاى اسلامىِ نوظهور مى‌افتاد. این ترجیع‌بند همه جا طوطى‌وار تکرار مى‌شد که صنایع ایران فقط مونتاژ مى‌کنند و وابسته‌اند و براى رهایی ِ از وابستگى باید وابستگى را قطع کرد و تا وقتى وابسته‌ایم یعنى وابستگى به امپریالیسم خونخوار قطع نشده. تردید در این اصل مسلـّم که ترکیب ثروت و شهرت و مدیریت و کراوات لزوماً به معنى خیانت و خباثت است ضدیّت با انقلاب تلقى مى‌شد و عقوبت داشت. مجال بحث نبود که آیا ثروت کارفرما به معنى ندادن حق کارگران بوده یا نه، و تا چه حد. زمانهٔ غلبهٔ حق بر باطل بود و روزگار ناتوانى در تشخیص حق از امتیاز: اگر صنعتِ متهم به وابستگى به امپریالیسمْ اشتغال کامل ایجاد کرد، چرا انقلاب شکوهمند باید کسى را بیکار کند یا گرسنه بگذارد؟</p>
<p>در سالهاى ۵۴ و ۵۵، آشفتگى ناشى از ریختن پول نفت در بازارْ به هرج‌ومرج اقتصادى و در سال ۵۶ به رکود تورمى انجامید و شکاف طبقاتى را عمیق‌تر کرد. اما کارگران ماهر که همچنان خواستار داشتند و مى‌توانستند با عوض‌کردن محل کار خود حقوق بالاترى دریافت کنند جزو قربانیان نبودند. مى‌توان گفت در سال ۵۷ کارگران ماهر بیشتر موافق ادامهٔ وضع موجود ـــ یعنى پیشین ـــ بودند تا تن‌دادن به استیلاى انجمن اسلامى و اجراى دستوراتى که از جاهایى ناپیدا مى‌رسید.</p>
<p>دولت موقت استدلال مى‌کرد ابتدا باید اجازه داد اوضاع به حال عادى برگردد سپس براى تمشیت اوضاعى عادى تصمیمهاى عاقلانه گرفت. اما عقل سلیم بازرگان فقط روى کاغذ و پشت میکرفن معقول مى‌نمود. سیستمى در هم شکسته است و آن صاحبان صنایع که بخشى از طبقه حاکم بوده‌اند و برخى از آنان مبالغى عظیم به بانکها بدهکارند در رفته‌اند. در حالى که سیل راه افتاده است و مى‌کوبد و مى‌روبد، و عطش مصادره مظهر روح زمان است، چگونه مى‌توان به جامعه‌اى ملتهب قبولاند عادى‌کردن اوضاع غیر از بازگشت به شرایط سابق است؟ بازرگان، جز نالیدن و حکایت ملانصرالدین و نصیحت، جوابى براى این پرسشها نداشت. نه تنها با اصل انقلاب موافق نبود بلکه به چنین اوضاعى فکر هم نکرده بود و آن را شرّى شیطانى از جانب چپ مى‌دانست.</p>
<p>اکثر کارگران ماهرى که، دور از دوربین و ضبط‌صوت و جنجال و میتینگ، نگارنده در خانهٔ کارگر و جاهاى دیگر فرصت گفتگو با آنها یافت گفتند شرایط پیچیده‌تر از عقل آدمیزاد است، امیدى به بهبود ندارند، اوضاع جدید براى هرکس خوب باشد براى آنها تعریفى نخواهد داشت، و حاکمان جدید بازاریهاى اهل حجره‌اند و با فعله و باربر راحت‌ترند تا با کارگر صنعتى.</p>
<p>در مطبوعات بزرگ پایتخت، گروه فشار در روزنامهٔ اطلاعات هم انجمن اسلامى درست کرد. انجمن اسلامى مؤسسهٔ کیهان قدرتى مخوف یافت و ابزار اجراى کودتاى اردیبهشت ۵۸ علیه تحریریه شد. کارگران چاپخانهٔ آیندگان تا پایان کار روزنامه دست از حمایت تحریریه برنداشتند. تشخیص مى‌دادند که با یورش فاتحان، به آنها امتیازى داده نخواهد شد و فقط آلت دست مى‌شوند تا فرصت آزادانه‌نوشتن را از نویسندگان مستقل بگیرند. از ته‌وتوى زندگى نویسنده‌ها خبر داشتند و مى‌دانستند به آن بدى که تلویزیون قطب‌زاده ادعا مى‌کند نیستند.</p>
<p>این شاید قوى‌ترین دلیل بود در ردّ انواع اتهامها که مهاجمان به تحریریهٔ آیندگان وارد مى‌کردند. کارگرها دقیق‌ترین ناظرانند بر منش و عمل و سبک زندگى کارفرمایان و کارمندان، و خوب مى‌بینند و مى‌دانند ادعاهاى هرکس تا چه اندازه با عملش همخوانى دارد. برخوردارى از حمایت بى‌تزلزل کارگران آیندگان تا آخر کار و حتى پس از توقیف روزنامه، به اندازهٔ پشتیبانى گسترده خوانندگانش در کارنامهٔ تحریریهٔ آن ثبت است (نگارنده به پاس آن دلاورى و هوشمندى، کتاب حاضر را به &#8221;کارگران چاپخانه یادگاران و خوانندگان و دانشجوهایى که هر یک از ۱۶۳ شمارهٔ روزنامه حاصل همّت و خواست آنها بود&#8221; و نیز &#8221;نسلى جدید که کنجکاو است بداند چه گذشت&#8221; تقدیم کرده).<br />
محمد قائد<br />
<a href="editor@lawhmag.com">editor@lawhmag.com</a><br />
از کتاب دردست‌انتشار داستان آیندگان<br />
آبان ۹۰</p>
<p>وب سایت محمد قائد ، نویسنده و روزنامه نگار مقیم تهران <a href="http://mghaed.com/"> اینجا</a></p>
<p>پى‌نوشتها:</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p><strong>آیت‌الله خمینى (تیر ۵۸) گفت: &#8221;اگر در بین کارگران انفجار بشود هیچ‌کس نمى‌تواند آن را خاموش کند.&#8221; یعنى حتى ائتلاف کوچک ستیهندگان بازارـحوزه که وانمود مى‌کند جامعه را در مشت دارد نمى‌تواند</strong>؟</p>
<p>درهرحال، مى‌توان در حاشیه جملهٔ حکیمانه نوشت: پس از تجربهٔ ۵۷، همراهى کارگر صنعتى بار دیگر به آن سادگى حاصل نخواهد شد.</p>
<p>کارگران صنعت نفت ایران که اعتصاب آنها پایان رژیم سابق را قطعى کرد در شرایطى با مخالفان شاه همراه شدند که بخشى بزرگ از اهل دانشگاه و درس‌خوانده‌هاى شهرى براى نبرد با او صف کشیده بودند. مخالفت بخشى کوچک از بازارـحوزه، که به‌غلط نمایندهٔ تمام متدیّنین انگاشته شد، عامل مهم بعدى بود. مخالف‌شدن با وضع موجود مُد روز بود. توجه جهان و زیر نورافکن رفتن ایران براى مردم حقارت‌کشیده و خودبزرگ‌بین آن بسیار خوشایند است. خبرنگاران خارجى مدام از مردم کوچه و خیابان، و اگر میسر مى‌شد در آبادان از کارگران صنعت نفت مى‌پرسیدند: چرا (نه آیا) با رژیم شاه مخالفید؟</p>
<p>همهٔ اینها کارگران را تشویق کرد به جنبش اعتراض بپیوندند. پرولتاریا با الهام از ترقیخواهان به میدان آمد اما خیلى زود دریافت با اقلیتى طرف است که خود را وارث وعدهٔ الهى مى‌داند. دو سال پس از آتش‌سوزى در سینما رکس آبادان، کارگران صنعت نفت همان شهر که زمانى شیر نفت را بسته بودند به وضوح دریافتند واقعیت چه بود.</p>
<p>سالهاست صنایع ایران توان همپایى با صنایع جهانى‌شده‌اى را که در بنگلادش براى آمریکا پارچه مى‌بافند و در چین براى ایتالیا یخچال مى‌سازند از دست داده‌اند، تا چه رسد که قادر به رقابت باشند. براى محصولات ایران حتى رقابت در بازارهاى افغانستان و عراق و ترکمنستان و تاجیکستان دشوارتر مى‌شود.</p>
<p>بازده و کیفیت محصول کارگرانى که سال ۵۵ در جاده کرج براى قاپیدن آنها رقابت جریان داشت به حدى غیراقتصادى پایین و بهاى تولیداتشان بسیار بالاست. باید افزود کارگر ایرانى هم البته قادر است در برخى زمینه‌ها رقابت کند. مثلا کفش دست‌دوز و اکنون تقریباً نایاب ایران در برابر واردات چینى همان حالتى را دارد که زمانى کفش مرغوب اروپایى در بازار ایران داشت. و در نیمهٔ دههٔ ۵۰ کسانى مبل و صندلى دست‌ساز ایران به انگلستان صادر مى‌کردند. پرده و رومیزى تورىِ بافت تبریز همچنان با مارک آلمانى مجددآ صادر مى‌شود.</p>
<p>اما کارگر ایرانى در تولید مدرن و در بازار کار خارج قادر به رقابت نیست. در عهد رژیم سابق هم در کشورهاى جنوب خلیج فارس کارگر ایرانى قادر به رقابت با همتاى هندى و افغان و بنگلادشى و پاکستانى نبود و حتى پیش از انزواى شدید جمهورى اسلامى ایران در صحنهٔ جهانى، کارگر ایرانى خواستار نداشت. بدترین تصویر شاید در ذهن مردم ژاپن به جا مانده باشد. اوایل دههٔ ۱۹۹۰ ایرانیانى به‌عنوان توریست وارد آن کشور مى‌شدند و انتظار داشتند طى چند ماه پولى حسابى کاسبى کنند و بروند. بیتوتهٔ این به‌اصطلاح کارگرها در پارک، و اتاقهایى پر از مردانى که موّاد مخدر با خود مى‌آوردند (آن هم به روش &#8221;انبارى&#8221;) و کارت جعلى تلفن توزیع مى‌کردند، سبب شد ژاپن هم در را محکم به روى ایرانیهاى جویاى کار ببندد.</p>
<p>تا پیش از سال ۵۷ یکى از شعارهاى رایج حاوى این گلایه بود که امپریالیسم خودش ماشین مى‌سازد اما به ما مى‌گوید فقط مونتاژ کنیم تا ما را وابسته نگه دارد. اکنون، دهه‌ها پس از دستیابى ایران به استقلال مطلق، اتومبیل مونتاژشده در این‌جا گرچه به مرغوبیت نمونهٔ خارجى نیست تفاوتى فورآ چشمگیر با آن ندارد، اما مسخره‌ترین و مزخرف‌ترین خودروها را مى‌سازند و، در دنیایى که تولید اتومبیل بیش از تقاضا براى آن است، به ضرب انحصارگرى و تحمیل عوارض بر مدلهاى وارداتى، به مصرف‌کننده داخلى مى‌خورانند. قیمتهاى نامعقولْ ناشى از بهره‌ورى ِ بسیار پایین کارگر ایرانى و البته براى روبه‌راه نگه‌داشتن مدیریت زائد و انباشتهٔ‌ صنایع مصادره‌شده است. پیکان ۴۵ حتماً بهتر از آخرین تولید همان کارخانه پس از چهل سال بود.</p>
<p>کارگران صنعتى البته مدیریت &#8221;پولو بردار فرار کن&#8221; و ولع مصادره‌چى‌ها براى دوشیدن درآمدهاى بادآورده را مقصر اصلى مى‌دانند. اما حتى دکترمهندس‌هاى نهضت آزادى و جبههٔ ملى چنانچه دولت را در دست مى‌گرفتند دست‌کم بخشى از امتیازهاى اعطایى رژیم سابق به کارگران صنعتى را (که در مواردى غیرعملى و فرمایشى بود) در کوتاه‌مدت تعدیل مى‌کردند. در میان‌مدت، نیازى به تعدیل نبود. هر امتیازى را تورم جهنده خیلى زود بى‌اثر مى‌کند.</p>
<p>نالیدن از هجوم واردات چینى ترجیع‌بند روز است اما این نکته به عمد (و خودفریبانه) نادیده گرفته مى‌شود که سیاه‌بازىِ ِ توزیع مرغ یخزده و شیر یارانه‌دار در برخى کارخانه‌ها نهایتاً مانع ورشکستگى کل مملکت و پرداخت‌نشدن حقوق ماهانه کارگران نخواهد شد. اوضاع کلا به برکت اغتشاش در اقتصاد ملى و عایدات نفت ادامه یافته ــــ عایداتى که نسبت به جمعیت و نیازها مدام کمتر مى‌شود و، در عین افزایش قدر مطلق، گلوهاى گشاد و جیبهاى عمیق طبقه جدید آمادهٔ بلعیدن آن است.</p>
<p>حتى با توجه به عایدات آبشارمانند نفت در دههٔ گذشته، حساب کرده‌اند ایران از نظر درآمد سرانهٔ ملى دست‌کم هفت درصد پایین‌تر از سطح سال ۵۶ است. شاخصهاى توسعهٔ انسانى و استاندارد زندگى از نظر قدر مطلق خوردن و پوشیدن و مدرسه‌رفتن و برخوردارى از بهداشت و درمان بالاتر رفته اما امید نسل جوان به ارتقاى اجتماعى نسبت به والدین خویش به همان اندازه افزایش نیافته است. در چنین اوضاع و احوالى، تقسیم انواع اعانه براى تأمین معاش بد نیست اما به ارتقاى طبقه کارگر به سطحى فراتر از عملهٔ آچاربه‌دست کمک چندانى نمى‌کند. اینکه امروز خانواده‌هاى کارگرانى با دستمزد ثابت کار روزانه چگونه قادر به امرارمعاش‌اند به اقتصاد نیمه‌آشکارـنیمه‌پنهانِ نیرنگستان آریایی‌ـاسلامى برمى‌گردد که همواره چندلایه و غیرشفاف بوده است.</p>
<p>کسانى که آرزو دارند کارگران صنعتى به جنبشهاى اجتماعى بپیوندند توجه داشته باشند تجربهٔ کارگران ماهر و آنچه از دست دادند شاید از جمله عواملى باشد که وادارشان مى‌کند پیش از جانبدارى در مبارزات اجتماعى بیشتر تأمل و بهتر انتخاب کنند.<br />
مثلاً ایران ناسیونال هر سال یک پیکان به بهای تمام‌شده به هر کارگرش می‌‌داد. این امتیاز در رژیم جدید منسوخ شد و اعزام اجباری به جبهه جای آن را گرفت.</p>
<p>در یک مورد، سرکارگری موفق شورولت ایران شش‌سیلندرش را که تا آن زمان نشانهٔ افتخارآمیز سختکوشی بود فروخت چون حالا قرار بود مستضعف و پابرهنه باشد.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p><strong>ابتدای سال ۵۶ دستمزد کارگر ساختمانی روزی١٠٠٠ ریال و بهای یک پُرس چلوکباب حدود ١٣٠ ریال بود.</strong></p>
<p>در میان کارگران و کارکنان آیندگان کسانی پیشتر هم اهل طاعت و عبادت بودند. از جمله، خانلو، الطافی، حدادی، تبریزی، ذبیحیان، صف‌شکن، ‌فرجاد، دهقان‌پور، خوش‌خلق، نورالله همایون (پدر داریوش همایون)، اشکوری (سرپرست نمایندگی آیندگان در گیلان) و امامی (سرپرست نمایندگی آیندگان در خراسان). در فضای احترام متقابل و شناخت تقریباً دقیق افراد از همدیگر، برای انجمن اسلامی موسمی و نماز جماعت متظاهرانه که ناگهان در همهٔ سازمانها شایع شد جایی نبود. یک کارمند بخش پیک روزنامه که به حزب جمهوری اسلامی پیوسته بود (و بعداً در جبهه کشته شد) پس از توقیف آیندگان، در روزنامهٔ جمهوری اسلامی دربارهٔ فرشهای گرانبهای خانهٔ فیروز گوران (عضو شورای سردبیری) &#8220;افشاگری&#8221; کرد و همه را به خنده انداخت (با استفاده از حافظهٔ عمید نائینی و علی ذرقانی).</p>
<p>دستگاههای هر سه کارخانهٔ‌ پارچه‌بافی جادهٔ آرامگاه ــــ چیت‌سازی‌های ممتاز و ری و تهران ـــــ را که اوایل دههٔ ۴۰ بورژوازی وابسته ساخته بود در سالهای اخیر خریداران بنگلادشی خریدند و به کشورشان بردند. ادامهٔ‌ کار کارخانه‌ها با دستمزد بالا و بازده پایین کارگر ایرانی ممکن نبود. زمین کارخانه‌ها را بنیاد مستضعفان، متعلق به بورژوازی خداجو، تبدیل به فروشگاه زنجیره‌ای می‌کند تا محصولات همان نوع کارخانه‌ها را،‌ فارغ از سر و کلّه زدن با کارگر کم‌کار و پرتوقع،‌ وارد کند، بفروشد و سود ببرد.</p>
<p>دستاورد فکری کسانی را که در صنایع نفت باکو کار کرده بودند مقایسه کنیم با رهاورد صرفاً مالی کارگرهای قاچاقی از ژاپن. گروه اول بر فضای فکری عصر مشروطیت تأثیر گذاشت. تأثیر گروه دوم عمدتاً به رفتاریهای نمایشی مردانی جوان محدود ماند (از جمله، صدا گیر پیکان خود را گمان می‌رفت با دستمزد کارهای پست در ژاپن، خریده باشند برمی‌داشتند و فنرهای آن را کم می‌کردند تا به خیال خودشان شبیه ماشین کورسی شود). کسانی که معتقدند چپگرایان فکر کارگران را خراب می‌‌کنند بد نیست توضیحی بیابند چرا گروه بزن‌ و دررو دوم بدون هدایت آرمانگرایان سوسیالیست شباهتی به کارگران واقعی گروه اول نمی‌‌یابد. درهرحال، با این وجدان کار و این فرهنگ غالب بر جامعه،‌ &#8220;ژاپن دوم&#8221; و &#8220;ژاپن اسلامی&#8221;شدن ایران شوخی بیمزه‌ای است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khaandaniha.com/text/9404/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از چه می ترسید؟ آمدن پادشاهی یا رفتن جمهوری اسلامی؟</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/9530</link>
		<comments>http://khaandaniha.com/text/9530#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Jan 2012 11:07:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>modir</dc:creator>
				<category><![CDATA[سرمقاله]]></category>
		<category><![CDATA[از چه می ترسید؟ آمدن پادشاهی یا رفتن جمهوری اسلامی؟]]></category>
		<category><![CDATA[الهه بقراط]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خواندنیها]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/?p=9530</guid>
		<description><![CDATA[ بزرگ‌ترین اشتباه پهلوی‌ها، به نظر من، این بود که بر خلاف قانون اساسی مشروطه از یک سو، پس از یک دوره کوتاه، به حکومت و نه سلطنت پرداختند و از سوی دیگر، باز هم بر خلاف همان قانون، قاطعانه در برابر سهم‌خواهی مذهب در قدرت نایستادند!.....]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><a href="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/10/elahe-boghrat.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-9052" title="elahe-boghrat" src="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/10/elahe-boghrat.jpg" alt="" width="69" height="69" /></a><strong> بزرگ‌ترین اشتباه پهلوی‌ها، به نظر من، این بود که بر خلاف قانون اساسی مشروطه از یک سو، پس از یک دوره کوتاه، به حکومت و نه سلطنت پرداختند و از سوی دیگر، باز هم بر خلاف همان قانون، قاطعانه در برابر سهم‌خواهی مذهب در قدرت نایستادند! فراموش نکنیم که در قانون اساسی مشروطه، جایگاه ویژه‌ای به مذهب شیعه جعفری اثنی عشری به مثابه «مذهب رسمی» کشور داده شده بود. یعنی پهلوی‌ها‌ در مورد اینکه شاه باید سلطنت کند و نه حکومت، باید قانون اساسی مشروطه را رعایت می‌کردند و در مورد «مذهب رسمی» کشور با توجه به اقدامات حقوقی و اصلاحاتی که از جمله در زمینه حقوق زنان و اقلیت‌های مذهبی انجام می‌گرفت، باید آن را زیر پا می‌نهادند!</strong></p>
<p dir="RTL">این اما  بر عهده تاریخ‌نویسان است که با توجه به شرایط آن دوران و نفوذ روحانیت در دستگاه سیاسی کشور، به بررسی این تز بپردازند که آیا پهلوی‌ها می‌توانستند بدون زیر پا گذاشتن اصل سلطنت، به محدود کردن قدرت آخوندهایی بپردازند که در ساختار سیاسی و دستگاه دولتی و امنیتی نفوذ داشتند و هراسان از تغییر و تحولاتی که می‌دیدند، به پشتوانه همان «مذهب رسمی» می‌خواستند همچنان احکام شریعت را در جامعه اِعمال کرده و نفوذ خود را حفظ نمایند؟!</p>
<p dir="RTL">آن دو پهلوی در برابر رژیم کنونی ایستادند!</p>
<p dir="RTL">کسانی که انقلاب مشروطه را می‌ستایند اما سلسله پهلوی را در ادامه آن انقلاب نه تنها آگاهانه قیچی می‌کنند بلکه حتا مصیبت‌های آینده را نیز به گردن آن می‌اندازند، از یک سو نقش تفکر کج و معوج و ویرانگر خود را در شکل‌گیری جمهوری اسلامی و بقای آن منکر می‌شوند و از سوی دیگر نشان می‌دهند که نه تنها تاریخ نمی‌دانند و از آن نمی‌آموزند، بلکه از مباحث حقوقی و فلسفی «مسئولیت» و «علت و معلول» نیز بی‌خبرند.</p>
<p dir="RTL">دوران پهلوی هنوز از حافظه معاصر جامعه فراموش نشده است. حقوق زنان به ویژه کشف حجاب و حق رأی که هر دو نه یک تصمیم فردی و خودسرانه بلکه پاسخ به نیاز و خواست موجود در جامعه رو به ترقی ایران بود، به همراه حقوق اقلیت‌های مذهبی در کنار شکل‌گیری نهادهای مدرن سیاسی و قضایی، بر تارک خدمات دو پادشاه پهلوی می‌درخشد. همان حقوقی که جمهوری اسلامی با خشونت تمام زیر پا می‌نهد و «روشنفکران» کوردل و تاریخ‌ستیز سالهاست آن را از رژیمی گدایی می‌کنند که اتفاقا با همین هدف آمد که آنها را از میان بردارد!</p>
<p dir="RTL">به این ترتیب، آنکه از آغاز در برابر جمهوری اسلامی، حتا پیش از تأسیس آن، ایستاده بود، اتفاقا آن «پدر و پسر» بودند! کسی که نخواهد این واقعیت را ببیند، این را نیز درک نمی‌کند که اگر بی‌درنگ پس از انقلاب مشروطه، اقدامات ترقی‌خواهانه و ایستادگی شاهان پهلوی در برابر زیاده‌خواهی آخوندها و روحانیت نبود، ایران در چنگ «ارتجاع سرخ و سیاه» درست مانند افغانستان، یا طعمه کودتای روسی (بهار ۱۳۵۶) می‌شد و یا پیچیده در چاقچور به دامان طالبان وطنی می‌افتاد. این، بنیه نیرومندشده جامعه ایرانی به ویژه زنان در دهه‌های پس از انقلاب مشروطیت و در دوران پهلوی بود که اجازه نداد حکومت اسلامی به شیوه طالبان در ایران پیاده شود. تلاشی که جمهوری اسلامی همچنان از آن دست بر نداشته و همان بنیه به یادگار مانده از رژیم پیشین است که در برابر آن مقاومت می‌کند.</p>
<p dir="RTL"> بله، تلخ است، ولی حقیقت تاریخی است که آنکه در برابر خمینی و زمامداران بعدی جمهوری اسلامی ایستاد، «روشنفکران» و احزاب و گروه‌های چپ و آته‌ئیست و مذهبی و ملی مدعی آزادی نبودند، بلکه پهلوی‌ها بودند که اتفاقا هم دیکتاتور شده بودند و هم به دین اسلام و شیعه جعفری اثنی عشری ارادت داشتند! با تأکید بر واقعیت دیکتاتور شدن دو شاه پهلوی و اعتقاد شخصی آنان به اسلام، می‌خواهم به پوچی آزادی‌خواهی و سکولاریسم برخی از مدعیان سیاست توجه دهم که در اثبات و پیاده کردن ادعای خود نه تنها به گَرد پای پادشاهان پهلوی، آن دیکتاتورهای مسلمان، نمی‌رسند، بلکه برعکس، در روی کار آوردن و نگه داشتن یک دیکتاتوری بنیادگرای اسلامی، سنگ تمام گذاشته‌اند!</p>
<p dir="RTL">من پیش از این هم نوشته‌ام که گذشت زمان و تاریخ نشان داد آنان که با جمهوری اسلامی به قدرت رسیدند، بر اساس یک شناخت واقعی، در رژیم گذشته به درستی جایشان در زندان بود! امروز نیز آزادی‌خواهان و مدافعان حقوق بشر چیزی جز این نمی‌خواهند چرا که همه دیدند وقتی آزاد شدند و به قدرت رسیدند چه بر سر ملت و مملکت آوردند. این، مظفرالدین شاه بود که با امضای فرمان مشروطیت، ضربه محکمی بر قدرت فاسد روحانیت در حکومت فرود آورد و پهلوی‌ها بودند که در عمل و با اقدامات ترقی خواهانه خود در برابر این رژیم ایستادند، آن هم پیش از آنکه احزاب و گروه‌های سیاسی ایران دست چپ و راست خود را بشناسند. ولی همین‌ احزاب و گروه‌ها و «روشنفکران» در برابر پهلوی‌ها و شخصیتی مانند دکتر شاپور بختیار، دست به دست هم  دادند و در مقابل روح‌الله خمینی یا همان شیخ فضل‌الله نوریِ هفتاد سال پیش از انقلاب اسلامی، پشت خم کردند و این رژیم را روی کار آوردند و با این همه نه تنها  از زیر بار مسئولیت سنگین خود در می‌روند بلکه حتا یک بار نیز یادآوری نمی‌کنند که ادعاهای آنان تا کنون همگی پوچ و ناکام مانده‌اند!</p>
<p dir="RTL">این پهلوی یک فرصت دیگر است</p>
<p dir="RTL">من تا کنون از رضا پهلوی به مثابه یک شخصیت سیاسی عمدتا بدون عنوان «شاهزاده» نام می‌بردم. ولی در برابر برخوردهای مبتذل که گذشته از «ارتش سایبری» رژیم، بر اساس انکار واقعیت موجود شکل گرفته است، از این پس او را با تیتر واقعی و به حق وی یعنی «شاهزاده» خواهم نامید. در برخی کشورهای اروپایی، از جمله در آلمان نیز، با آنکه سلطنت و نظام پادشاهی به تاریخ سپرده شده است ولی هنوز در رسانه‌ها و مجامع، بازماندگان خاندان‌های سلطنتی و اشرافی با عنوان «شاهزاده» و القاب دیگر خطاب می‌شوند بدون آنکه کسی دچار عقده حقارت شود.</p>
<p dir="RTL">رضا پهلوی، چه کسی را خوش بیاید یا نیاید، شاهزاده است. نمی‌شود مرتب از «شاه» سخن گفت و تقصیر و مسئولیت هر آنچه بر سر ایران آمد را به گردن او انداخت و هنگامی که به فرزندش می‌رسد، واقعیت «شاهزادگی» وی را مذبوحانه انکار کرد. این شاهزاده نه تنها حق دارد نگران سرنوشت کشور و مردم خود باشد بلکه موظف است و مسئولیت دارد نقشی را که به دلیل موقعیت ویژه خود، به دلیل شاهزادگی، بر عهده وی گذاشته شده است، به بهترین شکل و محتوای ممکن اجرا کند.</p>
<p dir="RTL">چرا نقش و موقعیت «شاهزادگی» مهم است؟ اتفاقا به همان دلیلی که بسیاری از کینه‌جویان آن را سر و ته مطرح می‌کنند: ایران دو هزار و پانصد سال تاریخ مدون پادشاهی دارد که پس از حمله اعراب و در طول هزار و چهارصد سال تسلط اسلام بر ایران نیز ادامه داشته است. کسانی که «اسلام» را به مثابه یک فرهنگ، به دلیل پیشینه هزار و چهارصد ساله از ایران نازدودنی می‌شمارند، نمی‌توانند مدعی زدودن فرهنگی شوند که نه تنها دست کم هزار سال بیش از آن قدمت دارد، بلکه پا به پای آن و به مراتب پربارتر از آن در جامعه حضور تعیین‌کننده داشته و دارد.</p>
<p dir="RTL">همین که هر چه زمان گذشت، موضوع شاهزاده رضا پهلوی بیشتر برای جمهوری  اسلامی و منتقدان و مخالفان آن مطرح شد، نشان می‌دهد که نمی‌توان با انکار واقعیت حکم به نبودن آن داد.</p>
<p dir="RTL">موضوع شاهزاده رضا پهلوی از یک زاویه تاریخی و نقش روحانیت نیز اهمیت پیدا می‌کند و آن اینکه تا پیش از انقلاب اسلامی، نهاد روحانیت در کنار نهاد پادشاهی، حتا پیش از اسلام، در دوران موبدان زرتشتی، از اعتبار و منزلتی برخوردار بود که جمهوری اسلامی آن را به گونه‌ای گسترده و تصورناپذیر بر باد داد. هیچ عجیب نخواهد بود اگر بخشی از روحانیت، که من فکر می‌کنم هر چه می‌گذرد بر شمار آنها افزوده خواهد شد، به دنبال باز یافتن امنیت و اعتبار دین و نهاد خویش در کنار نهاد پادشاهی باشد. در این صورت یک بار دیگر شاهد جابجایی جمهوری ‌خواهان صد در صدی خواهیم شد که برای دفاع از «جمهوری» به زیر عبای این رژیم خواهند رفت چرا که در تناقضی که خودشان نیز قادر به توضیح‌اش نیستند، این حکومت، به هر حال، «جمهوری» است! کدام تناقض است که اینان نمی‌توانند توضیح دهند؟ این، که وقتی از جمهوری‌هایی نام می‌برید که بدتر از هر سلطنت هستند، اینان مدعی می‌شوند: اینها که جمهوری نیستند! از جمله جمهوری اسلامی هم جمهوری نیست! ولی وقتی خودشان در برابر انتخاب یک پادشاهی ممکن و یک جمهوری اسلامی موجود قرار می‌گیرند، این جمهوری را ترجیح می‌دهند! این نازل‌ترین سطح برخورد از سوی کسانی است که مشکل‌شان ظاهرا فقط یا نام «جمهوری» است یا پهلوی‌هایی که هیچ جمهوری‌ واقعی نمی‌تواند به بررسی تاریخ معاصر ایران بپردازد و دستاوردهای سلسله آنان را نادیده بگیرد!</p>
<p>امروز، خطر نه از سوی شاهزاده رضا پهلوی که بیشتر یک فرصت باقی‌مانده از همان سلسله‌ای است که در برابر بنیانگذاران جمهوری اسلامی می‌ایستاد، بلکه در بقا و ادامه جمهوری اسلامی است. شاهزاده رضا پهلوی را باید به مثابه امکانی سنجید که بدون وی صحنه سیاست ایران قطعا نه تنها پربارتر نخواهد شد بلکه انصراف یا نبود وی، آن را بسی حقیر خواهد کرد چرا که همچنان با همان‌ گروه‌های قانونی و غیرقانونی روبرو خواهیم بود که تا کنون بوده‌ایم و جز خطا  و خیانت از آنها ندیده‌ایم. شاید تنها فرصت یک همگراییِ فراتر از خود، که شاهزاده رضا پهلوی برای آن تلاش می‌کند، بتواند آنها را از طلسم  ناکامی‌های مکرر برهاند. فرصتی که می‌تواند جامعه را به سوی شرایطی هدایت کند که هر کس این امکان را بیابد که با رأی خود راه را به سوی دموکراسی بگشاید. ولی من می‌دانم آنها از این رأی هم می‌ترسند مگر آنکه مانند خمینی اطمینان داشته باشند که به حساب آنها ریخته خواهد شد! اینجاست که شاهزاده رضا پهلوی از نظر ادعا و تعهد به دموکراسی یک سر و گردن بالاتر از آنها قرار می‌گیرد زیرا بدون داشتن آن اطمینان به صراحت و بدون اگر و مگر اعلام کرده است بر رأی مردم، هر چه باشد، گردن خواهد نهاد!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khaandaniha.com/text/9530/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مصاحبه جدید کاوه موسوی در باره  محکومیت مهدی هاشمی در کانادا</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/9368</link>
		<comments>http://khaandaniha.com/text/9368#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Dec 2011 15:20:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>modir</dc:creator>
				<category><![CDATA[ویژه خواندنیها]]></category>
		<category><![CDATA[اکسفورد]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خواندنیها]]></category>
		<category><![CDATA[رضا شیخ الاسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[محمود عباس]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی هاشمی]]></category>
		<category><![CDATA[هما کاتوزیان]]></category>
		<category><![CDATA[ویدئو]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کاوه موسوی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/?p=9368</guid>
		<description><![CDATA[چندی پیش  یک دادگاه حقوقی کانادائی در حکمی غیابی  مهدی هاشمی فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی را برای شکنجه هوشنگ بوذری معامله گر ایرانی.....]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>چندی پیش  یک دادگاه حقوقی کانادائی در حکمی غیابی  مهدی هاشمی فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی را برای شکنجه هوشنگ بوذری معامله گر ایرانی مقیم کانادا به پرداخت ۱۳ میلیون دلار غرامت به او محکوم کرد . وکیل مهدی هاشمی در این مورد می گوید ، علت عدم حضور مهدی هاشمی ، بی اطلاعی او از زمان جلسه دادگاه بوده است این بهانه را  وکیل   هوشنگ بوذری تکذیب می کند وبا استقبال  از حضور مهدی هاشمی در جلسه های احتمالی آینده دادگاه به بی بی سی می گوید ، ما اطلااعات لازم در باره دادگاه را به وکلای مهدی هاشمی ابلاغ کرده بودیم . در این میان ، دکتر کاوه موسوی استاد دانشگاه اکسفورد که هممپای دکتر رضا شیخ الاسلامی استاد دیگر این دانشگاه علیه پذیرش مهدی هاشمی در دوره داکترای دانشگاه اکسفورد به دلیل نداشتن صلاحیت علمی اعتراض کرده است ، طی مصاحبه ای با دکتر منوچهر گنجی در تلویزیون اندیشه ، مهدی هاشمی و هوادار او همایون کاتوزیان۱ را دروغگو می خواند و بر درستی ادعای خود پافشاری می کند . توجه شما را به برگردان  مطلب نشریه کانادائی در مورد مهدی هاشمی که بوسیله سایت خودنویس ترجمه شده است  و ویدئو گفتگوی دکتر کاوه موسوی با تلویزیون اندیشه جلب می کنیم</strong> :</p>
<p><a href="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/12/header-mclean.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-9378" title="header-mclean" src="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/12/header-mclean.jpg" alt="" width="426" height="307" /></a>فرزند یکی از روسای جمهوری پیشین ایران که تلاش می‌کند در شرایط ویژه‌ای دکترای خود را از دانشگاه آکسفورد بگیرد، از سوی دادگاهی در کانادا محکوم به پرداخت میلیون‌ها دلار خسارت به کسی است که در دوران بازداشت شکنجه شده است‫.‬ مهدی هاشمی رفسنجانی، چهارمین فرزند آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهوری ایران از ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ است‫.‬ خانواده او جز ثروتمندترین خانواد‌ه‌های ایران هستند‫.‬ هوشنگ بوذری در دوران زمام‌داری هاشمی رفسنجانی با پسرش آشنا شد‫.‬ بوذری سال‌ها قبل از آن، به عنوان مشاور با مجلس و وزارت نفت ایران کار کرده بود‫ اما رابطه‌اش را با دولت در ۱۳۶۶ قطع کرد و مشاوری بین‌المللی در حوزه نفت شد و به شرکت‌های خارجی برای بستن قراردادهای نفتی با ایران همکاری کرد.‬</p>
<p>‎‫بوذری در سال ۱۳۷۰‬ یک قرارداد بسیار بزرگ را به امضا رساند که ۵ شرکت بزرگ اروپایی و ژاپنی را وارد معامله با ایران می‌کرد‫.‬ کمی بعد از آن، پیغام رسید که رئیس جمهوری، اکبر هاشمی رفسنجانی و پسرش مهدی می‌خواهند با او ملاقات کنند‫.‬ بوذری که آن زمان ساکن ایتالیا بود به ایران پرواز کرد و هاشمی رفسنجانی در آن دیدار به بوذری گفت که فرزند ۲۲ ساله‌اش مهدی، می‌‌خواهد سر از معاملات نفتی در آورد‫.<br />
‬<br />
‎بوذری به مک‌لینز می‌گوید‫:‬ «از اولش ماجرا بوی خیر نمی‌داد‫.‬» بوذری نتوانسته به رئیس جمهوری ایران «نه» بگوید و در عین حال نمی‌خواسته فرزند نازپرورده هاشمی هم مزاحم کارهای تجاری‌اش شود‫.‬ بوذری می‌گوید‫:‬ «برای آنکه ‫[‬مهدی‫]‬ مزاحمت کمتری برایم درست کند، صدها هزار دلار خرج تامین سفرهای او به نقاط مختلف دنیا و اقامتش در هتل‌های لوکس کرده‌ام‫.‬ متاسفم که بگویم که شرکت من حتی هزینه‌های ‫&#8221;‬شرکت‌های اسکورت‫&#8221;(‬تامین کننده همراه ز‫ن) برای او در هتل‌هایی در پارک لین، لندن و ژنو و هرجایی که فکرش را بکنید، پرداخت کرده است.»<br />
‬<br />
‎‫بوذری می‌گوید که این کارها تا مدتی نتیجه‌بخش بود اما بعد از مدتی کوتاه، مهدی از طریق دوستش تقاضای ۵۰ میلیون دلار پول کرد تا پروژه نفتی سرجایش بماند. با آنکه بوذری و شرکایش حاضر به پرداخت بودند، اما کل «کمیسیون» این قرارداد کمتر از مبلغ مورد تقاضای مهدی هاشمی بوده است. بوذری تلاش کرد برای راضی نگاه داشتن مهدی به عنوان مشاور شخصی‌اش کار کند. وقتی بوذری در ماه می ۱۹۹۳ (خرداد ۱۳۷۲) به تهران رفت، بر خلاف همیشه، خبری از محافظ و راننده مهدی هاشمی در فرودگاه نبود. ۹ روز بعد، ماموران لباس شخصی پوش بوذری را از آپارتمانش در تهران ربودند.</p>
<div id="attachment_9379" class="wp-caption aligncenter" style="width: 436px"><a href="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/12/mehdi-rafsi-edited.jpg"><img class="size-full wp-image-9379" title="mehdi-rafsi-edited" src="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/12/mehdi-rafsi-edited.jpg" alt="" width="426" height="287" /></a><p class="wp-caption-text">مهدی هاشمی همراه پدرش اکبر هاشمی رفسنجانی در زمان ریاست جمهوری</p></div>
<p>‫بوذری دروان بازداشت را نزدیک به ۸ ماه را در زندان‌های اوین و توحید سپری کرد. ضربه‌هایی که به سر او وارد کردند موجب کاهش شنوایی‌اش شد و ضربه‌های به کف پاهایش باعث شد شماره پاهایش بزرگ‌تر شوند. سرش را در کاسه توالت فرو کردند و مجبور به خوردن محتوایش کردند. او (به دروغ) به همکاری با ۵ سازمان جاسوسی خارجی اعتراف کرد. بوذری می‌گوید که این اعتراف را داوطلبانه به این شرط نوشت که [بازجو] هفت‌تیرش را بیاورد و یک تیر در سرش شلیک کند. [بازجوها] قول دادند، اما هیچگاه به قول‌شان وفا نکردند».‬</p>
<p>‎‫در ماه اوت ۱۹۹۳، فرشته یوسفی، همسر هوشنگ بوذری سه میلیون دلار به حساب وزارت اطلاعات ایران به اسم پرداخت هزینه‌های بیمارستانی واریز کرد(مجله مک‌لینز مدارک مربوط به این پرداخت را ملاحظه کرده است)، اما بوذری تا فوریه ۱۹۹۴ ازاد نشد. وقتی از زندان بیرون آمد، فهمید تمامی قراردادهایی که برای بستن‌شان تلاش و مذاکره کرده بود، باطل شده‌اند و شرکتی جدید که زیر نظر مهدی هاشمی شکل گرفته بود کل پروژه را تصاحب کرد. این مساله به بوذری ثابت کرد که کسی جز مهدی هاشمی پشت شکنجه [و بازداشت هشت ماه‌اش] نبوده است. بوذری برای آنکه گذرنامه‌اش را پس بگیرد، مجبور به پرداخت ۲۵۰،۰۰۰ دلار دیگر هم شد و برای همیشه از ایران رفت. او از سال ۲۰۰۲ شهروند کانادا بوده است.‬</p>
<p>‎بوذری به مک‌لینز می‌گوید‫:‬ «وقتی در بازداشتگاه توحید بودم، چند بار سعی کردم خودم را بکشم، اما متاسفانه یا خوشبختانه، سلول ۱۸۰ سانت طول کافی برای عقب رفتن و دویدن برای زدن سر به دیوار بتونی ندارد‫ که به خودتان[با قدرت لازم] آسیب جدی‌ای وارد کنید.‬ این کار ممکن بود تا حدی منجر به آسیب شود، ولی برای خودکشی کفایت نمی‌کرد‫.‬ این باعث شد به این نتیجه برسم که اگر قرار نیست در زندان بمیرم، شاید دلیلی برایش وجود داشته باشد‫.‬ با خودم عهد بستم که اگر سالم از زندان بیرون آمدم و توانستم به خانواده‌ام ملحق شوم، برای عدالت بجنگم، نه برای خودم، که برای هزاران ایرانی که زیر شکنجه، سر سیاه‌چال‌ها و در مقابل جوخه اعدام این رژیم خشن جان دادند‫».<br />
اینکه مهدی هاشمی در انگلستان درس می‌خواند امکان پس‌گیری «خسارت» را برای هوشنگ بوذری راحت‌تر می‌کند، اما تعدادی [از دانشجویان و کادر علمی] در آکسفورد از اینکه مهدی هاشمی در میان آنهاست نیز نارحتند.</p>
<div id="attachment_9380" class="wp-caption aligncenter" style="width: 436px"><a href="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/12/Katouzian-Big.jpg"><img class="size-full wp-image-9380" title="Katouzian-Big" src="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/12/Katouzian-Big.jpg" alt="" width="426" height="287" /></a><p class="wp-caption-text">همایون کانوزیان دست نشانده تاجر ایرانی مقیم لندن وحید علاقبند و حامی مهدی هاشمی در اکسفورد</p></div>
<p>کاوه موسوی، یک کارشناس مرکز مطالعات حقوقی-اجتماعی آکسفورد در پاییز سال گذشته متوجه حضور مهدی در یک سمینار دانشجویی شد. موسوی که خود متولد ایران است، مهدی هاشمی را شناخت، اما باورش نمی‌شد که او دانشجوی آکسفورد باشد. موسوی [پس از اطلاع از حضور هاشمی در آکسفورد] خشمگین و خواستار بررسی نحوه پذیرش هاشمی شد. دانشگاه آکسفورد بررسی خودش را آغاز کرد. این رسوایی باعث شده از نظر خیلی‌ها، اعتبار یکی از مهم‌ترین و قدیمی‌ترین دانشگاه‌های جهان زیر سوال برود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>‎علیرضا شیخ‌الاسلامی، یک استاد بازنشسته کالج وادهام دانشگاه آکسفورد، این نحوه پذیرش هاشمی را «به‌شدت تبعیض آمیز» و «جانب‌دارانه» خواند‫.‬ او شهادت‌نامه‌ای را به امضا رساند که بر اساس آن، ادموند هرتزیگ، استاد مطالعات ایرانی دانشگاه آکسفورد از دانشجویی دیگر در مقطع کارشناسی ارشد خواسته است که به مهدی هاشمی برای تهیه درخواست پذیرش برای دکترا با موضوع قانون اساسی ایران کمک کند‫.‬ دکتر شیخ‌الاسلامی همچنین مدعی است که معرف‌ها و مدارک مهدی هاشمی همگی بی‌ارزش بوده، مدرک کارشناسی ارشدش در رشته مهندسی از دانشگاه شریف برای ادامه تحصیل و تحقیق روی قانون اساسی ایران فاقد اعتبار بوده است. شیخ‌السلامی به کمیته بررسی دانشگاه آکسفورد گفته بود که مهدی شرایط [استحقاق] درس خواندن در آکسفورد را ندارد‫.<br />
‬<br />
‎‫پذیرش مهدی هاشمی در ابتدا از سوی ادموند هرتزیگ و همچنین هما کاتوزیان انجام گرفت. کاتوزیان* حقوق بگیر آکسفورد نیست اما عضو هیات علمی مدرسه مطالعات شرقی است. هرتزیگ سوال مجله مک‌لینز را بی‌پاسخ گذاشت و کاتوزیان نیز جوابی به درخواست گفتگو نداد. مهدی هاشمی نیز در ایمیلی به مک‌لینز نوشت که هیچ گونه کمکی برای تهیه «پروپوزال» خود دریافت نکرده و اتهام‌های مطرح در باره نحوه پذیرشش در دانشگاه آکسفورد را «بی‌پایه» دانست.</p>
<p>‎‫سخنگوی دانشگاه آکسفورد تایید کرده است پیش‌نیاز سطح زبان انگلیسی برای پذیرش مهدی هاشمی نادیده گرفته شده که همین مساله باعث حساس شدن کاوه موسوی و شیخ‌الاسلامی شده است، اما دانشگاه هیچ‌گونه سندی مبنی بر پرداخت وجهی از سوی مهدی هاشمی برای نوشتن پروپوزال نیافته است. سخنگوی دانشگاه آکسفورد به طور رسمی به مجله مک‌لینز نوشت: «دانشگاه با وجود قضاوت‌های دیگران، اطمینان دارد که پذیرش دانشجو بر مبنای آکادمیک استوار بوده. اساتید مسوول بررسی، تحت هیچگونه فشار بیرونی برای پذیرفتن این دانشجو نبوده‌اند و هیچ‌گونه سود مالی نکرده‌اند. با اینکه ممکن است از نظر مردم این تصمیم‌گیری آکادمیک به حساب نیاید، امامطمئنا بر پایه فساد بنا گذاشته نشده است.»</p>
<p style="text-align: right;"><strong>مصاحبه جدید دکتر کاوه موسوی با دکتر گنجی از  تلویزیون  ‬اندیشه را با کلیک روی تصویر زیر مشاهده کنید</strong> <a href="http://www.lenziran.com/2011/12/19/dr-kaveh-mousavi-talk-about-fraudulant-registration-of-mehdi-hashemi-in-oxford-and-homayoun-katouzian-support/"><img class="aligncenter size-full wp-image-9390" title="kaveh-mehdi-hashemi" src="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/12/kaveh-mehdi-hashemi.jpg" alt="" width="426" height="287" /></a><br />
‎با این حال، مسوول پذیرش دانشگاه به کاوه موسوی نوشته است که دانشگاه نحوه پذیرفته شدن هاشمی را به خاطر شکوائیه‌اش بررسی خواهد کرد‫.‬ موسوی می‌گوید که اگر کل ماجرا بی‌اشکال است، چه دلیلی برای بررسی مجدد وجود داشته؟</p>
<p>‎علاوه بر اتهام‌های موجود در باره خطاکاری آکادمیک، مسائل مهم‌تری برای آکسفورد وجود دارد و آن هم مساله امکان دست داشتن مهدی هاشمی در شکنجه بر اساس داوری «مدنی» دادگاه انتاریو است‫. کسانی که از طرف هوشنگ بوذری استخدام شده‌ بودند، حکم دادگاه را در صندوق پستی مهدی هاشمی در دانشگاه آکسفورد گذاشتند. آرنولد، وکیل بوذری می‌گوید که او و موکلش در مرحله جلب مالی متهم هستند به این طریق که بتوانند احکام دادگاه انتاریوی کانادا را در انگلستان از نظر حقوقی عملی کنند.‬</p>
<p>‎مهدی هاشمی در باره حکم دادگاه نظری به مجله مک‌لینز نداده است‫.‬ سخنگوی دانشگاه به مک‌لینز گفته است که دانشگاه به دنبال گرفتن مشاوره حقوقی است‫.‬ اما کاوه موسوی معتقد است که تصمیمی که دانشگاه می‌گیرد باید بیشتر «اخلاقی» باشد تا حقوقی‫ و قانونی. موسوی می‌گوید: «من امیدوار بودم با صدور حکم دادگاه کانادا ‬در باره شکنجه، دانشگاه احساس شرم کرده و این فرد ‫(‬مهدی هاشمی‫)‬ را اخراج کند‫.‬» موسوی ادامه می‌دهد‫:‬ «من متعجبم که با سابقه‌ای بیش از ۹۰۰ سال، دانشگاه توسط کسانی اداره می‌شود که که یک ‫&#8221;‬شکنجه‌گر‫&#8221;‬ نا مناسب برای تحصیل را راه داده‌اند‫.‬ وقتی رسوایی عیان می‌شود، باید از شر او خلاص بشوی و همینطور از شر کسانی که اجازه دادند به دانشگاه بیاید‫.‬ متاسفانه ‫&#8221;‬کوتوله‫&#8221;‬ها، دانشگاهی به این عظمت را اداره می‌کنند‫.‬»<br />
‬<br />
‎‫بوذری ابتدا تلاش کرد از دولت ایران شکایت کند، اما دادگاه شکایتش را به خاطر مصونیت کشورهای خارجی تحت قانونی در کانادا رد کرد. بوذری در سال ۲۰۰۵ توسط وکیلش مارک آرنولد، علیه هفت نفری که نقشی در شکنجه داشتند، از جمله مهدی هاشمی، شکایت خود را تقدیم دادگاه عالی استان انتاریوی کانادا کرد.<br />
‬<br />
‎‫هیچکدام از متهمان به شکایت پاسخی ندادند تا آنکه سر وکله مهدی هاشمی سال گذشته در دانشگاه آکسفورد پیدا شد، جایی دور از انتاریو که چندان از دید دستگاه قضایی کانادا پنهان نبود. بوذری به دادگاه بازگشت و تقاضای حکم کرد. حکمی که در زمان استنکاف متهمان از حضور در دادگاه صادر می‌شود. قاضی لو، در ماه اوت امسال حکم ۱۳ میلیون دلاری خود را علیه مهدی هاشمی صادر کرد. او مهدی هاشمی را محکوم به پرداخت ۱۳ میلیون دلار به بوذری و خانواده‌اش به خاطر خسارت‌های وارده کرد.‬</p>
<p>اصل مقاله را در مجله کانادائی مک لنیز در<a href="http://www2.macleans.ca/2011/12/16/torture-and-oxford/"> اینجا </a>بخوانید</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>۱- دکتر هما [همایون محمد علی] کاتوزیان، کرسی بنیاد میراث ایران در دانشگاه آکسفورد را در اختیار دارد و حقوق او را این بنیاد می‌پردازد. مدیر این بنیاد، وحید علاقده‌بند، مدیر شرکت بالی است که با شرکت هواپیمایی ماهان ایر ایران در استان کرمان قرارداد دارد.</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khaandaniha.com/text/9368/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شاهزاده رضا پهلوی : بزودی  پس از سوریه  نوبت جمهوری اسلامی فرا خواهد رسید</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/9351</link>
		<comments>http://khaandaniha.com/text/9351#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Dec 2011 13:48:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>modir</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر اول]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خامنه ای]]></category>
		<category><![CDATA[خواندنیها]]></category>
		<category><![CDATA[رادیو فردا]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[سازمان ملل]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[شاهزاده]]></category>
		<category><![CDATA[شکایت]]></category>
		<category><![CDATA[متحد]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[ویدئو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/?p=9351</guid>
		<description><![CDATA[شاهزاده رضا پهلوی که روز پنجشنبه 15 دسامبر در کنفرانس خبری  پاریس  حرکت جدید خود را با درخواست محاکمه سید علی خامنه ای از سازمان ملل و دادگاههای  وابسته به آن آغاز کرده بود ، روز شنبه 26 آذر توضیحات بیشتری در این مورد را طی مصاحبه با رادیو فردا ارائه کر.....]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شاهزاده رضا پهلوی که روز پنجشنبه ۱۵ دسامبر در کنفرانس خبری  پاریس  حرکت جدید خود را با درخواست محاکمه سید علی خامنه ای از سازمان ملل و دادگاههای  وابسته به آن آغاز کرده بود ، روز شنبه ۲۶ آذر توضیحات بیشتری در این مورد را طی مصاحبه با رادیو فردا ارائه کرد . توجه شما را به نوار صوتی و متن این مصاحبه به نقل از رادیو فردا جلب می کنیم :</p>
<div id="attachment_9353" class="wp-caption aligncenter" style="width: 436px"><a href="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/12/Reza-Pahlavi.jpg"><img class="size-full wp-image-9353" title="Reza-Pahlavi" src="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/12/Reza-Pahlavi.jpg" alt="" width="426" height="287" /></a><p class="wp-caption-text">شاهزاده رضا پهلوی</p></div>
<p><object width="100%" height="81" classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="allowscriptaccess" value="always" /><param name="src" value="https://player.soundcloud.com/player.swf?url=http%3A%2F%2Fapi.soundcloud.com%2Ftracks%2F30951995" /><embed width="100%" height="81" type="application/x-shockwave-flash" src="https://player.soundcloud.com/player.swf?url=http%3A%2F%2Fapi.soundcloud.com%2Ftracks%2F30951995" allowscriptaccess="always" /> </object> <span><a href="http://soundcloud.com/lenziran/reza-pahlavi-interview">Reza -Pahlavi interview</a> by Lenziran.com</span></p>
<p><strong> می‌خواستم بپرسم چرا این تصمیم را در حال حاضر اتخاذ می‌کنید و مقدمات فراهم شدن این محاکمه (اگر چنین محاکمه‌ای صورت گیرد و عملی باشد) چیست؟</strong></p>
<p>مسئله الزاماً تازگی ندارد و همان‌طور که می‌دانید نقض حقوق بشر از ابتدای پدیدار شدن این نظام تا امروز متأسفانه در ایران وجود داشته‌است. اما به خصوص از تابستان دو سال پیش به این طرف که در سطح کلان و به عنوان یک سیاست حکومتی، امر سرکوب و توحش به وفور علیه هم‌میهنان‌مان به کار گرفته می‌شود، چه در مورد زندانیان سیاسی-عقیدتی-مدنی و چه در مسائل دیگر که مستقیماً وضعیت را در مملکت ما این قدر وخیم کرده، همه اینها برمی‌گردد به نقض فاحش حقوق بشر.</p>
<p>از این لحاظ من تصمیم گرفتم اقدامی در این مورد انجام دهم، نه تنها به این خاطر که هر چه سریع‌تر توجه جهان را به این وضع جلب کنیم بلکه برای محوری کردن مسئله نقض حقوق بشر در ایران که دغدغه اصلی ما مردم ایران است؛ زیرا در مقایسه، توجهی که جهانیان روی نظام جمهوری اسلامی دارند بیشتر بر روی پرونده هسته‌ای است تا مسائل دیگر.</p>
<p>این مسئله برای هم‌میهنانم بسیار حائز اهمیت بود و من این بار ابتکار خاصی را به کار بردم که این یک انگیزه یا اقدام شخصی نبوده باشد.</p>
<p>به این منظور من پیشنهاد این نامه را به صورت اینترنتی منتشر کردم تا هم‌میهنانم بتوانند در مورد آن نظر بدهند. به همین دلیل عکس‌العمل‌های متعددی داشتیم و افراد متخصص نظر دادند. من از وکلای متخصص خواهش کردم برای تکمیل این پرونده و برای این که اساس این شکایت را بتوانند توجیه کنند، از روی متن این نامه گزارش مفصلی تهیه شود.</p>
<p>در این نشست مطبوعاتی منظور از این پیشنهاد مبنی بر شناختن شخص علی خامنه‌ای به عنوان مسئول اصلی ارتکاب این جنایات و شکایت علیه او از طریق دادگاه بین‌المللی کیفری توسط سازمان ملل متحد، اعلام شد.</p>
<p><strong>شما ناچارید از طریق شورای امنیت سازمان ملل عمل کنید. اگر شورای امنیت پاسخ مثبتی به درخواست شما نداد چه می‌شود؟</strong></p>
<p>اولا باید فرصت کافی داد تا ببینیم در نشست بعدی شورای امنیت سازمان ملل می‌توانند این مسئله را اضافه بر سایر مسائلی مطرح کنند که در جهت تحریم‌های بیشتر علیه رژیم ایران در نتیجه گزارش سازمان بین‌المللی انرژی اتمی درباره پرونده هسته‌ای ایران اتخاذ می‌شود. یعنی شاید جزو لیست مسائلی که می‌خواهند بر سر آن بحث کنند این مسئله هم اضافه شود.</p>
<p>اگر پاسخی به ما داده نشد مطمئناً بدانید که به هیچ عنوان کوتاه نخواهیم آمد و تا آخر این راه خواهیم رفت و فکر مراحل و اقدامات بعدی را هم خواهیم کرد، منتها در حال حاضر باید منظر بمانیم تا عکس‌العمل این سازمان را ببینیم.</p>
<p>ولی تعهد من و بسیاری از هم‌میهنانم که در این کار با من همکاری دارند، تا آزادی تک‌تک زندانیان سیاسی خاتمه پیدا نخواهد کرد و تا آن زمان ما تلاش خود را ادامه خواهیم داد.</p>
<p><strong>شما در بیانیه‌ای که روز پنج‌شنبه ۲۴ آذرماه منتشر کردید، گفته‌اید زمان پر کردن فاصله‌هاست، فاصله‌ای که میان مردم و گروه‌های سیاسی به وجود آمده‌است. شما گفته‌اید دست در دست هم پیش خواهیم رفت. منظور شما از گروه‌های سیاسی که قرار است دست در دست شما پیش بروند کدام گروه‌های سیاسی هستند؟</strong></p>
<p>من نمی‌خواهم به طور مشخص از سازمان یا گروهی اسم ببرم. صورت مسئله بر مبنای توافق بر یک سری اصول اساسی است که می‌تواند مبنای همکاری و همبستگی نیروهای خواهان آزادی و دموکراسی در ایران باشد و بتوان بر این مبنا توافق کرده و همکاری‌هایی در سطح وسیع فراهم کرد.</p>
<p>هر شخصیتی، سازمانی یا تشکلی چه در درون کشور و چه در خارج از کشور که از این اصول حمایت کرده و سازگاری با این اصول داشته باشد، باید بتواند بیاید در چنین شورایی شرکت کند؛ شرکت به منظور هماهنگی و تقسیم کار در ادامه پیکار علیه این نظام برای رسیدن به آزادی و حق تعیین سرنوشت مردم ایران از طریق انتخابات آزاد.</p>
<p>این اصول را من بر مبنای اصل حقوق بشر، تمامیت ارضی کشور، حق برگزاری انتخابات آزاد و نظامی در یک قالب سکولار، یعنی نظامی که در آن جدایی دین از حکومت کاملا مشخص باشد، تعریف کردم.</p>
<p>این مبانی کلی به نظر من حداقل اصولی است که طیف وسیعی از آزادی‌خواهان ایران می‌توانند به رغم اختلاف سلیقه‌های ایدئولوژیک بر سر آن توافق کنند و بر این مبنا می‌توان همکاری گسترده‌ای را جست‌وجو کرد.</p>
<p>بنابراین همه افرادی که به همکاری در این رابطه علاقه‌مند هستند، می‌توانند با یکدیگر نشستی داشته باشند و چنین شورایی را تشکیل دهند.</p>
<p>این شورا وسیله‌ای خواهد بود برای کمک رساندن به نیروی درون مرز که آنها نیز چنین تشکلی را به شکل مرئی در داخل ایران ایجاد کنند و ضمنا این شورا نقطه اتصالی باشد برای ارتباط با جهانیان به خصوص برای مذاکراتی که باید از طریق این تشکل با دولت‌ها و ارگان‌های مختلف سیاسی جهانی داشته باشیم به منظور تقویت این مبارزه و حمایت از هم‌میهنان مبارز در داخل کشور.</p>
<p><strong>با این حساب گرایش‌های سیاسی مانند جنبش سبز یا سران مخالفان از جمله آقایان کروبی و موسوی که در حصر خانگی هستند هم می‌توانند در این تصمیم همراه شما باشند؟</strong></p>
<p>بله، به طور مسلم. همان طور که گفتم هر شخصیتی و تشکلی چه در داخل ایران و چه در خارج، امروز در ارتباط با این هدف واحد که به نظر من یک هدف و پروژه ملی است و بسیار فراتر از مسلک‌ها و احزاب خاص و به نفع کلیت جامعه ایران است، می‌توانند در این مهم یکدیگر را یاری دهند و پیش ببرند.<br />
جنبش سبز و هر شخصیت و تشکلی هم در ارتباط با این هدف واحد که به نظر من یک هدف و پروژه ملی است و بسیار فراتر از مسلک‌ها و احزاب خاص و به نفع کلیت جامعه ایران است، می‌تواند در این مهم یکدیگر را یاری دهند و پیش ببرند.</p>
<p>در به روی همه باز است و اصل دموکراسی بر اساس امکان‌پذیر ساختن حضور است نه حصر. مسئله کلیدی برای ما امروز این است که با یک بحران روبه‌رو هستیم که ممکن است منطقه را فرا گیرد و خطر حمله نظامی به ایران وجود دارد و خدا می‌داند چه هزینه‌ای را به دنبال خود خواهد داشت.</p>
<p>از نظر زمانی امروز واقعاً نمی‌توان بیش از این صبر کرد، پس باید این اقدام را شروع کرد. چه بسا بسیاری از نیروهای جاه‌طلب دیروز امروز به این نتیجه رسیده باشند این کار دیگر فایده‌ای ندارد. ما هر چه زودتر بتوانیم چنین شورایی را تشکیل دهیم زودتر می‌توانیم از جهانیان بخواهیم به جای این که به فکر ماجراجویی‌های نظامی و برخوردهای خشونت‌آمیز باشند از بهترین راه ممکن و کمترین هزینه ممکن و به دست خود مردم ایران تغییرات فاحشی را به دست بیاورند.</p>
<p>جای دوری نرویم، امروز پس از مشاهده بهار عرب در کشورهای عربی، دیدیم هرگاه جهانیان تصمیم قاطع گرفتند در حمایت از این نیروها، حکومت مستبد را پایین کشیدند و به جای آن حکومتی که به دست مردم تعیین شده سر کار می‌آید. امروز مسئله سوریه را باید از نزدیک دنبال کرد و فکر می‌کنم به زودی نوبت ایران هم خواهد رسید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khaandaniha.com/text/9351/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آقا  می شه هواپیمای درون ما رو پس بدین ؟ + ویدئو</title>
		<link>http://khaandaniha.com/text/9336</link>
		<comments>http://khaandaniha.com/text/9336#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Dec 2011 07:13:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>modir</dc:creator>
				<category><![CDATA[نگاه تصاویر]]></category>
		<category><![CDATA[امریکا]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جاسوسی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس روز]]></category>
		<category><![CDATA[هواپیما]]></category>
		<category><![CDATA[ویدئو]]></category>
		<category><![CDATA[کاریکاتور]]></category>
		<category><![CDATA[کنفدراسیون دانشجویان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khaandaniha.com/?p=9336</guid>
		<description><![CDATA[آقا  می شه هواپیمای درون ما رو پس بدین ؟ ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/12/caricatue.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-9337" title="caricatue" src="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/12/caricatue.jpg" alt="" width="426" height="370" /><strong></strong></a><strong>آقا  می شه هواپیمای درون ما رو پس بدین ؟</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>درخواست باراک اوباما و واکنش وحیدی ، احمدی نژاد و سخنگوی وزارت خارجه</strong></p>
<p style="text-align: center;"><p><a href="http://khaandaniha.com/text/9336"><em>Click here to view the embedded video.</em></a></p></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://lenziran.blogspot.com/2011/12/john-stewart-make-fun-of-barack-obama.html"><img class="aligncenter size-full wp-image-9348" title="j" src="http://khaandaniha.com/wp-content/uploads/2011/12/j.jpg" alt="" width="426" height="267" /></a><strong>ویدئو دست انداختن باراک اوباما در دیلی شو جان استورات را در <a href="http://lenziran.blogspot.com/2011/12/john-stewart-make-fun-of-barack-obama.html">اینجا</a> نگاه کنید</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khaandaniha.com/text/9336/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

